یک استاد بزرگ که از مسافرت برگشته بود در جمع استقبال کنندگانش کمی درنگ کرد و صحبتهایی نمود و ملاقاتهایی کرد و از استقبال کنندگان تشکر کرد و برای رعایت حال دوستدارانش گفت : نمیخواهم شما بیش از این به درد سر بیافتید و به محل اقامتم نیز بیایید و من از همین جا از شما قدردانی میکنم و شما را به خدا میسپارم و بازهم تاکید میکنم که واجب نیست به محل اقامتم بیایید و خودتان را به زحمت بیاندازید ، همین اندازه که آمدید کافیست .

. . .  جمعیت حاضر که استقبال از استاد را برای خود واجب میدانستند، از اینکه به وظیفه ی واجب  خود عمل کرده و رضایت استاد را جلب کرده بودند همه خیالشان راحت شد و خوشحال و راضی به خانه هایشان رفتند. 

اما عده ای از ارادتمندان و علاقه مندان ویژه استاد نتوانستند به همین مقدار واجب کفایت کنند و عشق و علاقه فراوانی که در دلشان بود ، آنها را به محل اقامت استاد کشانید .  استاد نگاهی مملو از محبت به آنها انداخت ، تبسمی نمود و شروع به صحبت کرد و از خاطرات و راز و رمز سفر برای آنها گفت. 

خداوند نماز شب را برای انسان واجب نکرده است . اما اگر کسی نماز شب را برای خود واجب کند خود را جزو دعوت شده گان به بارگاه الهی قرارداده  است.

 مرحوم ملکى مى فرماید: استادم [ملا حسینقلى همدانى ] به من فرمود: ((فقط متهجّدین هستند که به مقاماتى نائل مى گردند و غیر آنان به هیچ جایى نخواهند رسید))

همه چیز در باره نماز شب


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: نماز


تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۳۱ | ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

شاید خواب از بزرگترین دشمنان انسان باشد . تاریخ نشان داده است که موفق ترین انسانها کم خواب ترین آنها بوده اند.  کسی که به زیانهای پرخوابی ایمان بیاورد راهی برای پرهیز از آن خواهد یافت.

 6 سفارش ارزنده برای پرهیز از پرخوابى :

1 * قالَ رَسولُ اللهِ (صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) : اِیّاکُمْ وَ کَثرَهَ النَّومِ ؛فَاِنَّ کَثرَهَ النَّومِ یَدَعُ صاحِبَهُ فَقیراً یَومَ الْقِیامَهِ.

از پـرخـوابـى بپرهیزید ، زیرا پرخوابى صاحب خود را در روز قیامت تهیدست مى گذارد.

 

2 * امـام صـادق (علیه السلام) ـ در سفارش خود به عبد اللّه بن جندب ـ : اى پسر جندب ، شب کم بخواب و روز کـم سـخـن بـگـو ؛ زیـرا در بدن آدمى عضوى کم سپاس تر از چشم و زبان نیست . مادر سلیمان به سـلـیـمـان گـفـت : فـرزنـدم ، از خـواب بپرهیز ، زیرا خواب (زیاد) تو را در آن روزى که مردم به اعمال خود نیازمندند ، تهیدست مى گرداند. و فرمودند : پرخوابى ، باعث از دست رفتن دین و دنیاست .

3 * امام کاظم (علیه السلام) : خداوند عزوجل ، از بنده پرخواب بیکار نفرت دارد.

4 * امام على (علیه السلام) : بـد طـلبکارى است خواب ، عمرکوتاه را به باد فنا مى دهد و اجر و پاداش فراوانى را از کف انسان مى برد. هرکه خواب شبش زیاد باشد ، کارى را از دست دهد که در روزش نتواند جبران کند .

5 * امام عسکرى (علیه السلام) :  هر که زیاد بخوابد ، خواب هاى پریشان بیند .   

              1 تا  5 -  میزان الحکمه- ج 13- ص 6551

6 * قال رسولُ اللهِ(صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه) : ثلاثةٌ یُحِبُّهَا اللهُ : قِلَّةُ الْکَلامِ ، قِلَّةُ الْمَنامِ وَ قِلَّةُ الطَّعامِ  .                    

