جوادزاده
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ جوادزاده
آرشیو وبلاگ
      راستگویی - دانایی - نظم (یادداشتهای روزانه)
توهین رفسنجانی به امام خمینی(ره) نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٢/٧/٢٩

این روزها دوباره بحث شعار قدیمی "مرگ بر آمریکا"  بر سر زبانها افتاده و جنجال آفرین شده است. سوالی که مطرح شده است این است که آیا این شعار را بگوییم یا نگوییم ؟  باز هم منشاء این جنجال کسی نیست جز آیت الله میلیاردر ایرانی جناب آقای هاشمی رفسنجانی که سالهاست در هسته اصلی جنجالهای سیاسی و اجتماعی قرار گرفته است. اصلا نام ایشان به دلیل مواضع سوال برانگیز او سالهاست که بار جنجالی و هیجانی بخود گرفته است. این بار نیز بهانه ی هیجانات از اینجا ناشی شده است که سایت رسمی ایشان با بیان خاطره ی غیر قابل باوری از امام  اعلام کرده است که امام با حذف شعار مرگ بر آمریکا موافق بوده است.


بدنبال درج این مطلب در سایت رسمی آقای رفسنجانی اظهار نظر های فراوانی شد و سیل اعتراضات و مخالفتها در کشور بوجود آمد و شخصیتهای سیاسی و فرهنگی به این موضوع واکنش نشان دادند. البته بیان این نوع مطالب از سوی ایشان مسبوق به سابقه است و برای اولین بار نیست که مطرح میشود. اما در این موقعیت حساس که بحث گفتگوی مستقیم بین ایران و آمریکا مطرح شده و در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل نیز مکالمه ی تلفنی بین آقای روحانی و اوباما صورت گرفته و وزرای خارجه با هم دیدار کرده اند طرح مجدد این موضوع توسط سایت آقای هاشمی با امنیت ملی کشور در تعارض قرار گرفته و این اشتباه فاحش ، موقعیت ایران را در مذاکرات احتمالی آتی تحدید کرده است.

در میان مخالفتهای مختلفی که مطرح شده است یک سوال جای طرح دارد و آن اینست که چنانچه بر وفق ادعای آقای رفسنجانی ، امام موافق حذف شعار مرگ بر آمریکا بوده است برفرض محال اگر امام خمینی چنین حرفی را زده است چرا این مطلب حیاتی را فقط به آقای رفسنجانی گفته است ؟ چرا در میان اینهمه نامه ها و سخنرانیهای فراوان ایشان نه تنها چنین مطلبی نیست بلکه هیچ حرفی که کوچکترین قرابتی با ادعای آقای رفسنجانی داشته باشد نیز از امام ثبت نشده است ؟

آیا امام  این مطلب سرنوشت ساز را در گوشی فقط به ایشان گفته است؟ چرا هیچ کدام از نزدیکان امام و حتی موسسه نشرآثار امام نیز که اراده ی مخالف ومعارضی با رفسنجانی ندارد چنین ادعایی را تصدیق نمیکنند؟ و سندی ارائه نمیشود؟ چرا هیچ دست نوشته ای یا نوار صوتی حتی چند ثانیه ای در این موضوع وجود ندارد ؟ 

ما که در زمان امام زندگی کرده ایم و سخنان ایشان را به یاد داریم بخاطر می آوریم که امام از اول انقلاب تا آخرین روزهای عمرپربرکتشان حتی با لحن ملایم هم در مورد آمریکا صحبت نکرده است. با این وجود چطور ممکن است که امام یواشکی به در گوش رفسنجانی گفته باشد که به شعار "مرگ بر آمریکا " اعتقادی ندارم یا این شعار باید حذف شود و یا رابطه با آمریکا اشکال ندارد ؟ یا امثال آن ؟ 

کسی که این ادعا را دارد توهین آشکار و نابخشودنی در حق امام روا داشته است. توهینی که حقیتا قابل تحمل نیست . اگر ادعا و مفهوم حرفهای آقای رفسنجانی را با عبارات شفاف تر و ساده تر بیان کنیم که البته شایسته مقام والای امام نیست که بیان شود معلوم خواهد شد منظور آقای رفسنجانی چقدر اهانت آمیز و دور از شان امام است. 

امامی که به شجاعت مثال زدنی مشهور است و تمامی عمر خویش را در مبارزه صرف کرده و بیشتر عمر شریف خود را در زندان و یا تبعید سپری کرده است و صراحت لهجه ایشان زبانزد خاص و عام است و برخلاف آقای رفسنجانی  از متاع این دنیا چیزی برای خود اختیار نکرد که در بحرانها نگران از دست دادن آن باشد و باز هم برخلاف آقای رفسنجانی از قدرت و مقام خود برای فرزندان و فامیل خود پست و مقامی و ثروتی حاصل نکرد ، چگونه ممکن است سالها از بیان صادقانه با مردم اجتناب نموده و چیزی را که به صلاح مردم و اسلام و کشور باشد بیان ننموده باشد؟

چه چیز باعث شده بود که امام نتواند یا نخواهد آنچه را که به آن اعتقاد دارد و به صلاح مردم و کشور میداند صراحتا به مردم بگوید؟ چه چیزی باعث شده بود که امام مردم را نامحرم دانسته و از میان انبوه مردان انقلابی و میلیونها نفر مردم مسلمان و دلسوز فقط یک شخص و آنهم رفسنجانی را تنها محرم اسرار خود بداند و مهمترین تصمیم تاریخ کشور را آهسته در گوش او بگوید؟ 

مگر اینگونه نیست که همه ی مصیبتهای بعد از انقلاب ما بخاطر مبارزه ی ما با آمریکا وبا شعار مرگ بر آمریکا بوده است؟  مگر دفاع مقدس 8 ساله ما که فرزندان این ملت را به شهادت رسانید بخاطر مبارزه با سیاستهای سلطه گرانه ی آمریکا با شعار مرگ بر آمریکا نبوده است ؟ 

آیا در همه ی این مدت و در جریان جانفشانیهای رزمندگان علیه آمریکا ، آنچنان که رفسنجانی ادعا میکند امام با شعار مرگ بر آمریکا مخالف بوده و برقراری رابطه با آمریکا را تایید میکرده است؟ و در حالی که رزمندگان در جبهه ها با شعار مرگ بر آمریکا به خاک و خون می غلطیدند امام به دنبال راهی برای حذف شعار "مرگ بر آمریکا" و در نهایت برقراری رابطه با آمریکا بوده  و با زمزمه ی این راز وحشتناک در گوش رفسنجانی رازداری میکرده و (باعرض پوزش)جرات بیان مکنونات قلبی خود را در پیشگاه ملت نداشته است؟ 

ملاحظه میکنیم که اکنون رهبری معظم انقلاب اجازه نرمش قهرمانانه را صادر کرده و به تعامل محدود با آمریکا و توام با هشیاری لازم اذن داده اند و این  نشان میدهد که رهبر انقلاب آنقدر شجاعت دارند که در زمانهای لازم استراتژیهای مطلوب را اتخاذ نموده و بدون پرده و شفاف با مردم سخن بگویند و تصمیمات راهبردی خویش را به اطلاع مردم برسانند و مردم را نامحرم فرض نکنند و مردم هم نشان دادند که به درایت و  "زمان شناسی" ولی فقیه خویش ایمان دارند و با آرامش و اطمینان خاطر این تصمیم را با جان و دل قبول کردند و به اعتماد خود به رهبری جامعه صحه گذاشتند.

آیا این متصور است که فرض کنیم امام خمینی برخلاف این رویه عمل نموده باشند و در اتخاذ استراتژی های لازم تعلل کرده باشند و درعین حالیکه به موثر بودن یک اقدام اعتقاد داشتند (با عرض پوزش) به زعم آقایان جرات نکرده اند با ملت در میان بگذارند؟ برای همه واضح و مبرهن است که تصمیمات امام در نظر مردم واجب الاطاعه بود و چنان اطمینان و اعتمادی بین مردم نسبت به امام وجود داشت که توصیف کردنی نیست بنابر این امام در اظهار نظر خود برای مردم با کوچکترین نگرانی و واهمه ای مواجه نبود. بدون شک تصمیمات امام توسط مردم با پذیرشی صد در صدی مواجه میشد و دلیلی نداشت که امام عقیده خویش را کتمان نموده و برخلاف اعتقاد قلبی خویش اقدامی بنماید ویا در عمل کردن به اعتقادات خود با تردید مواجه شود و سالها در تصمیم گیری بر اساس مصلحت اسلام  کشور آنهم در مورد مسئله ای به این مهمی که با جان مردم و سرنوشت کشور در ارتباط بود تعلل نماید. بنابراین به هیچ وجه مورد قبول نیست که امام را با اینگونه رفتارها معرفی نماییم و این حرفهایی را که زده میشود بغیر از دروغ بستن به امام به چیز دیگری نمیتوان تعبیر کرد.

 

 

البته این حرفهایی که الان زده میشود ثابت میکند که جریان برعکس بوده است و  آقای رفسنجانی در گرماگرم نبرد رزمندگان اسلام با آمریکا و نوکران منطقه ای اش به فکر تسلیم و سازش بوده اند و با گستاخی تمام به امام نامه نوشته و تقاضای سازش میکردند و از شواهد امر برمی آید که امام با صلابت تمام در مقابل وسوسه های سازشکاران ایستادگی کرده و هرگز اجازه نداده اند که این حرفها در جامعه طرح شده و با شاخ و برگ گرفتن از سوی گروهکهای سیاسی باعث فتنه انگیزی گردیده و به بحران تبدیل شود. با بررسی وضعیت یکپارچه ی حاکم بر جامعه در زمان امام و توجه به این واقعیت که احدی جرات طرح نقشه  سازش با آمریکا را نداشت واضح است که امام با بصیرت و قاطعیت تمام این فتنه را در نطفه خفه کرده است. بطوری که صدایی از فتنه سازان در جامعه شنیده نشده است. و تاریخ ثبت کرده است که در زمان امام هیچ شکی برای مبارزه با آمریکا و اسرائیل در جامعه مطرح نگردیده است. اما خداوند کاری کرده است که  اکنون فتنه سازان خود به اراده های نادرست خویش اعتراف میکنند و بدین سان مقدمات رسوایی خویش را فراهم مینمایند.

