در یکی از سایتهای برادران اهل سنت مطلبی باعنوان "اهل بیت از نگاه اهل سنت" منتشر شده است که حاوی نکات با ارزشی است به عنوان مثال از  ابوسعید خدری روایت می‌کند که حضرت رسول الله (ص) فرمود: «حسن و حسین سرداران جوانان بهشتند» و مطالب ارزشمند دیگری از این قبیل را مرقوم نموده اند.

در بخش کامنتها مطالبی درج شده بود که مرا برانگیخت تا نظر خودم را در بخش نظرات ارسال نمایم و در اینجا بعنوان یک سابقه ثبت میشود.

 تشخیص درست یا غلط بودن  کارهای انسانها در زمان  حیاتشان  به دلایل مختلف برای همه مردم چندان ساده نیست . اما زمان که میگذرد ، تاریخ بسیاری از ابهامات را برطرف میکند. مخصوصا زمانی که پس از گذشت سالها  نتیجه ی عملی رفتارها و اقدامات مشخص گردید در آن صورت میتوان با انصاف بیشتری نظر داد.
من نمیخواهم شما دوستان عزیز یا خوانندگان شما را مغلوب یا متقائد نمایم بلکه فقط یک سوال میپرسم که همه درباره ی آن صادقانه فکر کنیم.  واقعیت این است که ادامه ی راه علی و همچنین ادامه ی شیوه ی  خلفای اول تا سوم در نهایت به کربلا ختم شد. پیروان راه علی در کربلا مظلومانه شهید شدند و جانشینان خلفا در شام با مستی و شرابخواری پیروزی شان را جشن گرفتند.
تاریخ به من اینگونه آموخته است که یزید نتیجه ی واقعی رفتار خلفای سه گانه وثمره ی اقدامات ایشان بود (همچنان که معاویه و یزید خود نیز به همین باور بودند و خود را پیرو سنت میدانستند و به اسم عثمان با علی جنگیدند ودرنهایت  به حادثه ی  کربلا انجامید ) و حسین نیز ادامه ی کنش و  منش علی بود . دوشاخه ای که پس از رحلت پیامبر درمیان مسلمانان به وجود آمد در نهایت در کربلا بدون لفافه روبروی هم قرار گرفتند و کربلا جایی است که برای ناظران امروزی کار تشخیص حق با ناحق را بسیار آسان میکند.

پس لاجرم باید در کربلا تصمیم گرفت . یا باید حسینی بود یا یزیدی ! هر بحثی که در قبل و بعد از کربلا انجام شود بحثی بی نتیجه خواهد بود . کسی که در کربلا و صحنه ی عریان حقیقت تصمیم نگیرد در غیر آن هرگز موفق نشود. اگر در کربلا همراه سرور جوانان اهل بهشت نباشی هر کجا میخواهی باش هیج فرقی نمیکند!
من به شما دوست عزیز جسارت نمیکنم اما به خودم میگویم که : نمیشود در کنار یزید باشی و حدیث منزلت بخوانی !
نمیتوان یزید را جدای از معاویه ارزش گذاری کرد و معاویه را که والی عثمان بود و به خونخواهی عثمان علم فتنه برافراشت نمیتوان از عثمان جدا فرض کرد و همینطور هرگز نمیتوان عثمان را از عمر و عمر را از ابوبکر بی ارتباط تلقی کرد.
این یک واقعیت است که ادامه ی راه ابوبکر با 3 واسطه به یزید ختم شد و راه امام علی با یک واسطه به حسین رسید . حسین واقعیت رفتار علی  و یزید واقعیت سیاست ابوبکر را به من و شما نشان دادند. این ما هستیم که باید تصمیم بگیریم و بدانیم که زندگی فرصت دوباره به ما نخواهد داد و کربلا عرصه تصمیم است ، یا حسینی باش یا یزیدی !  بینابین نمیشود.
ما هم با این ادله به راهی می رویم وگر نه ما نه با علی خویشاوندی داریم نه با ابوبکر. بلکه راهی میجوییم که به حقیقت نزدیکتر است حتی اگر برخلاف میلمان باشد. 

وگرنه پرداختن به بحثهای غیر ضروری در جهت ایجاد شکاف بین مسلمانان است و هرگز هم به سامان نخواهد رسید. وقتی در کربلا موضع ما مشخص نباشد چه فایده ای دارد که بنشینیم و بحث کنیم که " عبدالله " گفتن بهتر است یا " عبدالحسین "  چه مزیتی دارد که ضریح سازی بر آرامگاه ائمه را از نظر شیعه و سنی مورد بررسی قرار دهیم ؟ اینها راه های انحرافی است که انرژی را تلف میکند و هرگز به سرانجام نیکو نمیرسد. آب باید از سرچشمه بجوشد ! 

 ازخوانندگان محترم استدعا دارم این نوشته را بعنوان دفاع از شیعه تلقی ننمایند که این کار در بضاعت علمی ناچیز بنده نیست و تنها بعنوان یک اظهار نظر شخصی بپذیرند.

یاحق!