وارد مغازه که شدم دیدم فروشنده که جوانی تقریبا 25 ساله بود با یک خانم جوانی که شاید 35 ساله بود در حال بحث و جدل توام با آرامش است . همان اول میشد حدس زد که خواهر برادر هستند. 

خرید من از آن مغازه کمتر از 2 دقیقه طول کشید. جوان در حالی که جنس را به دستم میداد و پول را میگرفت گفت : آقا به نظر شما حق با من نیست؟

من که در جریان حرفهایش نبودم ، گفتم چه حقی ؟

گفت : آیا نباید داماد از برادر خانمش حساب ببرد؟

بلافاصله حکایتی از امام سجاد به یادم افتاد. به او گفتم وقتی با دامادتان روبرو میشوی آنقدر باید به او احترام کنی که حتی اگر لازم باشد کت خودت را زیر اندار او کنی.

زن جوان با شنیدن اظهار نظر من خوشحال شد و تبسمی از روی رضایت کرد معلوم بود که موضع من باعث تقویت او شده بود که در تایید حرفهای من خطاب به برادرش گفت : چون خواهرت در خانه ی اوست . 

من وقت زیادی نداشتم و باید زودتر میرفتم و به همین خاطر خیلی خلاصه گفتم : اگر بدانی که امام زین العابدین در هنگام ورود دامادش از جا بر میخواست و عبایش را زیرانداز او میکرد و به او احترامی خاص قائل میشد آنوقت جای سوالی برایت باقی نمی مانَد و از این پس تکلیف خودت را خواهی دانست.

پسر جوان از من تشکر کرد و با خواهرش دست داد و من خداحافظی کرده و از مغازه خارج شدم. وقتی در مغازه را پشت سرم میبستم هنوز صدای تشکر زن جوان و برادرش شنیده میشد.

اینگونه است که امام سجاد(ع) میتواند 1300 سال بعد از وفاتش نیز فقط با یک جمله  اختلافات خانوادگی مردم را حل و فصل کند. جر و بحثی که ممکن بود سالها ادامه پیدا کند و یا برای حل کردنش باید جلسات متعدد چندین ساعته ی مشاوره و روانشناسی برگزار شود به همین راحتی فقط با یک جمله به بهترین نحو بر طرف میشود. با این اوصاف  چه کسی میتواند بگوید امام سجاد مرده است و امثال من زنده ایم؟ این معجزه ی ائمه ماست که بدست خدا هر روز در حال رخ دادن است. فقط باید کمی دقت کنیم.


اما حکایت امام سجاد اینگونه است :

 

 

ﺣﻀـﺮت اﻣـﺎم ﺟﻌﻔﺮﺻـﺎدق ﻋﻠﯿﻪاﻟﺴـﻼم در اﺣﻮاﻻت اﻣﺎم زﯾﻦ اﻟﻌﺎﺑـﺪﯾﻦ ﻋﻠﯿﻪاﻟﺴـﻼم ﻣﯽ ﻓﺮﻣﻮد:ﻫﺮ وﻗﺖ ﯾﮑﯽ از داﻣﺎدﻫﺎی اﻣﺎم ﺳـﺠﺎد ﻋﻠﯿﻪاﻟﺴـﻼم ﻣﺤﻀـﺮ ﻣﻘـﺪس اﯾﺸﺎن ﻣﺸـﺮف ﻣﯽ ﺷﺪ،ﺣﻀـﺮت ﻋﺒﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮ دوش داﺷـﺘﻨﺪ از دوش ﺑﺮ ﻣﯽ داﺷـﺘﻨﺪ و روی زﻣﯿﻦ ﭘﻬﻦ ﻣﯽﮐﺮدﻧـﺪ ﺗﺎداﻣﺎدﺷﺎن روی آن ﺑﻨﺸـﯿﻨﺪ و ﺑﻌـﺪ ﺑﻪ آﻗﺎ داﻣﺎدﺷﺎن ﻣﯽ ﻓﺮﻣﻮدﻧـﺪ: ﺧﻮش آﻣـﺪی ﻣﺸـﺮف ﻓﺮﻣﻮدی،ﺗﻮ ﺗﺎﻣﯿﻦ ﮐﻨﻨـﺪهی ﻫﺰﯾﻨﻪی ﺧﺎﻧﻮاده ات ﻫﺴﺘﯽ و ﻫﻢ ﻧﮕﻪ دارﻧﺪهی ﻧﺎﻣﻮﺳﺖ از ﺷـﺮ ﻫﻮاﻫﺎیﻧﻔﺴﺎﻧﯽ و ﻧﺎﻣﺤﺮﻣﺎن ﻣﯽ ﺑﺎﺷـﯽ. و داﻣﺎدﺷﺎن را ﺧﯿﻠﯽ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺖ.

 

 

ﻣـﺎه ﻣﻦ روی ﺣﻖ ﻧﻤﺎ دارد

ﺑﻪ ﺧـﺪا ﺟﻠﻮه ی ﺧـﺪا دارد

ﻫﺮ ﭼﻪ دارﻧـﺪ اﻧﺲ و ﺟﺎن از اوﺳﺖ

ﻣﻦ ﭼﻪ ﮔﻮﯾﻢ ﮐﻪ او ﭼﻬﺎ دارد

ﺣﺎﮐﻢ ﮐﺸﻮر وﻻﯾﺖ اوﺳﺖ

ﮐﻪ وﻻﯾﺖ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺳﻮا دارد

ﻣﻌﺠﺰات ﭘﯿﻤﺒﺮان ﺳـﻠﻒ

ﻫﺮ ﯾﮑﯽ را ﺟـﺪا ﺟﺪا دارد

اﯾﻦ ﺟﮕﺮﮔﻮﺷﻪ ﺣﺴـﯿﻦ اﺳﺘﯽ

ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳـﺮ ﺗﺎج اﻧﻤﺎ دارد

ﺳـﺒﻂ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮ اﺳﺖ و ﻫﻢ ﭼﻮ ﻋﻠﯽ

دﺳـﺘﻬﺎی ﮔﺮه ﮔﺸﺎ دارد

ﺷـﺪ رﺿﺎی ﺧﺪا رﺿﺎﯾﺖ او

ﮐﻪ ﺑﻪ ﺣﮑﻢ ﻗﻀـﺎ رﺿﺎ دارد

 

منبع حکایت :

داﺳﺘﺎنﻫﺎﯾﯽازاﺧﻼق و رﻓﺘﺎر اﻣﺎم ﺳﺠﺎد زﯾﻦ اﻟﻌﺎﺑﺪﯾﻦ ﻋﻠﯿﻪاﻟﺴﻼم

ﻧﻮﯾﺴﻨﺪه:ﻋﻠﯽ ﻣﯿﺮﺧﻠﻒ زاده

ﻧﺎﺷﺮ ﭼﺎﭘﯽ:اﻧﺘﺸﺎرات ﻣﺤﻤﺪ و آل ﻣﺤﻤﺪ(ص)

ﻧﺎﺷﺮ دﯾﺠﯿﺘﺎﻟﯽ:ﻣﺮﮐﺰ ﺗﺤﻘﯿﻘﺎت راﯾﺎﻧﻪای ﻗﺎﺋﻤﯿﻪ اﺻﻔﻬﺎن