با کمال تاسف باید سوال شود که این چه اهانتی است که به امام میشود؟ هنوز یاران نزدیک امام در قید حیات هستند و هنوز نسلی که مستقیما امام را دیده و سخنان او را از زبانش شنیده اند زنده اند و نفس میکشند. در این حال و در این موقعیت ، اینها با چه جراتی اقدام به توهین و تحریف راه امام میکنند؟ چرا مسئولین اینگونه اهانت ها و انحرافات آشکار را تحمل میکنند؟

مسئولین و مردم نباید اجازه دهند که عده ای پول پرست و عافیت طلب به پشتوانه ی اینکه سابقه ای در مبارزات انقلاب و جنگ داشته اند انقلاب را به نفع خویش مصادره نمایند و نقش پدر سالاری مردم را برای خویش قائل شوند و نباید اجازه داد  آنان که  نه به فکر معیشت مردم بلکه فقط به فکر مال اندوزی و قدرت طلبی خویش هستند با شعار رفع تحدید از مردم و در اصل برای رفع تحدید از ثروت باد آورده و توسعه ی قدرت خویش زیر پای آمریکا فرش قرمز بیاندازند و ملت را شیفته ی مذاکره و سازش با آمریکا نشان دهند و اینگونه مبانی اعتقادی انقلاب را به سخره گرفته و به قول رئیس مجلس شورای اسلامی آقای لاریجانی به گرانفروشی طرف غربی در مذاکرات دامن زده و با عجله برای حذف شعار مرگ بر آمریکا که معنایی غیر از وادادگی در مقابل آمریکا ندارد هزینه های استیفای حقوق بین المللی کشور را بالا ببرند .

  نظرات ()
مشکل شد چهار تا ! نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٢/٧/٢۸

دیروز خواستم در باره ی موضوعی در اینترنت جستجو کنم بلافاصله مرورگر اینترنت را باز کردم و خواستم کلمه ی کلیدی مورد نظر را بنویسم اما نتوانستم چیزی بنویسم چون چیزی به یادم نمی آمد. هرچه فکر کردم که من در چه موردی میخواستم تحقیق کنم یادم نیامد. چند دقیقه به همین منوال گذشت و من هرچه به فکرم فشار آوردم هیچ چیز به ذهنم نرسید . نزدیک بود دیوانه شوم . ورق های روی میزم را گشتم تا شاید کلمه ای پیدا کنم تا مرا به موضوع راهنمایی کند ، مثل گم شده ها دور خودم میگشتم تا بلکه نشانه ای ببینم و در ذهنم تداعی شود اما بی فایده بود. از جایم بلند شده و گشتی در اتاق زدم. مدام با خودم میگفتم چطور چنین چیزی ممکن است ؟ 

 

پس از چند دقیقه که آن لحظات وحشتناک گذشت یکمرتبه موضوع یادم آمد و نفس راحتی کشیدم.

بعد که به خود آمدم از خودم پرسیدم : آن موضوع از کجا به ذهنم آمد ؟ و از ذهنم به کجا رفت ؟ و چگونه برگشت ؟ . . .  مشکل شد چهار تا . فکرش را بکنید ! 

خدایا ! . . . 

  نظرات ()
دعای خیر برای هاشمی رفسنجانی نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٢/٧/٢٧

چند روز پیش در روز دعای عرفه ی امسال یکی از مداحان برای آقای هاشمی دعای مرگ کرده است و همین امر باعث شده است که بلندگوهای رسانه های مختلف شدیدا بکار افتند و مسلسلهای خبرساز به سمت این مداح نشانه روند. در همین دو روزی که از انتشار این خبر گذشته است حکایتهایی بر علیه این مداح ساخته شده که پرونده ی او را سیاه و نامعتبر نشان میدهد. میکوشند که او را بسیار پلید و یا فاقد ارزش نشان دهند. عده ای خواهان پرونده سازی بر علیه او هستند و پای مدعی العموم را به میان میکشند.  میگویند دستگاه قضایی باید به کار بیافتد و با شدت تمام با او برخورد نماید تا بعد از این کسی جرات نکندبرای قدرتمندان و ثروتمندان دعای مرگ بکند. 


میگویند این مداح از موقعیت خود سوء استفاده کرده است و قداست منبر و مجلس روضه را با این دعای خود پایمال کرده است و اضافه میکنند که او در این امر سابقه دار است  و اصلا آداب مجلس روضه خوانی را بلد نیست . خلاصه جنجالی به راه انداخته اند که آن سرش ناپیداست و اگر حمایتی از مداح مذکور نشود یقینا قدرت طلبان و پول پرستان ، زندگی او را چنان تباه خواهند کرد که دیگران روضه ی او را برپا نمایند. 

اما چرا باید برای آقای هاشمی آرزوی مرگ شود ؟ 

امروزی ها که دوست دارند با کلاس حرف بزنند میگویند : آنان که باد میکارند طوفان درو خواهند کرد  و قدیمی ها میگفتند : جواب "های" ، "هوی" است .

 

به یاد می آورم که چند سال پیش آقای هاشمی نامه ی بی سلام می نوشت و از آتش فشانهایی سخن میگفت که براه خواهد انداخت و به دنبال آن عوامل او و زن و فرزند او مردم را به آشوب خیابانی دعوت کردند و ماهها کشور را به آشوب کشانیدند و حماسه حضور 40 میلیونی مردم در انتخابات را لگد مال کردند و این فرصت رشد را به تحدیدی علیه ملت مبدل ساختند و رشته های مردم را پنبه کردند. 

آشوبگران ، مردم را کشتند ، مغازه ها را سوزاندند ، اموال عمومی و  مسجد را به آتش کشیدند و سرانجام در روز عاشورا به سوت زدن و  رقص و پایکوبی پرداختند و شعار دادند که : حسین حسین شعارشان !   شهادت افتخارشان !  وهمین تیر خلاصی به آشوبهای خیابانی شد. اگر به فرض محال  ادعا شود که بانی این آشوبها ایشان نبودند اما این را نمیتوان انکار کرد که در گرماگرم آنهمه توهین و هتک حرمت مقدسات ، صدایی از ایشان در جهت محکومیت و حتی آرام کردن آشوبها شنیده نشد. در تظاهراتی که (اگر نگوییم به رهبری او) در حضور فرزندان و عوامل او انجام میشد شعار مرگ بر اصل ولایت فقیه  و مرگ بر شخص ولایت فقیه  داده میشد و ایشان هیچ اعتراضی نمیکردند و بارضایت کامل سکوت میکردند و حضور فرزندان او که مورد حمایت صریح خود او بودند در میان آشوبگران نشان میداد که این شعار های مرگ بر . . .   از گلوی رضایت او نیز برمی آید. آنروزها بازار مرگ بر . . .  به نفع آیت الله میلیاردر  رواج داشت. آیا می پنداشتند که این رونق بازار برای آنها برای همیشه گرم باقی خواهد ماند که آنچنان چهار نعل میتاختند؟

حال این سوال مطرح است که ایشان توسط خانواده و عوامل خود آنهم در وسط خیابان اینهمه مرگ بر . . . گفتند ولی ابدا مقدسات به یادشان نیافتاد اما چطور شده است که با دعای یک مداح ، آن هم در یک جلسه ی دعا و در یک محل سربسته ، اینهمه برمی آشوبند و مقدسات را سپر بلای خویش میکنند؟ و چنان وانمود میکنند که به مقدسات توهین شده است؟ آیا آقای هاشمی بالاتر از مقدسات است ؟ 

در تیتر خبرها چنان از توهین به آیت الله نوشته اند که شنونده خیال میکند که چه ناسزاهایی و چه یاوه هایی گفته شده است . اما اصل واقعیت را که میخوانی ، میبینی یک مداح فقط یک دعا کرده است که این دعا وفق مراد ایشان نبوده است. آیا یک دعا مستحق اینهمه جنجال آفرینی است ؟ 

 

سعدی در گلستان می فرماید :

درویشی مستجاب الدعوه در بغداد پدید آمد.خلیفه را خبر کردند. بخواندش و گفت: دعای خیری بر من بکن! 

گفت: خدایا! جانش بستان! 
گفت: از بهر خدای این چه دعاست؟ 
گفت: این دعای خیر است تو را و جمله مسلمانان را.

ای زبر دست زیر دست آزار 
گرم تا کی بماند این بازار؟ 
به چـه کار آیدت جهانداری؟ 
مردنت به که مردم آزاری 

  نظرات ()
نصیحتی به نوه ی امام - زهرا اشراقی نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٢/٧/٢۱

عشق و علاقه ی ما به امام خمینی در حدی است که از شخص ایشان فراتر رفته و به خانواده و منتسبین ایشان هم سرایت پیدا میکند تا حدی که خانواده ی ایشان را به اندازه خانواده ی خود دوست داریم و به ایشان احترام میگذاریم ودر نتیجه دوست نداریم که فردی از بستگانشان مورد اهانت قرار گیرد و یا خود را در موقعیتی قرار دهد که زمینه اهانت را فراهم سازد. ما علاقه داریم که خانواده ی ایشان هم در راه او قدم بردارند و مایه آبروی آن خاندان باشند. اما وقتی اخباری میشنویم که خلاف انتظار مان است  دلمان میگیرد و آرزو میکنیم که این آسیبها از بین برود و لکه ای هم بر خاندان امام خمینی نباشد.

