سبک زندگی ، موضوع مغفول مانده ای بود که نیاز داشت توجه ویژه ای به آن شود. سالهای دراز است که جامعه ی ما از این موضوع رنج میبرد . ما نیز در شگفت بودیم که چرا این موضوع در سطح عالی جامعه طرح نمیشود و کسی به آن ارج نمیگذارد.

خوشبختانه رهبر معظم انقلاب در روزهای گذشته اشاره ی بجایی به این مسئله داشتند که باعث شد توجه جامعه به این امر تحریک شود و جرقه ای برای حرکتهای بعدی باشد. امیدواریم در آینده شاهد توجه شایسته ای از سوی مجامع علمی و مدیریتی کشور به این موضوع بسیار مهم باشیم.

بنده بضاعت علمی لازم را برای پرداختن به این موضوع فوق العاده مهم و اساسی ندارم اما بعنوان یک عضو عادی جامعه یک نکته ای را که به نظرم بسیار مهم است عنوان میکنم و آن اینست که صاحب نظران ما باید یک نکته را در جامعه  برای مردم تبیین نمایند و آن را به یک مسئله ی روزمره ی مردم تبدیل کنند که : هدف جامعه ی مسلمان و شیعه و ایرانی ما بسیار عالی و ارزشمند است اما عمدتا با روشهای خوبی به سمت آنها حرکت نمیشود. این روشها همان چیزی است که "سبک زندگی" ما را تشکیل میدهد. این مسئله یعنی "روشهای زندگی کردن" و "سبک زندگی" باید در میان فضای ذهنی مردم برجسته شود . هر روز باید مردم از خود این سوال بسیار مهم را بپرسند که  "آیا شیوه ی زندگی من با آرمانهای من مطابقت دارد؟ " و به عبارت دیگر " آیا با این شیوه ی زندگی میتوان به آن آرمانهای عالی رسید؟"

این سوال باید مثل آب در زندگی ما جریان داشته باشد. باید تغییر سبک زندگی به عنوان یک ضرورت گذر از زندگی عقب مانده به یک زندگی پیشرفته پذیرفته شود. نهضت رسیدن به یک سبک زندگی مطلوب و متناسب با آرمانها ، باید یک کلاس جدید برای مردمان تعالی خواه و جویای فرزانگی تعریف نماید. یک حرکت فرهنگی سیال و نیرومند و پیشرونده و مداوم لازم است تا در لایه های مختلف فرهنگی جامعه به جریان بیافتد و زیر ساختها و روبناهای رفتار شهری و روستایی ما را نوسازی نماید. دائره المعارف جدیدی باید در حیطه ی سبک زندگی به نگارش درآید و تعلیم داده شود.

باید یکی دائم به گوش جامعه زمزمه نماید و بگوید که اینگونه زندگی به آنگونه مقصود که تو در نظر داری نخواهد انجامید و به دنبال این تذکر ، باید روش درست زندگی، ارائه و آموزش داده شود.

چند ماه قبل در حین رانندگی ملاحظه کردم که یک ماشین با سرعت زیاد از سمت خلاف از من سبقت گرفت و به جلوی من پیچید و به حرکت سریع اش ادامه داد و با حرکات ویراژ و مارپیچ از چند خودرو دیگر هم عبور کرد. تصمیم گرفتم تذکری به او بدهم و به همین نیت ، سرعت گرفتم و پشت چراغ قرمز به او رسیدم . سمت راست او توقف کرده و شیشه ماشین را پایین دادم تا حرفم را بزنم.

راننده یک جوان حدود 20 تا 25 ساله بود. روی صندلی جلوی ماشین یک آخوند بسیار جوان و روی صندلی عقب یک شخص میانسال نشسته بود.

گفتم : با این عجله کجا میری؟ منم ببر !

راننده جوان گفت : خیابان حافظ ، هیات رزمندگان اسلام ، بفرما خدمت باشیم.

گفتم : جای خوبی میری ، اما خوب نمیری !  حق جای خوب آنست که خوب به آنجا بروی و الا نروی بهتر است.

آخوند جوان هیج عکس العملی نشان نداد شاید به فکر تنظیم ذهنی موعظه خود بود ، راننده ی جوان هم خجالت کشید اما جرات عذر خواهی نداشت ، اما مرد میانسالی که عقب نشسته بود با اشاره ی دست و سر از پشت شیشه عقب ، حسابی عذر خواست .

این گوشه ای از همان سبک زندگی است که باید بازسازی شود. باید یکی بگوید که راه هیئت ررزمندگان اسلام از مسیر تضییع حقوق مردم نمیگذرد که اگر از این مسیر گذشتیم هرگز به هیات رزمندگان اسلام نخواهیم رسید. باید برای این تذکر و امثال آن  و تبدیل آن به یک رفتار عمومی برنامه ریزی هوشمندانه شود.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: سبک زندگی


تاريخ : ۱۳٩۱/۸/٢۸ | ۱:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.