دست از گلوی تبریز بردارید تا خفه نشده است

 

این نوشتار در فرصتی تنگ نوشته شده و ویراستاری نگردیده است و ممکن است ارتباط منطقی بین بخش های مختلف آن رعایت نشده باشد یا حتی از نظر املایی هم قابل نقد باشد از خوانند گان محترم از این بابت پوزش می طلبم و امیدوارم خوانندگان عزیز ، نا نوشته ها را نیز از این مطلب مهندسی نشده بخوانند.

 

سلام بر تبریز کهنسال و خوانندگان محترم

به دلیل اینکه یافتن مخاطب واقعی این نوشته در عمل غیر ممکن است به ناچار اینگونه آغاز میکنم :

آقای شهردار ! و شورای محترم شهر خسته نباشید.

نمیخواهم در باره ی تبریز و جایگاه مردمان لایق آن سخن فرسایی کنم . قصد ندارم از ذکر رنجها ، دردها و زخم های تاریخی این ابر شهر محترم  ناله سرایی پیشه کنم . نمیخواهم از فداکاریها و سربازیهای این دیار غیور حماسه ها بسرایم . در پی آن نیستم که از نقش بی بدیل اولین پایتخت شیعه ی جهان  در احیای دین و کشور سخن برانم. این واقعیتها را که شما نیز بخوبی میدانید ، گویندگان و نویسندگان و هنرمندان و دانشمندان لایق باید بپردازند و حماسه ها بسرایند و بگویند که البته گفته اند و اگر گوش شنوایی باشد ناله های سوزناک دلسوخته گان این دیار را خواهد شنید که :

شهر تبریز است و پیر روزگار

سرگذشت او بهین آموزگار

شهر تبریز است و مهد انقلاب

آشیان شیر و شاهین و عقاب

و در وصفش آوازها خوانده اند که:

بر خاک تبریز اشکی فرو ریز

از فتنه گردون فغان کن

 وز دیده سیل خون روان کن

مجنون تر از مجنون منم من

زیباتر از لیلی تویی تو

 

و مولانایی لازم است تا بتواند چنین بسراید که :

 

دیده ی نقصان ما را خاک تبریز صفا

کحل بادا تا بیابد زان بسی اکمال ها

 دیده حاصل کن دلا آنگه ببین تبریز را

بی بصیرت کی توان دیدن چنین تبریز را


هر چه بر افلاک روحانیست از بهر شرف 

می نهد بر خاک پنهانی جبین تبریز را

پا نهادی بر فلک از کبر و نخوت بی درنگ 

گر به چشم سر بدیدستی زمین تبریز را

  

قلم حقیر از بیان درخور این مناقب برای شهر شهیدان و عالمان و سرداران ناتوان است و بضاعت اندک علمی اینجانب اجازه ی ورود به این عرصه را به بنده نمیدهد. بنده شکایت دیده هایم را به خدمت آورده ام. شاید بین این درد دلها و حرفهای بخش بعدی گسیختگی مفهومی احساس شود . اعتراف میکنم که حق با شماست ولی بعلت ضیق وقت و کمی بضاعت علمی نویسنده پر کردن این خلا را به خواننده گرامی وامیگذارم.

 

اگر بخواهیم از مقدمه های طولانی اجتناب کنیم و به اصل مطلب بپردازیم باید چنین بگوییم : ای مسئولین محترم شهر و استان و  ای برادران گرامی! چرا گلوی تبریز را اینچنین بی رحمانه میفشارید ؟ چرا میخواهید مردم را در میان دیواره هایی از سنگهای قیمتی که در قالب  ساختمانهای بلند و کوتاه تازه ساز خود نمایی میکنند  زندانی کنید ؟  چرا میخواهید نفس شهروندان تبریزی را در وسط شهر قطع کنید ؟  چرا تبریز را با انبوه سازی در وسط شهر خفه میکنید ؟  آیا قلب تبریز بیش از این تحمل فشار روزافزون را خواهد داشت ؟  ساختمانهای بهم فشرده را در وسط شهر بنا میکنید و روزانه هزاران خودروی دود افزا را به حجم ترافیک موجود اضافه میکنید و مشکلات رفت و آمد مردم را هر روز بیشتر و بیشتر میکنید و بعد برای حل مشکلات ترافیکی شهر جلسه میگذارید و ساعتها بحثهای بی مورد میکنید و حق جلسه میگیرید.

