قسمت اول را اینجا بخوانید

  قسمت دوم

خاتمی توسعه سیاسی را هدف گرفت و به فساد اجتماعی و به ضدیت علنی با اسلام مصونیت قانونی داد.

دولت خاتمی از میان فضای تمامیت خواهی و دیکتاتوری هاشمی سر برآورد و با ناشی گری تمام شعار توسعه سیاسی و آزادی داد.  خاتمی با تحلیل ناقص (وشاید هم جانبدارانه) از وضعیت کشور بجای پرداختن و اصلاح اشتباهات دولت هاشمی ، تمامی نواقصات و انحرافات دولت و جامعه را به اسلام حواله کرد و مدام از فهم جدید دین سخن گفت . یکجانبه گرایی و تمامیت خواهی دولت هاشمی را به اسلام و انقلاب و ولایت فقیه نسبت داد.

اشکالات موجود در جامعه را دید ولی عامل و علت اصلی را ندید . خاتمی با هدایت نامحسوس افراد ضد دینی که در پیرامون او بودند علت مشکلات موجود در جامعه را که از عدم توجه به موازین شرعی و اصول انقلاب پدید آمده بودند 180 درجه وارونه جلوه داد و تمامی اتهامات را متوجه اسلام و انقلاب کرد. او بدون توجه به این مطلب که دولت هاشمی با اسلام و انقلاب زاویه ایجاد کرده بود و همین امر باعث بروز نابسامانیهای فراوان در جامعه شده بود بصورت ضمنی چنین وانمود کرد که در دوران دولت هاشمی ، اسلام بصورت کامل پیاده شده است و نتیجه ی اجرای اسلام همین وضع نابسامان است که در جامعه رخ داده است و به همین خاطر از سازگار کردن  دین با دموکراسی و مدرنیته سخن گفت و زمانی که او در ادامه ی این حرف از آزادی سخن میگفت جامعه از حرفهای او ، آزادی از قید و بند اسلام و محدودیتهای شرعی را استنباط میکرد و خاتمی نیز کلمه ای از مخالفت خود با این برداشتها را بیان نمیکرد و خواسته یا ناخواسته با مخالفان دین همراه میشد.  خاتمی کرامت انسانی را که در اسلام بیان شده است فاقد ارزش دانست و به دامن تئوری های غربی پناه برد و سعادت را در زیر سایه کانت جستجو کرد. خاتمی با این کار ، این تلقی را در جامعه رونق داد که اسلام دینی جامع و کامل نیست و برای تکمیل شدن به تئوریهای فلاسفه غرب نیاز دارد و اسلام برای اینکه بتواند در جامعه بماند باید با تفکرات افرادی مثل کانت تلفیق و تلطیف شود. خاتمی اینگونه درد دین داشت .

در آبان ۱۳۸۴، وقتی سیدمحمد خاتمی پس از پایان دوره ریاست جمهوری اش به زادگاه یورگن هابرماس سفر کرد، به تکرار سخنان او پرداخت و گفت «اگر دین می خواهد بماند، باید حداقل به مقوّمات حقوق بشر تن دهد.»

باید اسلام را به گونه ای ببینیم که با دموکراسی سازگار باشد

اگر دین دربرابر آزادی بایستد،باید کنار برود

هرکس که این سخنان را که بارها و بارها از زبان رئیس جمهور تکرار شد بشنود هیچ نتیجه ای جز این نمیگیرد که : 

1- حقوق بشر و آزادی مفاهیمی در خارج از اسلام هستند

2- آزادی همان است که در غرب با آنهمه فساد روزافزون و غالب شونده جریان دارد

3- دین ضد آزادی است

4- هر چیز در مقابل آزادی باشد باید از بین برود پس دین باید از بین برود چون در مقابل آزادی(دموکراسی غربی) ایستاده است.

اگر چه خاتمی ممکن است ادعا نماید که منظور من اینها نیستند اما جامعه برای فهم خود از خاتمی اجازه نمیگیرد. و این ماهیت حرفهای خاتمی است که در جامعه تاثیر خود را میگذارد و جای هیچ گونه تکذیب و تاویل را باقی نمیگذارد.

