در جایی نوشته بود :

" یکی از ایرادهایی که امروز به همة ادیان، مخصوصاً دین اسلام وارد می‌شود، این است که دین اساساً انسان را مکلف به انجام تکلیف می‌کند، و تعیین تکلیف هم مغایر است با حق آزادی و سایر حقوق شهروندی که منشعب از همان حق آزادی هستند. بناءبراین در جهان امروز، ادیان نمی‌توانند در عرصة عمومی کاربری و کاربرد داشته باشند، و فقط در عرصة خصوصی محصور و محدود می‌شوند. "

 

در باره نویسنده این متن قضاوت نمیکنم و سکوت میکنم به این علت که شاید نتوانم کلمات محترمانه ای برای توصیف گوینده این سخن بیابم و ای بسا سخن نا لایق گفته شود. زیرا این سخن بقدری بلاهت آمیز است که نطق آدمی از شدت سخیف بودن سخن برای نقد آن کور میشود. ناچار در باره عبارت فوق چند نکته ای با کما بی میلی متعرض میشوم.

آیا هر تکلیفی که حق آزادی را نقض کند بد است ؟ آیا هر تکلیف کننده ای متهم به نقض حقوق بشر است؟

اگر اینگونه است پس تکلیف شب دانش آموزان چون حق آزادی دانش آموز را نقض میکند بد است و هر معلمی ناقض حقوق بشر است  و کلا کسب دانش حقوق بشر را نقض میکند .

اگر اینگونه است پس سربازی بد است و تمامی ارتشهای جهان ضد حقوق بشر هستند چون تکلیف میکنند.

اگر تکلیف بد است پس همه مجالس قانون گذاری دنیا ضد حقوق بشرند که ملت و دولتها را به اجرای قانون مکلف میکنند.

اگر اینگونه است در همه دنیا قوه قضائیه و تمامی قضات و قوه مقننه با تمامی نمایندگان و قوه مجریه با تمامی کارمندان و تمامی مربیان فوتبال و همه پزشکان و پدران و مادران و ...... همه ناقض حقوق بشرند.

با این حساب همه اهل دنیا ناقض حقوق بشرند چون دانشمند محترم افاضه کلام فرموده اند که : هر تکلیف کننده ای محدود کننده آزادی و لاجرم ناقض حقوق بشر است. از کرامات شیخ ما چه عجب ؟!

لابد در ارائه برهان خواهند فرمود : آقا ما را به بلاهت متهم نکن و بی تربیت مباش منظور ما تکلیف صرف نبود بلکه تکلیفی بود که به انتخاب بشر نباشد ! اینها را که تو گفتی خود بشر انتخاب نموده است ، رای داده است ، رفراندوم! ، دموکراسی! ، انتخابات آزاد! و . . .

0 0 0 جل الخالق !  چه زود رنگ عوض میکنید شما ؟  حاملان پیراهن عثمان ; حقوق بشر !

اولا هنوز مرکب نوشته تان خشک نشده است ملاحظه بفرمایید از کجای نوشته شما غیر مطلق بودن تکلیف استنباط میشود؟ این عین جمله شماست :  "یکی از ایرادهایی که امروز به همة ادیان، مخصوصاً دین اسلام وارد می‌شود، این است که دین اساساً انسان را مکلف به انجام تکلیف می‌کند، و تعیین تکلیف هم مغایر است با حق آزادی "

ثانیا گیریم که منظور شما همان باشد که بار دوم تغییرش دادید پس لطفا جمله اول را خط قرمز بکشید و باطل کنید و بعد جملات مناسب را که منظور شما را واضح بیان کند مرقوم بفرمایید . و بعلاوه هرکس که به تکلیف دین عمل میکند لابد آزادانه انتخابش کرده است که عمل میکند . اگر انتخاب نکرده بود که مثل شما بی دینی را انتخاب می کرد. چرا میگویید : ما که بی دینیم این را آزادانه انتخاب کرده ایم  ولی شما که دیندارید مجبور شده اید و مکلف شده اید؟!

در بدترین شرایط این جمله در باره ما و شما صادق است : ما از ترس عتاب و عقاب دین تکلیف را پذیرفته ایم و شما از ترس اینکه دین دروغ باشد دین را انکار کرده و تکلیف دیگری را پذیرفته اید که همان تکلیف بی دینی است.

ممکن است بگویید ما خودمان به خودمان تکلیف میکنیم پس از حق آزادی خود استفاده کرده ایم و این نوع تکلیف کردن و مکلف شدن خوب است. در اینصورت به شما عرض میشود که پس نگویید تکلیف بد است و دست از یقه " تکلیف " بردارید و سراغ فریب دیگری بروید .

شما به تکلیف خودتان راضی باشید و ما هم به تکلیفی که خداوند میفرماید راضی هستیم .   " لکم دینکم و لی دین ! "

. . . و اما . . . البته جهت استحضار عرض میشود که در این حالت هم سخن شما باطل است زیرا آیا سربازی که طبق قانون شما به جنگ میرود خودش به خودش تکلیف کرده است ؟ کسی که به زور به جنگ اعزام میشود آیا حق آزادی اش نقض نشده است ؟  پس قانون شما هم با حق آزادی بشر مغایر است ... فکر میکنم برای توضیح این مفهوم بدیهی همین اندازه هم زیاد بود. 

مخلص کلام اینکه :

شیطان به پیروانش تکلیف میکند که خدا را نپرستید پس هرکس تکلیف خدا را نپذیر بلافاصله به تکلیف شیطان گردن نهاده است.

والسلام.