چرا اینهمه بی فکری میکنید ؟ آیا نظری کارشناسانه و مدبرانه به کلیت پروژه های شهری در حال اجرا کرده اید ؟  یقینا نکرده اید زیرا اگر نظر میکردید می دیدید که پروژه های شهری هر کدام ساز خود را میزنند.   توجه شما را به چند مورد از پروژه های در دست اجرا جلب میکنم.

 

 بخش اول – مقبره الشعرا : شهریار باز محبوس

مقبره الشعرا آرامگاه بزرگترین شاعران ایران زمین است که شهرتی جهانی دارند. محله ی سرخاب تبریز میزبان ابدی این مفاخر بزرگ است . بنای عظیم و شایسته ای که در محل آرامگاه این بزرگان ساخته شده است سالهاست که در جای تنگ خود دیوارها را تحمل میکندو صبور و شکیبا به نظاره ی کم کاریها و تعلل های مسئولین شهر نشسته است .

اخیرا همین جای تنگ را نیز برای این بنای صبور زیادی دیده اند و مسئولین محترم و مدیران و مدبران شهر تصمیم گرفته اند که از فضای مقبره نهایت بهره برداری اقتصادی را نموده و  به تجارت خود که همانا چیزی جز فروش فضای شهری نیست رونق بیشتری ببخشند و در ضمن آن شمه ای از هنر مدیریت نوین خویش را به رخ مردم شهر بکشند.

اگر شما نیز مثل بنده به تصویر زیر یک نگاه غیر تخصصی و عامیانه بیافکنید ملاحظه میکنید که در 50 متری بنای مقبره ، مجتمعی در حال ساخت است که دوبرابر خود مقبره زیربنا دارد و لابد دو برابر آن هم ارتفاع خواهد داشت. اما صرف نظر از اینکه ارتفاع نهایی آن چقدرباشد همین الان هم که دوطبقه از آن بالا رفته است باعث شده است که بنای مقبره تا فاصله 50 متری نیز قابل دید نباشد و این یعنی یک فاجعه جدید اجتماعی برای شهری مثل تبریز که همیشه از کم توجهی و بی توجهی به آثار علمی و فرهنگی خویش رنج برده است.

این فقط تاثیر بنای فیزیکی ساختمان است که گفته شد. اما همه ی اثرات تخریبی و منفی کار به اینجا ختم نمیشود. ما هنوز نمیدانیم کاربری نهایی مجتمع چه خواهد بود . اما هرچه که باشد جز تاثیر منفی چیزی عاید این فضا و شهر نخواهد کرد.

این تاسف را با چه کسی باید در میان نهاد ؟  آیا مسئولین شهر از وجود چنین اقداماتی اطلاع دارند یا بی اطلاع هستند ؟  اگر اطلاع ندارند که غافل هستند و اگر اطلاع دارند عنوانی بجز خیانت برازنده ی آنها نیست و در هردو حالت لیاقت مسئولیتی را که به عهده گرفته اند ندارند.

کدام عقل سلیم می پذیرد که در چند قدمی یک بنای فرهنگی و تاریخی و تقریبا چسبیده به آن اقدام به ساخت یک ساختمان بتنی نمایند که باعث خواهد که این بنای فرهنگی جلوه ی خویش را ازدست بدهد و در میان سازه های شهری گم شود. در جایی که انتظار فضا سازی به نفع مقبره الشعرا میرود دقیقا برخلاف انتظار عمل میکنند و نه تنها در راستای گسترش فضای سبز اقدامی صورت نمیگیرد بلکه درست در همان جا  فضا های موجود را نیز اشغال میکنند و در مقابل دیدگان مردم  بر علیه انتظار افکار عمومی اقدام به ساخت و ساز میکنند و اندک فضای سبز موجود را هم از دست مقره الشعرا میگیرند و به سیمان و بتن تبدیل میکنند. این چه عقل سلیمی است که مدیریت شهر را دراختیار گرفته است ؟



 
 

 

بخش دوم - بلوک ترمینال قدیم :  جولانگاه نبرد لشکر سنگ و آهن با سپاه طبیعت !

 

لطفا به تصویر زیر با دقت نگاه کنید ! 


میخواهند در این قسمت شلوغ از شهر که از سه طرف توسط خیابانهای یکطرفه محصور شده است و جزو بحرانی ترین مناطق ترافیکی شهر است ، مجتمع عظیمی بسازند که حداقل در هر روز 11000  مسافرت درون شهری جدید را به خود جلب نماید. با کمال تاسف این تفکری است که شهر ما را مدیریت میکند. 


