فکر میکردم سالهاست که به ظرفیتهای عظیمی که در آقای هاشمی موجود است پی برده ام . اما اشتباه میکردم ، الان میفهمم که هنوز این مرد را نشناخته ام ، هنوز ظرفیتهای پنهان این مرد سیاست و جماعت برای امثال من مکشوف نیست .  از سال 88 به برکت حضور آقای احمدی نژاد در صحنه و روشنگریهای رهبری  ، هر روز که میگذرد  ابعاد تازه ای از شخصیت مرموز این شخص بر ملا میشود.

آخرین رمز گشایی از شخصیت ایشان  (تا این لحظه ) برای شخص من مربوط به سخنان ایشان در زمینه رابطه با آمریکا  است که اخیرا منتشر شده است.

ایشان گفته اند :

 " من در سالهای آخر حیات امام(ره) نامه‌ای را خدمتشان نوشتم ، تایپ هم نکردم. برای اینکه نمی‌خواستم کسی بخواند و خودم به امام دادم. در آن نامه هفت موضوع را با امام مطرح کردم و نوشتم که شما بهتر است در زمان حیاتتان ، اینها را حل کنید ، در غیر این صورت ممکن است اینها به صورت معضلی سدّ راه آینده کشور شود . گردنه‌هایی است که اگر شما ما را عبور ندهید ، بعد از شما عبور کردن مشکل خواهد بود... یکی از این مسایل رابطه با آمریکا بود . نوشتم بالاخره سبکی که الان داریم که با آمریکا نه حرف بزنیم و نه رابطه داشته باشیم ، قابل تداوم نیست. آمریکا قدرت برتر دنیا است. مگر اروپا با آمریکا ، چین با آمریکا و روسیه با آمریکا چه تفاوتی از دید ما دارند؟ اگر با آنها مذاکره داریم، چرا با آمریکا مذاکره نکنیم؟ معنای مذاکره هم این نیست که تسلیم آنها شویم . مذاکره می‌کنیم اگر مواضع ما را پذیرفتند و یا ما مواضع آنها را پذیرفتیم، تمام است.  "

 

البته  جواب عده ای  که خیال میکنند همه بحرانهای سال 88  از مناظره  احمدی نژاد با موسوی شروع شد اینجا داده میشود و معلوم میشود که مسائل ریشه دارتر از این حرفهاست.

در صحبتهای هاشمی یک نکته بسیار مهم جلب توجه میکند و آن این است . ایشان میفرمایند در سالهای آخر عمر امام (یا همان اواخر جنگ که مردم در اوج ایمان و اعتقاد بسر میبردند) به امام گفته اند که  : آمریکا قدرت برتر دنیاست و ما باید به آمریکا تقاضای مذاکره دهیم و دیگر مرگ بر آمریکا نگوییم.(برداشت صریح از عین جملات ایشان که در بالا ذکر شد)

از آن زمان تا الان که حرفهای نهفته در دل بر ملا میشود بیش از بیست سال میگذرد. در این 20 سال آقای هاشمی خطبه های زیادی در نماز جمعه خوانده اند  و راهپیماییهای زیادی شرکت کرده اند که شعار مشترک همه آنها مرگ بر آمریکا بوده است.

حال این سوال مطرح میشود که :

1- در طول این مدت در نماز جمعه هایی که خطیب آن  آقای هاشمی بود وقتی مردم شعار مرگ بر آمریکا میدادند ایشان در دل به مردم چه میگفت ؟  چرا به مردمی که با تمام وجود مرگ بر آمریکا میگفتند دست موافق تکان میداد ؟  آیا به مردم آفرین میگفت ؟ یا پوزخند میزد ؟ یا از صدایشان متنفر میشد؟

 

2- در راهپیماییهایی که ایشان شرکت میکرد و مردم همراه ایشان مرگ بر آمریکا میگفتند و با دیدن ایشان برای روحیه دادن به ایشان صدایشان را بلند تر میکردند  (از دلش که خبر نداشتند)، ایشان چه حالی میشد؟ خوشحال میشد؟ ناراحت میشد؟ به نافهمی مردم می اندیشیدو آرزو داشت هرچه زودتر بساط این راهپیماییها یی که غیر از مرگ بر آمریکا چیزی در آن گفته نمیشود برچیده شود ؟

