اگر به دنبال تایید دیگران باشیم، برده آنان خواهیم شد. کار خود را انجام دهیم ، سپس رها کنیم. این تنها راه آرامش یافتن است.



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حکمت


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/۳٠ | ٩:٤٤ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

زنم با پسرم تندی کرد و او هم شروع کرد به گریه کردن . . .  من هم از در جانبداری در آمدم و به زنم تذکر دادم که اینقدر با بچه تندی نکنه و مهربان باشه .

بعد هم برای اینکه به زنم یک کلاس آموزشی عملی در باره رفتار مهربانانه با فرزندان دایر بکنم ، روکردم به پسرم که در حال گریه بود و با لهجه کودکانه و لحن مهربانانه گفتم "بیا بغل بابا" و دستش را گرفتم که به سمت خودم بکشم و آرومش کنم اما او با تندی  دستم را پس زد و به بغل مامانش رفت و همانجا گریه اش را ادامه داد. یعنی بغل مامانش را که گریه اش انداخته بود به بغل من که بهش داشتم محبت میکردم ترجیح داد. 


من بیچاره همینجوری وارفتم . سرد و آرام سرجایم یخ زدم . نفهمیدم که کی متوجه شد و کی نشد اما خودم که خیلی متوجه شده بودم. وقتی یخم واشد و به خودم آمدم بلافاصله برای اینکه وارفتگی شدیدم معلوم نشه کنترل تلویزیون را برداشتم و وانمود کردم که مثلا دنبال اخبار میگردم. اما به مدت چند دقیقه اصلا نفهمیدم که چند تا کانال عوض کردم و بدون اینکه بدانم چه کانالی چه برنامه ای داره دستم بی هدف روی دگمه کنترل ، بالا و پایین میرفت اما حواسم به تلویزیون نبود. . . مدتی کشید تا به حالت اول برگردم.

 دقت کردی چی شد؟ . . . میگم خدایا چه معجزه ای در وجود مادر خلق کرده ای ؟ یعنی تا این حد؟ واقعا اعجاب انگیزه. 

یواشکی با خودم میگم : آخه خدایا ما مردها مگه چه گناهی کرده ایم که این رفتارو با ما میکنی؟ آخه این انصافه؟

خشم مادر به ز مهر پدر؟؟!!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: پدر و مادر , مادر , حکایت , حکمت


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢٩ | ٦:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

بسیاری از مردم خرج های مباح و مستحبی مثل گردش های تفریحی، سفرهای زیارتی، سفره های اطعام و... را به نحو احسن انجام می دهند؛ اما نوبت به خرج های واجب مانند پرداخت خمس، زکات، کفارات، رد مظالم و... که می رسد، برای فرار از پرداخت آن، بهانه های مختلف می آورند.

 


بر اساس فتوی آیت الله سیستانی زکات در ده چیز واجب است:

اوّل     : گندم
دوّم     : جو
سوّم   : خرما
چهارم  : کشمش
پنجم   : طلا
ششم : نقره
هفتم   : شتر
هشتم : گاو
نهم     : گوسفند
دهم    : مال‌التجاره بنا بر احتیاط لازم


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حکمت


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢٩ | ٤:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

دست من چرک نداشت

مثل قلب من و تو

و پریشب ز دلم رنجیدم

که چرا چرک کف دست مرا میخواهد

تو که میدانی خوب

دستم امروز چو قلبت پاک است

و تو میدانی خوب

که مرا سینه به عشقت چاک است

الغرض بار سخن سنگین شد

و دلم  زار گریست

و شب و روز گذشت

شب دیگر آمد

محکمه برپا شد

دل من شاکی بود

متهم من بودم

جرم گریاندن بود

گفت دیشب به فلان وقت کجا میگشتی

بازگو  بیخود و بی وقت چرا بد گشتی

گفتم ای دوست مرا عذر پذیر

بنده هم یک بشرم

ضعف و قوت دارم

کوره که تنگ شود ممکنه در بروم

بده آن دست که بر رسم وفا بوسه زنم

گفت اینک خاموش

جرم تو ثابت گشت

حکم تو صادر شد

گفت بشنو به تلافی خطای دیشب

که ازین پس  هر صبح

حکم کردم که مرا بوس کنی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: شعر


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢٩ | ۸:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

به نظر من برای جامعه ما خیلی جای نگرانی باید باشد وقتی می بینیم دخترها توی وبلاگهاشون خیلی راحت جمله ی "عشق اول هیچوقت از یاد نمیره" را مینویسند و در باره اش بحث میکنند. این خیلی معنای تلخی داره. فکر میکنم توضیح زیادی لازم نداشته باشه که چرا تلخه. من که با خواندن این حرفها دلم آشوب میشود ، فضای دهانم نزدیکهای گلو ، طعم گنگ کشنده ای  تولید میشه که حالمو بد میکنه. نگران میشم. رسما مسموم میشم. با خودم میگم چه بلایی داره سر بچه های این ملت میاد؟ چرا؟ 

یادم افتاد که توی سریال شوق پرواز ، شهید بابایی به زنش میگفت : عشق اول من خداست و عشق دوم من تویی.

او هم از عشق اول حرف میزد ولی این کجا و آن کجا ؟ 



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: عشق


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢۸ | ٦:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

اگر زن بداند که شوهرش پول کافی برای خریدن چیز مورد نظر او را ندارد ، اگر برای خرید آن اصرار کند ناانصافی کرده و غرور شوهرش را شکسته و اورا تحقیر کرده و زندگی خانواده ی خود را بخاطر آن چیز به آشوب کشانده است. آیا واقعا هیچ کالایی ارزش آن را دارد که آرامش خانواده را بخاطر آن قربانی کنیم ؟ 


حضرت زهرا علیهاالسلام در روایتی خطاب به همسرشان امام علی(ع) چنین گفته اند:

«اِنّی لَأستَحیی من الله أن اُکلّف نفسک ما لاتقدر علیه.»

من از خداوند، شرم دارم که درخواستی خارج از توان شما داشته باشم.

2- بحارالأنوار، ج 43، ص 59، ح 51


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حدیث , زن , حضرت زهرا


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢۸ | ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

  ز شوق لب رزق خواران زخاک      دَوَد دانه تا آسیا سینه چاک


حضرت مولانا میفرمایند : همانطوری که شما در پی روزی هستید ، روزی هم در پی شماست. معنی مشروح آن چنین میشود که : دانه ی گندم از شوق رسیدن به لب روزی طلبان و بندگان خدا ، سینه چاک میکند و مشتاقانه تا آسیاب می دود تا تبدیل به آرد شده و روزی بندگان خدا شود.

.

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حکمت


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢٦ | ۱:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

امام صادق علیه السلام:

انسان بخشنده و سخاوتمند، شخصی نیست که اموال خود را نابجا خرج کند، بلکه سخی و بخشنده فردی است که زکات و حقوق مالی که خداوند بر او واجب کرده،را بپردازد.

(امالی طوسی: ص475)

 

 

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: انفاق , حکمت , حدیث , امام صادق


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢٦ | ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

دقت کردید که بعضی از ما مردم که تعدادمان کم هم نیست با نقل پیشرفتهای کشورهای دیگر پز میدهیم؟ انگار با این تعریف کردن ها خودمان را در پیشرفت آنها شریک میکنیم. بعضیها آنقدر از این تعریف کردنهای خودشان حظ میکنند که ناخودآگاه خودشان را یک پله از بقیه مردم بالاتر احساس میکنند. بقول معروف میگویند : من آنم که رستم بود پهلوان. کلا اینگونه حرف زدنها کلاس آدم را بالا میبره. مورد داشتیم که طرف با تمجید از اروپاییها چنان ژست باکلاسی میگیره که خود اروپایی ها هم جرات نمیکنند چنین افاده هایی را خرج کنند. خلاصه اوضاعی شده برای ما . . . 


چند روز قبل در حال صحبت با یکی از همکارها بودم که در بین حرفهاش گفت : ژاپنی ها خیلی به کار و کارکردن و نظافت ارزش قائل هستند من شنیدم که اونجا حقوق یک سرایدار از حقوق معلم و  مدیر هم بیشتره چون اونها به نظافت و کسی که کار نظافت را انجام میده ارزش زیادی قائل هستند

من با اینکه با این نوع قضاوتها مخالفم و کلا از اینکه ما خودمان را در مقابل دیگر کشورها تحقیر کنیم خوشم نمی آید ولی در عین حال بحث و مجادله هم نمیکنم چون بحث های مستقیم در این گونه موارد معمولا نتیجه عکس میدهد و غیر از اتلاف وقت نتیجه ی دیگری ندارد و من شخصا از چنین بحثهای بی موردی اجتناب میکنم. ولی به فکرش بودم که به نوع دیگری که موثر باشد منظورم را برسانم.