ملاحظه میکنید که حدود 50 در صد این بلوک قدیمی و با ارزش با خاک یکسان شده است ولی ما نمیخواهیم از این خرابی گلایه کنیم بلکه این خرابی را زمینه ای برای آبادی شهر میدانیم اما سوالی از شما داریم و آن این است که : به نظر شما (مدیران فهیم و لایق شهر تبریز) با این فضای خالی بسیار باارزش چه باید کرد؟  

آیا خالی بودن نیمی از فضای  این بلوک  مرکزی تبریز فرصتی برای آبادانی تمامی فضای این بلوک و در نتیجه مرکز شهر نیست ؟

سوال اساسی ما این است که : آیا اگر به سپاه زندگی بخش طبیعت بپیوندیم و به فضای سبز اندک باغ گلستان یاری برسانیم تا در این سوی خیابان نیز فرصت رشد بیابد و روح نشاط و زندگی را در شهر بگستراند بهتر است یا به خیل لشکر بی رحم سنگ و سیمان و آهن کمک کنیم تا این فضای طبیعی را بیشتر در محاصره خویش بگیرند و مظلوم تر از پیش نمایند و هر روز سلطه بی رحم و منجمد کننده ی خویش را بیشتر بر این درختان کهن سال تحمیل نمایند؟  کدام یک بهتر است ؟  سپاه زندگی بخش طبیعت یا لشکر بی رحم سنگ و آهن و سیمان ؟

ظاهرا شما با احداث ساختمانهای جدید و بلند مرتبه در این بلوک گزینه ی دوم را انتخاب کرده اید که جای بسی تاسف و تاثر است . حال برای شما که دست استمداد طبیعت را پس زده اید بازهم خاطری آسوده نباید فراهم باشد زیرا دست مظلوم دیگری برای طلب یاری دراز شده است و آن ، دست شهروندان است .

خیابانهای اطراف بلوک ترمینال قدیم یکی از بحرانی ترین مناطق ترافیکی تبریز است و دلیل بحرانی بودن آن هم این است که هر چهار خیابان اطراف این بلوک یک طرفه است و با وجود یکطرفه بودن ، همیشه از بار ترافیکی سنگین برخوردار است. حال که در وضع موجود اینهمه بار ترافیکی و بحران شهری در این منطقه وجود دارد شما با چه منطقی میخواهید با ساختن هتل ها و مراکز خریدی که در دست احداث دارید در آینده ی نزدیک ده ها هزار نفر را روزانه به این منطقه بکشانید ؟  خیابانهایی که در حالت فعلی هم کشش لازم را ندارند در آینده به چه وضع اسفناکی گرفتار خواهند شد ؟

این فضای بسیار ارزشمند که در قلب تبریز واقع شده است میتواند در آینده محل تنفس مردم شهر باشد . شما فضای تنفس میلیونها انسان را به چه قیمتی به پیمانکاران فروخته اید تا در آن آهن و سیمان بکارند و نفس مردم شهر را به شماره بیاندازند ؟    لطفا جواب دهید که احداث ساختمانهای بلند در بلوکی که با خیابانهای یکطرفه تنگ و باریک احاطه شده است و سالهاست با مشکل ترافیک کور دست به گریبان است چه مفهومی دارد ؟   آیا عاقلانه است که موشی که به سوراخ نمیرود جارو به دمش ببندد ؟

اگر خیابانها رگهای شهر باشند ، ترافیک زیاد همانند بیماری "فشار خون بالا " زندگی شهر را تحدید میکند. اگر فشار خون زیاد بالا برود فرد را دچار خفگی کرده و مرگ را به او هدیه میکند. شما با بالا بردن ترافیک خیابانهای قلب شهر ، شهر را دچار خفگی میکنید و اقدام به احداث ساختمانهای بلند مرتبه در این نواحی مثل آنست که  دست خود را با قصد خفه کردن به گلوی شهر میفشارید تا نفسش را قطع کنید. این است که ما میگوییم : دست از گلوی تبریز بردارید تا خفه نشده است.

آیا به نظر شما اگر فضایی مشابه تصویر زیر ایجاد شود بهتر نخواهد بود ؟

 

 تبریز

 

 

اما تحفه ی شما به این ناحیه از تبریز این است : یک غول بتنی 33 طبقه که از میان انواع کاربری هایی که برای آن ذکر شده است فقط تعداد واحدهای تجاری آن 1180 واحد است که اگر هر کدام روزانه فقط 10 مراجعه کننده داشته باشد ، در طول روز حداقل تعداد 11 هزار مسافرت را فقط واحدهای تجاری آن به این منطقه شلوغ تحمیل خواهد کرد.

