این روزها دوباره بحث شعار قدیمی "مرگ بر آمریکا"  بر سر زبانها افتاده و جنجال آفرین شده است. سوالی که مطرح شده است این است که آیا این شعار را بگوییم یا نگوییم ؟  باز هم منشاء این جنجال کسی نیست جز آیت الله میلیاردر ایرانی جناب آقای هاشمی رفسنجانی که سالهاست در هسته اصلی جنجالهای سیاسی و اجتماعی قرار گرفته است. اصلا نام ایشان به دلیل مواضع سوال برانگیز او سالهاست که بار جنجالی و هیجانی بخود گرفته است. این بار نیز بهانه ی هیجانات از اینجا ناشی شده است که سایت رسمی ایشان با بیان خاطره ی غیر قابل باوری از امام  اعلام کرده است که امام با حذف شعار مرگ بر آمریکا موافق بوده است.


بدنبال درج این مطلب در سایت رسمی آقای رفسنجانی اظهار نظر های فراوانی شد و سیل اعتراضات و مخالفتها در کشور بوجود آمد و شخصیتهای سیاسی و فرهنگی به این موضوع واکنش نشان دادند. البته بیان این نوع مطالب از سوی ایشان مسبوق به سابقه است و برای اولین بار نیست که مطرح میشود. اما در این موقعیت حساس که بحث گفتگوی مستقیم بین ایران و آمریکا مطرح شده و در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل نیز مکالمه ی تلفنی بین آقای روحانی و اوباما صورت گرفته و وزرای خارجه با هم دیدار کرده اند طرح مجدد این موضوع توسط سایت آقای هاشمی با امنیت ملی کشور در تعارض قرار گرفته و این اشتباه فاحش ، موقعیت ایران را در مذاکرات احتمالی آتی تحدید کرده است.

در میان مخالفتهای مختلفی که مطرح شده است یک سوال جای طرح دارد و آن اینست که چنانچه بر وفق ادعای آقای رفسنجانی ، امام موافق حذف شعار مرگ بر آمریکا بوده است برفرض محال اگر امام خمینی چنین حرفی را زده است چرا این مطلب حیاتی را فقط به آقای رفسنجانی گفته است ؟ چرا در میان اینهمه نامه ها و سخنرانیهای فراوان ایشان نه تنها چنین مطلبی نیست بلکه هیچ حرفی که کوچکترین قرابتی با ادعای آقای رفسنجانی داشته باشد نیز از امام ثبت نشده است ؟

آیا امام  این مطلب سرنوشت ساز را در گوشی فقط به ایشان گفته است؟ چرا هیچ کدام از نزدیکان امام و حتی موسسه نشرآثار امام نیز که اراده ی مخالف ومعارضی با رفسنجانی ندارد چنین ادعایی را تصدیق نمیکنند؟ و سندی ارائه نمیشود؟ چرا هیچ دست نوشته ای یا نوار صوتی حتی چند ثانیه ای در این موضوع وجود ندارد ؟ 

ما که در زمان امام زندگی کرده ایم و سخنان ایشان را به یاد داریم بخاطر می آوریم که امام از اول انقلاب تا آخرین روزهای عمرپربرکتشان حتی با لحن ملایم هم در مورد آمریکا صحبت نکرده است. با این وجود چطور ممکن است که امام یواشکی به در گوش رفسنجانی گفته باشد که به شعار "مرگ بر آمریکا " اعتقادی ندارم یا این شعار باید حذف شود و یا رابطه با آمریکا اشکال ندارد ؟ یا امثال آن ؟ 

کسی که این ادعا را دارد توهین آشکار و نابخشودنی در حق امام روا داشته است. توهینی که حقیتا قابل تحمل نیست . اگر ادعا و مفهوم حرفهای آقای رفسنجانی را با عبارات شفاف تر و ساده تر بیان کنیم که البته شایسته مقام والای امام نیست که بیان شود معلوم خواهد شد منظور آقای رفسنجانی چقدر اهانت آمیز و دور از شان امام است. 