 

خانم زهرا اشراقی نوه ی امام خمینی است (من اولین باری است که تصویر ایشان را میبینم و مطلع میشوم که همسر آقای محمدرضا خاتمی است) که اخیرا با روزنامه ی عربستانی مصاحبه کرده است و عمده ی صحبتهای او در باره ی حمله به حجاب بوده است. صحبتهای ایشان واقعا تکان دهنده است . اگر ندانی که گوینده ی این حرفها نوه ی امام خمینی است تصویر فردی در ذهنت نقش می بندد که توصیفش در اینجا جایز نیست. گزیده ای از عین سخنان ایشان را بشنوید و بعد خودتان قضاوت کنید که چه اندازه مایه ی تاسف است :

 

((. . . مثلا خانم امام بسیار خانم شیک پوشی بودند، خیلی شیک پوش تر از ما نوه هایشان بودند. منظم و مقید بودند که لباس هایی که در خانه می پوشند ست باشد از نظر رنگ آمیزی و غیره. مادربزرگ من خانمی فرهیخته، باسواد، شاعر و فوق العاده زیبا و شیک پوش بودند. حالا این نظر لطف شماست که به من می گویید شیک پوش و اگر لباس من با برخی از خانواده های مذهبی فرق می کند به تربیت خانوادگی بر می گردد.))

به این خواهر عزیز باید عرض شود که دقت فرمایید که : خانم امام در خانه شیک پوش بودند اما در جامعه به شیک پوشی مشهور نبودند. اگر قرار بود خانمها در جامعه به شیک پوشی تظاهر نمایند خود امام باید خانمش را با ظاهری آراسته و شیک پوشیده در سخنرانی هایش در کنار خودش مینشانید و بعنوان الگو به زنان معرفی میکرد. در حالیکه اینگونه نکرد. بلکه امام خمینی همین خانمهای چادری را تایید میکرد که شما از آنها نفرت دارید(از صحبتهایتان کاملا روشن است).

عنایت کنید که نام امام را در کنار شیک پوشی خانم محترمشان در یک عبارت آوردن ، از نام امام سوء استفاده کردن است. اگر میخواهید بهانه ای برای شیک پوش شدن خودتان در ملا عام بتراشید لطفا از نام امام مایه نگذارید چون امام با این جور رفتارها کاملا مخالف بودند و این از کلام و سیره ی امام کاملا روشن است. میدانید که شیک پوشی در خانه با شیک پوشی در ملا عام دو مطلب کاملا جداگانه هستند.  در ضمن اگر خبرنگاری به شما بگوید که  چقدر شیک پوش هستید این نظر لطف او نسبت به شما نیست بلکه مفهوم دیگری دارد که اگر دقت نمایید متوجه میشوید.

من از شما سوال میکنم که آیا روح امام راضی هستند که همسر مومن ایشان را با وصف " زیبا و شیک پوش " در جامعه معرفی نمایید ؟  اگر لازم بود که امام همسر خود را چنین معرفی نمایند چه چیزی باعث شده بود که اینکار را انجام ندهند ؟  آیا به اندازه ی شما شجاعت نداشتند که مکنونات قلبی و عقاید خود را صراحتا بیان نمایند ؟ در صورتیکه اینگونه نیست و ملت ما ایمان دارد که امام شجاع ترین مرجع طول تاریخ بوده است .

به نظر خوانندگان منصفی که مصاحبه شما را خوانده اند . حرفهای شما نفس پرستی و بیان نظرات موهن در باره امام است . شما اگر به نظر خود این نوع اظهار نظرات متضاد با راه امام را بیان ساده و شجاعانه ی نظرات امام بنامید در این صورت توهین دیگری به امام روا داشته اید و او را متهم به نداشتن شجاعت در بیان عقاید اجتماعی خود کرده اید.

 

اتفاقا می خواستم در فیس بوک اعلام کنم و خطاب به خانم ها بگویم بیائید کم کم از رنگ شاد استفاده کنیم. احتمالا چنین کاری هم بکنم تا یک انقلاب رنگ را شروع کنیم. از لحاظ روان شناسی رنگ می تواند اثر مثبت یا منفی بگذارد، شاید الان که آقای روحانی هستند فرصت خوبی باشد. خود ایشان و وزیر خارجه هم شیک پوش هستند.

خواهر محترم باید گفت : اعتماد به نفسی که در راه اندازی و رهبری انقلاب به تواناییهای خودتان دارید قابل تحسین است ولی فکر نمی کنید که راه انداختن انقلاب به غیر از نوه ی امام بودن به شایستگیهای دیگری هم نیازمند است؟

 

مثلا شما بدانید آقای خاتمی که رای بالایی آورد، فقط به خاطر طرز فکر نیست، لباس و ظاهر هم هست.

با این نظر شما کاملا موافقم . چون حقیقت دارد .

 

من چند روز پیش در اینستگرام چند تا از عکس های بدون چادرم را منتشر کردم. چند نفر که خیلی مذهبی هستند گفتند عکس شما بدون چادر است و حجاب شما خوب نیست. من هم در پاسخشان نوشتم که من همین هستم، شما نگاه نکنیدداشتم به دوستم می گفتم هیچ کس در جمهوری اسلامی از فردای خود خبر ندارد.

 

از تعارف باید گذشت و اعتراف کرد که اینطور که معلوم است شما از چادر متنفر هستید(ممکن است شما این شدت در گفتار را تایید نکنید اما از دیدگاه روانشناختی ، فکرتان و گفتارتان این نفرت را به روشنی به مخاطب میرساند) همانطور که گلشیفته فراهانی(بازیگر فاسدی که برهنه شد) گفت من از حجاب متنفر هستم. اما فرق شما و گلشیفته در این است که او شجاعت آن را داشت که مطابق میل خود رفتار نماید اما شما آنقدر شجاعت ندارید که چادرتان را کنار بگذارید و مطابق میل خود رفتار نمایید. شما با اینکه چادر به سر دارید دائم از چادر بد میگویید و به چادری ها اعتراض میکنید و چادر را اصلا نمی پسندید. با خودتان صادق باشید . از اینهمه دوگانگی و نفاق که از یک انسان  تعجب برانگیز است دوری کنید . انسانهای صادق ، پندار و کردارشان یکی است ، اما ظاهر و باطن افراد منافق هزار جور است. سعی کنید با خودتان صادق باشید.

ممکن است بگویید چون نوه ی امام هستم بخاطر حفظ شان امام از کشف حجاب امتناع میکنم  که این خود دلیلی بر تاکید و اعتقاد امام به چادر و  عدم پایبندی شما به آرمانها و عقاید امام است. پس کاربیهوده ایست اگر سعی کنید با تکیه بر خویشاوندی امام خود را مخالف چادر و در عین حال پیرو امام نشان دهید. پس بدانید هرچقدر به شیک پوشی اجتماعی زنان بی چادر (عبارت دیگری از بد حجابی و بی حجابی) اصرار کنید به همان اندازه از آرمانهای امام فاصله گرفته اید و عنوان فرزند ناخلف بودن را بیشتر بخود جلب میکنید. آیا به نظر شما دختران در تصویر زیر شیک پوش هستند و این نوع پوشش مورد تایید اسلام و امام و ائمه اطهار علیهم السلام است؟

قبول دارم سخت گیری هایی هست مثلا این چیزی که نتانیاهو گفت، اما واقعا شیک پوش ترین و منظم ترین دختر و پسرهای دنیا در همین تهران هستند. من همین چند وقت پیش از سفر خارج برگشتم واقعا دخترهای ما با اینکه محدودیت دارند ولی شیک پوشی آنها حتی کمتر در اروپا دیده می شود. بله سخت گیری هایی وجود داشت. اما الان کمتر شده پسر من دانشگاه می رود با تی شرت های رنگی، قرمز، زرد، شلوار جین هم که خوب همیشه بوده. وضعیت خیلی فرق کرده و امیدوارم بهتر هم بشود.

 

توجه نمایید که : تایید اهانتهای نتانیاهو در حق ملت ایران و همصدایی با آدمکشان اسرائیلی کار وقیحانه ای است که برازنده ی هیچ زن و مرد آزاده و باشرفی نیست . پس شما نیز از استناد به سخنان این جلاد کودک کش اجتناب نمایید.  هدف والای انقلاب خمینی محو اسرائیل است و هرکس که خلاف این عمل نماید بداند که به آرمانهای امام خیانت کرده است حتی اگر از بستگان امام باشد. این نیز مبارک نیست که شما به جین پوشیدن پسرتان افتخار کنید. فهم اجتماعی شما تا این حد نباید پست و سخیف باشد.

بی بی سی فارسی، الجزیره و العربیه رو زیاد می بینیم البته عربی من خوب نیست. رضا بیشتر بیننده این شبکه های خبری عربی است. موزیک و فیلم هم می بینم.

 

معمولا ان بی سی رو می بینم که آخرین فیلم های هالیوود رو پخش می کنه. سریال حریم سلطان را هم می بینم. البته اگر پارازیت ها بگذارند. موزیک هم زیاد گوش می دهم.

