چند روز پیش در روز دعای عرفه ی امسال یکی از مداحان برای آقای هاشمی دعای مرگ کرده است و همین امر باعث شده است که بلندگوهای رسانه های مختلف شدیدا بکار افتند و مسلسلهای خبرساز به سمت این مداح نشانه روند. در همین دو روزی که از انتشار این خبر گذشته است حکایتهایی بر علیه این مداح ساخته شده که پرونده ی او را سیاه و نامعتبر نشان میدهد. میکوشند که او را بسیار پلید و یا فاقد ارزش نشان دهند. عده ای خواهان پرونده سازی بر علیه او هستند و پای مدعی العموم را به میان میکشند.  میگویند دستگاه قضایی باید به کار بیافتد و با شدت تمام با او برخورد نماید تا بعد از این کسی جرات نکندبرای قدرتمندان و ثروتمندان دعای مرگ بکند. 


میگویند این مداح از موقعیت خود سوء استفاده کرده است و قداست منبر و مجلس روضه را با این دعای خود پایمال کرده است و اضافه میکنند که او در این امر سابقه دار است  و اصلا آداب مجلس روضه خوانی را بلد نیست . خلاصه جنجالی به راه انداخته اند که آن سرش ناپیداست و اگر حمایتی از مداح مذکور نشود یقینا قدرت طلبان و پول پرستان ، زندگی او را چنان تباه خواهند کرد که دیگران روضه ی او را برپا نمایند. 

اما چرا باید برای آقای هاشمی آرزوی مرگ شود ؟ 

امروزی ها که دوست دارند با کلاس حرف بزنند میگویند : آنان که باد میکارند طوفان درو خواهند کرد  و قدیمی ها میگفتند : جواب "های" ، "هوی" است .

 

به یاد می آورم که چند سال پیش آقای هاشمی نامه ی بی سلام می نوشت و از آتش فشانهایی سخن میگفت که براه خواهد انداخت و به دنبال آن عوامل او و زن و فرزند او مردم را به آشوب خیابانی دعوت کردند و ماهها کشور را به آشوب کشانیدند و حماسه حضور 40 میلیونی مردم در انتخابات را لگد مال کردند و این فرصت رشد را به تحدیدی علیه ملت مبدل ساختند و رشته های مردم را پنبه کردند. 

آشوبگران ، مردم را کشتند ، مغازه ها را سوزاندند ، اموال عمومی و  مسجد را به آتش کشیدند و سرانجام در روز عاشورا به سوت زدن و  رقص و پایکوبی پرداختند و شعار دادند که : حسین حسین شعارشان !   شهادت افتخارشان !  وهمین تیر خلاصی به آشوبهای خیابانی شد. اگر به فرض محال  ادعا شود که بانی این آشوبها ایشان نبودند اما این را نمیتوان انکار کرد که در گرماگرم آنهمه توهین و هتک حرمت مقدسات ، صدایی از ایشان در جهت محکومیت و حتی آرام کردن آشوبها شنیده نشد. در تظاهراتی که (اگر نگوییم به رهبری او) در حضور فرزندان و عوامل او انجام میشد شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه  و مرگ بر شخص ولایت فقیه  داده میشد و ایشان هیچ اعتراضی نمیکردند و بارضایت کامل سکوت میکردند و حضور فرزندان او که مورد حمایت صریح خود او بودند در میان آشوبگران نشان میداد که این شعار های مرگ بر . . .   از گلوی رضایت او نیز برمی آید. آنروزها بازار مرگ بر . . .  به نفع آیت الله میلیاردر  رواج داشت. آیا می پنداشتند که این رونق بازار برای آنها برای همیشه گرم باقی خواهد ماند که آنچنان چهار نعل میتاختند؟

حال این سوال مطرح است که ایشان توسط خانواده و عوامل خود آنهم در وسط خیابان اینهمه مرگ بر . . . گفتند ولی ابدا مقدسات به یادشان نیافتاد اما چطور شده است که با دعای یک مداح ، آن هم در یک جلسه ی دعا و در یک محل سربسته ، اینهمه برمی آشوبند و مقدسات را سپر بلای خویش میکنند؟ و چنان وانمود میکنند که به مقدسات توهین شده است؟ آیا آقای هاشمی بالاتر از مقدسات است ؟ 

در تیتر خبرها چنان از توهین به آیت الله نوشته اند که شنونده خیال میکند که چه ناسزاهایی و چه یاوه هایی گفته شده است . اما اصل واقعیت را که میخوانی ، میبینی یک مداح فقط یک دعا کرده است که این دعا وفق مراد ایشان نبوده است. آیا یک دعا مستحق اینهمه جنجال آفرینی است ؟ 

 

سعدی در گلستان می فرماید :

درویشی مستجاب الدعوه در بغداد پدید آمد.خلیفه را خبر کردند. بخواندش و گفت: دعای خیری بر من بکن! 

گفت: خدایا! جانش بستان! 
گفت: از بهر خدای این چه دعاست؟ 
گفت: این دعای خیر است تو را و جمله مسلمانان را.

ای زبر دست زیر دست آزار 
گرم تا کی بماند این بازار؟ 
به چـه کار آیدت جهانداری؟ 
مردنت به که مردم آزاری 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: رفسنجانی


تاريخ : ۱۳٩٢/٧/٢٧ | ٢:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.