چاقو یکبار دیگر دسته خود را نبرید و ثابت کرد که حرف مرد یکیست  و سایت هاشمی رفسنجانی  از فیلتر خارج گردید و بار دیگر به ارشاد خلق الله اقدام نمود تا خلا های فرهنگی جامعه  پر شود و مفاهیم  حکومت اسلامی همچون گذشته برای مردم تبیین شود و الگوهای عملی حکومت عدل امام علی  به  دنیا ارائه شده و سخن عدالت از زبان ایشان به گوش نا آشنای مردم برسد .

در سایت ایشان ملاحظه کردیم که آقای هاشمی رفسنجانی باز هم از عدالت حرف زده است ! آقای هاشمی در سخنان مبسوط چند روز پیش خود در عید مبعث گفته است :  اگر کار مخلصانه و برای خدا نباشد، عدالت در حرف باقی مانده و در عمل بی‌عدالتی ترویج می‌شود. . . .

راستش با شنیدن حرفهای حکیمانه ایشان ، بی عدالتی های خودم یادم آمد و عرق شرم بر پیشانی ام نشست و مفهوم عمیق عدالت برای اولین بار برایم معنی شد .  با خودم خلوت کردم و به کارهای غیر مخلصانه و ظالمانه خویش فکر کردم . خدایا از تو متشکرم که بالاخره کسی پیدا شد و مفهوم عملی عدالت را به من یاد داد . با خودم که خلوت کردم و در ذهنم به عقب برگشتم  ، حقایق شرم آوری یادم آمد :


. . . وقتی یادم آمد که  پسر من مسئول قراردادهای نفتی بود و پورسانت میلیاردی می گرفت ! به بی عدالتی خودم پی برده و  از خودم خجالت کشیدم .

. . . وقتی یادم آمد که پسر من برای گشت زدن در لندن ماهیانه 14 میلیون تومان  از دانشگاه آزاد که هیچ مسئولیتی در آن نداشت ، حقوق میگرفت !  به بی عدالتی خودم اعتراف کردم و از خدای خود خجالت کشیدم.

. . . با یادآوری اینکه پسرم را برای فرار از حکم قانون جمهوری اسلامی از مملکت فراری دادم  و به آغوش یک کشور دشمن سپردم  از بی عدالتی خودم خجالت کشیدم.

. . . در خلوت خودم سوالهای زیادی برایم پیش آمد و با خودم فکر کردم که آیا "ورود و دخالت اقوام من وقتی که رییس‌جمهور بودم  در تمام شئون سیاسی و اقتصادی واقعا درست بود؟  اینکه اینها بیایند در اکثر مراکز حساس اقتصادی مسلط شوند، این چه دلیل موجهی دارد؟ مثلا چرا باید در وزارت نفت آنجایی که باید معاملات مهم انجام شود حتما باید از نزدیکان من باشد؟"  آیا این بی عدالتی نبود ؟

. . . تا یک حدی این استدلال قابل قبول است. مثلا اینکه پسرم رییس دفترم باشد؛ ولی حالا حتما باید "کیش" هم "دست اینها" باشد، وزارت نفت هم "زیر نفوذ اینها" باشد، فلان کارخانه خودروسازی هم "مال اینها" باشد و انحصار صادرات فلان محصول "در اختیارشان" باشد؟ آیا اینها هم توجیه امنیتی دارد؟ اینها را که دیگر نمی‌شود براساس مصالح ملی توجیه کرد."  آیا اینها بی عدالتی نبود ؟

. . . یادم آمد که باب حمله به مقدسات نیز از خانواده من و نقش آفرینی های یکی از فرزندان من آغاز شده است: "خب، وقتی یک خانواده‌ای اینقدر دست‌شان در امور اقتصادی و قدرت سیاسی باز باشد، کم‌کم جسارت پیدا می‌کنند و متعرض امور مقدس هم می‌شوند. مثلا دختر من به چه مجوزی باید آزاد باشد که احکام اسلام را به راحتی زیر سوال ببرد؟ خب این خانم در آن روزنامه‌ای که داشت خیلی راحت نوشت چرا باید دیه مرد دو برابر زن باشد یا چرا فلان حکم  یقینی اسلام چنین و چنان است؟ اصلا باب حمله به مقدسات از آن موقع باز شد و اینها فسادهایی بود که از آن وقت جان گرفت و در جامعه گسترش پیدا کرد."  آیا این بی عدالتی و ظلم به اسلام و ملت و خیانت به امام و شهدا نبود ؟

. . . با خودم فکر کردم که چرا باید فرزندان من با حمایت من ، با پول کلانی که  از بیت المال به جیبشان سرازیر کرده ام ارازل و اوباش اجیر کنند و در کشور اغتشاشات  راه بیاندازند و عده ی را به کشتن بدهند و باعث  تضعیف کشور شوند .   با خودم فکر کردم که خون این کشته شدگان به گردن کیست ؟  با خودم فکر کردم که چرا باید دشمنان ملت را شاد میکردم ؟  چرا باید خوانندگان فاسد و مطربان لامذهب و شکنجه گران رژیم شاه عکس مرا بالای دست بگیرند و به اسلام و شهدا و به امام فحش دهند ؟  چرا باید دخترم در اجتماعات حاضر شده و به رهبری این نظام اهانت کند ؟

. . .  در میان این همه مشکلات اقتصادی  وبیکاری ، چرا باید همه فرزندان و همه فامیل دور و نزدیک من رئیس  ، مدیر ، مدیر کل ، وزیر ، معاون وزیر ، معاون مدیر کل ، مدیر عامل و کارخانه دار باشند ؟  آیا همه قوم و قبیله من نخبه هستند و ذاتا باید مدیر و رئیس باشند ؟

. . . درد زیاد است و با گفتن تمام نمیشود تازه اینها فقط بخشی از حق کشی های من است که همه میدانند ،  وگرنه چیزهایی را که دیگران نمیدانند و فقط خودم میدانم اگر بگویم که واویلاست . پس به من حق بدهید که از خودم متنفر باشم و در پیشگاه ملت و خدا شرم سار باشم .  من توبه میکنم و از خدا میخواهم مرا ببخشد و توفیقی بدهد که در جبران مافات بکوشم .

وقتی بیاد می آورم با این همه فسادی که کرده ام  پیشنماز مردم هم میشدم و گاه و بیگاه از عدالت هم دم میزدم و از اسلام و امام علی هم سخن میگفتم ، آرزو میکنم زمین باز شود و مرا در کام خود فرو ببرد تا مردم از شر امثال من راحت شوند و از خدا میخواهم به آقای هاشمی طول عمر بدهد که  عدالت را به من یاد داد و از گمراهی نجاتم بخشید.

والسلام .