آورده اند که : جابربن عبدالله انصاری به عصا تیکه مى کرد و در کوچه ها و مجالس انصار مى گشت و مى گفت: على بهترین انسانهاست و هر کس این مطلب را انکار کند حق کشى کرده است آنگاه مى گفت: اى گروه انصار! فرزندان خود را با مهر على تربیت کنید.

ابو زبیر مى گوید: از جابر پرسیدم: على چگونه شخصیتى بود؟ او ابروان خود را که روى چشمانش افتاده بود، بالا کشید و گفت: على بهترین افراد بشر در روى زمین بود، ما، در زمان رسول خدا، منافقان را از طریق عداوت با على (علیه السلام) مى شناختیم. از جابر در مورد جنگ و مخالفت با على (علیه السلام) پرسیدند وى پاسخ داد: در حرمت جنگ با علی، جز کافران کسى شک نمى کند.

تحفه الاحباب،‌ شماره 90، ‌ص 66

این نکته ی بسیار ظریف و استثنایی و درعین حال ساده و روان و شفاف که از دهان جابر خارج شده است درس بزرگی برای طالبان بصیرت در طول تاریخ است. برای توضیح بخشی از هوشمندی این کلام نگاهی به وضع مدینه میکنیم تا درک بهتری از کلام جابر پید کنیم .  

روشن است که درشهری مثل مدینه که با اقبال و  آغوش باز اسلام را پذیرفته است و حتی زندگی مادی خود را با یاران پیامبر به اشتراک گذاشته است ، پیامبر چه قدرتی عظیم میتواند داشته باشد و معلوم است که در چنین شهری محبوبیت پیامبر در بین افراد جامعه در حد اعلای خود خواهد بود. برای اینکه میزان عشق مردم مدینه به پیامبر روشن شود توجه به یک نکته مفید است و آن این که نام یک شهر با هویت مردم آن همبستگی تنگاتنگ دارد و افراد جامعه نسبت به نام شهرشان حس هواداری عجیبی دارند اما عشق مردم مدینه به پیامبر اسلام به حدی بود که حتی نام شهر خود را هم به نام پیامبر تغییر دادند وبا این کار شهر خود را کلا به پیامبر تقدیم کردند و با این کار نشان دادند که ارزش و عظمت پیامبر در قلب آنها وصف شدنی نیست. حال تصور کنید که در چنین شهری و با چنین اعتقاداتی وچنین شور و عشقی ، دشمنی کردن با پیامبر چه سرنوشتی میتواند داشته باشد؟

باز هم روشن است که همه ی اهالی مدینه به پیامبر ایمان نیاوردند اما این مطلب هم واضح است که این افرادی که ایمان نیاوردند در آن جو عاشقانه ی مدینه جرات مخالفت علنی با پیامبر را نمیتوانستند داشته باشند و برای حفظ منافع خود آنها هم مجبور بودند که اظهار ایمان نمایند.

پس تجسم کنید اشخاصی را که ایمانی به پیامبر نداشتند ولی با ایشان نماز میخواندند و به حضور میرسیدند و اظهار دوستی و ایمان میکردند و در میان مسلمانان همرنگ میشدند و با آنان میآمیختند. پس به این نتیجه میرسیم که در حضور پیامبر شناخت منافقان کاری غیر ممکن است زیرا آنان در حضور پیامبر به شدت هشیار هستند و مراقب اعمال و رفتار خویشند و با وسواس تمام مواظبت میکنند که کوچکترین حرکت اشتباهی از آنان سر نزند . آنها خم و راست میشوند ، دست میبوسند ، اظهار ارادت میکنند و نیاتشان را پنهان میکنند زیرا حجم سنگین ارادت مردم به رسول الله ، اجازه ی کوچکترین حرکت مخالف با پیامبر را از آنها سلب کرده است اما درونشان مملو از بدخواهی اسلام و مسلمین است.  یعنی در این صحنه مسلمانانی ظهور میکنند که به خون اسلام تشنه اند.

اما خارج از حیطه ی شخص پیامبر ، منافقان هشیاری کامل خود را از دست میدهند و نیازی به آنهمه هشیاری و مراقبت نمیبینند و شاید هم توان استمرار آن حالت آماده باش روانی برای همیشه و همه جا نیست و به همین خاطر هم هست که پایش رفتار آنان در غیر حضور پیامبر میتواند روشنگر باشد.

اگر منافقان چهاردانگ حواسشان هست که با پیامبر اظهار مخالفت آشکار نکنند اما در مواجهه با دیگر مومنان خیالشان راحت تر است. آنها با اظهار ایمان به پیامبر ، خود را از گزند بدگمانی مومنان آسوده میکنند و به زندگی سوداگرانه ی خویش ادامه میدهند.  اما زندگی سوداگرانه و جاهلانه ی آنان با اصول و تعلیمات دین و منافع جامعه اسلامی در تضاد ذاتی قرار دارد و یقینا مورد اعتراض مومنان واقعی قرار خواهند گرفت و تضادی بین دوطرف ایجاد خواهد شد. آنان دوست ندارند که با مومنان در یک مسیر حرکت کنند و حتما مسیرشان را با آنان جدا خواهند کرد. منافقان با اعلام ایمان خود به پیامبر حاشیه ی امنی برای خود ایجاد میکنند و با استفاده از آن به کسب منافع میپردازند و به این طریق با مومنان به تضاد میرسند. اما دیگر واهمه ای برای اظهار این تضادخود با مومنان ندارند چون قبلا به شخص پیامبر اظهار ایمان کرده اند و سوء ظن قاطبه ی مردم را که مومن و عاشق پیامبر هستند نسبت به خود برطرف نموده اند . اما همین تضاد با اهل ایمان است که باطن منافقان را درپیش پای اهل بصیرت بیرون میریزد.  اهل بصیرت به اظهار ایمان زبانی آنان فریفته نمیشوند بلکه به تضاد راه آنان با راه پیامبر نگاه میکنند اما با این همه و با کمال تاسف ، حرکت منافقانه ی آنان کار خویش را کرده است و دل برخی از مردم را نسبت به آنان متمایل کرده است.

اینجاست که میزان و محک کارساز میشود. اظهار ارادت به پیامبر به تنهایی نشان ایمان نمیتواند باشد. زیرا در آن فضایی که برای مدینه مجسم شد عده ای چاره ای بجز اظهار ارادت وایمان به محضر پیامبر نداشتند.

اما در برابر علی که میرسیدند آزادی عمل بیشتری برای خود احساس میکردند. میدانستند که مخالفت با علی به اندازه ی مخالفت با پیامبر تنش زا نیست. این بود که درجه ی نفاقشان قدری تنزل می یافت و قدری مطابق با باطن خبیثشان رفتار میکردند.

اینجابود که امثال جابرها که بدنبال حقیقت محض بودند چشم از علی برنمیداشتند و در میان مخالفان علی منافقان را شناسایی میکردند. آنان میدانستند که آنها که نام پیامبر را میبرند و با علی مخالفت میکنند منافقانی هستند که چهره ی واقعی خویش را در پشت عنوان مسلمانی پنهان کرده اند. آنان میدانستند که بردن نام پیامبر نشان مسلمانی نیست بلکه در کنار علی بودن نشان ایمان خالص است.

 

توضیح : کتاب تحفة الأحباب فی نوادر آثار الأصحاب  از تالیفات شیخ عباس قمی است . این کتاب در ترجمه و شرح حال کوتاه درباره اصحاب پیامبر و ائمه علیهم السلام است


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: امام علی


تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱۳ | ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.