3- وقتی امام تا آخرین لحظه عمر شریفشان از مبارزه با آمریکا دست نکشید و مدام بر علیه آمریکا موضع میگرفت ، آقای هاشمی  با دیدن این سرسختیهای ضد آمریکایی امام در دل به امام چه ها میگفت و چه نقشه ها طرح میکرد و چه روزهایی را درذهن خود انتظار میکشید؟

4- وقتی آقای هاشمی ، امام خمینی را در زبان با لفظ امام (به معنی راهبر) خطاب میکند و در نهان به اصلی ترین شعار امام (مبارزه با استکبار جهانی)اعتقاد ندارد  و در عمل برخلاف آن عمل میکند چه معنی میدهد ؟ به این نوع اشخاص در اسلام چه  میگویند ؟

وقتی به مکنونات قلبی ایشان پی میبریم و به سالهای طولانی  خویشتنداری ایشان می اندیشیم در می یابیم که واقعا آقای رفسنجانی در مدت این 20 و چند سال از شنیدن شعار مرگ بر آمریکا چه خون دلی که نخورده است ؟  البته واضح است که بیشترین خون دل را از دست امام خورده است چون که بزرگترین دشمن آمریکا امام خمینی بوده است.

 

سوالات دیگری که آقای هاشمی باید جواب دهد اینکه : چرا همان زمان این راز دل خویش را آشکارا به مردم نگفتی؟  و دل و زبانت را یکی نکردی ؟  آیا این آیه از قرآن را خوانده ای؟

«یقولون بافواههم ما لیس فی قلوبهم»

به زبان چیزی میگویند که در قلبشان نیست

 

1- آیا با شنیدن نظر رهبرت  به اشتباه بودن نظر خود پی بردی و نظر خودت را نگفتی ؟ معلومست که اینطور نیست چون نظر رهبری را اشتباه میدانستی و همین الان هم به اشتباه بودنش تاکید داری.

2-آیا با اینکه میدانستی نظر خودت درست است اما نظر خودت را کتمان کردی و براساس رهنمودهای رهبرت عمل کردی ؟ البته این نیز مردود است چون شما هیچگاه در راستای  مبارزه با  منافع آمریکا عمل نکرده ای  و  الان هم نمیکنی .

3- آیا شما امام را رهبر خود میدانستی ؟  پس اگر در اصلی ترین هدف امام که مبارزه با استکبار جهانی بود با او مخالف بودی در کدام فرعیات !!!  او را به رهبری قبول داشتی ؟

4- آیا بخاطر این نظر خودت را علنی نکردی که در بین مردم تفرقه نیافتد ؟  چه کسی باور میکند که با وجود امام  رای مخالف شما میتوانست برای مردم  ارزش داشته باشد ؟  که بتواند موجبات تفرق مردم را فراهم آورد ؟

5- آیا وقتی شهید بهشتی  فریاد زد : "ای آمریکا از ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر" و هدف تیر مخالفانش قرار گرفت و در آتش کینه آمریکا و دوستانش سوخت شما موافق شهید بهشتی بودی یا از زمره مخالفانش؟

6- آیا اگر نظرت را به روشنی برای مردم میگفتی بازهم ممکن بود مردم شما را به ریاست مجلس و ریاست جمهوری و مهمترین مقامهای مملکتی انتخاب کنند؟ آیا خودداری شما از بیان مکنونات قلبی خودتان به سبب ترس از دست دادن این مقامها نبود؟

7- آیا آمریکا میدانست که چشم شما دائم هراسان گزینه های روی میز اوست؟ و میدانست که دنبال گدایی میز مذاکره از او هستید؟ آیا هزینه های گزافی که گزینه های روی میز روسای جمهور آمریکا متوجه ایران میکرد و میکند به دلیل چشم طمع شما به آن گزینه ها بود یا به دلیل مقاومت قاطع و سرسختانه ملت ؟

8- آقای هاشمی آیا شما با  "  قدرت برتر دیدن آمریکا "  جرات او را زیاد نکرده و انتظارات او از مردم ایران و در نتیجه شدت تهدیدات او را بالا نبرده اید؟ و در افزایش شدت  ضربات وارده به انقلاب  مقصر نبوده اید؟

9- وقتی رئیس مجلس ، جانشین فرمانده کل قوا و . . .  با رهبری انقلاب  هم مرام نباشد و در دل ، ساز مخالف بزند و دلش با زبانش یکی نباشد معلوم است که جام زهر بر زمین نمی ماند.!!! . . . . . .

.

.

.

والسلام