دیروز از عدم  احراز صلاحیت آقای هاشمی رفسنجانی توسط شورای محترم نگهبان قانون اساسی برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری  اطلاع یافتیم. خبری بود که انتظار شنیدنش را نداشتیم و وقوع آن را بعید میدانستیم ولی این اتفاق افتاد و بخشی از نگرانی های مردم را از بین برد . جزئیات این حادثه هرچه که باشد ، این اقدام نشان از یک واقعیت امید بخش دارد که بسیار قابل تامل است.  اما این واقعیت امید بخش چیست ؟

 

همه میدانیم که آقای هاشمی یکی از مهمترین افراد بانفوذ کشور بوده و  دارای ثروت و قدرت فراوانی است. او از جمله ی کسانی است که در انقلاب نقش بارزی داشته است .  اگر چه قبل از پیروزی انقلاب ، توده ی مردم او را نمیشناخت و نام او در ردیف اسامی درخشان و مشهور مبارزان  پیرو اما مانند آیت الله طالقانی نبود و در پیروزی انقلاب نقش تعیین کننده و برجسته ای نسبت به سایر مبارزان نداشته است اما به هر حال پس از پیروزی انقلاب روحیه ی مبارزاتی ایشان برای مردم روشن شد و همراهی ایشان با امام  و تلاش در مسیر اهداف انقلاب چهره ی او را برای مردم شناسانید و  در نتیجه ی حضور او در کنار مریدان امام خمینی وجهه مثبت بسیاری برای ایشان  فراهم آمد و با گذشت زمان اندک از پیروزی انقلاب اسلامی ، مردم ایران به واسطه ی مسئولیتهای مهمی که ایشان بعهده گرفت  با چهره او آشنا شده و با اطلاع از مبارزات ایشان در زمان طاغوت ، احساسات محبت آمیز فراوانی برای ایشان ابراز داشتند.

این ابراز احساسات  شعف انگیز که برمبنای انقلابی بودن و مرید امام بودن هاشمی از سوی مردم در طول سالها دوام یافت ، رفته رفته در نظر برخی ها و از جمله خود آقای هاشمی و فرزندان و بستگانش بعنوان شیفتگی مردم  به ویژگی های مستقل  شخصیتی آقای هاشمی تلقی شد و همین تلقی ، زمینه ی  "خود رهبر پنداری"  ایشان و سایر انحرافات را فراهم کرد و حوادثی را بوجود آورد که دیدیم .

در نتیجه ی انحرافاتی که رخ داده بود  ، در طی سالهای طولانی  پس از رحلت امام  ، مردم شاهد عدول شخص هاشمی و اطرافیان ایشان از معیارهای انقلاب بودند.  آنها در حالیکه حرفهای امام را تحویل مردم میدادند در عمل برضد آن عمل میکردند و نتیجه  ی عملکردشان در جهت حذف شعارهای انقلابی و الگوی زندگی اسلامی بود.  این سیاستها  در طول 16 سال که دولتهای هاشمی و خاتمی بر کشور حاکم بودند ادامه یافت و باعث شد که عده ی زیادی از فرزندان انقلاب گوشه گیری اختیار نموده و از صحنه ی مدیریت جامعه به حیطه ی فعالیتهای شخصی کوچ نمایند.

اسب آقای هاشمی چهار نعل می تاخت و با شعار توسعه ، هرچه را که بر سر راهش  مانع ایجاد میکرد نابود میساخت . مردم برای ادامه ی زندگی موظف بودند که خود را به این سوار تیزپا برسانند و سوار درشکه شوند و گرنه از گردونه ی فعالیت های اجتماعی و اقتصادی خارج گشته و از زندگی ساقط میشدند. به اعتقاد آقای هاشمی هرکس که به این درشکه ی چابکسوار  رسید حقش بود و هرکس که نرسید نیز حقش بود چون به فرمایش آقای هاشمی  خدا اینگونه خواسته بود.

و هیچکس جلودار آقای هاشمی نبود چون  میگفتند " " مخالف هاشمی دشمن پیغمبر است " .  هاشمی با این شعار  منطقه امنی برای خود تدارک دیده بود و در میدان سیاستمداری یکه تازی میکرد و  مخالفانش را بشدت سرکوب میکرد و به اعتراضات فرزندان انقلاب که توده های  مردم بودند هیچ  وقعی نمیگذاشت.

در این فضای معکوس ناخودآگاه  گفته ی «فرانتس فانون» در ذهن می آمد که گفته بود: « انقلاب ها فرزندان خود را می بلعند »  و این طور مشاهده میشد که انقلاب  ما نیز در حال خوردن فرزندان خویش است و عامل این بلعیدن کسی جز آقای هاشمی و باند توسعه گرش نبود.  جریان توسعه با بلعیدن آرمانهای انقلاب ، فرزندان انقلاب را نیز می بلعید.

هاشمی به ظاهر در جبهه ی اسلام و کنار انقلاب ایستاده بود ولی در سیاست و حکومت نه بر اساس  مبانی انقلاب ، بلکه به تشخیص خویش عمل میکرد و مردم که هاشمی و انقلاب را در یک موضع ظاهری ملاحظه میکردند هرگز گمان نمیکردند که آقای هاشمی با داشتن عنوان مقدس آیت الهی و با آن همه سابقه انقلابی گری از سرمایه ی انقلاب به نفع خویش و خانواده خویش هزینه نماید بلکه چنین میدیدند که انقلاب به نفع آقای هاشمی  از آرمانهای مردم هزینه میکند و آقای هاشمی تنها به دلیل سابقه ی مبارزاتی گذشته ی خود از هر مواخذه ای مصون است و این نابرابری آشکار مردم را از عدالت و سلامت انقلاب مایوس میکرد.

اما 8 سال است که با شروع مواخذه هاشمی توسط انقلاب ، امیدها در دلها دوباره جان گرفته است و امیدی در دل مردم زنده گشته است که انقلاب به نفع هیچ کس  آرمانهایش را فدا نخواهد کرد.

و امروز با عدم احراز صلاحیت هاشمی برای ریاست جمهوری  توسط شورای نگهبان بار دیگر مهر تاییدی بر سلامت انقلاب زده شده است .  امروز مشاهده میشود که ارکان انقلاب هنوز برجای خویش است و عزم راستین فرزندان انقلاب توان پیرایش ناخالصی ها را دارد.  اکنون میتوان باور کرد که انقلاب ما فرزندان خویش را نمی بلعد بلکه آنهایی را که از  پیمان ها و آرمانهای انقلاب عدول میکنند ادب میکند و  به راه راست فرا میخواند.  اکنون میتواند باور کرد که در سالهای گذشته این انقلاب نبود که به نفع رانت خواران حقوق مردم را پایمال میکرد بلکه رانت خواران بودند که از انقلاب به نفع خود سودجویی میکردند و اینکه انقلاب به نفع هیچ کس از آرمانهای خویش منحرف نخواهد شد حتی اگر این شخص  آقای آیت الله هاشمی رفسنجانی و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام باشد . این امیدی است که در دل مردم جوانه زده است .