خداوند سه چیز را دوست می دارد : کم سخن گفتن و کم خوابیدن و کم خوردن .        تنبیه الخواطر / 2 /132

 

عطار رحمه الله علیه نیز چنین میگوید :

 لشکر خواب آورد بر دل و جانت شکست

شب همه شب همدم دیده ی بیدار باشد


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حدیث


تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۳٠ | ٤:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

در حســـرت آنــــم که کنــد یـار سلامی

 یــا ایــن دل وامـــانــده نـــوازد بــه پیامی

می نالم از این ظلمت حاکم به شبم زار

ای کـاش که روشـن شـود از ماه تمامی

هم دیـــده به راهــست که بیند رخ او را

هم گوش نشسته است به امّید کلامی

در گـــوش زدم حلـقـــه او را کـــه بیـــاید

لطفـــی کنـــد این بار پـــذیرد بـه غلامی

کی یـافت شود پـادشهی در همه عالم

شـــایسته ولییــی بـــود و خـوب امامی

یکسو سر سرگشته و یکسو دل عاشق

حیرت زده هستم که تو محبـوب کدامی

از بــوی نفــس گیر بــدان سخـت ملولم

ای خوب!به عطرت تو صفا بخش مشامی

عمریست حبیبت به امیدیست که گیری

دستی که دراز اســت تـو از نیـک مرامی

 منبع : حرفهای دلم

 

 

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: امام زمان


تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۳٠ | ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

به گزارش رویترز از واشنگتن باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا روز سه شنبه گفت به نظر میرسد حسن روحانی رئیس جمهور جدید ایران میخواهد گفتگویی را با ایالات متحده باز کند واو حاضر است این مورد را تست کند.

U.S. President Obama speaks about the economy at the White House in Washington

او اظهار کرده است که میخواهد از موضوع بحران سلاحهای شیمیایی سوریه فراتر رفته و به جستجوی جدیدی برای معامله دیپلماتیک در باره اطمینان از عدم توسعه سلاحهای هسته ای توسط ایران اقدام نماید.

اوباما تایید کرد که هفته گذشته نامه هایی بین او و حسن روحانی در باره بن بست روابط ایران و آمریکا رد وبدل شده است . هفته آینده هر دو رئیس جمهور در مجمع عمومی سازمان ملل حضور خواهند یافت . مقامات کاخ سفید میگویند : در حال حاضر هیچ برنامه ای برای ملاقات آنها وجود ندارد.

اوباما گفت : در اینجا فرصتی برای دیپلماسی وجود دارد و امیدوارم ایرانیان از آن استفاده کنند.

اظهارات اوباما نشان میدهد که آمریکائیها در حالت گیجی بسر میبرند و با اینکه مجبورند نرمش بیشتری در برابر ایران از خود نشان دهند ولی به دلیل غرور بیجایی که دارند هنوز نمیدانند که چگونه باید با ملت ایران وارد مذاکره شوند. آنها هنوز هم فقط از مطالبات خود میگویند و هیچ صحبتی از حق ایران به میان نمی آورند. آنها با لحن طلبکارانه ای که در مصاحبه های خود از آن استفاده میکنند چنین القا میکنند که مذاکرات برای این انجام میشود که ایران را متقائد کنند که کاری انجام دهد و تعهدی را بپذیرد و میخواهند بگویند که نتیجه مذاکرات این خواهد بود که ایران مجبور به انجام کاری خواهد شد به نظر میرسد با اینکه آمریکاییها از اسب کابویی خود بالاجبار پیاده شده اند ولی هنوز هم با همان ادبیات سخن میگویند .

