هرچه تقلا کردم نتوانستم از خدا مایوس شوم .  

 . . . سخت خسته بودم و ناامید ، نیرویی از درون به من گفت : تو نباید نا امید شوی! هرچه میخواهی با تمام وجود از خدا بخواه اگر نداد آنوقت مایوس شو ! و من با تمام وجود از خدا خواستم . . . و او نداد . . .  و من مایوس شدم . اول گمان بردم که در همان لحظه مایوس شده ام و کار به اتمام رسیده است . اما دیدم هنوز نیستم .

. . . مدتی گذشت و با کمال تعجب متوجه شدم که احساس "بودن" به "تلاش برای شدن " تبدیل شده است و من با همه وجود سعی میکنم از خدا مایوس شوم ولی موفق نمیشوم.

 . . .  به درون خود چنگ زدم حتی به زبان آوردم . حتی تظاهر کردم  اما دیدم نمیتوانم ! درقدرت من نیست ! دیدم که برخلاف تصورم هنوز از خدا مایوس نیستم.

زیرا ذهنم هنوز فعال است ، میتوانم از جا برخیزم و ... من از مایوس شدن از خدا مایوس شدم !؟...

. . . حال که احساس "بودن" به دنبال خود "تلاش برای شدن " را به همراه دارد پس میتوان احساس "بودن"  را به سمت موفقیت هدایت کرد.

هرکس آنگونه عمل میکند که فکر میکند هست .