به شیوه ای که خود دعا آغاز میشود ما هم باید به همان شیوه آغاز کنیم و بی مقدمه بگوییم که : قلب آدمی را جلا میدهد ، گوشه های مرده ی احساس را زنده میکند و چشمه های خشکیده ی شور و شعور را به جوشش وا میدارد. طوری کلمات را کنار هم قرار میدهد که احساس میکنی حق مطلب را ادا کرده است و همانی را میگوید که باید بگوید.  معمار هنرمندی را میماند که با مهارت خارق العاده و هنر نافذ خویش مفاهیم دلنشین را با کیفیتی زیبا ، طراحی و مهندسی کرده است. با همین حروف معمولی و کلمات روزمره ، مفهومی را میسازد که در لطافت تمام با روح و جان تو عشق بازی میکند. از همان آغاز ، دعا را با مفهومی شاعرانه و تاثیر گذار آغاز میکند که تکراری نیست و اولین باری است گفته میشود و از همان اول بلافاصله میرود سر اصل مطلب و بدون مقدمه و بصورت غیر منتظره ای اینگونه از اوج شروع میفرماید :  اِلهی لا تُؤَدِّبْنی بِعُقوُبَتِکَ . . .  خدایا به عقوبت خود ادبم نکن . . .

و با همین لحن هم بقیه دعا را ادامه میدهد و فراز های فوق العاده شورانگیزی از راز و نیاز با خالق را می آفریند که هر فراز آن حرف و حدیث ویژه ای دارد که هیچ کدامش قابل چشم پوشی نیست .  دریکی از همین فرازها میفرماید :

تَسْتُرُ الذَّنْبَ بِکَرَمِکَ وَتُؤَخِّرُ الْعُقوُبَةَ بِحِلْمِکَ فَلَکَ الْحَمْدُ

عَلی حِلْمِکَ بَعْدَعِلْمِکَ وَ عَلی عَفْوِکَ بَعْدَ قُدْرَتِکَ

گناه را به کرمت می‌پوشانی و کیفر را به واسطه بردباری‌ات به تأخیر اندازی پس تو را ستایش سزا است بر بردباری‌ات، پس از دانستنت و بر گذشتت پس از توانایی داشتنت .

 

خدایا با اینکه گناه ما  به معنی نافرمانی و اقدامی علیه دستورات توست . اما تو همین گناه و نافرمانی ما را بواسطه ی لطف و کرمت میپوشانی و بواسطه بردباری خود کیفر آن نافرمانی را تاحد ممکن به تاخیر می اندازی تا مگر پشیمانی سراغ ما بیاید و از کرده ی خویش توبه نماییم و نافرمانی گذشته را با اطاعت خویش به فرمانبرداری تبدیل کنیم.

پس تورا حمد و سپاس میگذاریم که پس از اینکه نافرمانی و جسارت ما را میدانی باز هم بردباری میکنی. سپاس به حلم تو بعد از علم تو !  و سپاس بر بخشش تو بعد از قدرت تو !  خدایا با اینکه به هرگونه عقوبت ما قادر و توانایی و با اینکه عقوبت کردن ما برای تو زحمتی ندارد ، اما با این حال عفو میکنی و از عذاب کردن ما اجتناب می فرمایی.

حال که به گذشته فکر میکنیم و انبوه نافرمانی های خود و گذشتهای پی در پی تو را میبینیم از عظمت حلم و عفو تو تعجب میکنیم و شگفت تر اینکه میدانیم حلم تو داوطلبانه و بدون هیچگونه درخواست و خواهشی و حتی بدون هیچ گونه فهمی و قبول عذری از سوی ما بوده است.

اینگونه است که مشتاقانه ترا لایق حمد خویش میدانیم و داوطلبانه سر به آستان عظمت تو میساییم و عاشقت میشویم و مدام میگوییم : سبحان الله و اتوب الیه   زیرا کسی را جز تو سراغ نداریم که بردباری و بخشش او اینگونه شگفت انگیز و باور نکردنی باشد یا حلیم و یا غفور !

. . .  و دعای ابو حمزه با همین شور و حال تا آخر نیز دوام می یابد و دست  خواننده و شنونده را میگیرد و او را حالی به حالی و از اوجی به اوجی دیگر میبرد و باز میگرداند و رخوت را از او میگیرد و جوششی در درون او به ودیعه مینهد.

 

عشق، شوری در نهاد ما نهاد             جان ما در بوتهٔ سودا نهاد

گفتگویی در زبان ما فکند                 جستجویی در درون ما نهاد

داستان دلبران آغاز کرد                    آرزویی در دل شیدا نهاد

رمزی از اسرار باده کشف کرد              راز مستان جمله بر صحرا نهاد

قصهٔ خوبان به نوعی باز گفت           کاتشی در پیر و در برنا نهاد

از خمستان جرعه‌ای بر خاک ریخت          جنبشی در آدم و حوا نهاد

عقل مجنون در کف لیلی سپرد              جان وامق در لب عذرا نهاد

دم به دم در هر لباسی رخ نمود               لحظه لحظه جای دیگر پا نهاد

چون نبود او را معین خانه‌ای                  هر کجا جا دید، رخت آنجا نهاد

بر مثال خویشتن حرفی نوشت                 نام آن حرف آدم و حوا نهاد

حسن را بر دیدهٔ خود جلوه داد                    منتی بر عاشق شیدا نهاد

هم به چشم خود جمال خود بدید              تهمتی بر چشم نابینا نهاد

یک کرشمه کرد با خود، آنچنانک:                 فتنه‌ای در پیر و در برنا نهاد

کام فرهاد و مراد ما همه                         در لب شیرین شکرخا نهاد

بهر آشوب دل سوداییان                       خال فتنه بر رخ زیبا نهاد

وز پی برک و نوای بلبلان                      رنگ و بویی در گل رعنا نهاد

تا تماشای وصال خود کند                       نور خود در دیدهٔ بینا نهاد

تا کمال علم او ظاهر شود                    این همه اسرار بر صحرا نهاد

شور و غوغایی برآمد از جهان             حسن او چون دست در یغما نهاد

چون در آن غوغا عراقی را بدید             نام او سر دفتر غوغا نهاد