ای دل غافل مباش خفته درین مرحله

طبل قیامت زدند خیز که شد غافله

روز جوانی گذشت موی سیه شد سپید

پیک اجل در رسید ساخته کن راحله

آنکه ترا زاد مرد و آنکه ز تو زاد رفت

نیست ازین جز خیال نیست از آن جز خله

خیزو درین گورها در نگر و پند گیر

ریخته بین زیر خاک ساعد و ساق و کله

حکیم سنائی

راحله : توشه سفر

خِله : نیام شمشیر