- اولی :  چرا باید هاشمی رفسنجانی برای ما با ارزش باشد ؟

- دومی : چون آیت الله رفسنجانی رکن انقلاب است و یار امام و مورد تایید امام (ولی فقیه) بود. امام گفت : هاشمی زنده است چون انقلاب زنده است.

این یک سوال و جوابیست که شاید بسیاری آن را شنیده و بسیاری هم آن را طرح کرده باشند و چه بسیار بگو مگو هایی هم  که بر سر این شبهه رخ داده است.  برای هر دو طرف بحث  ، رفسنجانی نه یک فامیل است و نه یک دشمن خونی !   واضح است که این بحثها یک بحث سیاسی و عقیدتی است نه شخصی و خانوادگی. اما چون طرفین  ، بحث را از وسط شروع میکنند و ادامه میدهند  و احساسات را هم مخلوط میکنند معلوم است که هرگز به نتیجه منطقی نمیرسند.

 

مدافع رفسنجانی در ضمیر ناخود آگاه خود گمان میکند که منتقد ، خصومت شخصی و خورده حساب با رفسنجانی دارد و منتقد هم در ذهن خود دوست دارد تصور کند که مدافع ، از جیره خواران رفسنجانی است و البته استنباط هردو در 99%  اشتباه است. واگر در طرح مسائل ، جانب عقل و منطق را رعایت نمایند این مسئله به یک مسئله ساده و روان بدل خواهد شد. روش بحث زیر از دیدگاه فردی که بصورت صادقانه به راه  اسلام ناب و امام خمینی  و انقلاب اسلامی علاقه دارد طرح شده است  و افرادی که نیات دیگری دارند یقینا با این روش و هیچ منطق دیگری قانع نخواهند شد:

 

برای رسیدن به جواب سوال یک استنتاج  منطقی ساده کافیست : شکی نیست که رفسنجانی چون یار امام بود محبوب ما هم بود ولی آیا رفسنجانی باز هم یار امام است که محبوب ما باشد ؟ حالا که رفسنجانی علنا میخواهد ثمره عمر امام یعنی ولی فقیه  و ولایت فقیه را نابود کند چه؟  آیا باز هم یار امام است ؟  آیا یار امام ، راه امام را تخریب میکند؟  رفسنجانی چون دیگر یار امام نیست محبوب ما هم نیست ! رفسنجانی محبوب شد چون مورد تایید ولایت قرار گرفت  وگرنه یک طلبه جوان گمنام و کم سواد برای ملت ایران چه  شانی میتوانست داشته باشد؟ که بتواند بر مقدرات کشور حکم رانی کند؟ و محبوب دلها باشد ؟  اگر در زمان حیات امام هم رفسنجانی برای لغو ولایت فقیه و ساخت و پاخت با آمریکا علنا نقشه میکشید باز هم امام او را قبول میکرد؟ و اگر آن روز  امام او را پس میزد آیا الان نامی از رفسنجانی به گوشها آشنا می آمد ؟

رفسنجانی در سایه ولایت رفسنجانی شد اما الان دارد به ولایت حمله میکند . او در کشتی ولایت نشسته است و در حال سوراخ کردن کشتی است . اگر چه این شخص در هنگام ساختن  کشتی جزو دستیاران مهم کشتی ساز بوده است اما الان در حال سوراخ کردن همان کشتی است . اکنون باید ببینیم تکلیف چیست ؟ رفسنجانی همه حیثیت اجتماعی خود را از انقلاب و امام  و ولایت فقیه گرفته است و باید بداند که  خارج از حیطه ولایت فقیه  هیچ شانی در دنیا ندارد.  کسی که روی شاخه درخت نشسته است و دارد همان شاخه را قطع میکند باید بداند که قبل از سقوط شاخه ، خودش سقوط خواهد کرد و این طبیعی است.

ما اگر بخواهیم رفسنجانی را  جدای از راه امام خمینی دوست داشته باشیم ، این یک امر دیگری است و هر کس اختیار خودش را دارد و هیچ کس حق ندارد مانع  کسی شود. اما اگر رفسنجانی را بخاطر حرکت در راه امام و اسلام ناب و انقلاب  میخواهیم دوست  داشته باشیم باید به موارد مذکور عنایت داشته باشیم و اینکه قبول کنیم رفسنجانی دیگر در راه امام قرار ندارد. چون به اصلی ترین دست آورد امام حمله میکند . البته ممکن است در برخی جاها روش او با روش امام مغایر نباشد و همخوانی داشته باشد ولی این به معنی حرکت در خط امام نیست بلکه به معنی داشتن  نقاط مشترک با  خط امام است مثل حافظ اسد که در برخی موارد با انقلاب همسو بود.