امامی که به شجاعت مثال زدنی مشهور است و تمامی عمر خویش را در مبارزه صرف کرده و بیشتر عمر شریف خود را در زندان و یا تبعید سپری کرده است و صراحت لهجه ایشان زبانزد خاص و عام است و برخلاف آقای رفسنجانی  از متاع این دنیا چیزی برای خود اختیار نکرد که در بحرانها نگران از دست دادن آن باشد و باز هم برخلاف آقای رفسنجانی از قدرت و مقام خود برای فرزندان و فامیل خود پست و مقامی و ثروتی حاصل نکرد ، چگونه ممکن است سالها از بیان صادقانه با مردم اجتناب نموده و چیزی را که به صلاح مردم و اسلام و کشور باشد بیان ننموده باشد؟

چه چیز باعث شده بود که امام نتواند یا نخواهد آنچه را که به آن اعتقاد دارد و به صلاح مردم و کشور میداند صراحتا به مردم بگوید؟ چه چیزی باعث شده بود که امام مردم را نامحرم دانسته و از میان انبوه مردان انقلابی و میلیونها نفر مردم مسلمان و دلسوز فقط یک شخص و آنهم رفسنجانی را تنها محرم اسرار خود بداند و مهمترین تصمیم تاریخ کشور را آهسته در گوش او بگوید؟ 

مگر اینگونه نیست که همه ی مصیبتهای بعد از انقلاب ما بخاطر مبارزه ی ما با آمریکا وبا شعار مرگ بر آمریکا بوده است؟  مگر دفاع مقدس 8 ساله ما که فرزندان این ملت را به شهادت رسانید بخاطر مبارزه با سیاستهای سلطه گرانه ی آمریکا با شعار مرگ بر آمریکا نبوده است ؟ 

آیا در همه ی این مدت و در جریان جانفشانیهای رزمندگان علیه آمریکا ، آنچنان که رفسنجانی ادعا میکند امام با شعار مرگ بر آمریکا مخالف بوده و برقراری رابطه با آمریکا را تایید میکرده است؟ و در حالی که رزمندگان در جبهه ها با شعار مرگ بر آمریکا به خاک و خون می غلطیدند امام به دنبال راهی برای حذف شعار "مرگ بر آمریکا" و در نهایت برقراری رابطه با آمریکا بوده  و با زمزمه ی این راز وحشتناک در گوش رفسنجانی رازداری میکرده و (باعرض پوزش)جرات بیان مکنونات قلبی خود را در پیشگاه ملت نداشته است؟ 

ملاحظه میکنیم که اکنون رهبری معظم انقلاب اجازه نرمش قهرمانانه را صادر کرده و به تعامل محدود با آمریکا و توام با هشیاری لازم اذن داده اند و این  نشان میدهد که رهبر انقلاب آنقدر شجاعت دارند که در زمانهای لازم استراتژیهای مطلوب را اتخاذ نموده و بدون پرده و شفاف با مردم سخن بگویند و تصمیمات راهبردی خویش را به اطلاع مردم برسانند و مردم را نامحرم فرض نکنند و مردم هم نشان دادند که به درایت و  "زمان شناسی" ولی فقیه خویش ایمان دارند و با آرامش و اطمینان خاطر این تصمیم را با جان و دل قبول کردند و به اعتماد خود به رهبری جامعه صحه گذاشتند.