 

بعد از دیدن آخرین فیلمهای هالیوود در نماز شبتان ما را هم دعا کنید. وقتی زیاد موزیک گوش میکنید به رساله ی امام خمینی و سخنان ایشان هم در مورد مداومت در امر موسیقی عنایت فرمایید و سخنان نه چندان دور پدر بزرگ خود را به یاد آورید که فرمود موسیقی منشا تخدیر افکار است. (لطفا به استثنائات و ضروریات استناد نکنید که موسیقی در حد مقبول و از نوع متعارف مورد اعتراض نیست ولی عادت شما در زیاد گوش دادن به موزیک و موسیقی چیزی نیست که با این موارد همخوانی داشته باشد)

موسیقى، منشأ تخدیر افکار:
و از جمله چیزهایى که باز مغزهاى جوانها را مخدّر است و تخدیر مى‏کند موسیقى است. موسیقى اسباب این مى‏شود که مغز انسان وقتى چند وقت به موسیقى گوش کرد، تبدیل مى‏شود به یک مغزى غیر آن [مغز] کسى که جدّى باشد. از جدّیت، انسان را بیرون مى‏کند، و متوجه مى‏کند به جهاتى دیگر. تمام این وسائلى که حالا این بعضیش بود، و الى ماشاء اللَّه وسائل درست کرده بودند، همه براى خاطر این بود که ملت را از مقدّرات خودش غافل کند، و متوجه به جهات دیگر بکند، منحرف کند او را از مسائل روز که مبادا مزاحمش بشود. این یک برنامه بسیار مفصّلى بوده است که طرح شده؛ نه این است که مِنْ باب اتفاق مثلًا این مسائل واقع شده. نخیر، این یک طرحهایى است که آنهایى که طرّاح هستند طرح کردند، که این جوانها را به تباهى بکشند.

صحیفه امام    ج‏9    200    موسیقى، منشأ تخدیر افکار. .....  ص : 200

 

نمیشه گفت که گوگوش رو دوست دارم. سر و صدا میشه. ولی خب آره صدای هایده را دوست دارم به نظرم هایده اعجوبه موسیقی ایران بوده . مثلا "علی ای همای رحمت” هایده بسیار زیبا است. هایده و مهستی از زیبایی های موسیقی ما هستند

جالب و دردناک است که بشنویم نوه ی امام خمینی یکی از فاسدترین زنان آوازه خوان دستگاه طاغوت را  که از بیان مخالفت با اسلام واهمه ندارند دوست دارد ولی بخاطر جنجالی شدنش از بیان آن می ترسد. 

اما بهتر است بدانیم که اسلام و انقلاب امام خمینی این زنها را فاسد میداند و به آنها لعنت میفرستد درحالیکه شما از بردن اسم آنها شرم که نمیکنید هیچ بلکه از آنها تمجید میکنید آیا این حرفها در شان بستگان امام خمینی است ؟ اگر شما آنچنانکه مدعی هستید در خط امام حرکت میکنید پس چرا مثل امام عمل نمیکنید ؟  اگر امام مثل شما به این زنهای فاسد علاقه داشت چرا آنها را از اجتماع ایران راند ؟  چرا به آنها اجازه نداد در رادیو تلویزیون به خوانندگی و فساد سابق ادامه دهند؟  پس بیدار باشید و خون شهدا را ملاحظه کنید و مواظب باشید که به آرمانهای پدر بزرگ خود خیانت نکنید. همه ما باید از خدا باید بترسیم که چوب خدا صدا ندارد. 

خواهر گرامی : اگر به زنان بدکاره و آوازه خوانی که اسمشان را بردید ومن شرم میکنم اسمشان را تکرار کنم علاقه دارید و آنها راجزو افتخارات کشور میدانید آیا حاضرید مثل آنها در جامعه حاضر شوید ؟ و مثل آنها رفتار نمایید و لباس بپوشید ؟

کدام زن پاکدامن (حتی غیر مسلمان)حاضر میشود در جمع مردان هوسران بدون حجاب و حتی روسری و با بازوان و سر وسینه ی برهنه و ساقهای عریان برقصد و آواز بخواند ؟ کسی که اینها را دوست دارد باید بتواند مثل آنها رفتار نماید ولی یقینا شان و منزلت بانوان مسلمان ما از جمله خود شما از این فاسدان و هوسبازان بدور است و البته که زن مسلمان با این زنان هوسران هیچ سنخیتی و علقه ای ندارد.

ترجیح میدم دو سه تا کافه ای که آشنا هستند بروم تا اینکه همه جا بگردم. یک مشکل که ما داریم این است که به خاطر نوع حجابمان که چادر است، فکر می کنم مقداری سخت باشه، خودم فکر میکنم شاید کسانی که در کافه نشسته اند نگاه غریبی به حضور فردی داشته باشند با این نوع حجاب. ولی دوست و رفیق خیلی زیاد دارم چون خیلی رفیق باز هستم. اغلب هم جوان هستند. 

 

بدون شرح !

کافه گردی نوه ی دختری امام  و بیان آن بعنوان یک رفتار بهنجار و ارزشی واقعا نیاز به هیچ شرحی ندارد !!! 

حجاب باید جاذبه داشته باشد نه اینکه برخی ها با نوع حجاب نازیبایی که دارند دافعه می آفرینند. خیلی دوست داشتم در این زمینه ها خط شکن باشم اما زیاد موفق نبودم. ولی دولت آقای روحانی فرصت دوباره ای است.

 

جالب است اینکه میگویید که "حجاب باید جاذبه داشته باشد"  در صورتیکه حجاب برای آنست که زن در جامعه جاذبه نداشته باشد. عبارت  "حجاب باید جاذبه داشته باشد" یعنی اینکه صاحب حجاب باید جاذبه داشته باشد و این یعنی اینکه : زن باید در جامعه جاذبه داشته باشد. 

شما اگر در پی این هستید که حضور زن در جامعه با جذابیت ظاهری باشد در حقیقت به بی حجابی زن رای داده اید. نهایت جذابیت ظاهری زن در جامعه به بی حجابی ختم میشود. این حرف قطعیت دارد و تبصره و استثناء و ماده واحده هم نمی پذیرد. 

خواهر گرامی ،این حرف ضد اسلامی حرف جدیدی نیست که شما می زنید ، این را غربی ها هم میگویند . جاذبه داشتن زن در جامعه همان است که غربیها آن را اجرا کرده اند. پس حرف شما مبنی بر جاذبه داشتن حجاب با "نداشتن حجاب" مترادف است. به نظر می آید که با آگاهی کافی این حرف را نزده اید. پس خواهر عزیز ! وقتی شما هنوز در حدی نیستید که حرفهایتان به یک اعتقاد و تفکر قوی متصل باشد و زمانیکه شما فاقد پشتوانه ی نظری جامع و مانع هستید چرا در رسانه ها مصاحبه میکنید و باعث آبروریزی میشوید؟ 

با همه احترامی که به شما خانواده محترم قائل هستیم عنایت بفرمایید که : وقتی رسانه ها با شما مصاحبه میکنند بخاطر وجود برجستگیهای علمی و هنری ویا بخاطر وجوه بارز شخصیتی و خدمات ارزنده ی شما نیست بلکه بخاطر انتسابتان به امام خمینی است. بنابراین اقبال مطبوعات و رسانه ها بخودتان را زیاد جدی نگیرید. و به تعریف و تمجیدهایی که از شما میکنند به دیده شک بنگرید و خود شیفته نباشید. ونگذارید آنها شما را به مرتبه خود شیفتگی رهنمون کنند و در زمین شما بذر فریب بکارند و محصول خیانت درو کنند. 
احترام شما در جامعه بخاطر عظمت امام خمینی است و شما آنوقت خواهید توانست این احترام را بخود جلب کنید که نشانه ای از آرمانهای امام را داشته باشید که متاسفانه ندارید. پس حال که هیچ نشانی از آرمانهای امام در رفتار و افکار شما نیست یا اگر هم هست بسیار ناچیز و بی بنیه است ، بهتر است به زندگی شخصی خودتان اکتفا کنید و با تظاهر به رفتارهای ضد امامی خود در جامعه نفرت مردم را بخود نخرید. اگر به توصیه ی ما ارزش قائل باشید ما به شما توصیه میکنیم با این فراقتی که شما از راه امام دارید ،  اولا سعی کنید از کمند رسانه ها فرار کنید ولی اگر نتوانستید از مواجهه با رسانه ها اجتناب کنید  در این مواقع سعی کنید از جایگاه نوه ی امام صحبت کنید و به بیان مواضع امام و سخنان امام اکتفا نمایید  و از بیان مواضع بی پایه ی خود که در جهت مخالف اسلام و انقلاب و سخنان امام است خود داری نماییدو ازخودتان فتوی صادر نکنید. 
عنایت کنید که انتساب به امام خمینی و حتی رشد یافتن در خانه ی ایشان دلیل مقبول بودن افکار و در خط امام بودن فرد نیست. این شعر را از بس زیاد شنیده ایم دیگر نیازی به تکرارش نیست که گفته اند :
پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد

سگ اصحاب کهف روزی چند پی نیکان گرفت و مردم شد
فکر نکنید که این ضرب المثلها و پندها برای دیگران است. آنها را جدی بگیریم و برای آخرت خود فکری بکنبم که عمر زودتر از آنیکه فکرش را میکنیم تمام میشود. در نظر داشته باشید که گمراهی در فرزندان و خاندان مردان بزرگ امر شایعی است. 
حرف آخر اینکه : امام خمینی ذخیره ی با برکتی برای این ملت است و شما اگرچه نمیتوانید با این رفتار های شرم آور زحمات او را بر باد دهید اما بخود اجازه ندهید که با رفتار نابخردانه خود گردی نیز به دامان این مرد بزرگ بنشانید. در عوض میتوانید با اصلاح منش خویش پیرو راستین آن بزرگ مرد باشید و به جلال و شکوه خاندانش نیز بیافزایید.   انتخاب با شماست.
  نظرات ()
خاکی که در روز عاشورا تبدیل به خون شد نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٢/٧/۱۸

26 روز تا عاشورا باقیست و روایتی بسیار شگفت و معتبر حال و هوای ما را از همین الان به کربلا حواله میکند.این روایت را شیخ طوسی در امالی خویش با استناد به سندی که به ابن عباس می رسد، نقل می کند:


