وزیر دستور داد در یک قسمت از شکارگاه شاه  بدون اطلاع شاه کلبه ای مرتب و زیبا بسازند.  هنگام شکار فرا رسید و وزیر ، شاه را عمدا بسوی آن کلبه راهنمایی کرد. شاه وقتی کلبه را دید با تعجب پرسید : ای وزیر این کلبه قبلا اینجا نبوده است بگو ببینم آن را چه کسی ساخته است؟

وزیر گفت : قربان ! این کلبه ، خودش درست شده است.

شاه با تعجب گفت : یعنی چه ؟ چطور ممکن است ؟

وزیر توضیح داد که : قربانت گردم ، این کلبه به مرور زمان بوجود آمده است و حوادث روزگار آن را به این شکل درآورده است. در طول سالها ، بر اثر زمین ارزه ها و  آتش فشانهایی که رخ داده است این سنگها به اینجا آمده و به مرور زمان آب باران و باد آنها را به شکل مکعب  منتظم تراشیده است و تکانهای شدید زمین آنها را بر روی هم قرار داده است  و وزش باد خاکها را به درزهای آن سنگها پاشیده و آب باران آنها را محکم کرده و سپس طوفانهای شدید درختها را شکسته وآنها را از  شاخ وبرگ پیراسته و غلطیدنهای مداوم ،  آنها را صاف و یکنواخت کرده و آنها را بصورت الوارهای مناسب در آورده و سپس باد پرقدرتی آمده و  این الوارهای چوب را از جا کنده و بصورت منظم روی این دیوار ها گذاشته و طنابهای مناسبی هم از جاهای مختلف گرد هم آمده و آنها را به هم بسته است و در نهایت این در و پنجره ها هم در اثر یکسری عوامل تصادفی به این شکل در آمده و عوامل تصادفی دیگر آن را بر روی دبوار ها نصب کرده است و این کلبه را به این صورت در آورده است .

شاه گفت : ای وزیر مگر دیوانه شده ای ؟  آیا مگر میشود اینهمه کارها بصورت تصادفی اتفاق افتاده باشد و این کلبه ی منظم در اثر تصادفات بنا شده باشد؟ و همه چیز در جای خود به نحو احسن قرار گرفته باشد ؟  اگر قرار بود که تصادفات طبیعی این مصالح را با خود به اینجا آورده باشد انتظار میرفت که بصورت نامنظم روی هم انباشته شود و هیچ کس باور نمیکند که این همه نظم بطور اتفاقی و تصادفی باشد. هر عاقلی میداند که این کلبه حتما سازنده ای دارد .

وزیر که منتظر چنین حرفی بود بلا فاصله گفت : قربانت گردم ! پس حال که به نظر شما این کلبه ی کوچک سازنده ای دارد چطور ممکن است که این عالم بزرگ و منظم ، آفریننده ای نداشته باشد و بطور تصادفی و به مرور زمان و دراثر تغییرات تصادفی اتفاق افتاده باشد؟

شاه با شنیدن این منطق قاطع وزیر ، شرمگین شد و دیگر هیچ نگفت.