مردمان به خودی خود ناشناخته اند .آدمی نه تنها برای دیگران بلکه گاهی برای خود هم ناشناخته میشود و این ناشناختگی ، خصیصه ذاتی انسان است بطوریکه حتی در معارف اسلامی شناخت خود برابر با شناخت خدا فرض شده است و این از ناشناخته بودن انسان حکایت دارد.

در حالت عادی اگر هم بگوییم کسی را میشناسیم بیشتر منظورمان دانستن مشخصات فردی و گاهی هم اجتماعی و برخی رفتارهای فردی اوست مثل : نام ،خانواده ،شغل، محل کار، آدرس خانه ، غذای مورد علاقه و . . .

اگر بپرسند آیا واقعا او را میشناسی ؟ هیچ کس را سراغ ندارم که جواب مثبت بدهد .

پس قبول میکنید که حتی در شرایط کاملا عادی و بدور از غرض ، شناخت افراد کاری تقریبا غیر ممکن است.

اگر شخصی ماسک زده باشد چه ؟ چقدر مرموز و خطرناک میشود !؟ جا دارد به او گفته شود که ای آقا ما بدون ماسک هم شما را نمیشناسیم ، چرا ماسک زدی؟ چه فریب هولناکی در سر داری ؟ توکه بدون ماسک هم ما را فریب میدهی !

البته نباید از کیفیت ماسک غافل شد. ماسک هم مراتبی دارد .

ماسک بدون شکل از درجه فریبکاری کمتری برخوردار است . معنی آن اینست که طرف نمیخواهد شناخته شود. مثل زورو یا مثل دزد.

اما ماسک شکلدار درجه فریبکاری عمیقتری دارد. معلوم نیست کسی که پشت ماسک قرار دارد به غیر از اینکه میخواهد شناخته نشود چه مقصود دیگری دارد؟

آیا کسی که پشت ماسک وحشتناک قراردارد خوش چهره است که میخواهد خشن جلوه کند؟

 یا فوق العاده وحشتناک است و میخواهد درجه زشتی خود را کمتر کند؟

یا این ماسک زشت به نظر او زیبا بوده است و میخواسته خودرا زیبا جلوه دهد ؟

بسته نوع ماسک ، هزاران حالت میتواند اتفاق بیافتد و انسان را در مقابل حیرت و ترس مبهوت کند. اگربا یک نفر ماسکدار روبرو شدن اینقدر مرموز است، پس اگر جمعی ماسکدار باشند چه فتنه ای بر پا میشود ؟ در فضای موهوم ناشناخته ی مرموز و ترسناک شناور بودن چه حسی دارد؟

گروههایی در جریان انتخابات اخیر ، فضای کشور را اینگونه به یک مجلس رقص بالماسکه هولناک تبدیل کردند. ایشان چهره یک شخص را رنگ مخصوص زدند و از صورتش ماسک درست کردند و هزاران بار از روی آن تکثیر کردند و به چهره زدند و در میان جامعه به حرکات موزون پرداختند. ماسکها چنان با مهارت درست شده بود که هیچکس به تن نتراشیده ، سبیلهای از زیر ماسک بیرون زده و شکمهای آماسیده و دشنه های پنهان شده  ایشان دقت نکرد و ناشیگری حرکات موزونشان را متوجه نشد و به فریب چهره ساختگیشان با آنها هماهنگ شدند و در میان موجهای موزون و اغواکننده و در عین حال موهوم و فروبرنده به شناگری پرداختند و آنگاه که از زیر موجهای آرام دشنه ها از آستینها بیرون آمد هیچ کس آنها را ندید و زمانی که موج سبز به ناگهان سرخ شد همه در اضطرابی کشنده و مخرب دست در هرچه که نزدیک بود زدند و چه بسا دوستان را به زیر موج سبز کشاندند و موج سواران همچنان در موج سواری خود از فرط نشاط فریاد هیجان میکشیدند و در حالیکه روی اموج سرخ ویراژ میدادند فریاد موج سبز سر میدادند. چه کسی بود که جرات کند و بگوید این موج سرخ است نه سبز ؟! هیچ کس باور نمیکرد .

اما دلم به حال آقای ماسک سوخت که نامردمان روزگار از سادگیش سوء استفاده کردند ، چهره اش را با رنگ سبز آغشته کردند و تبدیل به علامت کردند و از سیمایش ماسک ساختند و در وسط رقص بالماسکه به دورش حلقه زدند تا هیچ صدایی نشنود و هیچ چهره ای به غیر از چهره خویش نبیند .

جوانان را با ماسک  چهره موسوی فریفتند و آنان خطری را که ممکن است پشت ماسک خوش چهره مخفی باشد احساس نکردند .

فریبکاران ، ناجوانمردانه او را سپر تن نالایق خودشان کردند. او خودش هم ندانست که چگونه او را کیسه شن کردند و پشت سرش سنگر گرفتند و سوابقش را هزینه لات بازی هاشان نمودند .

لعنت خدا بر فریبکاران.
موفق باشید


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: میرحسین موسوی , انتخابات ریاست جمهوری


تاريخ : ۱۳۸۸/٧/٥ | ٦:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.