سایت فرارو در مطلبی با عنوان "ناگفته هایی از هاشمی رفسنجانی" به نقل از سایت  آقایی بنام غلامعلی رجایی  مطالبی را منتشر کرده است. به گزارش فرارو ایشان گزارش دیدار خود با آقای هاشمی رفسنجانی را منتشر نموده و در بخشی از آن چنین نوشته است :

(((  راستش را بخواهید هدف من از این ملاقات ارائه این پیشنهاد به آیت الله هاشمی بود که با توجه به نفوذی که در حاکم عربستان دارد از این رابطه استفاده کند و از او بخواهد به سرکوب مردم مظلوم بحرین خاتمه دهد.

ایشان این مساله رابا توجه به واقعیات موجود غیر ممکن و منتفی می دانست و با ذکر یک نمونه اظهارات بیانات تلخی کرد که از شنیدن آنها بسیار متاثر شدم ایشان گفت اتفاقا در این اواخر که ملک عبدالله ازسفر معالجه خود به عربستان بازگشت تلفنی از ایشان جویای حالشان شدم و در این مذاکره تلفنی با تشریح اوضاع منطقه به ایشان توصیه کردم با توجه به امواجی که درمنطقه پدید آمده است در مقابل مردم خود نایستند.پرسیدم این مذاکره تاثیری هم داشت گفت بله ایشان بعداز تلفن من دستور آزادی بعضی از زندانیان شیعه ای را که در حوادث آن روزها دستگیر شده بودند را صادر کرد.

آقای هاشمی می گفت تازه این امر به دولت مربوط است گفتم با توجه به حساسیت امر با رهبری هماهنگ کنید گفت ایشان هم می گوید من در کاردولت دخالت نمی کنم. )))

پس از خواندن این گزارش سوالی در ذهن ضعیف ما حل نشده باقی می ماند و بلکه تشدید میشود و آن این است که :
ما از خود میپرسیم چرا باید آقای هاشمی با علم به اینکه دشمنی عربستان با کشور و ملت ما و حتی اعتقادات دینی ما از جمله ی شدیدترین دشمنی هاست روابط صمیمانه ای با حاکمان عربستان داشته باشد ؟

ما از خود میپرسیم که قاتلین حجاج ایرانی چه روابط صمیمانه ای میتوانند با آقای هاشمی داشته باشد ؟

از خود میپرسیم : آنگاه که آل سعود در حال سلاخی مردم بحرین دستش را بخون مردم بیگناه آلوده کرده و در حالیکه برای کشتار مردم سوریه نیرو و سلاح میفرستد ، پشت خط تلفن چه صحبتی میتواند با آقای هاشمی داشته باشد ؟

سوال میکنیم آقای هاشمی محبت قلبی ما نسبت به خودش را با نیشخند چه کسانی مبادله میکند و به حراج میگذارد؟  آیا ارزشش را دارد ؟ از آقای هاشمی میپرسیم که آیا حیف نیست احساسات قلبی صادقانه ی میلیونها  ایرانی مومن را با نیشخند مکارانه ی سیاستمداران عوض کنید ؟  آن هم چه سیاستمدارانی که دشمنان خونی اهل بیت هستند !؟ 

نکته ی جالبی که در پاسخ آقای هاشمی وجود دارد این است که ایشان در رابطه با سرکوب و کشتار فجیع مردم بحرین و سرکوب شیعیان عربستان توسط آل سعود گفته اند : (((  اتفاقا در این اواخر که ملک عبدالله ازسفر معالجه خود به عربستان بازگشت تلفنی از ایشان جویای حالشان شدم و در این مذاکره تلفنی با تشریح اوضاع منطقه به ایشان توصیه کردم با توجه به امواجی که درمنطقه پدید آمده است در مقابل مردم خود نایستند. )))

تاسف ما را پایانی نیست زمانی که این سخنان را از زبان آقای هاشمی میشنویم و اعتراف میکنیم که خواندن و شنیدن این جریانات برای ما واقعا دشوار است و ما دوست نداریم که رگه های محبت مبارزان انقلابی را که هاشمی نیز یکی از مهمترین آنهاست از دلمان بیرون کنیم. سالهاست که با سماجت زیاد سعی میکنیم تا آخرین تارهای این ریسمان را با گره زدن پیوسته نگه داریم . اما هنوز از یک گره فارغ نشده ایم که ایشان رشته ی دیگری را میگسلند و ما نمیدانیم تاکی توان گره زدن را خواهیم داشت ؟  سالهاست که او با اصرار میبرد و ما با سماجت گره میزنیم تا کجا او خسته شود یا ما ناامید گردیم که خستگی او پیروزی ما و نا امیدی ما شکست اوست و ای کاش که او  هرگز شکست نخورد.