در خانه ام سرگرم استراحت بودم که ناگهان فریاد بسیار بلندی از خانه ام سلمه، همسر پیامبر بلند شد؛ بیرون آمدم و راهنمایم مرا به منزل ام سلمه برد. زن و مرد مدینه نیز به آن جا آمده بودند، چون به او رسیدم، گفتم: ای ام المؤمنین! چرا فریاد استغاثه برمی آوری؟ او پاسخی به من نداد و نزد دیگر زنان بنی هاشم رفت و گفت: ای دختران عبدالمطلب! مرا یاری و همراهی کنید و همراهم بگریید. به خدا سوگند که سرور شما و سرور جوانان بهشت کشته شد! به خدا سوگند که سبط رسول خدا و دسته گل او به شهادت رسید! گفتند: ای ام المؤمنین! این را از کجا دانستی؟ گفت: هم اینک پیامبر خدا را در خواب دیدم که پریشان و وحشت زده بود؛ چون از حالش پرسیدم، فرمود: «امروز پسرم حسین با اهل بیتش کشته شد و من آنان را به خاک سپردم و اکنون از کارشان فراغت یافته ام.» من (ام سلمه) برخاستم و در حالی که هیچ از خود نمی دانستم، به خانه رفتم و به جستجو پرداختم. ناگهان چشمم به تربت حسین علیه السلام افتاد که جبرئیل از کربلا آورد و گفت: «هرگاه این خاک تبدیل به خون شد، پسرت کشته شده است.» و رسول خدا آن را به من داد و فرمود: «این خاک را درون شیشه بگذار و نزد خویش نگهدار، هنگامی که تبدیل به خون شد، بدان که حسین کشته شده است.» و من اینک آن شیشه را دیدم که تبدیل به خون شده، می جوشد! سپس ام سلمه از آن خون برگرفت و بر چهره اش مالید و آن روز را روز ماتم و نوحه سرایی بر حسین علیه السلام قرار داد و پس از آن، کاروانیان آمدند و خبر دادند که حسین علیه السلام در آن روز کشته شده است.

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین(ع)

 

 

  نظرات ()
حق مطلب در باره روابط ایران و آمریکا از زبان رهبر نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٢/٧/۱٤

رهبر معظم انقلاب فرمودند :ما از تحرک دیپلماسی دولت از جمله سفر نیویورک حمایت می کنیم زیرا به دولت خدمتگزار اعتماد داریم و به آن خوشبین هستیم اما برخی از آنچه که در سفر نیویورک پیش آمد بجا نبود، چون ما دولت امریکا را غیرقابل اعتماد، خودبرتربین، غیرمنطقی و عهد شکن می دانیم.


رهبر انقلاب اسلامی افزودند: ما به مسئولین خودمان اعتماد داریم و از آنها می خواهیم با دقت و با ملاحظه همه جوانب، گام ها را محکم بردارند و منافع ملی را به فراموشی نسپارند.

مخلص کلام این است که رهبری فرمودند : ما به تحرکات دیپلماتیک دولت خوش بین هستیم و البته به دولت آمریکا بدبین هستیم.

 

این فضای خوش بینی و بدبینی باید در موضع گیری های داخلی  و خارجی مسئولین و فعالان سیاسی حفظ شود . هرکس از این تند تر برود به تشنجها و در نتیجه به فرصت سوزی جامعه دامن زده است. کسانیکه به زعم خودشان از روی دلسوزی به انقلاب ، به دولت حمله میکنند و احترام رئیس جمهور و دولتمردان سیاست خارجی را نگه نمیدارند باید بدانند که تند روی میکنند و تند روی همیشه به انقلاب ضربه زده است باید هوشیار باشند. 

  نظرات ()
یا امام رضا جانم نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٢/٧/٢

این مطلب را برای اینکه در وبلاگم بایگانی شود ثبت میکنم. یا امام رضا جونم!

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، عنایات ویژه هشتمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت، زمان و مکان نمی‌شناسد؛ می‌خواهد مسیحی، یهودی یا مسلمان باشی فرقی نمی‌کند، چرا که او چراغ هدایت است و فطرت‌های پاک را به خوبی راهنمایی می‌کند، کافی است که از با عمق وجود او را صدا بزنید و او را بخوانید.

آنچه که در ادامه می‌آید شرح حال یکی از این جوانان‌پاک ضمیر است که با اعجاز رضوی از کانادا راهی مشهد الرضا(ع) می‌شود تا با محبوب خویش ملاقاتی داشته باشد، این کرامت عجیب از کتاب «کرامات امام رضا از زبان بزرگان» به نقل از حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی انصاری نقل می‌شود:

*همه چیز از جشن میلاد شروع می‌شود

در یک شب سرد زمستانی سال 1372 وارد صحن انقلاب شدم، سرما تا عمق استخوان‌های انسان نفوذ می‌کرد و کمتر کسی در آن شرایط از خانه خود می‌زد بیرون، صحن هم به طرز کم سابقه‌ای خلوت بود، به دالانی که بین صحن انقلاب و صحن مسجد گوهرشاد وجود دارد وارد شدم، متوجه جوانی با حدود 35 سال سن شدم که چمدان مسافرتی نسبتا بزرگی در دست داشت و از یکی ـ دو نفر چیزی پرسید، ولی انگار آن‌ها نتوانستند جوابش را بدهند. به سوی من آمد و گفت: شب‌ بخیر آقا!

به زبان انگلیسی حرف می‌زد، آنهم با لهجه‌ آمریکایی رایج در کشور کانادا، وقتی به همان زبان و با خوشرویی جوابش را دادم، نفس راحتی کشید و گل از گلش شکفت. ادامه داد:

ـ ببخشید! آقای علی ‌بن موسی‌الرضا، کجا هستند؟ می‌خواهم ایشان را ببینم.

راستش را بخواهید حسابی جا خوردم. پرسیدم:

ـ معذرت می‌خواهم، ممکن است خودتان را معرفی کنید؟

ـ من دانشجوی رشته‌ حقوق در دانشگاه تورنتوی کانادا هستم، اصالتاً لبنانی‌ام، ولی در کانادا متولد شده‌ام و دینم «مسیحیت» است.

ـ یعنی شما یک «مسیحی» هستید؟

ـ بله، یک مسیحی کاتولیک.

با تعجب پرسیدم:

ـ پس اینجا چه کار می‌کنید؟!

ـ دعوت شده‌ام که آقای علی‌بن موسی‌الرضا(ع) را ملاقات کنم.

ـ چه کسی شما را دعوت کرده است؟

ـ خود ایشان.

دیگر حسابی گیج شده بودم، با وجود آن همه سابقه‌ تبلیغ دینی در داخل و خارج کشور، تا کنون نشنیده بودم که حضرت علی‌بن موسی‌الرضا(ع) شخصاً از کسی دعوت کرده باشد که به دیدارش بیاید، آن هم از یک جوان مسیحی کانادایی! ادامه دادم:

ـ شما ایشان را دیده‌اید؟

ـ بله سه یا چهار بار.

این دیگر برایم باور کردنی نبود، از این رو پرسیدم:

ـ یعنی شما با چشمان خودتان علی‌بن موسی‌الرضا(ع) را دیده‌اید؟!

ـ بله دیده‌ام، البته در عالم رویا.

ـ یعنی اگر الان او را ببینید می‌شناسید؟

ـ بله، البته.

موضوع دیگر خیلی جالب شده بود، از او خواهش کردم چند دقیقه‌ای وقتش را به من بدهد و با هم در کناری بنشینیم و صحبت کنیم، او هم قبول کرد، کم کم داشت هیجان بر من غلبه می‌کرد، ضربان قلم تند‌تر شده بود، پرسیدم:

ـ ممکن است نحوه‌ آشنا شدنتان با آقای علی‌بن موسی الرضا(ع) را از اول و به طور کامل برای من بیان کنید؟

ـ بله، البته. یک شب داشتم در یکی از خیابان‌های شهر تورنتو قدم می‌زدم که دیدم جمعیت زیادی در جایی تجمع کرده‌اند و رفت و آمد زیادی در آنجا صورت می‌گیرد، آن ساختمانی را هم که مردم به آنجا رفت و آمد می‌کردند، چراغانی کرده و حسابی آذین بسته بودند. رفتم جلو و سؤالاتی کردم.

معلوم شد آنجا مسجد مسلمانان ایرانی است و در آن یک جشن مذهبی برپا است.

وارد شدم ببینم چه خبر است، چند نفر از آن‌ها به احترام من از جایشان بلند شدند و پس از خوشامد‌گویی مرا در کنار خود نشاندند و بلافاصله با شربت و شیرینی و بستنی و شکلات از من پذیرایی کردند، مرشد آن‌ها داشت به زبان انگلیسی سخنرانی می‌کرد و همه با دقت به سخنانش گوش فرا می‌دادند، من هم محو گفته‌هایش شدم و برای اولین بار، به طور مستقیم و از زبان یک مرشد مسلمان با اسلام آشنا شدم.

هنگام خروج از مسجد، به هر کس یک کتاب هدیه می‌کردند، یکی هم به من دادند، من هم خیلی خوشحال شدم و تشکر کردم، وقتی قدم زنان در پیاده‌رو خیابان به سوی خانه‌ام حرکت می‌کردم، همه هوش و حواسم به حرف‌هایی بود که از آن مرشد مسلمان شنیده بودم، به طوری که متوجه اطرافم نبودم و اصلاً نفهمیدم کی به منزلم رسیدم.

وقتی لباس راحتی پوشیدم و به رختخواب رفتم، آن کتاب را هم برداشتم تا یک نگاهی به آن بیندازم چون فردایش فرصت این کار را نمی‌یافتم.

*دوست دارم بتوانم بیایم پیش شما!