مسئولین ایران باید به یک نکته توجه نمایند و اشتباه احمدی نژاد را تکرار نکنند . و آن اینکه متوجه باشند که  آمریکا از مواضع ما بی اطلاع نیست که مسئولین ما وظیفه ی خود بدانند که به روشنگری بپردازند و اصول ما را به آمریکاییها تبیین کنند و بعد منتظر واکنش مثبت آمریکا باشند بلکه توجه کنند که آمریکا از کم و کیف مطالبات ما بخوبی آگاه است و نیازی به نامه نگاری و توضیح واضحات نیست بلکه مشکل آمریکا این است که نمیخواهد مطالبات ما را به رسمیت بشناسد و حقی برای ما قائل نیست که بخواهد آن را رعایت کند و ما باید در مذاکرات این را به آمریکا تفهیم نماییم که بالاجبار باید حق ما را به رسمیت بشناسد.

مسئولین باید در مقابل آمریکا هشیار باشند و وظیفه دارند تا از کرامت ملت ایران دفاع کنند و اجازه ندهند آمریکاییها از موضع مدعی شروع به سخن کنند و جریان بحث را به جلسه ی تفهیم اتهام علیه ایران تبدیل کنند. اگر مسئولین نتوانند ابتکار عمل را در مذاکرات بدست بگیرند بهتر است اصلا مذاکره نکنند. اما اگر این درایت را داشته باشند که مدیریت طراحی موضوعات مورد بحث مذاکرات را به دست بگیرند باید از مذاکرات استقبال نمایند و با متانت و اقتدار مذاکرات را شروع و به پیش ببرند و هوشیار و آماده باشند تا هر زمان که لازم باشد بدون اینکه لطمه ای به ملت وارد شود از مذاکرات خارج شوند و همیشه باید این آمادگی را حفظ نمایند و به طرف مذاکره نیز این آمادگی را نشان دهند.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: آمریکا


تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٢٧ | ٢:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

آن قدیمها که فیلمهای وسترن را میدیدیم . از دیدن برخی قسمتهای داستان فیلم تعجب میکردیم . در یکی از فرازهای فیلم که معمولا در همه ی فیلمها بود آرتیست فیلم در جریان ماموریت خود در مقابل دیدگان مردم که دست بر قضا یک خانم مجرد زیبا نیز در میان آنها بود  هنر نمایی میکرد و شجاعت خود را به رخ همه از جمله آن خانم میکشید و بر حسب اتفاق شخصیت آرتیست مورد پسند خانم واقع میشد و لحظاتی قبل از اینکه فیلم به پایان برسد آن دو ازدواج میکردند و به سمت سرنوشت میرفتند.

در طول فیلم و تا انتهای آن این خانم جوان که حدود 30 سال دارد تنها زندگی میکند و هیچ صحنه ای که او را در میان خانواده ی خویش نشان دهد وجود ندارد و در جریان مراسم ازدواجش نیز مادری و پدری حضور ندارد که به این ازدواج رضایت بدهد یا ندهد. 

ما با تعجب از خود سوال میکردیم که چرا این دختر جوان تنها زندگی میکند و چطور میتواند بدون اینکه والدینش حضور داشته باشند در باره ازدواج تصمیم بگیرد و چرا هیچ تصویری از پدر ومادرش در فیلم نشان داده نمیشود و حتی در قالب خاطره نیز هیچ حضوری در فیلم ندارند. گویا دختر و پسر از زمین روییده اند .

ما فکر میکردیم که این نوع دخترها و پسرها فقط در فیلمها یافت میشوند و هرچه به دور و بری های دور و نزدیک خود نگاه میکردیم چنین افرادی را نمی یافتیم و یقین میدانستیم که این افراد واقعیت خارجی ندارند. اما غافل بودیم که این آدمها واقعا در دنیای غرب وجود خارجی دارند.

 

خوب فکر کنید . . . چهره ی پدر و مادر کدامیک از قهرمانان وسترن یادتان می آید؟  تقریبا هیچ آرتیستی درمیان خانواده نشان داده نشده است . نه خانواده ای ، نه فامیلی ، نه عاطفه ی فامیلی ، هیچ خبری و صحنه ای از این موارد نیست . تنها عاطفه ای که وجود دارد بین قهرمان داستان که پسری بی ریشه و تنهاست و دختری است که او نیز بی ریشه و تنهاست که در خوش بینانه ترین حالت به ازدواج ختم میشود.