موضوع صحبت را به جای دیگری منحرف کردم و چند لحظه بعد که شاید یک دقیقه هم طول نکشید با لحن انتقادی گفتم : توی کشور ما در برخی موارد عدالت دستمزد ها رعایت نمیشود مثلا حقوق نظافتچی شهرداری از حقوق معلم یا مدیرمدرسه بیشتر است. همکار ما از این فرصت طلایی برای افاده فروشی استفاده کرد و بلافاصله گفت : بخاطر اینه که ما به معلم و تعلیم و تربیت  ارزش قائل نیستیم . . . بحث را قطع کردم و دوستمان را به حرف یک دقیقه قبلش توجه دادم. آدم با انصافی بود که اشتباهش را پذیرفت و با تبسم تلخی که رفته رفته تبدیل به قهقهه و خنده ی بلند از ته دل شد تقصیرش را به گردن گرفت و ما هم با خنده ی او خندیدیم.

. . . دقت کردید چی شد؟ یعنی ما درباره ی یک رفتار کاملا یکسان برای ژاپنی ها نمره مثبت میدیم و برای خودمان نمره منفی.

یعنی جمله "حقوق نظافتچی از معلم بیشتر است" دو معنی کاملا متضاد دارد : 

1- معنی این جمله در مورد ژاپنی ها این است که : ژاپنی ها ارزش نظافتچی را خوب میدانند آفرین به آنها. 

2- معنی همان جمله در مورد ایرانی ها این است که : ایرانی ها ارزشی حتی به اندازه ی نظافتچی  به معلم  قائل نیستند. عجب آدمهای قدر ناشناسی هستیم ما.

خود باختگی یعنی تا این حد؟؟؟!!!!  کی میخواهیم ما به خودمان ارزش قائل شویم؟


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: غرب , ویروس فرهنگی


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢٦ | ۸:۳٢ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

آدم باید لااقل یکی از این سه موهبت الهی را داشته باشد : مال - جمال - کمال . بیچاره کسی که مثل من هیچکدام از این سه تا را نداشته باشد زندگی تلخ و پر درد و رنجی را باید تحمل کند. خیلی تلخ! خیلی رنج آور ، بیچاره !!! در هر حال هیچ کس حق ندارد به خدا اعتراض کند که خدایا چرا . . .؟  چون سنگ خارای بدظاهر هم که باشی گوشه ای از حکمت خدا را پر کرده ای . تو فقط باید باشی ، همانگونه که میتوانی باشی. 


حتی داشتن یکی از این سه موهبت هم برای رسیدن به سعادت میتواند کافی باشد چون :

کسی که مال دارد میتواند صاحبان جمال و کمال را به سمت خود جذب نماید.

کسی که جمال دارد میتواند صاحبان مال و کمال را به سمت خود جذب نماید.

کسی که کمال دارد میتواند صاحبان مال و جمال را به سمت خود جذب نماید.

اما جای بسی تاسف است که گاهی دارندگان ، از ندارها بیچاره ترند زیرا : 

اگر کسی مال داشته باشد ولی نتواند کمال و جمال را جذب کند بیچاره تر از بیچاره است و مثل این است که هیچ مالی ندارد بلکه آرزو میکند که کاش هیچ مالی نداشت و مانند بیچاره گان بود. 

اگر کسی جمال داشته باشد ولی نتواند مال و کمال را جذب کند او هم بیچاره تر از بیچاره است و او هم مثل این است که هیچ جمالی ندارد بلکه آرزو میکند که کاش هیچ جمالی نداشت و مانند زشت رویان بود. 

اما کسی که کمال دارد حتما میتواند مال و جمال را به هم برساند و اگر چنین نیست معلوم است که خود نخواسته است که چنین باشد و در اینصورت ،  او از هر مال و جمالی که در این دنیا باشد برتر باشد که نخواسته است از خود کمتر را به خود جذب نماید.

کسی که کمال و مال و جمال را با هم دارد کسی مثل یوسف پیامبر میشود که تاریخ هم ، او را هرگز فراموش نمیکند و هرکسی دوست دارد که او را به خود اختصاص دهد و  هر مذهبی او را به خود متعلق میداند.

بیچاره کسی که هیچ کدام از سه مال را ندارد ،  مال ، جـمال ، کـمال . 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حکمت


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢٥ | ٤:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

زمانی که انسان مرگ را نزدیک می بیند، باید سریعا تمام بدهی های خود را پرداخت نماید و ذمه خود را از حق الناس خالی کند. امانت های مردم را به صاحبانشان برگرداند و اگرخمس و زکات بدهکار است، پرداخت کند یا وصیت کند که بعد از مرگش، آنها را ادا کنند.


( و مرگ! روزی نه چندان دور فرا خواهد رسید!!)

کسانیکه برای وام گرفتن به بهانه های کوچک و بزرگ جسور هستند مرگ را خیلی دور میبینند و همین اشتباه است که آنها را در زندگی با خطرات بزرگ مواجه میکند.

وام

 

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: وام بانکی


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢٥ | ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

سالهای 1750 تا 1850 میلادی (1130 تا 1230 شمسی)سالهایی سرنوشت ساز بودند. در این 100 سال که قطار پیشرفتهای ممالک اروپایی به حرکت در آمده بود و اختراعات پی در پی زندگی بشر را روز به روز متحول میکرد در ایران چه خبر بود ؟ 

در این ایام ، ایران تحت سلطه ی سه تن از پادشاهان قاجار بود و  آقامحمدخان ، فتحعلیشاه و محمدشاه هریک به طریقی به کامرانی مشغول بودند. 

آقا محمدخان قاجار - موسس قاجاریه

در حدود سال 1163 شمسی که آقامحمد خان قاجار برای به دست آوردن پادشاهی ایران مشغول تصرف گیلان و مازندران و زنجان بود. 20 سال بود که ماشین بخار توسط جیمز وات اختراع شده بود و در آن سالها قطار اختراعات علمی به سراشیبی رسیده بود. 

از سال 1163 تا سال 1227 که ناصرالدین شاه به تخت نشست ، 64 سال سپری شد و در این مدت انقلاب صنعتی به نتیجه رسیده بود و در اثر آن  انگلستان به ثروتمندترین کشور دنیا تبدیل شده بود.

مستشار فرانسوی «گاسپار دروویل» در وصف فتحعلیشاه می‌نویسد:

«بخل و خست فتحعلی‌شاه بی‌اندازه است. او لذتی جز روی هم انباشتن خزاین ندارد. همه ساله قریب ده تا دوازده میلیون فرانک جواهر گرانبها می‌خرد و آنها را در صندوق‌ها روی هم می‌ریزد. ضمناً طلای بی‌حسابی جمع‌آوری می‌کند. شکی نیست که به زودی کشور خویش را ورشکست خواهد کرد.»

وقتی آقامحمدخان قاجار دربه در بدنبال کشف جواهرات نادر شاه یا به فکر تصرف کرمان بود و فتحعلیشاه در میان حرمسرای هزار نفری خود بین انبوه زنان سردرگم و حیران مانده  بود در اروپا چه میگذشت ؟ بخشی از پیشرفتهای اروپاییان در این سالها به قرار زیر است : 

- 1164(شمسی)  ساخت ماشین بافندگی که با نیروی سوخت کارمیکرد

- 1167(شمسی)  آقا محمد خان قاجار در تهران خود را شاه ایران نامید در 49 سالگی

- 1169(شمسی)  تاسیس شهر واشنگتن دی سی پایتخت آمریکا

- 1171(شمسی) ساخت یک اتومبیل ابتدایی توسط یک آمریکایی بنام اولیور ایوانز

- 1176(شمسی) آغاز سلطنت فتحعلیشاه (آغازپاره پاره شدن خاک ایران) - 36 سال

- 1178(شمسی) کشف قانون «نسبتهای ثابت» توسط ژوزف لوئی پروست

- 1179(شمسی) کشف جریان الکتریکی - تولید الکتریسیته جاری توسط الکساندرو ولتا توسط پیل الکتریکی

- 1179(شمسی) تهیه صورت سود وزیان و ترازنامه در اروپا معمول شد (دانش حسابداری)

- 1179(شمسی) استفاده از نیروی بخار در انتقال بار معادن توسط ریل راه آهن

- 1180(شمسی) ساخت اولین اتومبیل بخار مسافرکش

- 1180(شمسی) کشف قوس الکتریکی توسط دیوئی

- 1181(شمسی) ثبت سایه اشیا توسط اتاق تاریک بر روی کاغذ (عکاسی)

- 1181(شمسی) کشف قوس الکتریکی توسط یک روسی

- 1183(شمسی) آغاز دوره اول جنگ‌های ایران و روسیه: (1218 - 1228 ه. ق)  10 سال طول کشید