بگذاریم و بگذریم :

چند نکته ی اساسی در همین عبارات کوتاه وجود دارد که قابل تامل و تاسف است .

یک نکته ی جالب این است که آقای هاشمی نگران حال این قاتل و جنایتکار است بطوریکه پس از اتمام معالجه او  جهت اطمینان از سلامت و دلجویی از این قاتل به ایشان زنگ زده و جویای حالشان شده است. آیا میشود چنین فردی نگران حال مردم بحرین هم باشد ؟  آیا از کسی که نگران حال ظالم هست میتوان انتظار داشت که نگران حال مظلوم هم باشد ؟

تاسف بارتر از همه این است که آقای هاشمی به حاکم آل سعود توصیه میکنند : باتوجه به امواجی که در منطقه پدید آمده از کشتن مردم صرف نظر نماید. آیا این به معنی اینست که نفس عمل کشتار مردم برای ایشان مهم نیست ؟ و آیا فقط به دلیل امواجی که در منطقه ایجاد شده است آل سعود نباید به کشتار مردم ادامه بدهد ؟ آیا اگر امواجی در منطقه بوجود نیامده بود کشتن مردم بی دفاع از نظر آقای هاشمی ایراد نداشت ؟  آیا با قاتلین مردم بی دفاع اینگونه باید سخن گفت ؟ آیا گفتمان انقلاب این است ؟‌

نکته جالب توجه دیگر اینکه در واقع این توصیه ی آقای هاشمی برای حاکم آل سعود نه بعنوان یک اعتراض و دفاع از حق مردم مظلوم بحرین و شیعیان عربستان ،  بلکه به یک مشاوره سیاسی برای ابقای حکومت آل سعود شبیه است و در حد آموزش دلسوزانه ی یک ترفند دیپلماتیک به حاکمان سعودی است.

آیا واقعا باور کنیم که آقای هاشمی برای دفع خطرات از رژیم آل سعود به حاکمان آن  مشاوره میدهد ؟

آیا این همان انتظاری هست که مردم انقلابی ایران از آقای هاشمی دارند ؟

آیا این هاشمی همان هاشمی است که در قلب ما جای داشت ؟

آیا اگر الان محبت هاشمی در قلب ما کم رنگ شده ، این ما هستیم که عوض شده ایم و بریده ایم یا ایشان هستند که از آرمانهای انقلاب و اسلام زاویه گرفته اند ؟

آیا این معنی فرمایش امام علی(ع) است که فرمود : کونوا للظالم خصما و للمظلوم عونا(دشمن ستمگر و یاور ستمدیده باشید) ؟

آیا امکان دارد که دوست و همسفره ی ستمگر و در عین حال یاور ستمدیده بود ؟  آیا کسی در جنایتکار بودن آل سعود شکی دارد ؟ آیا در جعلی بودن وهابیت کسی شک میکند ؟  آیا کسی دشمن تر از آل سعود برای شیعه سراغ دارد ؟ آیا ملعون تر از کسانی که آرامگاه ائمه را تخریب کرده اند و میکنند سراغ دارید ؟

ما چرا باید نگران سلامتی این جنایتکاران باشیم ؟ آن هم در حین وقوع جنایت و در حین اینکه بر انجام کشتار وحشیانه ی مردم اصرار میکنند؟ البته هر شخصی اختیار خودش را دارد اما برازنده ی منتصبان انقلاب و امام نیست که با ستمگران و دشمنان قسم خورده و  آشکار انقلاب همسفره شوند.

اینگونه شیعه ی امام علی بودن چه راحت است !  مثل آب خوردن !