همه میدانند که ادعای ما مبنی بر داشتن اعتقادات و عقاید خاص وقتی پذیرفته است که در عمل مان جاری شود و در رفتارمان نمودی از آنها دیده شود.  اگر رفتاری از ما سر میزند که با عقاید ما مغایرت دارد دلیل سست بودن اعتقاد ما یا به درجاتی بی اعتقادی ما را نشان میدهد و البته حالتی پیش می آید که ما  به چیزی اعتقاد داریم اما به دلیل موانع خاص امکان عمل به آن را نداریم . اجازه دهید برای این موضوع چند حالت را از هم تمییز دهیم:

1- اعتقاد هست اما توانایی عمل نیست : مثل آدم پرخوری که به روزه اعتقاد دارد اما واقعا از روی بیماری و نه از روی هوس  نمیتواند از خوردن غذا خودداری کند و یا مثل کسی که به واسطه بیماری خاص مجاز به روزه گرفتن نیست.

2- اعتقاد هست اما تلقین عدم توانایی هم هست : مثل آدم سیگاری که به مضر بودن سیگار معتقد است اما برای فرار از ملامت شدن خود توسط خود و توسط دیگران  بخود تلقین کرده است که نمیتواند سیگار نکشد و دهها دلیل برای این نا توانی خود میشمارد. اما واقعا معتقد است که سیگار مضر است.

3- اعتقاد هست ولی عمل گاهی هست و گاهی نیست : مثل کسی که میداند نماز واجب است اما گاهی میخواند و گاهی نمیخواند. میداند دروغ بد است اما گاهی میگوید و گاهی نمیگوید. میداند نگاه حرام بد است اما گاهی نگاه میکند و گاهی نگاه نمیکند و....

4- اعتقاد هست و عمل هم هست : مثل آنهایی که وقتی اسمشان را میبریم لبمان آتش میگیرد . . .  مثل آنهایی که لبشان آتش گرفته است . . .

5- عمل هست بدون اینکه اعتقادی باشد : در نتیجه هر اعتقاد راسخی عملی صادر میشود اما لازم نیست در پشت هر عملی هم اعتقاد راسخی باشد. وقتی اعتقاد نباشد مجموعه اعمال انسان بدون مسیر مشخص انرژی انسانی را میسوزانند و تلف میکنند . مثل ریاکاران مذهبی - مثل جنایتکاران حرفه ای - مثل لاابالی ها - مثل سکولارها - مثل پلورالیستها - مثل لائیکها  و . . .

 گاهی پیش آمده است که از خود بپرسیم که  چقدر اعتقادات من محکم است ؟  برای سنجش میزان استحکام اعتقادات ما فقط یک ابزار وجود دارد و آن عمل است . یعنی : عمل دما سنج اعتقادات است .