این فیلمها یک انسان جدید را به ما معرفی کرده است و نا خود آگاه توجه ما را به سمت آنها کشانده است . انسانهایی که در میان خانواده بزرگ نشده اند و به جمع خانواده تعلق ندارند ولی در عین حال قهرمان داستان و در اوج هستند و داستان حول محور قدرت و موفقیت آنها میچرخد . آنها کسانی هستند که به همه ی دشواریها غلبه کرده و به موقیت میرسند و محبوب و منتخب زیبا رویان هستند. این هدفی است که فیلمهای وسترن سعی کرده اند افکار جوانان ما را به آن سمت هدایت کنند و تا حدودی هم موفق شده اند.

زیرا الان به اطراف خود که نگاه میکنیم می بینیم جامعه ما از این نوع آدمها خالی نیست و حتی فیلمهای خود ما نیز از نشان دادن چنین آدمهایی بعنوان یک واقعیت عادی  واهمه ای ندارند.

این یک آسیب و تحدید جدی است که از دنیای غرب به کشور ما صادر شده است. چه کسی باید اینها را ببیند و چاره بیاندیشد؟

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: غرب


تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٢٦ | ٩:٥٧ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

 

دلایل حزب اسلامی کار برای اخرج الهه راستگو هرچه که باشد نشان میدهد که کار حزبی آسیب هایی دارد که باید مورد عنایت واقع شود. 

این خانم در جلسه انتخاب شهردار تهران رای خود را به کسی داد که کاندیدای حزبش نبود. یعنی رای حزب ایشان به آقای محسن هاشمی بود در صورتیکه خود ایشان به آقای قالیباف رای دادند و این بعنوان یک جرم تلقی شد و ایشان را از حزب اخراج کردند. همین امر موجب شد که به ایشان برچسبهای مختلفی زدند و اتهامهای دیگری برایش ساختند تا بتوانند بهانه ی کافی برای اخراجش فراهم نمایند.

اینکه واقعیت امر چیست و انگیزه ی این خانم برای رای مخالف دادنش چیست برای ما نامعلوم است اما نفس این عمل نشان میدهد که هرکس که وارد حزب شود دیگر تفکر مستقلی برای خویش نمیتواند قائل باشد. فرض میکنیم که این خانم با صداقت تمام شایستگی را در کسی دیده است که حزبش او را تایید نکرده است ولی ایشان بر اساس مسئولیت انسانی خویش عمل کرده است و به شخصی رای داده است که او را شایسته تر از کاندیدای حزب خویش تشخیص داده است. 

ولی همین رفتار انسانی ، در نظر حزب ایشان جرم تلقی شده و منجر به اخراجش شده است. پس این اتفاق نشان میدهد که ارزشهای انسانی در رفتار حزبی در اولویتهای پایین قرار دارد و اصل بر اصالت حزب است نه ارزشهای الهی و انسانی. 

حزب میگوید که چون ما به شما کمک کردیم که به عضویت شورای شهر انتخاب شوی پس دیگر افکار و اندیشه ی خودت را باید تمام شده تلقی کنی و هرچه را که ما میگوییم باید عمل نمایی و استقلال فکری در درون حزب معنایی ندارد. 

تفکر حزبی میگوید که هرچه حزب میگوید باید انجام دهی اگرچه برخلاف اصول انسانی باشد وگرنه مرتکب جرم شده ای و مستحق مجازات خواهی بود. این خطر بزرگ کار حزبی است.

 

 

 

 

 

 

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: احزاب , حزب


تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٢٥ | ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

دختر ذاتا خوبی بود و از خانواده ی سالم و با اخلاقی بود . اما این سلامت خانوادگی در رفتارش بطور واضح احساس نمیشد . فوق لیسانس مدیریت اجرایی داشت و در سال 1390 مدتی با ما همکار شد. خیلی راحت بود و حتی با پسرها و مردها شوخی زبانی هم میکرد . دوست داشت مثل پسرها رفتار کند و از فرصتهای مختلف ، مثل بیان بعضی خاطرات خاص، سعی میکرد که این حس را منتقل کند. بیش از حد راحت بود و در برخورد با دیگران با اینکه رفتار عشوه گری از خود نشان نمیداد اما هر رفتاری که بدون رعایت حد ومرزها باشد قابل قبول نیست و انسان را آسیب پذیر میسازد.