آیا این متصور است که فرض کنیم امام خمینی برخلاف این رویه عمل نموده باشند و در اتخاذ استراتژی های لازم تعلل کرده باشند و درعین حالیکه به موثر بودن یک اقدام اعتقاد داشتند (با عرض پوزش) به زعم آقایان جرات نکرده اند با ملت در میان بگذارند؟ برای همه واضح و مبرهن است که تصمیمات امام در نظر مردم واجب الاطاعه بود و چنان اطمینان و اعتمادی بین مردم نسبت به امام وجود داشت که توصیف کردنی نیست بنابر این امام در اظهار نظر خود برای مردم با کوچکترین نگرانی و واهمه ای مواجه نبود. بدون شک تصمیمات امام توسط مردم با پذیرشی صد در صدی مواجه میشد و دلیلی نداشت که امام عقیده خویش را کتمان نموده و برخلاف اعتقاد قلبی خویش اقدامی بنماید ویا در عمل کردن به اعتقادات خود با تردید مواجه شود و سالها در تصمیم گیری بر اساس مصلحت اسلام  کشور آنهم در مورد مسئله ای به این مهمی که با جان مردم و سرنوشت کشور در ارتباط بود تعلل نماید. بنابراین به هیچ وجه مورد قبول نیست که امام را با اینگونه رفتارها معرفی نماییم و این حرفهایی را که زده میشود بغیر از دروغ بستن به امام به چیز دیگری نمیتوان تعبیر کرد.

 

 

البته این حرفهایی که الان زده میشود ثابت میکند که جریان برعکس بوده است و  آقای رفسنجانی در گرماگرم نبرد رزمندگان اسلام با آمریکا و نوکران منطقه ای اش به فکر تسلیم و سازش بوده اند و با گستاخی تمام به امام نامه نوشته و تقاضای سازش میکردند و از شواهد امر برمی آید که امام با صلابت تمام در مقابل وسوسه های سازشکاران ایستادگی کرده و هرگز اجازه نداده اند که این حرفها در جامعه طرح شده و با شاخ و برگ گرفتن از سوی گروهکهای سیاسی باعث فتنه انگیزی گردیده و به بحران تبدیل شود. با بررسی وضعیت یکپارچه ی حاکم بر جامعه در زمان امام و توجه به این واقعیت که احدی جرات طرح نقشه  سازش با آمریکا را نداشت واضح است که امام با بصیرت و قاطعیت تمام این فتنه را در نطفه خفه کرده است. بطوری که صدایی از فتنه سازان در جامعه شنیده نشده است. و تاریخ ثبت کرده است که در زمان امام هیچ شکی برای مبارزه با آمریکا و اسرائیل در جامعه مطرح نگردیده است. اما خداوند کاری کرده است که  اکنون فتنه سازان خود به اراده های نادرست خویش اعتراف میکنند و بدین سان مقدمات رسوایی خویش را فراهم مینمایند.

با کمال تاسف باید سوال شود که این چه اهانتی است که به امام میشود؟ هنوز یاران نزدیک امام در قید حیات هستند و هنوز نسلی که مستقیما امام را دیده و سخنان او را از زبانش شنیده اند زنده اند و نفس میکشند. در این حال و در این موقعیت ، اینها با چه جراتی اقدام به توهین و تحریف راه امام میکنند؟ چرا مسئولین اینگونه اهانت ها و انحرافات آشکار را تحمل میکنند؟

مسئولین و مردم نباید اجازه دهند که عده ای پول پرست و عافیت طلب به پشتوانه ی اینکه سابقه ای در مبارزات انقلاب و جنگ داشته اند انقلاب را به نفع خویش مصادره نمایند و نقش پدر سالاری مردم را برای خویش قائل شوند و نباید اجازه داد  آنان که  نه به فکر معیشت مردم بلکه فقط به فکر مال اندوزی و قدرت طلبی خویش هستند با شعار رفع تحدید از مردم و در اصل برای رفع تحدید از ثروت باد آورده و توسعه ی قدرت خویش زیر پای آمریکا فرش قرمز بیاندازند و ملت را شیفته ی مذاکره و سازش با آمریکا نشان دهند و اینگونه مبانی اعتقادی انقلاب را به سخره گرفته و به قول رئیس مجلس شورای اسلامی آقای لاریجانی به گرانفروشی طرف غربی در مذاکرات دامن زده و با عجله برای حذف شعار مرگ بر آمریکا که معنایی غیر از وادادگی در مقابل آمریکا ندارد هزینه های استیفای حقوق بین المللی کشور را بالا ببرند .