دختر ذاتا خوبی بود و از خانواده ی سالم و با اخلاقی بود . اما این سلامت خانوادگی در رفتارش بطور واضح احساس نمیشد . فوق لیسانس مدیریت اجرایی داشت و در سال 1390 مدتی با ما همکار شد. خیلی راحت بود و حتی با پسرها و مردها شوخی زبانی هم میکرد . دوست داشت مثل پسرها رفتار کند و از فرصتهای مختلف ، مثل بیان بعضی خاطرات خاص، سعی میکرد که این حس را منتقل کند. بیش از حد راحت بود و در برخورد با دیگران با اینکه رفتار عشوه گری از خود نشان نمیداد اما هر رفتاری که بدون رعایت حد ومرزها باشد قابل قبول نیست و انسان را آسیب پذیر میسازد.


بیشتر از 30 سال داشت و هنوز ازدواج نکرده بود . یکروز از او دلیلش را پرسیدم که با مقدار قابل توجهی افتخار و فخر فروشی گفت : بابام اصلا اهل زور گفتن نبود و از همان اول به من گفته بود : دخترم تو خودت باسواد و تحصیلکرده هستی و میتوانی صلاح خودت را تشخیص بدهی و من تصمیم گیری را به اختیار خودت میگذارم اگر میخواهی ازدواج کن و اگر نمیخواهی نکن .

من هم چون میدیدم که هنوز برای ازدواج آمادگی ندارم  به همین خاطر ازدواج نکرده ام. کلاُ ما در خانواده طوری بزرگ شده ایم که استقلال عمل داریم و پدر من آدم دیکتاتوری نیست.

وقتی داشتند این حرفها را میزدند انتظار داشتند که من از این روحیه ی باکلاس پدرشان و خانواده شان و خودشان کیف کنم و تایید و تمجید کنم.

اما من بلافاصله بعد از اتمام صحبتش بدون مقدمه چینی و بدون لفافه گفتم : پدرتان ندانسته در حق شما ظلم بزرگی کرده است و در این ارتباط مسئول است.

باشنیدن این حرف جا خورد و کمی هم ناراحت شد.

با حالت دلخوری پرسید چرا ؟

گفتم : زمانهایی در زندگی یک فرد وجود دارد که بیشتر از آزادی نیاز به راهنمایی صادقانه و عالمانه و توام با دلسوزی و تاکید و اصرار دارد. اگر در این مواقع فقط به آزادی انتخاب تاکید کنیم و به فرزند خود بگوییم که تو در انتخاب آزاد هستی با این کار نه تنها به او خدمت نکرده ایم بلکه از انجام وظیفه ی خود کوتاهی کرده و به او ظلم روا داشته ایم.

زیرا دربرخی موارد، یک فرد مخصوصا یک جوان دوست داردکه انجام کاری را به اصرار از او بخواهند و اگر اصرار نباشد ممکن است بدلایل مختلف از انجام امری که به صلاحش است اجتناب نماید. بعنوان مثال در بسیاری موارد جوان فکر میکند که انتخاب اختیاری ازدواج نوعی پررویی و کاری غیر اخلاقی  محسوب میشود و احتمال میدهد که این کار از سوی اطرافیان ، اقدامی عجولانه و دستپاچگی تلقی خواهد شد و طبیعی است که از انجام چنین عملی خود داری نماید. اما تاکید عالمانه و عاقلانه و محترمانه ی والدین میتواند این موانع فکری را برطرف نموده و به انتخاب جوان قدرت و اطمینان ببخشد و اگر والدین این اقدام هوشمندانه را انجام ندهند وظیفه ی خود را به انجام نرسانیده اند و در انجام وظیفه کوتاهی کرده اند. در اینگونه موارد دم زدن از آزادی انتخاب ، معجون خوش ظاهر و خطرناکی خواهد بود که ممکن است سرنوشت یک فرد را دچار آسیبهای جبران ناپذیر نماید و در بسیاری از موارد دادن آزادی انتخاب به عنوان عدم تمایل به انجام کاری و مخالفت با آن تلقی میشود.

 وقتی حرفم تمام شد انگار آب سردی را روی آتش سوزان ریخته باشند ، نفس عمیقی کشید و گفت : راستش حق با شماست و ادامه داد : تقریبا 10 سال پییش که من حدود 22 سال داشتم خواستگارهای خوبی داشتم که همه را جواب کردم و به بهانه ی ادامه تحصیل از ازدواج کردن صرف نظر کردم و چون هیچ کس به من اصرار نکرد من هم مسئله را سرسری گرفتم و هر کدام از خواستگارها را به بهانه ای رد کردم و به تدریج خواستگارها کم شدند و هیچ کس به خواستگاری ام نیامد در حالی که سنم بالا رفته و نظرم راجع به ازدواج قطعی شده بود. حالا هم که خواستگاران اندکی دارم هیچکدام مناسب من نیستند.

گفت : حالا که فکر میکنم می بینم حق باشماست و اگر همان زمان پدر و مادرم اصرار میکردند و همه چیز را بعهده ی خودم نمیگذاشتند من ازدواج میکردم و اکنون شرایط بهتری داشتم. هر کاری باید در زمان مفید خود انجام بگیرد در غیر اینصورت تباه میشود.

. . . 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: آزادی , ازدواج


تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٢٤ | ٩:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.