بیشتر از 30 سال داشت و هنوز ازدواج نکرده بود . یکروز از او دلیلش را پرسیدم که با مقدار قابل توجهی افتخار و فخر فروشی گفت : بابام اصلا اهل زور گفتن نبود و از همان اول به من گفته بود : دخترم تو خودت باسواد و تحصیلکرده هستی و میتوانی صلاح خودت را تشخیص بدهی و من تصمیم گیری را به اختیار خودت میگذارم اگر میخواهی ازدواج کن و اگر نمیخواهی نکن .

من هم چون میدیدم که هنوز برای ازدواج آمادگی ندارم  به همین خاطر ازدواج نکرده ام. کلاُ ما در خانواده طوری بزرگ شده ایم که استقلال عمل داریم و پدر من آدم دیکتاتوری نیست.

وقتی داشتند این حرفها را میزدند انتظار داشتند که من از این روحیه ی باکلاس پدرشان و خانواده شان و خودشان کیف کنم و تایید و تمجید کنم.

اما من بلافاصله بعد از اتمام صحبتش بدون مقدمه چینی و بدون لفافه گفتم : پدرتان ندانسته در حق شما ظلم بزرگی کرده است و در این ارتباط مسئول است.

باشنیدن این حرف جا خورد و کمی هم ناراحت شد.

با حالت دلخوری پرسید چرا ؟

گفتم : زمانهایی در زندگی یک فرد وجود دارد که بیشتر از آزادی نیاز به راهنمایی صادقانه و عالمانه و توام با دلسوزی و تاکید و اصرار دارد. اگر در این مواقع فقط به آزادی انتخاب تاکید کنیم و به فرزند خود بگوییم که تو در انتخاب آزاد هستی با این کار نه تنها به او خدمت نکرده ایم بلکه از انجام وظیفه ی خود کوتاهی کرده و به او ظلم روا داشته ایم.

زیرا دربرخی موارد، یک فرد مخصوصا یک جوان دوست داردکه انجام کاری را به اصرار از او بخواهند و اگر اصرار نباشد ممکن است بدلایل مختلف از انجام امری که به صلاحش است اجتناب نماید. بعنوان مثال در بسیاری موارد جوان فکر میکند که انتخاب اختیاری ازدواج نوعی پررویی و کاری غیر اخلاقی  محسوب میشود و احتمال میدهد که این کار از سوی اطرافیان ، اقدامی عجولانه و دستپاچگی تلقی خواهد شد و طبیعی است که از انجام چنین عملی خود داری نماید. اما تاکید عالمانه و عاقلانه و محترمانه ی والدین میتواند این موانع فکری را برطرف نموده و به انتخاب جوان قدرت و اطمینان ببخشد و اگر والدین این اقدام هوشمندانه را انجام ندهند وظیفه ی خود را به انجام نرسانیده اند و در انجام وظیفه کوتاهی کرده اند. در اینگونه موارد دم زدن از آزادی انتخاب ، معجون خوش ظاهر و خطرناکی خواهد بود که ممکن است سرنوشت یک فرد را دچار آسیبهای جبران ناپذیر نماید و در بسیاری از موارد دادن آزادی انتخاب به عنوان عدم تمایل به انجام کاری و مخالفت با آن تلقی میشود.