- 1186(شمسی) اولین تجربه شناخت الکترون توسط همفری دیوی

- 1187(شمسی) کشف فرضیه اتم توسط جان دالتون

- 1187(شمسی) پنج عنصر پتاسیم ، سدیم ، کلسیم ، استرونسیم و باریم را کشف شد

- 1190(شمسی) فرضیه آووگادور - توسط خودش - درباره اتم

- 1193(شمسی) نخستین سیستم روشنایی (گازی) خیابانی در لندن

- 1193(شمسی) ساخت لوکوموتیو - برای استفاده در معادن

- 1195(شمسی) ثبت تصاویر منفی توسط دوربین عکاسی

- 1198(شمسی) کشف محلول ثبوت عکاسی

- 1203(شمسی) کشف ترکیبات آلی

- 1204(شمسی) اولین خط آهن عمومی بین شهرهای استاکتون و دارلینگتون انگلیس

- 1204(شمسی) ساخت اولین کشتی بخار

- 1204(شمسی) اورستد رابطه بین الکتریسیته و مغناطیس را توضیح داد

- 1205(شمسی) قدیمیترین عکس (ثبت اولین عکس دنیا در فرانسه)

- 1205(شمسی) آغاز جنگ دوم ایران روس (1241 - 1243  ه.ق)

- 1209(شمسی)  تشکیل نخستین شرکت سهامی بزرگ درانگلیس برای احداث راه آهن

- 1209(شمسی) ایجاد اولین خط آهن بین شهری (باری) بین منچستر و لیورپول انگلیس

- 1213(شمسی) آغاز سلطنت محمد شاه قاجار - 14 سال

- 1250(شمسی) ثبت عکسهای مثبت ، عکسهایی که ثابت و دائمی بودند با دوربین عکاسی

- 1217(شمسی) قدیمیترین عکسی که باقی مانده و بوضوح دیده میشود - فرانسه

- 1218(شمسی) ساخت اولین اتومبیل برقی

- 1219(شمسی) اختراع فیلم نگاتیو در انگلستان

- 1221(شمسی)  ورود عکاسی به ایران توسط  ناصر الدین شاه

- 1223(شمسی) مخابره اولین پیام تلگرافی باسیم توسط مورس

- 1223(شمسی) آغازادعای باب و ساخته شدن دین بابی

- 1227(شمسی) تدوین «بیانیه حزب کمونیست»  توسط مارکس وانگلس

 

- 1227(شمسی) آغاز پادشاهی ناصرالدین شاه قاجار - 48 سال


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ایران


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢۳ | ۱:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
امام علی علیه السلام:
سخت ترین لحظات آدمی سه لحظه است:
1. لحظه ای که ملک الموت را می بیند.
2. لحظه ای که از قبر بر می خیزد.
3. لحظه ای که در برابر پروردگار خویش می ایستد؛ پس یا بسوی 
بهشت میرود یا بسوی جهنم.
(خصال: ج1 ص119)


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: امام علی , حدیث


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢۱ | ۳:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

چرا همیشه دقیقه ی نود ؟ آخه چرا اینقدر لحظه آخر را دوست داری ؟  تا دیوانه ام نکنی دست بردار نیستی ؟ چی بگم خدا ، چرا این کارو با من میکنی؟ قربونت برم چرا آخه اینقدر دقیقه ی نودی هستی شما ؟ آخه من بنده ام ، ضعیفم ، شاید تاب نیارم ، جون به لب شدم تا خبری بشه ،  آخرش میمیرم از این کارها. امروز در نمازم حتی قنوت نگرفتم . . . یعنی تا این حد. 



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: خدا , اجابت دعا , دعا , نا امیدی از خدا


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢٠ | ٧:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

احمدشاه قاجار در قبال امضای قرارداد موسوم به 1919 ، در کمال ذلت و خواری ، مقرری ماهانه 15 هزار تومانی و تضمین سلطنت خود را از انگلیسیان خواست.

احمدشاه

(توضیح : پیمانی که در سال ۱۹۱۹ میلادی (۱۲۹۸ خورشیدی) میان دولت بریتانیا با دولت وقت ایران پس از ۹ ماه مذاکره پنهانی با وثوق الدوله و با پرداخت ۴۰۰ هزار تومان رشوه منعقد شد. بر اساس این قرارداد تمامی امورات کشوری و لشکری ایران زیر نظر مستشاران انگلیسی و با مجوز آنان صورت می‌گرفت. بر اثر مخالفت‌های داخلی و خارجی و مغایرت آن با قانون اساسی مشروطه، این پیمان هرگز به اجرا درنیامد.)


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: شاه , انگلیس


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢٠ | ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

وقتی دنیا در دست آشوبگران و سلطه طلبان اروپایی به یک طعمه تبدیل شده بود و دولتمردان اروپایی برای تصاحب سهم بیشتری از منابع دنیا روبروی هم صف آرایی کرده بودند وجهان آبستن حوادث وحشتناک بود ایران در دست یک شاه کودک 18 ساله دوران نابسامانی را سپری میکرد. سران دول اروپایی دنیا را در آستانه ی کشتاری فجیع قرار داده بودند و احمدشاه ، آخرین پادشاه سلسله قاجار بیخبر از همه جا در حال تاجگذاری بود. 

احمدشاه

8 سال از صدور فرمان مشروطیت میگذشت و دولت مشروطهٔ ایران ضعیف‌ترین دوران خود را می‌گذراند. جنگ جهانی اول در زمانی آغاز شد که ایران از جوانب گوناگون اوضاعی آشفته، نابسامان، بغرنج و متزلزل داشت. بحران فزایندهٔ اقتصادی، وضعیت ناپایدار سیاسی و مداخلات مهارگسیختهٔ قدرت‌های خارجی، ایران را تا آستانهٔ یک دولت ورشکسته و وابسته پیش برده بود.


جنگ جهانی اول در ماه اوت(مرداد) سال 1914 میلادی آغاز شد. این سال مصادف با سال 1293 شمسی بود. در این سال احمد شاه قاجار در حال تاج گذاری بود. شاه 18 ساله 5 سال قبل در 1288 شمسی به پادشاهی منصوب شده بود ولی اکنون پس از رسیدن به سن قانونی اقدام به تاجگذاری میکرد. ستارخان سردار مشروطه در حال سپری کردن آخرین ماههای عمرش بود و بعد از تاجگذاری احمدشاه که در تیر ماه اتفاق افتاد 4 ماه بیشتر زنده نماند و در 25 آبان همان سال در تهران درگذشت. 

 

امام خمینی که در سال 1281 شمسی متولد شده بود اکنون نوجوانی 12 ساله بود که اخبار جنگ جهانی اول را میشنید.

 ستارخان

 احمدشاه فرمان بی طرفی دولت ایران در جنگ را صادر کرد. فرمانی که به اندازه ی یک بسته سبزی خوردن هم در نظر دنیا ارزشی پیدا نکرد و شد آنچه که شد.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: جنگ


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢٠ | ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

امسال صدمین سالگرد شروع جنگ جهانی اول است. امسال سال 2014  میلادی است و 100 سال پیش یعنی در سال 1914 جنگ ویرانگر جهانی اول توسط دولتهای اروپایی شروع شد و دنیا را به آتش کشید.

در این جنگ بیش از 10 میلیون نفر کشته شد(برابر با نصف جمعیت ایران که در آن زمان حدود 20 میلیون نفر بود) و برای نخستین بار از سلاحهای کشتار جمعی  مانند بمباران هوایی و سلاح شیمیایی استفاده گردید. همینطور در این جنگ برای اولین بار مردم غیر نظامی بمباران شدند و برای اولین بار بر روی هواپیماها سلاح و بمب نصب شد و از هوا نیز به صفوف دشمن حمله شد.

دست آورد این جنگ برای کشور بی طرف ایران سه فاجعه وحشتناک بود :

- اشغال نظامی  (توسط روس و انگلیس)

- قحطی سه ساله (1917 - 1919)

- مرگ 40% مردم کشور در اثر جنگ و قحطی (حدود 8 میلیون نفر)

جنگ جهانی اولاین تحفه ی کشورهای اروپایی به ملت ایران بود: جنگ ، گرسنگی ، قتل عام ، بدبختی ، اشغال سرزمین


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: جنگ


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/۱٩ | ٤:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

تفاوت آدمها با یکدیگر الزاما در حقایق پیچیده ی فلسفی و روانشناختی نهفته نیست. خیلی چیزهای ساده هستند که تفاوتها را نشان میدهند حتی میتوان از هندوانه به حقایق بسیاری آگاهی یافت. شاید هندوانه آیینه ی عدالت اجتماعی باشد. شاید نمایانگر شخصیت فردی باشد. شاید حاکی از درد و رنج جامعه باشد. شاید هم شیرین باشد.  شما هندوانه را چطوری میخورید ؟  بعضی ها اینطوری میخورند :


برخی اینطوری :

بعضیها اینجوری :

 

عده ای هم اینجوری :

کسانی هم هستند که اینجوری هندوانه میخورند :

 

بعضی از مردم هم فرقی برایشان نمیکند که خربزه باشد یا هندوانه ، شاید هم اسمش را ندانند فقط میدانند که شکم را سیر میکند و باید خورده شود.