امام فرمود : هاشمی زنده است چون انقلاب زنده است !   اما هاشمی میگوید : انقلاب را باید تمام شده فرض کنیم . پس اگر هاشمی با انقلاب زنده بود دیگر زنده نیست چون او خود میگوید که انقلاب تمام شده است .  کسی که خود نمیخواهد با انقلاب زنده بماند چرا ما اصرار داریم که با زور او را در داخل انقلاب ، زنده فرض کنیم؟

او دشمن انقلاب و امام و اسلام و کشور نیست !  شاید هم مسلمان خوبی است . خدا برای بچه هایش نگهش دارد ولی برای اداره جامعه ای که میخواهد در راه استقرار نظام اسلامی قدم بردارد نمیتواند مسئولیت بگیرد. اگر هم مسئولیت بگیرد خوب نمیتواند در راستای اهداف عالی اسلام و انقلاب و تمدن اسلامی عمل کند چون به آن معتقد نیست.  جامعه  اسلامی که او آن را اداره میکند مثل دانشگاه آزادی خواهد بود که فقط اسم اسلامی را  یدک میکشد. اگر او توانسته بود دانشگاه آزاد را اسلامی درست کند ، در این صورت ممکن بود بتواند در ساختن جامعه اسلامی هم درست عمل کند. همانطور که دانشگاه آزاد  که همه چیزش در دست رفسنجانی بود یکی از غیر اسلامی ترین دانشگاه ها است  پس هر جامعه ای که رفسنجانی اداره کند به غیر اسلامی ترین جامعه ها بدل خواهد شد.  پس هر کسی که تمدن درخشان اسلامی و اسلامی شدن جامعه را نمیخواهد و از هاشمی حمایت میکند ما به او اعتراض نمیکنیم . اما اگر کسی به تصور اینکه هاشمی برای رسیدن به جامعه اسلامی تلاش میکند از هاشمی حمایت میکند بداند که در اشتباه محض است  و او هرگز نباید از هاشمی جانبداری کند .

حال ممکن است اشخاصی از شخصیت هاشمی خوششان بیاید ، یا از او خاطره های خوب داشته باشند ، یا همچنان دوست داشته باشند که هاشمی در خط امام باشد یا از مدیریت او خاطره خوب در ذهنشان باقی باشد یا از سرمایه دار بودن او خوششان بیاید و . . .  اینها مسائلی است که باید اشخاص با خود حل کنند و تصمیم بگیرند . در هرحال چند نکته غیر قابل انکاری که از استنتاج منطقی بدست می آید اینست که :

1- هاشمی سیاستمداری است که اهدافش را در حرف هایش صادقانه نمی زند و شاهد آن هم اینست که مکنونات قلبی 20 سال قبل خود را  اکنون بیان میکند و در این مدت هیچگاه این مسائل را به روشنی با مردم در میان نگذاشته است. بلکه با بیان اظهارات غیر واضح و چند منظوره ، نیات اصلی خود را از مردم مخفی کرده و گاهی برعکس جلوه داده است.

2- بنا براین کسانی که با اعتماد به حرفهای هاشمی و ژستهای رسانه ای او یا سخنان نماز جمعه ای او ، اهداف او را تصور میکنند در اشتباه هستند . باید بدانند که هاشمی آنی نیست که نشان میدهد و 20 سال بعد معلوم خواهد شد که هاشمی واقعا چه بوده است؟ و آیا با طرفداران دو آتشه الان خود صادق بوده است یا نه ؟  در آن زمان دیگر بیان صداقت پشیزی ارزش نخواهد داشت و بهره ای جز حسرت برای  هواداران فعلیش نخواهد بخشید.

3- بدون در نظر گرفتن حرفهای چند پهلو و سیاست زده او  ، با در نظر گرفتن عملکرد چند دهه او در اداره کشور و مخصوصا دانشگاه آزاد (غیر اسلامی) یقینا نتیجه میشود که جامعه ای که بدست هاشمی ساخته شود یک جامعه  غرب زده ی فاسد و غیر اسلامی خواهد بود.