 وقتی حرفم تمام شد انگار آب سردی را روی آتش سوزان ریخته باشند ، نفس عمیقی کشید و گفت : راستش حق با شماست و ادامه داد : تقریبا 10 سال پییش که من حدود 22 سال داشتم خواستگارهای خوبی داشتم که همه را جواب کردم و به بهانه ی ادامه تحصیل از ازدواج کردن صرف نظر کردم و چون هیچ کس به من اصرار نکرد من هم مسئله را سرسری گرفتم و هر کدام از خواستگارها را به بهانه ای رد کردم و به تدریج خواستگارها کم شدند و هیچ کس به خواستگاری ام نیامد در حالی که سنم بالا رفته و نظرم راجع به ازدواج قطعی شده بود. حالا هم که خواستگاران اندکی دارم هیچکدام مناسب من نیستند.

گفت : حالا که فکر میکنم می بینم حق باشماست و اگر همان زمان پدر و مادرم اصرار میکردند و همه چیز را بعهده ی خودم نمیگذاشتند من ازدواج میکردم و اکنون شرایط بهتری داشتم. هر کاری باید در زمان مفید خود انجام بگیرد در غیر اینصورت تباه میشود.

. . . 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: آزادی , ازدواج


تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٢٤ | ٩:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

بدون اینکه به سیاست و سیاست بازی فکر کنیم ، هنوز هم برای من مشخص نشده است اینکه چرا بزرگان کشورهای دنیا که کلی هم سواد دارند و ادعایشان بسیار بالاست در جلسه ای شرکت میکنند که این جلسه در کشوری تشکیل میشود که بیشترین سلاحهای اتمی و شیمیایی را ساخته و بکار برده است و بکار می برد و در آن جلسه مباحثه میکنند و قطع نامه صادر میکنند که هیچ کشوری نباید سلاح اتمی و شیمیایی بسازد و تاکید میکنند که هیچ کشوری حتی حق ندارد که به این جور چیزها فکر کند. 

اما هیچکس از آنهایی که سلاح کشتار جمعی دارند و استفاده میکنند نمی پرسد که چرا اینها را ساخته اید و چرا استفاده میکنید. 

بعد هم میخندند و کف میزنند و شیرینی میخورند و به خانه های خود باز میگردند. 

این وضعیت اسف بار دنیای ما است . دنیایی که خیلی هم ادعا دارد. 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: آمریکا


تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٢۳ | ٦:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

دیشب پسرم گفت : این قرصهای آهن تقلبی است

با تعجب گفتم : از کجا فهمیدی ؟

دستش را نشان داد که یک آهن ربا و چند قرص آهن در آن بود.

گفت : وقتی نزدیک آهن ربا میگیرم  جذب آن نمیشود

گفتم : این کشف جدیدی است که باید در اداره ثبت اختراعات ثبتش کنی ! دانشمند !


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٢٠ | ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

 ابتذال که شاخ و دم ندارد . همینکه از دایره ی اخلاق و ادب و شرع خارج شد و به سمت پوچی و بی غیرتی رفت میشود ابتذال ، میشود پست و بی مقدار  و هیچ توجیهی هم برایش قابل قبول نیست و پخش شدن آن از تلویزیون جمهوری اسلامی نیز دلیل بر مجاز بودن آن نیست.

سریال اولین انتخاب به کارگردانی آقای مهدی صباغ زاده که در حال پخش از شبکه تهران است شاید ضداخلاق ترین سریالی است که بعد از انقلاب ساخته شده است. برای ما سوال است که منظور سازندگان و پخش کنندگان این سریال دقیقا چیست ؟ و چرا تلویزیون جمهوری اسلامی ایران اجازه پخش چنین سریالهایی را صادر میکند ؟ 

مهمترین اتفاق داستان این سریال این است که یک جوان به نیت خواستگاری از یک دختر خانم وارد خانه میشود و بدون اینکه عقد و ازدواجی صورت بگیرد روزها و هفته ها در خانه ی دختر اقامت میکند و اتاقی به او میدهند و شبها هم در همان جا می ماند و مثل یکی از اعضای خانواده رفتار میکند و از آزادی کامل برخوردار است . حمام میرود و در حضور همه با حوله به صحن خانه وارد میشود و پدر هم مثل یک هویج به حضور این غریبه اعتراض نمیکند واگر هم اعتراض میکند مثل اعتراض یک بچه به خواستن یا نخواستن یک اسباب بازی است. فقط در همین حد !