هر ورقی از آن کتاب را که می‌خواندم وسوسه می‌شدم ورق بعدی را هم بخوانم! نشان به این نشان که تا وقتی کتاب را تمام نکردم نتوانستم آن را زمین بگذارم! آن کتاب درباره قدیس مسلمانی به نام «علی‌بن موسی‌الرضا» بود، شخصیت و سخنان زیبا و روحانی آن قدیس آسمانی مرا مجذوب خود کرده و تمامی قلمرو اندیشه‌ام را تسخیر کرده بود، لحظه‌ای نمی‌توانستم از فکر آن قدیس خارج شوم، در رختخواب خودم دراز کشیده بودم و با آنکه تا صبح چیزی نمانده بود نمی‌توانستم بخوابم، بالاخره متوجه نشدم که کی خوابم برد زیرا با خواب هم وارد سرزمینی شدم که در آن کتاب ترسیم شده بود، سرزمینی روحانی، معنوی و آسمانی! سرزمینی که هرگز همانند آن را حتی در فیلم‌های تخیلی هم ندیده بودم و همه کاره‌ آن سرزمین، مردی نورانی و آسمانی بود که هرگز از تماشایش سیر نمی‌شدی، از او خواهش کردم که چند لحظه‌ای با من بنشیند، او هم قبول کرد وقتی نشست با خوشرویی پرسید:

ـ با من کاری دارید؟

من هم با دستپاچگی و من و من کنان جواب دادم:

ـ ب ... ب.. بله! متأسفانه من شما را نشناختم!

ـ مرا نشناختی؟! من «علی بن موسی‌الرضا» هستم.

ـ علی‌بن موسی‌الرضا؟! این اسم را شنیده‌ام اما به خاطر نمی‌آورم...

ـ من همان کسانی هستم که شما تا پایان شب کتاب مرا مطالعه کردید و در پایان، توی دلتان گفتید؛ «خدایا اگر چنین قدیسی وجود دارد دوست دارم او را ببینم».

این را که شنیدم، گل از گلم شکفت و پرسیدم:

ـ در حال حاضر، پیش تو و میهمان توام.

ـ دوست دارم بتوانم بیایم پیش شما.

ـ خب می‌توانی میهمان من باشی.

ـ میهمان شما؟ اینکه عالی است. ولی جای شما کجا است؟

ـ ایران.

ـ کجای ایران؟

ـ شهری به نام مشهد.

چند لحظه رفتم توی فکر؛ من ایران را می‌شناختم، اما هرگز اسم مشهد را نشنیده بودم!

رفتن به چنین شهری برای من چندان آسان نبود، هم از نظر اقتصادی، هم از نظر ناآشنایی به منطقه و هم از جهات دیگر، این بود که پرسیدم:

ـ آخر من چه طور می‌توانم به دیدار شما بیایم؟!

ـ من امکانات رفت و برگشت شما را فراهم می‌کنم.

*خرج سفری که از سوی ضامن آهو(ع) پرداخت شد

بعدش هم آدرس و شماره تلفن یکی از نمایندگی‌های فروش بلیت هواپیما را به من دادند به همراه یک نشانی و علامت و گفتند:

ـ به آنجا که رفتی، می‌روی سراغ شخصی که پشت میز شماره‌ چهار است، نشانی را می‌دهی، بلیت را می‌گیری و به ملاقات من می‌آیی.

وقتی که از خواب بیدار شدم آن را جدی نگرفتم، ولی چند شب پیاپی دیگر هم ایشان را در خواب دیدم، آخرین شب به من گفت:

ـ چرا نرفتی بلیتت را بگیری؟

تا این جمله را گفت از خواب پریدم، خیس عرق بودم و قلبم به شدت می‌زد، دیگر خوابم نبرد و برای شروع ساعت اداری لحظه شماری می‌کردم.

اول وقت به راه افتادم، همه نشانی‌ها درست بود، وقتی نام و نشانی خود را به کارمندی که پشت میز شماره‌ چهار نشسته بود گفتم، اظهار داشت:

ـ چند روز است که بلیت شما صادر شده است، چرا نیامده‌اید آن را دریافت کنید؟! تا زمان پرواز فرصت زیادی ندارید!

خواستم از مبلغ هزینه‌ بلیت بپرسم که کارمند هواپیمایی گفت:

ـ تمام هزینه‌ بلیت شما قبلا پرداخت شده است.

بعد هم بلیت را دستم داد، بلیتی که به نام من صادر شده بود با این مسیرها:

«تورنتو، لندن، تهران، مشهد، تهران، لندن، تورنتو».

پس از شنیدن این حرف‌ها از یک جوان مسیحی کانادایی، دیگر بیش از حد هیجان زده شده بودم، رنگ چهره‌ام کاملاً عوض شد و ضربان قلبم شدید‌تر گردید و تنم شروع کرد به لرزیدن گفتم.

ـ همین الان از راه رسیده‌ام و به تاکسی فرودگاه گفتم که مرا ببرد به منزل آقای علی‌بن موسی‌الرضا، او هم مرا آورد اینجا و پیاده کرد. حالا نمی‌دانم که چه طور می‌شود ایشان را ملاقات کرد؟

دیگر چنان هیجان زده شده بودم که جوان کانادایی هم متوجه لرزش تن و تغییر رنگ چهره‌ام شد و پرسید:

ـ آیا طوری شده است؟! چرا این جوری شده‌اید؟! نکند حالتان خوب نیست؟!...

ـ نه، نه، حال من کاملاً خوب است، فقط از اینکه که می‌بینم شما مورد توجه آقا علی‌ بن موسی‌ الرضا(ع) واقع شده‌اید خوشحال و خرسندم و کمی دچار هیجان گشته‌ام.

ـ آخر برای چه؟

ـ برای اینکه این شخص از بزرگ‌ترین قدیسان آسمانی است که خدا او را در بین ما زمینیان قرار داده و هر کسی که او را می‌شناسد آرزو می‌کند بتواند مورد توجه او قرار گیرد، حتی برای لحظه‌ای کوتاه !...

جوان کانادایی، انگار که دیگر تاب تحمل شلاق انتظار را نداشته باشد، ملتمسانه به من گفت:

- ممکن است که از شما خواهش کنم هر چه زودتر مرا پیش این آقا ببرید؟

چمدان و کفش‌ها را به کفشداری مسجد گوهرشاد سپردیم و وارد شدیم.

هنوز از پله‌های تالار مقابل ضریح پایین نیامده بودیم که ازدحام جمعیت را دید:

- این جمعیت انبوه، در این وقت شب این جا چه کار می‌کنند؟!

- این‌ها هم مثل من و شما برای ملاقات علی بن موسی الرضا(ع) به این جا آمده‌اند.

- اما من فکر می‌کردم ایشان تنها از من دعوت کرده‌اند که به دیدارشان بیایم، آن هم یک دیدار خصوصی! حالا... حالا توی این شلوغی، چه طور می‌توانیم از ایشان وقت ملاقات بگیریم؟ من دوست دارم ایشان را به تنهایی ملاقات کنم.

- مگر ایشان شما را دعوت نکرده؟

- چرا.

- پس خودشان هم با تو ملاقات خواهند کرد.

- حالا ما چه طور خودمان را به ایشان معرفی کنیم؟

- او نیازی به معرفی ندارد، همان‌طور که قبلاً به دیدار تو آمده، خود او همین جا صدایت خواهد کرد.

به خوبی می‌شد برق شگفتی و تعجب را در چشمان او دید، اما دیگر چیزی نپرسید و با هم از پله‌ها پایین رفتیم و به سمت ضریح حرکت کردیم، او نمی‌دانست که ضریح چیست! گفت:

- حتما ایشان در جای بلندی نشسته‌اند و مردم هم اطراف او را گرفته و با او ملاقات و گفتگو می‌کنند.

- نه!

- نکند این شخص، یک موجود خیالی است و وجود خارجی ندارد؟

- نه! کاملاً واقعی است. یک موجود خیالی نمی‌تواند از تو دعوت کند که از آن طرف دنیا به دیدارش بیایی، آدرس این جا را هم به تو بدهد و بلیت رفت و برگشت تو را نیز برایت تأمین کند و ...

کم کم دیگر به ضریح نزدیک شده بودیم.

پرسید:

- چرا این مردم به این صندوق چسبیده‌اند؟!

- آخر، آقا علی بن موسی‌الرضا(ع) داخل آن هست.

- آیا می‌شود او را دید؟

- بله.

- چطور؟

- همان گونه که خدا را در دل می‌بینی.

- بله، درست است.

- آیا تا به حال حضرت عیسی(ع) را دیده‌ای؟

- بله، بارها، اما در خواب.

- آقای علی بن موسی الرضا هم همان طور برایت مجسم خواهد شد، زیرا او در بیش از هزار سال قبل به دست دشمنانش شهید شده است.

- حالا ایشان چه گونه با ما ارتباط برقرار می‌کند؟

- مگر تو نحوه‌ ارتباط خدا با بشر را نمی‌دانی؟ اصلاً تو چطور با حضرت مریم(س) و حضرت عیسی(ع) ارتباط برقرار می‌کنی؟

- خب ما یک چیزی در جهان غرب داریم که دانشمندان و روانکاوان درباره‌ آن صحبت می‌کنند...

- بله، ارتباطی به نام «تله پاتی»، یعنی ارتباط روحی بین دو انسان، از راه دور، درست است؟

- بله، همین طور است.

پس از رد و بدل شدن این حرف‌ها، برای اینکه در میان ازدحام جمعیت، اذیت نشود، او را از سمت بالا سر حضرت به نزدیک ضریح هدایت کردم و گفتم:

- تو در همین جا بایست تا خود آقا به دیدارت بیاید.