مردم چقـــ.....ـــــدر در هندوانه خوردن با هم فرق دارند؟؟؟!!!. شاید یک روزی من هم بروم کلاس تزیین هندوانه ، کسی چه میداند؟ شاید من هم دوست داشته باشم برای یک هندوانه دو بار پول بدهم ، یکی برای خودش ، یکی هم برای تزئینش چون شکل های فانتزی هندوانه های تزئین شده فکر آدم را از توجه به چیزهای بیهوده ی دیگر نجات میدهد. 

 

 

 

 

 

 

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: هندوانه , عدالت


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/۱٩ | ۱:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

 

قلمی از قلمدان قاضی افتاد.
شخصی که آنجا حضور داشت گفت : جناب قاضی کلنگ خود را بردارید.
قاضی خشمگین پاسخ داد: مردک این قلم است نه کلنگ.
تو هنوز کلنگ و قلم را از هم باز نشناسی؟
مرد گفت: هر چه هست باشد، تو خانه مرا با آن ویران کردی.



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: قضاوت


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/۱٩ | ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

یکی از بزرگترین بدبختی های بشر این است که  کسانیکه  50 میلیون نفر را در جنگ جهانی دوم کشتند پس از فراغت از کارشان و ریختن بمبهای اتمی بر سر مردم بی دفاع به شهرها برگشتند و دور هم نشستند و اعلامیه حقوق بشر را نوشتند و دموکراسی را زاییدند و  وضع جهان اینطور شد که ملاحظه میکنید.



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حقوق بشر , حقوق انسان


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/۱۸ | ٥:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

اکثر آدمها با یک اشتباه فکری بزرگ و ویرانگر دست به گریبان هستند. و آن این است که تصور میکنند که اگر آدم خوبی باشند کافیست. یعنی کافیست که آدم خوبی باشند و دیگر هیچ. در صورتی که این کافی نیست.

به نظر اکثر ماها ، آدم خوب کسی است که ضررش به دیگران نرسد و برای آسیب رساندن به دیگران تلاش نکند و به حق خودش قانع باشد و به حق دیگران تجاوز نکند. ما به چنین آدمی میگوییم : این شخص آدم خوبیست.

در صورتیکه خوب بودن برای انسان ، لازم است اما اصلا کافی نیست. زیرا ممکن است یک آدم خوب نتواند وظایف خود را به درستی انجام دهد. در این صورت خوب بودن معنی دیگری پیدا میکند. به مثالهای زیر دقت کنید :

- بعضی از خانمها آدم خوبی هستند ولی زن خوبی برای شوهرهاشان یا مادر خوبی برای بچه هایشان نیستند

- بعضی از خانمها زن خوبی هستند ولی مادر خوبی برای بچه هاشان نیستند

- بعضی از زنها مادر خوبی هستند ولی زن خوبی برای شوهرشان نیستند

- آقایون هم همینطور

- از طرف دیگر ، آدمهایی هستند که والدین خوب و همسران خوبی هستند ولی اصلا آدمهای خوبی در جامعه نیستند.

 

 

خانواده

باید بین اینها فرق بگذاریم. اگر فرق نگذاریم دچار مشکلات طاقت فرسا میشویم و گرفتار زندگی سختی خواهیم شد. 

بیشتر مردم به دلیل اینکه میدانند آدم خوبی هستند بنابراین در انجام وظایف خانوادگی کوتاهی میکنند و وظایف خانوادگی و اجتماعی را بعنوان جزئیاتی می بینند که میشود از آنها صرف نظر کرد. زیرا تجربه کرده اند که بدون انجام آنها هم آدم خوبی به حساب می آیند. 

اینگونه افراد بدون اینکه قصد بدی داشته باشند و حتی بدون اینکه تقصیری را متوجه خودشان ببینند از انجام  وظایف همسری یا وظایف پدری و مادری غفلت میکنند و در عین حال انتظار سرزنش شدن را هم ندارند چون میدانند آدمهای خوب سرزنش نمیشوند. اینگونه افراد وقتی سرزنش شوند به شدت ناراحت شده و از کوره در میروند و احساس میکنند که قدرشان دانسته نشده است و مورد ناسپاسی قرار گرفته اند. قهر میکنند ، به انزوا میروند ، عجیبتر اینکه حتی سعی میکنند کمی آدم بدی باشند تا ارزش خوب بودنشان فهمیده شود. وبه این ترتیب است که آن روی آدمها رخ مینماید و اختلافات خانوادگی متولد میشود. به یاد داشته باشیم که به هیچ قیمتی نباید برای تنبیه طرف مقابل ، از خوب بودن خودمان بکاهیم بلکه باید سعی کنیم از خوب بودنمان فراتر برویم و بفهمیم که به غیر از خوب بودن  وظایف دیگری هم داریم که باید آنها را انجام دهیم .

پس عنایت داشته باشیم که : خوب بودن ، لازم است ولی کافی نیست.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: خانه


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/۱۸ | ٢:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

زمانی که به سالهای جوانی ام مربوط میشود عقیده ای به نذر نداشتم و فکر میکردم که نذر کردن و نذری دادن خرافه ای بیش نیست و نذر را جزو خرافات میدانستم. در آنسالها نسبت به این عقیده خودم دچار تردید شدم که آیا واقعا نذر کردن خرافه است یا عملی صحیح است؟ به دنبال این شک و تردید نظرم به قرآن جلب شد و تمایل پیدا کردم که جواب خودم را در قرآن جستجو کنم. به همین منظور قرآن را مورد مطالعه قرار دادم که خوشبختانه خیلی زود آیات قرآن ، مرا از این فکر غلط نجات داد . آیاتی که بطور شفاف و روشن از نذر صحیح  سخن میگفت آیاتی از سوره مریم بود. خداوند در این سوره ی سراسر عاطفه و مهربانی داستان حضرت مریم را تعریف میکند و جریان نذر کردن فرزندش را توضیح میدهد و قبول شدن نذر را توسط پروردگار با سخنانی آشکار و تاثیرگذار بیان میدارد یادم میآید وقتی که در آن زمان این آیات زیبا را میخواندم نتوانستم از گریه ی خودم جلوگیری کنم. خداوند در چند آیه که از آیه 35 شروع میشود جریان نذر کردن حضرت مریم مقدس را چنین تعریف میکند. حقیقتا خیلی شورآفرین است. با خواندن این آیات شریف ، قلب آدم به نرمی و ملاطفت عجیبی دچار میشود:

إِذْ قَالَتِ امْرَأَةُ عِمْرَانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ مَا فِی بَطْنِی مُحَرَّرًا فَتَقَبَّلْ

مِنِّی إِنَّکَ أَنتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ

و زن عمران گفت : ای پروردگار من ، نذر کردم که آنچه در شکم دارم از کار اینجهانی آزاد و تنها در خدمت تو باشد این نذر را از من بپذیر که تو شنوا و دانایی

. . . فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا

. . . پس پروردگارش آن را به نیکی از او بپذیرفت و به وجهی پسندیده پرورشش داد 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: قرآن , نذر


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/۱۸ | ۱:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

همیشه به یادتم    

فقط شارژ ندارم

یا خط نمیدهد

یا پشت خطم

یا جواب نمیدهی

یا قطع و وصل میشه

یا در دسترس نیستی

یا در شبکه موجود نیستی

با این حال من همیشه به یادتم



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/۱۸ | ۸:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

بسیاری از زنان در زندگی زناشویی، اعتنایی به شوهر خود ندارند و بدون اذن او از خانه خارج می شوند؛ در حالی که اجازه شوهر برای خارج شدن از منزل، لازم و خروج بدون اذن شوهر، حرام است؛ مگر اینکه بر رضایت وی اطمینان داشته باشد.

ممکن است برخی از مردان برای اینکه متهم به زورگویی نشوند اعتراض علنی به خروج خودسرانه ی زن از خانه نکنند اما در دلشان نسبت به زن ، سرد میشوند و احساس سردی روابط در زندگی آنها ، اثرات خود را در مواقع مختلف نشان میدهد. کسب اطمینان از رضایت شوهر برای خروج از منزل به روشهای مختلف امکان پذیر است و لازم نیست که حتما به روشهای دبستانی و به شیوه ی "آقا اجازه" باشد. این نکته ایست که هرکسی بخوبی آن را میداند.


