آنگاه که فهمید عده ای در قعر چاه افتاده اند . . . با خود فکر کرد که  چرا باید عده ای در ته چاه گرفتار باشند و از نعمتی که دراختیار دیگران است بی بهره باشند دلش به حال آنان سوخت . این بود که  به عدالت خدا شک کرد و بی درنگ خود را در ته چاه افکند تا عدالت برقرار باشد.

در قعر چاه با صحنه عجیبی روبرو گردید. با کمال تعجب دید که همه چاه نشینان به همدیگر ناسزا میگویند و همینکه او در جمع آنان قرار گرفت که با ایشان همدردی کند ناگهان بادیدن او همه به او لعنت فرستادند و دشنامش گفتند.

آنان گفتند خدا عادل بود که گذر ترا بر سر چاه انداخت که طنابی فراهم کنی و ما را ازاین تاریکی و عذاب خود خواسته برهانی . نه اینکه همچون ما خود را گرفتار عمل اشتباه خود کنی!!!

ما اسیر انتخابیم خودمون خواستیم و این شد...


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حکمت


تاريخ : ۱۳۸٩/۱۱/۱٥ | ٤:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.