در دهه ۱۳۷۰ بارها گفت «برای آنکه بتوانیم بمانیم و پیشرفت کنیم، راهی جز راه غرب نداریم و راه غرب یعنی پذیرش خرد غربی.»

آیا برای پذیرش خرد غربی نیازی به انقلاب اسلامی داشتیم ؟  خاتمی که خود را پیرو امام میدانست هرگز جواب نداد که برای رسیدن به خرد غربی  آیا نیازی به راه امام خمینی داشتیم ؟ آیا امام خمینی برای نیل به خرد غربی تمام عمر خودرا در مبارزه سپری کرد؟

آقای خاتمی در زبان از توسعه سیاسی دم زد و در عمل دموکراسی فاسد غربی را بالاتر از اسلام قرار داد و مردم را به نقض قوانین شرع تشویق نمود . اسلام را که برای مبارزه با فساد آمده است به شرط قبول فساد(دموکراسی غربی) لایق بقا دانست . او در واقع اسلامی را میخواست که عین غرب باشد و چنین اسلامی اصلا وجود ندارد . پس او در واقع غرب را میخواست نه اسلام را .

در سایه سخنان چند پهلوی خاتمی ، جامعه ما در عدم قطعیت عجیبی فرو رفت . مردم  سخنان واضحی نمی شنیدند اما نتایج تفکرات ضد دینی خاتمی در جامعه اثر خود را میگذاشت.

اگر خاتمی مقاصد واقعی اش را شفاف بیان میکرد واضح است که افراد مذهبی وانقلابی  از دور وبرش پراکنده میشدند و تقریبا تنها میماند  و هرگز امکان فعالیت پیدا نمیکرد اما او زیرکانه لایه های رویی سخنان خود را با جملات اسلامی و انقلابی لعاب میداد و بدین وسیله بخشی از مردم مذهبی و انقلابی را با خود همراه میکرد و با پشتوانه ی همین نیروها مقاصد اصلی خود را در جامعه پیاده می نمود.

بدنبال سخنانی که از تغییر فهم دینی و سازگار کردن دین حکایت میکرد ، خاتمی چنان از آزادی های پایمال شده سخن میراند که هیچ نتیجه ای جز ظالمانه بودن قوانین شرع از آن استنباط نمیشد.  حال که قوانین شرع ظالمانه تلقی شد پس مبارزه ی با ظلم که یک ارزش است با مبارزه ی با دین همسو میشود و بدین گونه میشود که تحرکات فاسدان اخلاقی در مبارزه ی با احکام اسلامی مبارزه ی با ظلم نام میگیرد و مقبولیت می یابد و این گونه بود که دولت خاتمی به فساد جرات عرض اندام داد و فاسدان برای دفاع از خود علنا وارد جامعه شدند و این به گستاخ شدن ارازل و اوباش انجامید و تحدید و کتک زدن آمران به معروف عرف جامعه شد.

مفسدان اخلاقی برای دفاع از عمل فساد خود دارای حق  شدند و چنان وانمود گردید که در طول سالهای حاکمیت انقلاب حق آنان در نتیجه ی اجرای احکام اسلام پایمال شده است و فاسدان طلبکارانه به دین و انقلاب حمله کردند و نهادهای مهم انقلابی را تا حد انحلال و ادغام پیش بردند. حتی وضع تا آنجا پیش رفت که اعدام منافقین تروریست را در ابتدای انقلاب را زیر سوال بردند و حامیان منافقین احساس کردند که میتوانند برای احقاق حقوق خود ابراز نظر و فعالیت نمایند.

قبل از دولت خاتمی ، فساد میدانست که باید دور از چشم قانون و در ترس  و واهمه فعالیت کند و در صورت کشف نابود خواهد شد. اما در دولت خاتمی فساد اخلاقی به زیر پرچم قانون خزید و در فضایی که دست نهادهای قانونی و مردمی را با طناب دولت بسته دید جرات ابراز وجود پیدا کرد.

مسئله تا آنجایی پیش رفت که عده ای به بهانه ی وجود اقلیتهای دینی در کشور ، رفتار و اعتقادات و باورهای اکثریت جامعه را به باد انتقاد گرفتند و اصرار بر آزادی برخی از خواسته های احتمالی آنها به اصلی ترین محکمات دینی ما سایه افکند.

. . . ادامه دارد