گاهی برخی جملات با ارزش و درست نیز اگر با رعایت میزان آگاهی شنونده یا خواننده عنوان نگردد باعث گمراهی میشود. یکی از این سخن ها عبارت معروف زیر است :

ای انسان ! خواستن توانستن است !

انسان اگر اراده کند میتواند کوه را از جای برکند!

واضح است که هرکس که بتواند نوشته فوق را بخواند انسان است و طبیعی است که خودرا مخاطب جمله بداند. ممکن است بگویید که منظور از انسان در این جمله ، انسان واقعی و کامل است اما هیچ خواننده ای خود را انسان غیر واقعی و ناقص نمیپندارد(مگر بعضیها و آنهم درقالب تعارفات متعارف). پس هرکس که عبارت فوق را بخواند بلافاصله در ذهن خود کلمه انسان را برداشته و اسم خود را جای آن قرار میدهد.

یکی از خطرات مهلک آن برای جوانان است . فرض کنید جوانی با دانستن مطلب فوق چنین بیاندیشد  که :

چون بزرگان گفته اند : خواستن توانستن است ، پس درآینده خواهم خواست و خواهم توانست ! پس فعلا باید خوش بود و از لذات زندگی بهره برد . وبعید نیست که به امید تحقق آن سخن در آینده ، زندگی  خودرا به بطالت بگذراند.

 . . . وروزی برسد که :  هرچه بخواهد نتواند

زیرا لوازم و اسبابش را ندارد و آن اسباب جز به قیمت عمر بدست نیاید و عمر سپری شده را نتوان بازیافت.

 وانگردد از ره آن تیر ای پسر    بند بایدکرد سیلی را زسر

و زمانی درمی یابد که : هرآنچه نتواند میخواهد!؟

واین شروع سقوطی سهمناک خواهد بود .

باید دانست که خواستن هزینه میخواهد و یکی از هزینه های آن عمر گرانمایه است . آری انسان اراده کند میتواند. اما آیا مانیز میتوانیم ؟

ما در چه مرحله ای از انسانیت خویش هستیم ؟ اگر فاصله خودرا از انسانیت درک نکنیم ممکن است به اقداماتی دست بزنیم که توانایی انجام آنرا نداشته باشیم و خودرا به دست امواج سهمگین ناملایمات زندگی بیافکنیم !

خواستن توانستن است اگر : فاصله  داشتنمان تا خواستنمان کمتر از فاصله بودنمان تا شدنمان باشد!

 ناتمام