نوشتن این مطلب برای من همراه با یک تاسف عمیق است و با اینکه اظهار این تاسف از میزان رسمیت و تحلیلی بودن مطلب میکاهد اما در این لحظه برای من گریزی از اظهار این تاسف عمیق نیست .  تاسف برای کسی که خود را استاد دانشگاه میداند و برای دانشجویان این ممکلت درس سیاست که نه بلکه درس خیانت میدهد. تاسف برای کسیکه از پول بیت المال  این مردم تغذیه میکند و دلش برای دشمنان همین مردم میطپد و برای خوشایند بدخواهان کشور سر تکان میدهد و کوچکترین موفقیتی را برای مردمش آرزو نمیکند . او حتی سعی میکند موفقیت بزرگ مردمش را به نفع دشمنان ملت حقیر جلوه دهد . کاش کلمه ی مناسب و محترمانه ای یافت میشد که نثارش کنیم. از مسئولین دانشگاهها باید پرسید که آیا واقعا آدم باسوادی پیدا نمیشود برای دانشجویان ما تدریس کند که این خائنین بی سواد را به کلاسهای دانشجویان ما راه میدهید؟ قحط الرجال شده است واقعا که ما نمیدانیم ؟؟!!  

 

آقایی بنام  دکتر زیبا کلام  استاد دانشگاه  در ارتباط با  برگزاری جنبش عدم تعهد مصاحبه ای کرده و طی آن برگزاری اجلاس عدم تعهد در ایران را بی ارزش  خوانده و فراتر از آن خود جنبش را هم چیزی غیر لازم و اضافی قلمداد کرده است و حرفهایی زده است  خنده دار و قابل استهزا   که  نمره صفر هم برای این استاد زیاد است. اگر چه ما اهل استهزا و تمسخر نیستیم اما  باید اعتراف کنم که در مقابل کسیکه عزم خیانت به ملت خود را با افتخار بیان میکند و مصاحبه هم میکند ، رعایت ادب کاری بس دشوار است .

ایشان در مصاحبه خود گفته است :

فکر می کنم که «جنبش غیرمتعهدها» یا اساسا پدیده ای به نام «غیرمتعهدها»، موضوعیت خود را از دست داده است. این جنبش در دوران و شرایطی شکل گرفت که جهان مبتنی بر یک نظام دو قطبی بود و کشورها باید وابستگی خود را یا با جهان «غرب» و در راس آن ایالات متحده آمریکا و متحدانش یا با جهان «شرق» تحت رهبری شوروی و همراهانش اعلام می کردند. اما پس از فروپاشی نظام دوقطبی که نزدیک به دو دهه از آن دوران می گذرد این جنبش عملادیگر کارکرد سابق خود را از دست داده است.

در مقابل این تحلیل !! استادانه !!   به یک مثال کودکانه باید اکتفا کرد و گفت که استاد عزیز  : 

فرض کن  یک خرس و یک گرگ  برای خوردن بچه شما با هم رقابت میکنند و بچه شما در وسط آن دو مانده و  یکی از این  و یکی از آن میخورد و زخمی میشود . درهمین حال عده ای برای نجات بچه شما به کمک شما می آیند و شروع به مبارزه با آن دو  حیوان وحشی میکنند و موفق میشوند خرس را نابود کنند .  به نظر شما آیا باید مبارزه را رها کنند و بچه شما را با گرگ تنها بگذارند و پی کار خود روند ؟  اگر این کار را بکنند که مبارزه ی آنها  کمک به گرگ بوده است نه بچه ی شما .  زیرا گرگ بدون رقیب مانده و بچه ی شما یک لقمه چرب و نرم برای او خواهد بود.

 

عقل حکم میکند که آنها مبارزه را ادامه دهند و گرگ را هم از میان بردارند تا کارشان کامل شده و نتیجه مطلوب دهد والا نتیجه عکس حاصل خواهد داد.  اگر قرار باشد نیمه کاره رها کنند بهتر بود اصلا به کمک نمی آمدند زیرا اگر نمی آمدند لااقل امید آن میرفت که  گرگ و خرس همدیگر را بکشند یا ناکار کنند و بچه سالم بماند ولی اینها با این کار ناقص خود اندک شانس زندگی را هم از بچه گرفته اند .

بنابراین  با از بین رفتن شوروی سابق  ، نه تنها موضوعیت جنبش عدم تعهد از بین نرفته است بلکه وظیفه جنبش بیشتر هم شده است و مبارزه باید با سرعت و قدرت بیشتری ادامه یابد و گرنه جهان و انسانیت عنقریب تباه میشود.

به این استاد باید گفت : حال که عقل چنین حکم میکند پس به نظر می آید دلیل بیانات غلط شما دو علت میتواند داشته باشد:

1- قوه تحلیل شما ضعیف است و در حد استادی نیست

2- شما بچه همان گرگ هستید و نمیخواهید گرگ از بین برود و در کشته شدن آن بچه نفعی هم برای شما وجود دارد.

اصل مصاحبه ی این استاد اعظم علوم سیاسی اینجاست

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: جنبش عدم تعهد


تاريخ : ۱۳٩۱/٦/٩ | ۳:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.