بعد هم کتاب دعایی را باز کردم و در کنار وی مشغول خواندن زیارت‌نامه شدم، اما راستش را بخواهید تمام هوش و حواسم متوجه جوان کانادایی بود و از خواندن زیارت‌نامه چیزی نفهمیدم.

او هم به ضریح زل زده بود و انگار که رفته باشد توی یک عالم دیگر ناگهان به زبان آمد و گفت:

- آقای علی بن موسی الرضا ...

و بی آنکه سلامی بکند ادامه داد:

- شما مرا دعوت کردید، من هم آمدم و ...

حدود یک ساعت و نیم با امام رضا(ع) حرف زد و اشک ریخت، اشکی به پهنای تمام صورتش! من بعضی از حرف‌هایش را می‌فهمیدم و بعضی را نه، وقتی ملاقاتش به پایان رسید به او گفتم:

- گمان نمی‌کردم شما این همه راه را برای دیدن کسی آمده باشی و آن وقت با دیدنش این چنین گریه کنی!

*صحبت‌هایی که امام رضا(ع) با این جوان کانادایی کرد

- بله، خودم هم گمان نمی‌کردم، اما جذابیت فوق‌العاده‌ای این قدیس آسمانی، بی‌اختیار مرا به گریه وا می‌داشت، به خصوص لحظه‌ پایانی دیدار که به من گفت:

«شما دیگر خسته شده‌اید، بروید و استراحت کنید، فردا منتظر شما هستم».

این جدایی و انفصال برایم خیلی سخت بود و اشک مرا بیشتر درآورد!...

بی ‌آنکه جوان کانادایی نمازی بخواند یا دعایی بکند، از حرم خارج شدیم.

در هتل تهران یک اتاق دو نفره برایش گرفتم تا بتوانم خودم هم در کنارش باشم و ماجرا را پی بگیرم. پس از صرف شام، پرسیدم:

- با آقای علی بن موسی‌الرضا (ع) چه صحبت‌هایی کردی؟

- از ایشان سؤال‌هایی کردم و ایشان هم جوابم را داد، سؤال‌هایی درباره دنیا، آخرت، انسانیت، عاقبت انسان و آینده‌ بشریت. بعد هم به من سفارش کردند که «اگر می‌خواهی درهای روشن زندگی و بهشت دنیا و آخرت را ببینی حتماً به قرآن سری بزن»

گفتم: اسم قرآن را شنیده‌ام، ولی تا به حال به آن سر نزده‌ام.

آقا هم مدتی برای من قرآن خواند، آن هم با لحنی جذاب و ملکوتی! چنان جذب آوای ملکوتی قرآنش شده بودم که یکسره و بی‌اختیار، اشک می‌ریختم! از همان جا حسابی شیفته‌ قرآن شدم و اظهار داشتم:

- امیدوارم من هم بتوانم قرآن بخوانم و از آن لذت برده و استفاده کنم.

- گفت: به شرطی می‌توانی از این کتاب بهره‌‌ کامل ببری که اصل و ریشه‌ آن را بپذیری.

گفتم: اصل و ریشه‌ این کتاب چیست؟

آن وقت برایم سلسله‌‌ پیامبران الهی را توضیح داد که از حضرت آدم(ع) آغاز شده و با حضرت محمد(ص) پایان می‌پذیرد، حضرت محمد(ص) هم جانشینانی دارد که آقای علی بن موسی الرضا، هشتمین جانشین ایشان است و من باید همان‌گونه که حضرت عیسی(ع) را پذیرفتم، سایر پیامبران و جانشینان آخرین پیامبر را نیز بپذیرم، در این صورت است که ایمانم کامل شده و می‌توانم از قرآن، بیشترین بهره را ببرم...

من که با حرص و ولع به سخنان جوان کانادایی گوش می‌دادم با کنجکاوی فراوان پرسیدم:

- خب، آقا چیز دیگری هم برای تو فرمودند؟

- بله، ایشان پنج اصل اعتقادی را به من فهماندند.

- خب، آن پنج اصل چه بودند؟

کاغذی را که پس از مکاشفه بر روی آن چیزهایی را یادداشت کرده بود، از جیبش درآورد و از روی آن خواند:

«توحید، نبوت، عدل، امامت و معاد»

بعد هم اعتقاد به قیامت را شرح داد و گفت:

- من تاکنون این پنج اصل را در هیچ سبک و روش دینی نشنیده بودم!

- درباره‌ اسم دین برای شما توضیحی نداد؟

- اتفاقاً چرا! زیرا من پرسیدم؛ «دین شما چه دینی است؟» و ایشان پاسخ داد:

«دین اسلام، و تا کسی مسلمان نباشد در دنیا و آخرت، خوشبخت نخواهد شد.»

- خب تو چه کردی؟

- من هم به دست ایشان مسلمان شدم.

با هیجان و شگفتی و با حالت ذوق زدگی سؤال بعدیم را مطرح کردم:

- چه گونه مسلمان شدی و چه کلماتی را بیان کردی؟

- من برای اولین بار این کلمات را یاد گرفتم و با بیان آن‌ها مسلمان شدم...

و آن‌گاه به زبان عربی شکسته گفت:

«اشهد ان لا اله الا الله، واشهد ان محمداً رسول الله، واشهد ان علیاً ولی الله»

من هم خیلی خسته‌اش نکردم و گذاشتم در حال خودش باشد. آن شب را آرام گرفتیم و استراحت کردیم، وقتی من طبق عادت، پیش از اذان صبح از خواب بیدار شدم تا به حرم امام رضا (ع) مشرف شوم، او هم بیدار شد و پرسید:

- کجا می‌روی؟

- می‌روم به دیدار علی بن موسی الرضا(ع)‌

- صبر کن! من هم با تو می‌آیم.

- تو که همین چند ساعت قبل با او صحبت کردی آن هم به مدت یک ساعت و نیم...

- ولی من خیلی حرف‌های دیگر هم دارم که باید با او بزنم. حرف‌های من به این زودی‌ها تمام نمی‌شود.

وقتی دوباره در قسمت بالا سر حضرت(ع) ایستاد و به ضریح زل زد، دوباره ارتباطش با امام رضا(ع) برقرار شد و شروع کرد به صحبت کردن. حرف‌هایش که تمام شد، وضو گرفت و به نماز ایستاد و بی‌ آنکه کسی قبلاً به او حمد و سوره و سایر کلمات عربی نماز را یاد داده باشد، با زبان عربی لهجه‌‌دار و شکسته بسته نماز خواند! بعد هم گفت:

در پایان دیدارم با آقای علی بن موسی الرضا، گفتم:

- دلم می‌‌خواهد باز هم به دیدار شما بیایم.

  نظرات ()
بحران هویت در آمریکا نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٢/٧/٢

20 مهرماه مصادف با 12 اکتبر است ، آمریکاییها این روز را روز کلمبو  (Columbus Day) نامیده اند زیرا در سال 1492 یعنی 521 سال قبل ، در این روز بود که کریستوفر کلمبوس ( Christopher Columbus) یا همان کریستوف کلمب پا به آمریکای شمالی نهاد.

File:Christopher Columbus3.jpg

به همین دلیل آمریکاییها  روز 12 اکتبر را تعطیل عمومی اعلام کرده اند و هر سال در این روز با برگزاری جشنهایی یاد آن را گرامی میدارند. به بهانه ی همین روز نتیجه ی یک مطالعه ی آماری در فضای مجازی آمریکا منتشر شده است که قابل تامل است. زیرا بر اساس این مطالعه مشخص شده است که  بیشتر آمریکاییها نمیدانند که علت این تعطیلی و جشنها چیست ؟

این مطالعات نشان میدهد که بیش از 25% مردم آمریکا نمیدانند که آمریکا استقلال خود را از انگلیس بدست آورده است و همچنین تنها 7% مردم آمریکا اسم اولین چهار رئیس جمهور آمریکا را میدانند. 

این بررسی نشان میدهد که مردم آمریکا علاقه ای به تاریخ کشورشان ندارند و این باعث شده است که دولت ، برنامه هایی را برای مقابله با این بحران هویت اجرا نماید و در دنیای مجازی نیز سایت مفصلی را با عنوان "آیا میدانستید؟" با محوریت همین موضوع جهت مقابله با بحران هویت راه اندازی کرده اند .

حال این سوال مطرح است که ملتی که حتی با تاریخ خویش بیگانه است چگونه ادعا دارد که نظم نوین جهانی را بوجود خواهد آورد ؟ این نقیصه ، مشکل بزرگی در برابر پیشرفت برنامه های توسعه طلبانه ی حکومت آمریکاست و همیچنین مژده ای به مردم جهان است که نشان میدهد نه تنها حکومت آمریکا از این پس هیچ توفیقی در سلطه بر جهان بدست نخواهد آورد ، بلکه روز به روز ، اقتدار و سلطه ی ظالمانه ی خویش را در جهان از دست خواهد داد. 