اگر زن سعی در جلب رضایت شوهر نکند بلکه با وجود مخالفت آشکار شوهر از منزل خارج شود مثل این است که قلب شوهرش را که مخزن محبتش است با پتک متلاشی کرده است و بنابراین دیگر نباید انتظار محبتی داشته باشد زیرا جام محبت را با دست خودش شکسته است.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: زن


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/۱٦ | ٥:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

 

 

طبیعی است که در قانون کشورها جنایت کردن ممنوع باشد. اما عجیب خواهد بود که اگر بشنویم تحقیق در باره ی جنایت هم ممنوع و خلاف قانون باشد. در صورت مواجه شدن با چنین قانونی از خود میپرسیم که اگر جنایتی اتفاق افتاده است پس چرا باید تحقیق در باره آن جرم باشد؟ واقعا هم هیچ عقل سالمی قبول نمیکند که تحقیق در باره وقوع یک جنایت مهم ممنوع شود مگر اینکه اصل وقوع جنایت در پرده ابهام باشد یا از ریشه دروغ باشد.

این چنین قانون عجیب و مبهمی در مورد واقعه ای بنام هولوکاست وجود دارد. هولوکاست به عقیده ی مدعیان آن به واقعه ی عجیبی گفته میشود که بر اساس آن ، در طی جنگ جهانی دوم تعداد 6 میلیون یهودی توسط آلمانیها در کوره های آدم سوزی سوزانیده شده اند.


انکار هولوکاست به تفکری گفته می‌شود که بر اساس آن، نسل‌کشی توسط آلمان نازی در جریان جنگ دوم جهانی موسوم به «هولوکاست» اتفاق نیافتاده‌است و یا در تعداد قربانیان «بزرگ‌نمایی» شده‌است.

در اول نوامبر سال ۲۰۰۵، مجمع عمومی سازمان ملل متحد با صدور قطعنامه ای که به پیشنهاد کشورهای آمریکا و اسرائیل و استرالیا و کانادا و روسیه و حمایت ۱۰۴ کشور و با اجماع تصویب شد، انکار هولوکاست را قابل پذیرش ندانست و بیست و هفتم ژانویه را برای یادبود قربانیان آن فاجعه، روز جهانی یادمان هالوکاست نامگذاری کرد.

جرم بودن انکار هولوکاست در برخی کشورها

در بسیاری از کشورهای اروپایی انکار و یا اغراق‌شده خواندن هولوکاست جرم تلقی می‌شود.

- کشورهای اتریش،بلژیک،جمهوری چک ، فرانسه ، آلمان ، اسرائیل ، لیتوانی ، لهستان ، رومانی ، اسلواکی و سوئیس و کانادا لیختناشتاین و مجارستان و پرتغال و هلند و لوکزامبورگ دارای قوانینی علیه انکارکنندگان هولوکاست هستند.

- یکی از افرادی که در سال ۲۰۰۶ به جرم انکار هولوکاست به ۳ سال زندان محکوم شد، دیوید اروینگ، مورخ بریتانیایی بود

- روژه گارودی محقق فرانسوی به علت انکار هولوکاست زندانی شد.

- یورگن گراف، مورخ و پژوهشگر سوئیسی نیز به خاطر سخنانش در انکار هولوکاست به زندان محکوم شد و برای فرار از زندان از سوئیس خارج شد. وی هم‌اکنون در روسیهزندگی می‌کند.

- روبر فوریسون، در سال ۲۰۰۶ به دلیل مصاحبه‌ای که در سال ۲۰۰۵ با شبکه سحر ۱ انجام داد، به جرم انکار هولوکاست، به سه ماه زندان و پرداخت ۷۵۰۰ یورو محکوم شد. وی به خاطر بیان عقیده‌اش، بارها از سوی گروه‌های تندروی یهودی مورد آزار و ضرب و شتم قرار گرفته‌است

- محمود احمدی نژاد رئیس جمهور سابق ایران یکی از مشهورترین انکارکنندگان هولوکاست بشمار می‌آید. که بدلیل همین موضوع مورد سرزنش برخی مقامات جامعه جهانی، از جمله دبیر کل سازمان ملل متحد قرار گرفت

به نظر من وضع چنین قانون بی سابقه و ابراز چنین حساسیت شدید نسبت به این اتفاق تاریخی ، نشان دهنده وجود ابهامات مهم در این مورد است. این رفتارها  کاملا غیر طبیعی است و نشان از وجود رازهای سربه مهر دارد. 

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: اسرائیل


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/۱٦ | ٢:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

یکی از ایرادهایی که برخی از مردم ما نسبت به خود وارد میکنند صفت مرده پرستی است. این صفت بعنوان یک عیب اجتماعی فراگیر تلقی شده و همه نسبت به این رفتار جامعه اعتراض میکنند.

چهره های ماندگار

به محض اینکه مراسم بزرگداشتی برای شخصیتهای بزرگ گرفته میشود همه لب به انتقاد میگشایند که : ما مرده پرست هستیم . تا زنده بود کسی سراغش را نمیگرفت اما حالا که مرده است برایش مراسم میگیرند. این اعتراض و انتقاد را ، زیاد میشنویم و این انتقادات تند باعث میشود که تقدیر از بزرگانی که فوت شده اند از تاثیر کافی برخوردار نباشد.

البته چندین سال است که این انتقاد به مقدار زیادی بی مورد شده است زیرا برگزاری مراسم چهره های ماندگار و تجلیل از نخبگان کشور و یا برگزاری مراسم تجلیل از دانشمندان مطرح در زمان حیاتشان این تصور غلط را از بین برده است زیرا مردم ما با اینکارها نشان داده اند که صفت مرده پرستی برازنده ایشان نیست بلکه مردم فهیم ایران دانشمندان و بزرگان علم و ادب و فرهنگ را هم در زمان حیات و هم در زمان ممات ارج مینهند و بزرگان مرده و زنده ی خویش را گرامی میدارند.

البته ایران کشور بزرگ و پرجمعیتی است و ممکن است که برخی از بزرگان ، تا قبل از مرگشان کمتر مورد توجه واقع شوند ولی بعد از اینکه فوت کردند توجه بیشتری به ایشان بشود. 

از جهت دیگر هم چون انسان زنده ، خطاکار است و دائم در معرض لغزش و انحراف قرار دارد بنابراین در برخی حیطه های معنوی نمیتوان در زمان حیات شخص اطمینان پیدا کرد که این رویه ی سیر و سلوک تا به کجا خواهد رسید. اما قضاوت در مورد شخصی که فوت کرده است میتواند قطعی و مطمئن باشد.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/۱٦ | ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

برخی از مردم ایمان دارند ولی نسبت به ایمانی که دارند آگاهی لازم را ندارند. مثلا به خدا ایمان دارند ولی نسبت به دستورات و قوانین خدا بی اطلاع هستند. همه ما تا حدودی از این نوع آدمها هستیم. فقط حدودمان با یکدیگر کمی فرق میکند.


خانمهایی که شل حجاب هستند ولی بقول معروف دلشان هم پاک است از این نوع آدمها هستند. آنها ایمان به خدا دارند ولی از اهمیت حجاب اطلاع ندارند و یا اطلاع دارند ولی دوست دارند اینطور فکر کنند که همین که اعتقاد دارند کافیست و دلیلی ندارد که ظاهرشان هم از عقایدشان اثر و نشانه ای داشته باشد . این نوع افراد نمیدانند که خدا هم به ظاهر و هم به باطن حکم میکند.

مثلا ممکن است خانمی با آرایش صورت و مانتویی تنگ در خیابان و معابر عمومی ظاهر  شود ولی در عین حال در خانه نماز هم بخواند. یا ممکن است همین خانم برای زیارت تا نزدیکی در امامزاده با همان وضع نامناسب برود ولی چند قدم مانده به در ، چادر را از کیفش بیرون بیاورد و با حجاب کامل در امامزاده حاضر شود.

ممکن است دختر خانمی دست در دست پسر نامحرم (از بکار بردن لفظ  د.و.س.ت   پ.س.ر  کامم تلخ و دلم آشوب میشود و احساس گناه میکنم) به نیت شرکت در مراسم شب قدر به امامزاده برود و آنجا برای تسریع در ازدواجشان دعا کند و "بک یا الله " بگوید.

یعنی این عده از خانمها ابتدا دستور خدا را از روی عدم اطلاع نقض میکنند و سپس از خدا تقاضای یاری و استجابت دارند. البته بسیاری از این خانمها تصور میکنند که حجاب دستور خدا نیست بلکه فقط امر و نهی خودسرانه ای از سوی آخوندهاست و اطلاعی در مورد تاکید خداوند برای حفظ حجاب ندارند.

این نشان میدهد که بسیاری از خانمهای شل حجاب ایمان دارند ولی آگاهی ندارند. (البته ممکن است خانمهای شل حجابی هم باشند که اصلا ایمان ندارند. حساب آنها جداست)

اما خانمهای شل حجابی که بقول بعضی ها دلشان هم پاک است بدانند که آنها با این کارشان خودشان را شبیه خانمهای بی ایمان میکنند و کسانیکه که از بیرون به آنها نگاه میکنند نمیدانند که آیا این خانمها دلشان پاک است یا هیچ اعتقادی به خدا ندارند.




موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حجاب


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/۱٤ | ۳:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

خدایا

مثل خانه ام که در برابر گرمای تابستان و سرمای زمستان بدون حفاظ است ، قلبم را در برابر فضل و کرم تو بی حفاظ کرده ام.



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حکمت


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/۱۳ | ۳:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

همه چیز به نگاه تو بستگی دارد. او میتواند در ژرفای اقیانوسهای دور دست باشد که هرلحظه از تو دور میشود یا همینجا بر بالای سر تو در حال فرود که هر آن به تو نزدیک میشود. همه چیز به نگاه تو بستگی دارد. هر طور که نگاه کنی همانگونه است. هیچ دلیلی وجود ندارد که نگاه تو را نقض کند. این یک شهود است نه یک گزاره ی منطقی. شهود یعنی چیزی که فقط میتوان دیدش ولی نمیتوان توصیفش کرد یا دلیلی برایش آورد. در شهود همه چیز در نگاه تو معنی پیدا میکند نه در آنچه که می بینی. همه چیز به نگاه تو بستگی دارد. شهود چیز عجیبی است.

شهود


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حکمت


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/۱٢ | ٤:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

توبه واقعی آن است که انسان تمام حقوق مردم را پرداخت کند و امور مالی که آن را تضییع کرده، جبران نماید و اگر مالی را به ناحق در اختیار دارد، به صاحبش بازگرداند و اگر دسترسی به او امکان ندارد، باید به همان اندازه بدهی اش، با اجازه مرجع تقلید به عنوان رد مظالم به فقرا دهد.



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حکمت


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/۱۱ | ٦:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

امام صادق علیه السلام:

زن نسبت به شوهر سازگار خود سه وظیفه مهم دارد:

1- خود را از هر پلیدی و ناپاکی حفظ کند تا شوهرش در همه حال به او مطمئن باشد

2- مراقبت از شوهر و رسیدگی به او تا اگر خطایی از وی سر زد شوهرش نسبت به او مهربان باشد

3- اظهار عشق و علاقه به شوهر با ناز و عشوه و آراستگی در چشم او

(تحف العقول: ص323)

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حکمت , حدیث , امام صادق


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/۱۱ | ٦:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

امام علی علیه السلام در پاسخ به کسی که درخواست پند و اندرز کرد فرمود:

از کسانی مباش که بدون انجام عمل صالح، به آخرت امید دارند و با آرزوهای دراز و طولانی، توبه را به تاخیر می اندازند و زمانی که به گناه و شهوتی می رسند آن را مرتکب می شوند و توبه را عقب می اندازند.

(نهج البلاغه فیض الاسلام: ج6 ص1161)

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: امام علی


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٦ | ۳:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

فلسطینیهایی که درزندان هستند،به ما میگویند که ازحضور و مشت گره کرده شما در روز قدس،احساس قوت میکنیم.آن فلسطینی که در پشت دیوارهاست،باید احساس تنهایی نکند،تا بایستد.آن مرد و زنی که در غزه موردتهاجم اوباش صهیونیست است،باید حس کندکه شما پشتش هستید.

 

 

رهبرانقلاب70.1.16



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: فلسطین


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٦ | ۳:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

خدایا میدانم که امسال هم نتوانستیم آنچنان که شایسته است ماه مبارک را درک کنیم پس تو نه مناسب اعمال ما ، بلکه شایسته ی لطف خود ما را رحمت کن و از برکات این ماه مبارک بهره مندمان گردان. خدایا به فضل و کرم تو همچنان امیدواریم.



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: عیدفطر


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٦ | ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

آقای حاج یدالله جعفری مرد نازنینیه ، دوستش دارم.

همین امروز از قول خاله خدابیامرزش تعریف میکرد که :  اول ازدواجمان بود. دستمان تنگ بود. زنگ زدند که میخواهیم خانه شما مهمان بیاییم. در خانه هیچ چیز نداشتیم و جیبمان پاکتر از دلمان بود. گفتیم خدایا آبروی ما را پیش فامیل نبر.

پس از چند لحظه دیدیم گربه ای یک کیسه پلاستیکی گوشت آورد و گذاشت روی پله های حیاط. گوشه پلاستیک را به دهانش گرفته بود و به زمین هم نمالیده بود. یک کیسه پلاستیکی تر و تمیز و پر از گوشت را گذاشت زمین و راهش را کشید و رفت.

خیلی خوشحال شدیم ولی چند لحظه بعد گفتم خدایا با گوشت خالی که نمیشه از مهمان پذیرایی کرد. نخود و سیب زمینی و روغن و نان لازم است. 

چند لحظه بعد دیدم گربه با یک کیسه پلاستیکی دیگر برگشت اما اینبار داخل کیسه مقداری پول بود. چیزی که ما لازم داشتیم. . . . 



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حکمت , حکایت


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٥ | ٤:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

شخصا دوست ندارم فساد دیگران نقل کنم و از اینکه مثل مگس به زباله های فرهنگی توجه کنم بیزار هستم و از کسانی که دائما با نقل داستانهای غیر اخلاقی و لغزشهای دیگران ذهن خود و دیگران را آلوده میکنند خوشم نمی آید. اما وقتی پای عبرت و درس آموزی در میان باشد مسئله قدری فرق میکند و من در این مواقع به خودم اجازه میدهم که برخی مواقع خود را در مسیر جریان این اطلاعات آلوده قرار دهم تا شاید بتوانم دیگران را از خطراتنهفته در بطن جامعه مطلع نمایم.

اگر والدین هستید و هر دو کار میکنید و فکر میکنید که کار کردن شما برای سعادت فرزندانتان است پس این عبرت دقیقا مختص شماست.

اگر دختر هستید و سخن های عاشقانه ی پسرها را باور میکنید و از شنیدن آنها احساس لذت و عشق میکنید پس این عبرت دقیقا مختص شماست. 

اگر دختر یا پسر یا والدین هستید و فکر میکنید که رد و بدل کردن جزوه چیزی جز مبادله علمی نیست پس این عبرت دقیقا مختص شماست. 

قبلا از بازگویی این مطلب ، از همه شما عزیزان عذر خواهی میکنم و امیدوارم شما هم بعداز خواندن آن ، مثل من روشی برای سمزدایی از روحتان بیابید و آثار مخرب و مسموم این نوشته را از جانتان بزدایید و بتوانید خیلی زود روحتان را از لکه های سیاه حاصل از خواندن این مطلب تطهیر کنید.

 

پس با این امید ، بخوانید و عبرت بگیرید: 

در محوطه اداره آگاهی نیروی انتظامی، دختر و پسر جوانی توسط مأموری به یکی از شعبه های آگاهی هدایت می شدند. آثار ترس در چهره پسر مشخص بود، و التهاب و شرم در رفتار دخترک دیده می شد. در حرکات آنان دقیق شدم. دخترک سعی می کرد از جوانک فاصله بگیرد، در حالت او تنفر پیدا بود. ولی پسر جوان می کوشید خود را بی تفاوت نشان دهد.

چند لحظه در کنار آنها حرکت کردم. فهمیدم که بحث بر سر اختلافی بود که بین دختر و پسر رخ داده است. وقتی از قضیه پرسیدم؛ دخترک شانزده ساله، داستان زندگی خودش را چنین تعریف نمود:

یبشتر ساعات زندگی پدر و مادرم، در بیرون از خانه صرف می شد؛ وقتی هم که به خانه می آمدند، ما جایی در کنار آنها نداشتیم و دیگر حوصله ای برای آنها باقی نمی ماند تا با ما هم صحبت باشند آخر نمی دانید چقدر بچه ها به هم صحبتی پدر و مادرشان احتیاج دارند. من و خواهر و برادرم احتیاج داشتیم وقتی از مدرسه بر می گشتیم، ساعاتی را در کنار پدر و مادر می بودیم و با هم سری به بیرون می زدیم و در پارک و این طرف و آن طرف، قدم می زدیم. ولی وقت بیکاری پدر و مادر، روزهای جمعه بود. که جمعه ها نیز روز استراحت آنان بود، و فرصتی برای رفع خستگی هفتگی.

هنگامی که پدر و مادر از سر کار بر می گشتند، من و خواهر و برادرم در کناری می نشستیم؛ منتظر می ماندیم تا آنها بپرسند که چه کرده ایم و چه می خواهیم بکنیم. درس تا کجا خواندیم و معلم در کلاس چه چیزی به ما یاد داد. ولی وقتی از نیازهای خود حرف می زدیم، فقط با کلمه «حوصله نداریم» روبرو می شدیم!

آنها همه چیز برای ما مهیا کرده بودند، جز آنچه که بعدها فهمیدم نیاز واقعی من بود. هیچگاه جرات نکردم به آنها بگویم: پدر و مادر عزیزم، تنها کار کردن در زندگی کافی نیست، قدری هم به فکر ما باشید…؛ انتظار ما دست نوازش و محبت آنان بود.

