نمایشنامه انسانیت پنج پرده دارد

پرده اول : مغز

اگر دستتان به حرارت زیاد نزدیک شود بی اختیار دست خود را به عقب میکشید و اگر از شما بپرسند 2+2  چند میشود بلافاصله جوابش را میگویید . این نتیجه فعالیت مغز شماست. یکی ارادی و دیگری غیر ارادی است. اگر کسی در جواب دادن به هرکدام از موارد بالا تعلل کند یا جواب اشتباه بدهد مغز ضعیفی دارد اما همچنان موجودیت او به اعتبار خود باقیست. اگر انسانی از جواب دادن به تحریکات فوق ناتوان باشد نمیتوان او را از دایره انسانیت بیرون فرض کرد و اگر موجودی بتواند به تحریکات فوق جواب صحیح بدهد نمیتوان گفت لزوما انسان است. زیرا حیوانات هم هرکدام به اندازه ای در قوانین طبیعت متخصص اند مثلاهر حیوانی میداند از چه ارتفاعی میتواند بپرد یا به چه تعداد از حیوانات دیگر میتواند فائق آید و از چه حرارتی باید اجتناب کند. زیرا مغز دارد و میتواند محاسبه کند . مغز موجودی مادی است میتوان آن را دید و کمیتش را اندازه گرفت مغز متخصص قوانین طبیعت است و معیار عمل مغز قوانین طبیعی است.

پرده دوم:فکر

اگر درمقابل سوال 2+2 قرار بگیری و جواب آن را ندانی متوجه جهل خود میشوی و سعی میکنی جوابی برایش پیدا کنی این تفکر است و از نشانه های انسان بودن است. زیرا حیوان چیزی را یا میداند یا نمیداند ولی لاجرم یاد میگیرد. اما برای دانستن چیزی تفکر نمیکند .  اگر انسانی تفکر نکند نمیتوان گفت از حیطه انسانیت خارج است اما در باره هرموجودی که تفکر کند میتوان گفت که حیوان نیست و ممکن است انسان باشد.تفکر نتیجه فعالیت مغز است. کسی که تفکر میکند خوب و بدش هنوز معلوم نیست. نتیجه تفکر میتواند خوب یا بد باشد. انسانهای وارسته زیاد فکر میکنند اما هرکس زیاد فکر کند لزوما انسان خوبی نیست. تفکر موجودی مادی نیست و نمیتوان آن را دید و کمیتش را اندازه گرفت.

بعنوان مثال فرض کنید در یک اجتماعی برای حل مشکل کم بودن  آب و غذا دونفر به تفکر می پردازند یکی به مصرف کم و قناعت و تقسیم عادلانه میرسد و دیگری به احتکار !

پرده سوم : عقل و خرد

اگر از شما بپرسند آیا دوست داری دست خود را در آتش بسوزانی بلافاصله جوابش را میدهی یااگر از شما بپرسند آیا میخواهی به مردم ناسزا بگویی  ؟  بلافاصله جواب منفی میدهی  این فعالیت عقل شماست. عقل شما را به راه درست و نیکی دعوت میکند. اگر موجودی تعقل کند معلوم است که حیوان نیست  . اگر چه عقل مختص انسان نیست اما درجه انسانیت با میزان عقل سنجیده میشود. عقل موجودی مادی نیست و نمیتوان او را دید و کمیتش را سنجید . معیار عقل فطرت است

تفکر کسی که به تقسیم عادلانه رای میدهد عاقلانه و تفکری که به احتکار ختم میشود نا عاقلانه است.

امام علی میفرماید : مؤمن به خدا ایمان نمى‏آورد،مگر این که تعقل کند

باز حضرت مى‏فرمایند: «عقل‏ها پیشوایان افکارند، و افکار پیشوایان قلب ها، و قلب ها پیشوایان حواس، و حواس پیشوایان اعضا و جوارح.» (81) بر اساس این سخن،از عقل فکر تولید مى‏شود و فکر در نهایت به عمل مى‏انجامد. بنابراین عقل نقشى معرفتى نسبت به عمل دارد. از امام صادق‏علیه السلام نیز نقل شده است: «بندگان به وسیله عقل، عمل نیکو را از عمل قبیح مى‏شناسند.»

بسیاری از مکاتب دست ساز بشر در تفکیک وظایف مغز و فکر و عقل و خرد و غریزه  دچار مغالطه ها میشوند و راه به بیراهه میبرند. گاهی خرد ورزی را در حد ارتباطات سلولهای مغز تقلیل میدهند و ذهنهای ناپخته  جویای حقیقت را به بند بی خردی های خویش میکشند و نامش را خرد ورزی مینهند.

پرده چهارم : قلب

همان که خیلی ها با تلمبه خون رسانی اشتباهش میگیرند و میپندارند چون مصنوعی آن را ساخته اند پس هرچه در مورد آن گفته شده است واقعیت ندارد.

وقتی انسان بخاطر همنوع خود به آغوش خطر میرود و حتی جانش را هدیه میدهد اینجا دیگر مغز نیست که محاسبه میکند ، فکر نیست که چاره اندیشی مینماید ، عقل نیست که خوب و بد را تشخیص میدهد ، بلکه اینجا قلب است که تصمیم میگیرد . قلب جسم مادی نیست که دیده شود و کمیتش قابل اندازه گیری باشد . قلب بر مدار عشق میچرخد

قلب ناشناخته ترین و عجیبترین منظومه عالم هستی است.

پرده پنجم : شهوت (غریزه)

شهوت نیرویی است که در وجود  انسان و حیوان کاشته شده است. حیوان بر اساس غریزه عمل میکند ولی قدرت استفاده نابجا از غریزه را به او نداده اند . به همان میزانی که در وجود او نهاده شده است و سازگار با طبیعت است عمل میکند .

اما به انسان وسعت عمل بیشتری داده شده است. عمل به شهوت توسط انسان میتواند کمتر از میزان طبیعی یا به اندازه طبیعی یا بیشتر از میزان طبیعی باشد. اینجاست که انسانیت انسان نمود بیشتری پیدا میکند . که آیا توانایی کنترل غریزه و استفاده طبیعی از آن را دارد یا خیر؟

هرچه بیشتر از حد طبیعی از غرایز استفاده کند بیشتر به جنبه حیوانی نزدیک میشود و هر چه قدر در حد طبیعی از غریزه بهره ببرد به کمال انسانیت نزدیک تر میشود.

 

. . . ناتمام