 تبریز

 (خلاصه مشخصات پروژه : پروژه آیسان به عنوان بزرگ ترین shopping mall ایران در فضایی به مساحت ۴۵٠٠٠٠ مترمربع در شهر تبریز با هدف ایجاد فضایی تجاری-تفریحی-اداری-خدماتی به صورت خاص در حال ساخت است. این مجموعه بزرگ تجاری تفریحی و رفاهی با داشتن ١١٨٠ واحد تجاری به گفته وبسایت آیسان بزرگترین مرکز خرید کشور خواهد شد که طبقات ١ تا ۴ مختص مرکز خرید و طبقه ۴ شامل رستوران و پارک آبی و فضای فرهنگی و طبقات ٢۵ تا ٢٧ هتل و مراکز اقامتی و طبقه 33 رستوران گردان و باقی طبقات اداری خواهند بود.)

حال سوال اینست که : پس از اینکه با میله های آهنی شاهراه اصلی تبریز (خیابان امام و منتهی با آن) را دو شقه کرده اید بعد از راه اندازی این مراکز  پرجمعیت دیگر چه گلی بر سر این شهر مظلوم خواهید زد ؟

 

 

 

بخش سوم – بلوک میار میار:  از چاله در آمدن و به چاه افتادن :

بلوک میار میار نیز از سه طرف با خیابانهای یکطرفه محصور شده است . وجود خیابان یکطرفه اوج محدودیت ترافیک را در ذهن تداعی میکند و محدودیت رفت و آمد در این خیابانها از جمله ی عوامل آزار دهنده شهروندان است . بافت فرسوده ی این بلوک که یکی از بلوکهای مرکزی تبریز است مشکلی است که سالها در انتظار راه حل مناسب لحظه شماری میکند.

 

تبریز

اخیرا شهرداری محترم نوسازی این بلوک را به یک پیمانکار سپرده است و در آینده ی نزدیک عملیات تخریب این بلوک نیز انجام خواهد شد علاوه بر آن فضای خالی بزرگ دیگری در این بلوک قرار دارد و فعلا بعنوان پارکینگ مورد استفاده قرار میگیرد. این دو فضای مورد بحث تقریبا 80 درصد فضای میان خیابانهای فردوسی – شریعتی – امین و امام خمینی را تشکیل میدهد که در یک موقعیت استثنایی قرار گرفته است .

 

مشکل ترافیک باز هم یک معضل بزرگ شهری در این منطقه است . اما طرح جدید شهرداری محترم  که با ساخت و سازهای انبوه همراه خواهد شد نه تنها مشکلی از این منطقه را حل نخواهد کرد بلکه به حجم مشکلات اضافه خواهد نمود.

به نظر میرسد که در طراحی پروژه های شهری تبریز به غیر از سود آوری پروژه ها (که عمدتا به جیب پیمانکاران نور چشمی و از آنجا به ناکجاآبادها میرود) به هیچ مصلحت دیگری توجه نمیشود.  این را من نمیگویم بلکه وضع نابسامان محیط شهر میگویند.

 

 

بخش چهارم – خیابان شهید بهشتی : چه گویم که ناگفتنم بهتر است

باید به حال بلوک مسجد کبود گریه کرد. واقعا نباید چیزی گفت زیرا جز گریه حرف دیگری گویای تاثر و تاسف حاصله نیست . خانه های مردم را خریدند و بجایش خانه های جدید ساختند و فروختند . آیا رسالت شهرداری این است که خانه های مردم را بخرد و به نفع خود و دوستان پیمانکارش تجارت کند و با مشارکت دوستان پیکانکارش آپارتمان بسازد و بفروشد ؟  آیا این رسالت شهرداری است ؟  آیا این روا است که شهرداری را تا حد یک بساز و بفروش تنزل دهیم ؟ مگر مردم خیابان شهید بهشتی دستشان کج بود و نمیتوانستند منازل خود را نوسازی کنند ؟  اگر قرار بود آپارتمان ساخته شود که مردم خودشان بهتر میساختند.

