خاطره گویی های پدران ما یکی از لذت بخش ترین خاطره های زندگی اغلب ما انسانها است . شاید بهترین خاطرات ما هم همان خاطرات باشند. پدران ما وقتی خاطره تعریف میکردند یک جمله ی معروف ، حسن ختام همه ی حرفهایشان بود. آنها در پایان هر خاطره گفتن، نفس عمیقی میکشیدند و با حسرت و گرمی تمام میگفتند : آن قدیمها ، همه چیز لذت دیگری داشت که الان نیست .الان دیگر همه چیز عوض شده است. آنها این حس حسرت را از اعماق قلب خویش با چنان لذتی بیان میکردند که ما را هم به لذت خویش مبتلا میکرد . گویی آنها با نفس عمیقی که از آه دل بیرون میدادند لذت را در فضای اتاق پخش نموده و حظ خود را با بقیه تقسیم میکردند.

ماهم الان وقتی از خاطره های دور گذشته صحبت میکنبم در پایان ، نفس عمیقی میکشیم و با حسرت میگوییم :  آن قدیمها ، همه چیز لذت دیگری داشت که الان نیست .الان دیگر همه چیز عوض شده است.

در حقیقت "آن قدیمها" ی لذت بخشی که ما از آن یاد میکنیم همان روزهایی هستند که ما در آن روزها به خاطرات پدرانمان گوش میدادیم و پدرانمان از آن روزها بعنوان روزهای خالی از لذت یاد میکردند . همان روزهایی که دیگر لذتی برای پدرانمان باقی نمانده بود.

والبته همین روزهایی که ما آن را خالی از لذت می یابیم همان روزهایی هستند که لذت بخشترین روزهای فرزندان مان را تشکیل میدهند. ودر آینده نه چندان دور ، آنها با بیان خاطرات این روزها ، نفس عمیقی خواهند کشید و خواهند گفت :  آن قدیمها ، همه چیز لذت دیگری داشت که الان نیست .الان دیگر همه چیز عوض شده است.

این حرف تکراری  از آن حرفهایی است که هرگز کهنه نمیشود و شاید هیچ وقت تکراری و خسته کننده به نظر نرسد . چون ما این حرف را در بهترین و احساسی ترین حالات روحی خود بیان میکنیم و از گفتن آن لذت میبریم. هیچ چیز شاید خلسه آور تر از این عبارت نباشد.

آیا واقعا این برداشت درست است که بگوییم : همه چیز عوض شده است و لذتها از بین رفته است ؟ من فکر میکنم اینطور نباشد. بلکه واقعیت مهمتر اینست که این ما هستیم که عوض شده ایم و احساس "لذت چشیدن" ما ضعیف شده است. این ما هستیم که سن مان بالاتر رفته و پیرتر شده ایم و توانایی "لذت بری" ما تحلیل رفته است. آن کودکی که میتوانست از یک کولی سواری ، بالاترین لذتها را ببرد دیگر با گذر زمان آن قابلیت را از دست داده است . آن نوجوانی که میتوانست با یک وعده ی خریدن دوچرخه روز وشب خود را در لذت بینهایت سپری کند دیگر در سن میان سالی آن توانایی را از خود سلب شده میبیند.

این دنیای خارج نیست که قدرت لذت بخشی خود را از دست داده است بلکه این درون سالخورده ی ماست که قابلیت چشیدن لذت را از دست داده است. همان ها که برای شما لذت بخش بود همچنان برای جوانان لذت بخش است. در حقیقت لذت در جوانی شما بود نه در دوچرخه ،  نه در آب نبات چوبی ، نه در قاپ بازی ، نه در قایم باشک .

پدر خانمم میگفت : در نوجوانی که در کارگاه کار میکردم ، برای صبحانه املت درست میکردیم و میخوردیم که هنوز هم طعم فوق العاده آن در دهانم مزه میدهد. الان دیگر آن املت ها پیدا نمیشود. همه چیز کیفیت خود را از دست داده است.

با خنده گفتم : آن لذتی که شما میگویید در املت نبود بلکه در نوجوانی شما بود. املت همان املت است اما شما دیگر همان نوجوان نیستید که توانایی جذب لذت از املت را داشته باشید.

اما گذشته از حقیقتی که بیان شد یک سوال جدی همچنان در جای خود باقی است و جای تامل دارد و آن اینستکه  : آیا لذتهای انسانی ،  نسل به نسل در حال کم شدن است ؟