در یکی از صحنه های فیلم ، زن همسایه که برای کاری به حیاط خانه ایشان آمده است و مشغول صحبت با دختر خانه است مشاهده میکند که پسرناشناس و جوانی که حوله حمام به خود پیچیده است در آستانه ی در خانه ظاهر میشود و با دختر حرف میزند و دختر در جواب سوال زن همسایه که در باره پسر سوال میکند با خونسردی میگوید : خواستگارم است !  و این نوع بی شرمی ها در جاهای دیگر سریال نیز تکرار میشود.

ما نمی فهمیم از کی تا حالا خواستگارها در خانه ی دختر بیتوته میکنند و حمام میروند ؟ لطفا سازندگان و پخش کنندگان سریال به این سوال جواب دهند!  لابد در خانه ی ایشان رسمهایی اینچنینی وجود دارد که ما نمیدانیم . آیا براستی آنها خودشان هم در باره ی  خانواده ی خود اینگونه بی بند وبار و بی غیرت هستند ؟ 

سوال اینست که آیا این رفتارهایی که در سریال نشان داده میشود جزو فرهنگ ما است یا قرار است جزو فرهنگ ما بشود ؟  یا اینکه جواب سوال ، هیچکدام است و رفتارهای بازیگران سریال هیچ ربطی به فرهنگ ما ندارد و سریال را همینجوری ساخته اند ؟ ترویج بی بندوباری و این نوع هنجار شکنی ها تا چه حد قابل تحمل است ؟ 

جا دارد که سازندگان و پخش کنندگان این سریال ضداخلاقی و بی محتوی در برابر مردم حاضر شده و به این بی حرمتی ها و هنجار شکنی های وقیح جواب دهند و مراجع قانونی باید با این تبلیغات مسمومی که بر علیه باورها و اعتقادات مذهبی میشود برخورد قاطع نمایند و اجازه ندهند که بیش از این در کمال وقاحت به خانواده ی ایرانی و اسلامی هجمه وارد شود.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: فساد


تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۱٩ | ٩:٥۸ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

در چند روز اخیر مشاهده شده است که برخی سایتها مبتذل مانند لینکهای مبتذل یاهو از فیلترینگ خارج شده اند . 

دلیل این کار چه میتواند باشد ؟ آیا این لینکها بطور اتفاقی از تور فیلترینگ رد شده اند یا نتیجه ی یک تغییر موضع دولت در ارتباط با فیلترینگ است ؟ اگر ما با یک اتفاق نا خواسته روبرو باشیم جای نگرانی نیست اما جای بسیار تاسف خواهد بود در صورتیکه دولت عمدا این سیاست را اتخاذ کرده باشد.  

علت این کار هرچه که باشد نتیجه آن نا امن شدن محیط اینترنت برای کاربران ایرانی است. مخصوصا کاربرانی که علاقه ای برای ولگردی در اینترنت و دیدن تصاویر مبتذل ندارند. سوال این است که : خارج شدن لینکهای مبتذل از فیلترینگ و انتشار بدون محدودیت این تصاویر و فیلمها چه پیامی از سوی دولت برای مردم دارد ؟ آیا پیامی غیر از این میتواند داشته باشد که " با سایتهای مبتذل مهربانتر باشیم ؟ "

مسئولین محترم عنایت داشته باشند که در همین وضعیت قبلی فیلترینگ نیز ما و خانواده های ما به اندازه کافی در معرض تحدید سوداگران بی حیایی قرار داشتیم . حال با این اقدام ما باید منتظر چه عواقبی در جامعه باشیم ؟  دولت محترم باید در باره سالم سازی محیط جامعه مجازی اقدامات عاقلانه تری انجام دهد و مراقب باشد که سیاست گذاری های او به انتشار سریعتر بی بندوباری کمک نکند. 