آقایان فکر میکنند اگر کار را با دست پیمانکاران انجام دهند هیچ کس متوجه سوداگری آنها نخواهد شد. این همه مجتمع سازی و انباشت جمعیت و ماشین در خیابانهای منطقه ای که برای وضع امروزترافیکش چاره سازی نمیتوان کرد چه معنی میدهد؟  غیر از سود جویی چه حکمتی در این کارها میتوان سراغ گرفت ؟

از انصاف نمیتوان گذشت ، درست است که آقایان خطر معضل ترافیک را بعنوان تحدید جدی به حساب نمی آورید و این هم درست است که آلودگی فضای تنفسی مردم را خطر قابل توجهی نمیدانید اما در عوض لااقل اطراف مسجد کبود را با مجتمع های مسکونی و تجاری انباشته می کنند تا هر کس و ناکسی نتواند براحتی دیده ی ناپاک بر این فیروزه ی اسلام بیاندازد و بدین حربه این اثر باستانی را از گزند بدنظران محفوظ نگه میدارند. خداوند بخاطر این غیرتی که بخرج میدهید شما را جزای مناسب عاجل عنایت کند.


تبریز 

  

از جمله ی هنرهای طراحی این مجتمع ها به یک نکته نیز میتوان اشاره نمود که این مجتمع ها طوری ساخته شده است که حتی از پنجره ی بلندترین طبقه ی آن نیز ناظران  نمیتوانند مسجد کبود را در همسایگی خود ببینند. این اوج هنر طراحی و معماری و نهایت خدمت مسئولین شهر به آثار باستانی این مرز و بوم است.لازم به ذکر است که در محدوده ی دایره قرمز تصویر فوق  هم اکنون انبوهی از مجتمع های مسکونی چندین طبقه که پنجره به پنجره هم میسایند ردیف شده است و فضای زیبایی از سنگ و سیمان و آهن درست شده است که وصف شدنی نیست .  البته اگر مسئولین لطف کنند و دستور دهند تا بر در ودیوار این مجتمع ها  تصاویری از گلها و گیاهان و درختان را نقاشی کنند زیباتر خواهد شد. چه خوشتر که بر شاخه هر درختی چکاوکی نیز برسم  حسن ختام ترسیم نمایند. مزید امتنان خواهد بود.

   

 تبریز

 

 

 

بخش پنجم -  خلاصه :

آیا مسئولین شهر میدانند که چه نگین با ارزشی را دستخوش ندانم کاریهای خود کرده اند ؟  اگر با نیت دلسوزانه به تصویر زیر نگاه کنید و تصور کنید که با این فضای با ارزش شهری در حال حاضر چه میکنند و چه بلایی بر سر این شهر می آورند آه از نهادتان بلند خواهد شد. چرا هیچ کس فکری نمیکند ؟ چرا هیچ اعتراضی نمیشود ؟ چرا برای زندگی سالم شهروندان برنامه ریزی نمیشود ؟ چرا باید تفکر سوداگری به مدیران شهر حاکم باشد ؟  چرا آینده ی مردم شهر را به حراج گذاشته اید ؟  لطفا شهر را به انبوه سازان و سوداگران نفروشید. اگر توان آبادکردن شهر و ایجاد فضای سالم شهری را ندارید لااقل خرابش نکنید.  نفس کشیدن در بافت قدیمی بهتر از خفه شدن در میان سنگ و سیمان و دود است. اگر میخواهید شهر را بسازید طوری بسازید که قابل سکونت باشد. به نفع مردم کار کنید نه به نفع سوداگران .  ساختمان نو ساختن به تنهایی خوب نیست بلکه با این نوسازی باید فضای تنفسی مردم را بهبود ببخشید و گرنه اگر نوسازی به زندانی شدن مردم در میان سنگهای قیمتی بیانجامد هیچ نفعی  به حال مردم نخواهد داشت بلکه خیانتی عظیم به نسلهای حال و آینده خواهد بود.

تصویر زیر بطور کامل نشان میدهد که مسئولین محترم شهر چگونه نوار میانی تبریز را برای انبوه سازان (شاید دوستان خود مسئولین شهر هم باشند) به حراج گذاشته اند . آیا کسی میداند آنان به چه قیمتی فضای تنفسی میلیونها انسان را برای ابد به چه کسانی و به چه قیمتی فروخته اند ؟ 

 

 تبریز

این سخن پایان ندارد چون نفع طلبی و سوداگریهای بشری را پایانی نیست.  اگر یک نفر صاحب عقل از یک دروازه ی این شهر وارد و از دروازه ی دیگرش خارج شود خواهد گفت :  در این شهر کسی مدیریت نمیداند  یا هیچ کس نمیخواهد مدیریت کند . 

 

والسلام


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: تبریز


تاريخ : ۱۳٩٢/٥/۳۱ | ٤:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.