کم کم در اثر کم فکری و غفلت، و ندانم کاری خودم؛ دچار مشکلی شدم که شاید هر دختر کم تجربه و نیازمندی چون من گرفتار آن می شود. گرفتار زبان بازی دوستانی که به راحتی با سرنوشت انسان بازی می کنند. وقتی وارد دبیرستان شدم، به رغم این که پدر و مادر، کمتر کمکی به درسهایم نمی کردند؛ به تنهایی از عهده درسها برآمدم. تقریبا توانستم کمبودهای ناشی از محبت را به دست قلم بسپارم و با نوشتن مطالب ادبی، قدرت قریحه و احساسات درونی خود را به تصویر بکشم.

در اولین جلسه ادبیات، حدود نیم ساعت وقتی اضافی آوردم و دبیر از ما خواست اگر مطلب زیبا و یا شعری همراه داریم، برای شاگردان بخوانیم.

این بهترین فرصت برای من بود تا با خواندن نوشته هایم، جایی در کلاس برای خود باز کنم. قطعه ای راجع به «محبت» و پس از آن مطلبی در مورد «بی مهری» خواندم؛ که به شدت توجه بچه ها را جلب کرد.

زنگ تفریح، انبوهی از بچه ها دورم را گرفتند و خواسند دفترم را در اختیار آنها بگذارم این دفتر که در حقیقت، دنیایی از شوق و امیدم بود، بلای جانم شد.

با خواندن قطعه های ادبی، شمع هر محفل بودم، چرا که در جملات آن، نیازها و خواسته ها و محرومیتهای بچه ها بود.

دفتر انشاء چند روزی دست به دست گشت، تا توسط دختری به نام «سیما» به دستم رسید. با تعریفهایی که از نوشته هایم کرد، چنین پنداشتم که او هم به ادبیات علاقه دارد و این موضوع، ما را بیشتر به هم نزدیک کرد. کم کم این ارتباط به جایی رسید که دفاتر دیگر خود را نیز به او دادم تا نظرش را بگوید.

روزی که «سیما». دفترهایم را آورد، با حالت به ظاهر شرمنده ای گفت: «شیوا، من بدون اجازه تو دفترت را به برادرم دادم تا بخواند. او هم بدون اجازه، چند تا از اشکالاتت را نوشته است… خیلی ببخشید… کار زشتی کرده…!»

گفتم: اشکالی ندارد.

اما در جمع دفترهایم به یک دفتر دیگر برخوردم. پرسیدم: این دیگر چیست؟

گفت: راستی، برادرم بعضی مواقع مطالبی می نویسد، فکر کردم برای تو جالب باشد. لذا آوردم تا آنها را بخوانی!

من به خاطر انتقام جویی از برادرش، دفتر او را گرفتم تا با ایرادگیری از مطالبش به وی بفهمانم که بیشتر از من نمی داند.

اما شکل گیری مطالب و انتخاب جمله ها طوری بود که از نیازها و کمبودهای من خبر می داد بعدها فهمیدم که برادرش دقیقاً یک کار هماهنگ خانوادگی من، توطئه ای برای ضایع کردن من پیاده کرده است.

چیزی که خیلی از دختران هم سن و سال من نمی دانند، این است که نباید در برابر تعریفها و گفته های ظاهر فریب افراد، گول خورد. نبایست که دل به عشقهای خیابانی داد…

«افشین» در دفتری که برای من فرستاده بود، دقیقاً انگشت روی مسایلی گذاشته بود که من در طول زندگی از پدر و مادرم انتظار داشتم. در نوشته هایش از عشق و دوستی، ایمان به یک زندگی سالم سخن به میان آورده بود. اما نمی دانستم که همه این نوشته ها از دل برنخاسته، بلکه ساخته و پرداخته ذهن «افشین» بود برای فریب دادن و به دام انداختن من.

حدود دو ماه از دوستی من با «سیما» گذشت. روزی از جانب او به خانه اش دعوت شدم و برای اولین بار با «افشین» آشنا شدم-ظاهری مرتب داشت و خود را مودب و خوب نشان می داد. چیزی که خیلی از افراد در برخورد اول نشان می دهند تا زشتی های درونشان، چهره ننماید. سخنان ظریف و شیرین می گفت، که مثل نوشته هایش به دل می نشست و آدم از شنیدنش سیر نمی شد.

هوا در حال تاریک شدن بود، از «سیما» و «افشین» خداحافظی کردم. افشین از من خواست مسافتی از راه را با من بیاید، پذیرفتم. وقتی به سر کوچه مان رسیدیم، نگاه معنی داری به من کرد و گفت: به امید دیدار….!

بدین ترتیب، دوستی من با «افشین» آغاز شد و از فردا، نامه های او که از جانب «سیما» به دستم می رسید، جلوه دیگری به زندگیم داد، بعدها فهمیدم که همه اش دروغ بود و سراب! دیگر به جای پرداختن به درس و مشق، به فکر «افشین» بودم و آینده زیبایی که برایم تصویر می کرد. دیگر به فکر پدر و مادر نبودم، حتی اگر آزاری هم از آن ها می دیدم، زیاد به دل نمی گرفتم. چون دست محبت «افشین» را بر سرم می دیدم و فقط به او می اندیشیدم.

من با تمام وجود او را دوست داشتم و تمام لحظاتم را متعلق به او می دانستم. «افشین» هم، در نوشته هایش از آینده سخن می گفت و از عشق و آشیان کوچک زندگیمان که با هم خواهیم ساخت!

هفته پیش برای گرفتن جزوه های شیمی به در خانه «سیما» رفتم. از پشت در، صدای «افشین» را شنیدم که تعارف کرد داخل خانه بروم. مثل همیشه داخل خانه شدم، ولی «سیما» به استقبالم نیامد. کمی ترسیده بودم، داخل حیاط، نزدیک در ورودی ایستادم صدای «افشین» مرا به خود آورد. با لحن ملایمی گفت: شیوا خانم! هوا سرد است، چرا داخل اتاق نمی آیی؟!

گفتم: نه، فقط آمدم جزوه های شیمی را از «سیما» بگیرم، مگر خانه نیست؟ گفت: نه، با مادرم پیش دکتر رفته است.

گفتم: پس من می روم، اگر آمد، به او بگویید جزوه ها را برایم بیاورد.

«افشین» با لحن ملتمسانه ای گفت: فقط برای چند لحظه بیا داخل. ابتدا نپذیرفتم، اما کم کم درخواست او را قبول کردم. «افشین» برای نشان دادن آلبوم عکسش مرا داخل اتاق خود برد و با زبان چرب و کلمات شیرین، مرا به خواب غفلت فرو برد، و آنچه نباید بشود، شد…!

گویا یکی از همسایگان رفتن من به داخل خانه را به پدر و مادرم اطلاع داده بود. با آمدن آنها دیگر آبرویی برای من و خانواده ام باقی نماند. تمام همسایگان به تماشا ایستاده بودند. اما در این میان فقط یک چیز برایم مهم بود؛ و آن، حرفهای «افشین» بود که بارها می گفت: اگر تمام دنیا بر سرش خراب شود، مرا از دست نخواهد داد!

چند ساعت از این واقعه گذشت.

سرزنش و سرکوفتهای پدر و مادرم داغهای دل مرا تازه کرد. اما سکوت کردم.

با شکایت پدرم، از سوی کلانتری، به پزشکی قانونی رفتیم. در طول این مدت، در اندیشه بودم که بگذار دیگران هر چه می خواهند بگویند؛ با علاقه ای که بین من و افشین هست، همه چیز حل می شود. اما برخلاف ذهنیات من، وقتی از او پرسیدند: آیا حاضری «شیوا» را به عقد خود در بیاوری؟ او با همان چهره قاطع همیشگی گفت:

نه…!

آسمان بر سرم خراب شد. بی اختیار به گریه افتادم، اما نه به خاطر آینده سیاه خودم، بلکه به خاطر فریبی که خروده بودم. آهسته به طرف «افشین» رفتم، با صدای بلند گفتم: «افشین»! آن همه قصه های پر از محبتی که می گفتی، چه شد؟ آشیان کوچکی که می گفتی، به این زودی فراموش کردی؟ مگر نمی گفتی دوستم داری و خدا مرا برای تو آفریده است؟ چطور می توانی در این توفان سهمگین، مرا تنها بگذاری؟!

«افشین» گفت: بله دوستت داشتم، اما وقتی دیدم بی اراده هستی، احساس کردم که نه تنها به درد من، بلکه به درد زندگی کردن هم نمی خوری…!

حرفهای آخر دختر، توأم با اشک بود. اما اشکی که حاصلی برای او نداشت.