 

 

  نظرات ()
مطالب اخیر شعری از آیت‌الله صافی گلپایگانی در انتقاد از کوروش گرایی پر کاربردترین مشاغل پاسخ امام حسن به پادشاه روم دعای ذوالقرنین بوی جوی مولیان لحظه اعلام مذهب شیعه بعنوان مذهب رسمی ایران(عکس) تست - آیا مشکل پرشین بلاگ برطرف شده است؟ مشکلات پرشین بلاگ کلافه کننده شده است کلید سعادت چیست ؟ ملا احمد نراقی
کلمات کلیدی وبلاگ حکمت (٩٠) آمریکا (٦٦) رفسنجانی (٤۱) شعر (٤٠) حدیث (۳٤) امام حسین (۳٠) امام علی (٢٧) دعا (٢٦) عاشورا (٢٥) روحانی (٢٥) حضرت محمد (٢۳) انتخابات ریاست جمهوری (٢٠) احمدی نژاد (۱٩) امام خامنه ای (۱٩) قرآن (۱۸) غرب (۱٧) نماز (۱٤) حکایت (۱۳) علم (۱۳) خدا (۱۳) محرم (۱٢) اسلام (۱۱) اسرائیل (۱۱) حجاب (۱۱) امام صادق (۱٠) خاتمی (۱٠) امام خمینی (۱٠) انسان (٩) رمضان (٩) میرحسین موسوی (٩) فساد (۸) شهریار (۸) صادق هدایت (٧) نجوم (٧) فتنه (٧) سبک زندگی (٧) امام زمان (٦) حضرت زهرا (٦) یارانه ها (٦) مصائب (٦) زیارت عاشورا (٦) جمهوری اسلامی (٦) اعمال (٦) شهید (٦) دروغ (٥) آزادی (٥) عشق (٥) سیاست (٥) هنر (٥) کربلا (٥) جنگ (٥) فلسطین (٥) آذربایجان (٥) جغرافیا (٥) روزه (٥) امام جواد (٥) جمعیت (٥) زلزله تبریز (٥) ویروس فرهنگی (٤) عیدفطر (٤) محرم و صفر (٤) بوز قورد (٤) اصلاح طلبان (٤) عید غدیر (٤) قدس (٤) امام حسن (٤) عید نوروز (٤) نوحه (٤) مادر (٤) یهود (٤) ازدواج (٤) حقوق بشر (٤) انقلاب (٤) ماهواره (٤) امام رضا (٤) ایمان (٤) زندگی (۳) ashura (۳) هاشمی (۳) زن (۳) کامپیوتر (۳) تورم (۳) عدالت (۳) دموکراسی (۳) خانه (۳) خامنه ای (۳) شاه (۳) شیطان (۳) گل (۳) اینترنت (۳) تکنولوژی (۳) تبریز (۳) غزه (۳) سال نو (۳) روحانیت (۳) انگلیس (۳) امام سجاد (۳) راستگویی (۳) امام هادی (۳) اجابت دعا (۳) گرگ خاکستری (۳) عنایت خدا (۳) حقوق انسان (٢) قرآن سوزی (٢) تساوی زن ومرد (٢) نا امیدی از خدا (٢) فساد در سینما (٢) عالمان بی عمل (٢) ملی-مذهبی (٢) مذاکرات هسته ای (٢) 10 میلیارد تومان (٢) 9 دی (٢) خشونت علیه زنان (٢) تست شخصیت (٢) وام بانکی (٢) جلیلی (٢) فضولی (٢) جنبش عدم تعهد (٢) مطهری (٢) ترک (٢) صهیونیسم (٢) صلوات (٢) پهلوی (٢) شب قدر (٢) ریا (٢) علوم تجربی (٢) سنائی (٢) عمل (٢) 5+1 (٢) علامه جعفری (٢) هندوانه (٢) شعبان (٢) یاحسین (٢) قضاوت (٢) پیامبران (٢) زمین (٢) انفاق (٢) توبه (٢) نذر (٢) شیر (٢) 29 بهمن (٢) سوریه (٢) پدر و مادر (٢) سوال (٢) عبادت (٢) زمان (٢) مناجات (٢) دزد (٢) معجـزه (٢) شیعه (٢) عباس (٢) عقل (٢) شریعتی (٢) زینب (٢) بهمن (٢) کودک (٢) خمینی (٢) منافق (٢) عید (٢) عرفه (٢) نیایش (٢) بهشت (٢) تروریست (٢) تحریم (٢) زبان (٢) فیلم (٢) گرانی (٢) اندیشه (٢) سینما (٢) انتظار (٢) دنیا (٢) جوک (٢) خنده (٢) ایران (٢) دانش (٢) دل (٢) فلسفه (٢) آرزو (٢) تربیت (٢) چشم (۱) شجریان (۱) تمدن (۱) طلا (۱) باران (۱) انتخابات مجلس (۱) مجلس (۱) توکل (۱) قیامت (۱) قبله (۱) نگاه (۱) فوتبال (۱) صبر (۱) مسابقه (۱) بازی رایانه ای (۱) رنگ (۱) دین (۱) نوکیا (۱) تاریخ (۱) شادی (۱) قلب (۱) سکوت (۱) ترس (۱) نفرت (۱) طنز (۱) تولد (۱) وبلاگ (۱) موبایل (۱) ورزش (۱) غم (۱) مذاکره (۱) مسلمان (۱) المپیک (۱) ابلیس (۱) کافر (۱) قانون (۱) عطار (۱) کوروش (۱) عمر (۱) پیام کوتاه (۱) ترافیک (۱) مهاجرت (۱) مجازات (۱) قم (۱) حج (۱) علی (۱) لطیفه (۱) اصلاحات (۱) آقا (۱) آسمان (۱) قبر (۱) لذت (۱) پزشک (۱) زرتشت (۱) روزی (۱) انیشتین (۱) نوشتن (۱) سانسور (۱) ابر (۱) گفتار (۱) مغز (۱) والدین (۱) تسلیت (۱) شرق (۱) ماسک (۱) خیانت (۱) امتحان (۱) راه (۱) جهان (۱) طبیعت (۱) روشنفکری (۱) فیلترینگ (۱) ظهور (۱) حزب (۱) اربعین (۱) تفسیر (۱) بحرین (۱) شجاعت (۱) پروین اعتصامی (۱) بدبختی (۱) دمکراسی (۱) وحی (۱) حماقت (۱) اوستا (۱) نظم (۱) ویکتورهوگو (۱) انجمن حجتیه (۱) سلوک (۱) فریب (۱) خشک و تر (۱) سجده (۱) گناه (۱) احزاب (۱) غرور (۱) امامت (۱) توسل (۱) زیبایی (۱) الله اکبر (۱) بهداشت (۱) دانستن (۱) وحدت (۱) سحر (۱) روسیه (۱) روح (۱) دوزخ (۱) نیما (۱) انشتین (۱) گوش (۱) خرافه (۱) انبیا (۱) عزا (۱) حکومت دینی (۱) فاتحه (۱) بینایی (۱) روز جهانی قرآن (۱) چادر (۱) جوک ترکی (۱) تخیل (۱) چمران (۱) سلیمانی (۱) بایاتی (۱) جبر (۱) تخصص (۱) استغفار (۱) بسیجی (۱) کهکشان (۱) قاضی (۱) جامعه اطلاعاتی (۱) ادیسون (۱) حجامت (۱) سرمایه داری (۱) اصول گرایی (۱) ذکر (۱) جوجه (۱) نسبیت (۱) حیا (۱) سید احمد خمینی (۱) بیمارستان (۱) کلاهبرداری (۱) مشایی (۱) اصلاح طلبی (۱) کعبه دل (۱) شبهات (۱) تعهد (۱) شاید وقتی دیگر (۱) شمس تبریزی (۱) عبدالله نوری (۱) برکت (۱) بودا (۱) دیکتاتور (۱) تکلیف (۱) تفکر (۱) جوان (۱) الهی (۱) شناخت (۱) سلامتی (۱) میهن (۱) اختیار (۱) پیام نوروزی (۱) تناقض (۱) جوانی (۱) اهل سنت (۱) قبرستان (۱) حضرت یحیی (۱) امام کاظم (۱) فتح (۱) یوم الله (۱) حلزون (۱) نبوغ (۱) برنارد شاو (۱) حقارت (۱) راه قدس (۱) یتیم نوازی (۱) جهانی سازی (۱) فیس بوک (۱) اسم اعظم (۱) دانایی (۱) فرمانده (۱) تجارت الکترونیک (۱) حاج همت (۱) انرژی هسته ای (۱) اطلاعات عمومی (۱) نیمه شعبان (۱) حزب الله (۱) امام محمد باقر (۱) رجب (۱) مبارزه با نفس (۱) غضب (۱) اقوام ایرانی (۱) هاوایی (۱) گردن بند (۱) شیخ (۱) لیبرال (۱) فرومایه (۱) امام موسی کاظم (۱) مختارنامه (۱) حضرت ابراهیم (۱) جزیره برمودا (۱) 14 معصوم (۱) حضرت ابوالفضل (۱) اصول دین (۱) حضرت نوح (۱) جبر و اختیار (۱) حق الناس (۱) طرح ولایت (۱) امداد غیبی (۱) جنبش سبز (۱) بیداری اسلامی (۱) نداآقاسلطانی (۱) میکروسکوپ افکار (۱) سود بانکی (۱) ضداسلام (۱) خواب و بیدار (۱) تعویذ (۱) علم غیب (۱) خواستن توانستن (۱) تقلید سیاسی (۱) فراماسون (۱) sms تبریز (۱) اس ام اس تبریز (۱) استاد عالی نسب (۱) نشانه برای فردا (۱) توافق نامه ژنو (۱) شهبد (۱) حضرت زکریا (۱) خوض در باطل (۱) آدمخواری (۱) وضوی صفر و یکها (۱) لاحول (۱) جهنمہ (۱) نقض غرض (۱) جام دیجیتال (۱) خسرو زارع فرید (۱) کارتهای بانکی (۱) شرکت انیاک (۱) شبکه شتاب (۱) تنگه برینگ (۱) سیلی ایام (۱) توحش (۱) حرز (۱) راهزن (۱) بهشت احمقها (۱) ساده لوحی (۱) آفتاب پرست (۱) فتح ایران (۱) مدیرکل (۱) زمزمه های تنهایی (۱) سال پول (۱) بانوی شعر ایران (۱) پهلوی2 (۱) کفش کتانی (۱) قوم پارس (۱) شعار سال (۱) امام نقی (۱) سوره کوثر (۱)
دوستان من برهان سایت زیبای قرآن شیعه 24 نقد مدرنیته مشاوره کسب و کار پرتال زیگور طراح قالب