گفتم: دخترجان! تو در کمال نادانی، برای رهایی از مشکلی که تحمل آن زیاد هم سخت نبود، خود را به گردابی انداختی که خانه سعادت خود و پدر و صریحاً می گفتی و از آنها خواهش می کردی به حرفهای تو گوش بدهند، این چنین نمی شد؟

دختر فریب خورده نگاه معنی داری به من کرد و در حالی که قطره های اشک خود را پاک می نمود، گفت: اگر آنها فقط به کار فکر نمی کردند؛ اگر می فهمیدند که بچه را برای چه به دنیا می آورند؛ اگر فراغتی می یافتند که به نیازهای درونی فرزندشان نیز توجه کنند، این چنین نمی شد. هر چند خودم نیز مقصرم.

حالا آمده ایم تا قانون، حکم کند.

با عرض پوزش مجدد به نقل از یک وبلاگ 

اما چند نکته پایانی :

پدر و مادر عزیز : اگر بعد از خواندن این مطلب فکر میکنید که کار کردن تمام وقت هردوی پدر و مادر  در صورتی که برخی مسائل را رعایت کنند هیچ خطری ندارد. یا اگر فکر مکیند که شما یا فرزندانتان با دیگران فرق دارید و بخاطر امتیازاتی که دارید خطری شما را تهدید نخواهد کرد در اینصورت شما عبرت نگرفته اید و منتظر آسیبهای مشابه این باشید.

دختر گرامی : اگر خدای ناکرده پسری در زندگی شما هست که علاقمند ارتباط با شماست و اظهار میدارد که صادقانه همواره به فکر شما و نمیتواند شما را حتی برای یک لحظه فراموشتان کند و شما فکر میکنید او دیوانه وار شما را دوست دارد و این یک عشق واقعی است و به همین خاطر تصور میکنید که شما با بقیه تفاوت دارید. در این صورت شما از این سرگذشت تلخ عبرت نگرفته اید و منتظر تلخکامی و رسوایی مشابه این باشید.

دختر و پسر و والدین گرامی: اگر فکر میکنید مبادله جزوه یا چیزی شبیه به آن  هیچ نشانه ای از هوی و هوس ندارد  و اگر تصور میکنید که اینگونه ارتباطات هیچ خطری ندارد در این صورت شما از این سرنوشت دردناک کوچکترین عبرتی نگرفته اید پس اگر در آینده به چنین سرنوشتی آلوده شدید از هیچ کس گلایه نکنید و زمین و زمان و همه کس غیر از خودتان را مقصر ندانید.

خواننده گرامی : ممکن است شما نمونه هایی را سراغ دارید که به خوبی به سرانجام رسیده است و هیچ خطری پیش نیامده است. اما آیا میتوانید تضمین کنید که در مورد شما هم حتما آنگونه خواهد بود نه اینگونه ؟ پس عقل حکم میکند که از مواضع فساد دوری کنیم.  

شرایط خاص پنهان شده در برخی اتفاقات را هیچکس نمیداند: ممکن است گاهی شرایطی دست به دست هم بدهند تا خدا کسی را بخاطر علتی یا حکمتی از خطری برهاند اما آیا همه ی آن شرایط را شما میدانید که چیستند تا آنها را باهم جور کنید تا خدا شما را از خطر مشابه برهاند؟ 

 

 

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حکایت


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٥ | ٢:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

دیشب ، فامیل برای صرف افطاری و شام مهمان ما بودند. یکی از فامیلها بنام سیروس رشتبر از قول دوستش بنام محمد نظری اینطور تعریف میکرد : برای مراسمی به قم رفته بودیم که من در نماز جماعت آیت الله بهجت حضور یافتم. پس از نماز ، مردم برای عرض سلام صف کشیده بودند که من هم برای عرض سلام و ارادت ایستادم. دالانی از آدمها درست شده بود و ایشان به سلام کنندگان ابراز لطف میکردند و جلو می آمدند. نزدیک من که رسیدند من هم مثل بقیه سلام دادم اما ایشان متوجه من نشدند. برای بار دوم سلام دادم بازهم متوجه نشدند و این کار چهار مرتبه تکرار شد و به من توجهی نشد.

با حالت کنایه و دلخوری با خودم گفتم : این هم از مجتهد عارف ما . . .  و از جمعیت خارج شدم.

برای زیارت به حرم رفتم . پس از زیارت در هنگام خروج از حرم وقتی برای بستن بند کفشهایم خم شده بودم در همین حال متوجه شدم که یک نفر از پشت سر من چهار بار دستش را به شانه ام زد و گفت : سلام علیکم ، سلام علیکم ، سلام علیکم ، سلام علیکم.   برگشتم دیدم آیت الله بهجت هستند. جواب سلام مرا دادند و رفتند.

روحش شاد.

.آیت الله بهجت

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حکمت , حکایت


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٤ | ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

روح هم مانند جسم ، میشود فربه شود

فربهی مطلوب و خوب

آب زیر جلد روح ، میشود جاری شود

روح را احیا کند

روح من دیروز فربه شد چه خوب

آب در روحم دوید

سبزه در جانم خزید

این صدای "مرگ بر !" روح در جانم دمید

مرگ بر رجاله ها

مرگ بر دجال ها

مرگ بر خونخوارها

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: آمریکا , اسرائیل , فلسطین , غزه


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٤ | ٩:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

رهبر انقلاب:

از بین رفتن رژیم صهیونیستی به معنی قتل عام مردم یهودی آن منطقه نیست.باید رژیم حاکم را رفراندوم وانتخاب مردم معلوم کند،منطق دنیاهم این را میفهمد.راهکار از بین رفتن رژیم صهیونیستی این است.



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: اسرائیل , امام خامنه ای , فلسطین


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢ | ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

رهبر انقلاب در دیدار دانشجویان:

تنها علاجی که تا قبل از نابودی رژیم صهیونیستی وجود دارد،مقاومت قاطع و مسلحانه است/کسانیکه علاقمند به سرنوشت ملت فلسطین اند باید کرانه باختری را مثل غزه مسلح کنند.



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: فلسطین , غزه , اسرائیل


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢ | ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

 

بیم از این دارم که نگاه بی تفاوت نسبت به مسئله ازدواج در آینده تبعات سختی برای کشور ایجاد کند.این وعده الهی است که تشکیل خانواده موجب سختی در معیشت نمیشود/جوانهابایدسنتهای غلطی راکه مانع ازدواج است نقض کنند.

این جملات ، بخشی از سخنانی است که دیروز رهبر انقلاب در دیدار با دانشجویان ایراد فرمودند.

ازدواج


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ازدواج , امام خامنه ای


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢ | ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

دین حضرت ابراهیم چه دینی بود ؟ خداوند در سوره بقره به این سوال جواب میدهد و میفرماید که دین حضرت ابراهیم اسلام بوده و ایشان و فرزندانشان و فرزندان حضرت یعقوب همه مسلمان بودند : 

وَوَصَّیٰ بِهَآ إِبْراهیمُ بَنِیهِ وَیَعْقُوبُ یَابَنِیَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَیٰ لَکُمُ الدِّینَ

فَلَاتَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ(132)أَمْ کُنتُمْ شُهَدَآءَ إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ

الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِیهِ مَا تَعْبُدُونَ مِنۢ بَعْدِی قَالُوا۟ نَعْبُدُ إِلَٰهَکَ وَإِلَٰهَ

ءَابَآئِکَإِبْراهِیمَ وَإِسْمَٰعِیلَ وَإِسْحَٰقَ إِلَٰهًا وَٰحِدًا وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ

 

و ابراهیم و یعقوب پسران خود را به همان [آیین] سفارش کردند [و هر دو در وصیتشان چنین گفتند] ای پسران من خداوند برای شما این دین را برگزید پس البته نباید جز مسلمان بمیرید(132)آیا وقتی که یعقوب را مرگ فرا رسید حاضر بودید هنگامی که به پسران خود گفت پس از من چه را خواهید پرستید گفتند معبود تو و معبود پدرانت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق معبودی یگانه را می پرستیم و در برابر او تسلیم هستیم(133)


 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: اسلام , قرآن , حضرت ابراهیم


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/۱ | ٥:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

چه کسی دعوت اسلام را قبول نمیکند و از آن روی بر میگرداند ؟ خداوند در سوره بقره در آیه 130 به این سوال جواب داده است. خداوند میفرماید کسی جز کم خردان و سفیهان از اسلام روی بر نمی تابد : 

وَمَن یَرْغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبراهیمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفْسَهُ وَلَقَدِ اصْطَفَیْنَٰهُ

فِیالدُّنْیَا وَإِنَّهُ فِی الْءَاخِرَةِ لَمِنَ الصَّٰلِحِینَ(130)إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ

قَالَأَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَٰلَمِینَ(131)

 

و چه کسی جز آنکه به سبک مغزی گراید از آیین ابراهیم روی برمی تابد و ما او را در این دنیا برگزیدیم و البته در آخرت [نیز] از شایستگان خواهد بود(130)هنگامی که پروردگارش به او فرمود تسلیم شو گفت به پروردگار جهانیان تسلیم شدم(131)


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: اسلام , قرآن


تاريخ : ۱۳٩۳/٥/۱ | ٥:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.