این آزادی نیست که به تکثیر ابتذال کمک کنیم تا مردم در انتخاب ابتذال و غیر آن آزاد باشند بلکه این به نوعی اجبار مردم به انتخاب بی بندو باری است. زیرا وقتی شما همه ی چشم اندازهای مردم را از تصاویر و مناظر مفسده انگیز پر میکنید دیگر آزادی انتخابی برای مردم باقی نمیماند و بدین ترتیب شما آنها را به قبول ابتذال مجبور میکنید. 

ما مجدانه از دولت میخواهیم که در سالم سازی فضای مجازی به هر طریق ممکن اقدام موثر انجام دهد و خود نیز به انتشار و دسترسی آسان تصاویر مستهجن کمک نکند.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: اینترنت , فیلترینگ


تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۱٧ | ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

 ××× کلیسای کاتولیک خواستار یک روز برای روزه گرفتن و دعا برای برقراری صلح در سوریه و مقابله با هرگونه مداخله نظامی در این کشور شد و قرار است این مراسم امروز (شنبه) به میزبانی رهبر کاتولیک‌های جهان (پاپ فرانسیس ) و با یک شب زنده‌داری گسترده در میدان سن پیتر واتیکان، ایتالیا برگزار شود. پاپ تصمیم دارد در این مراسم به نفع صلح در سوریه سخنرانی کند.

واقعیت این است که ظاهر قضیه آدم را تحت تاثیر قرار میدهد. در خواست از بیش از یک میلیارد مسیحی برای  دعا برای صلح آنهم با یک شب زنده داری گسترده می تواند هر فردی را تحت تاثیر قراردهد و اگر این یک اقدام صادقانه باشد واقعا هم برای صلح جهانی تاثیر گذار خواهد بود.

US President Barack Obama attends the second working session of the G20 summit in Saint Petersburg, on September 6, 2013

اما حقیقت چیست ؟ آیا باید باور کرد ؟ آیا واقعیت در همین ظاهر قضیه خلاصه میشود؟ آیا پاپ صاحب چنان شخصیتی است که بتواند با درک احساس مسئولیت انسانی و با شجاعت تمام در مقابل قدرتهای جهانی اقدام به طراحی یک همایش اعتراضی در حد جهانی نموده و به سیاستهای قلدران و قداره کشان بین المللی اعتراض کند ؟

ما به خاطره ی تاریخی خویش رجوع میکنیم و در میان فجایع بیشمار و اتفاقات تلخ و تاریک چند دهه اخیر به جستجو می پردازیم تا مشابه این شجاعت مثال زدنی را از پاپ و کلیسا در تاریخ بیابیم. اما هیج نمی یابیم جز اینکه ملاحظه میکنیم که در بهترین حالت ، سکوت بی طرفانه ی پاپ و کلیسا ، شجاعانه ترین موضع گیری آنان بوده است.

حال چه شده است که شاهد چنین اتفاقی شده ایم؟ آیا اعتقادات کلیسا دچار تحول ناگهانی شده است و انقلابی گری مدرن از دل محافظه کاریهای عمیق زاده شده است ؟ یا شش لول بندان تاریخ ، اسلحه خویش را غلاف کرده اند و با اینکار به کلیسا جرات اعتراض و ابراز وجود بخشیده اند ؟ 

جواب سوال در وضعیت بغرنج جهان و منطقه خاور میانه نهفته است.

بن بستی که اوباما و حکومت آمریکا در سوریه با آن مواجه شده است شاید پیچیده ترین مسئله ی سیاسی تاریخ جهان باشد. نظام سلطه ی جهانی به سرکردگی آمریکا ، خود را در سوریه به چنان وضعیتی دچار ساخته است که نه راه پیش دارد و نه راه پس !  اگر آمریکا به سوریه حمله کند شکست خواهد خورد و در باتلاقی کشنده زندگی خود را فنا خواهد کرد واگر از تحدیدات روزافزون خود عقب نشینی کرده و پس از اینکه به زعم خود با ادله ی قاطع  ثابت کرده است که سوریه تهدید کننده ی صلح جهانی است از تهاجم به سوریه صرف نظر کند باز هم شکست را خواهد پذیرفت که در هر دو حال جایگاه خود را درجهان از دست خواهد داد و مضحکه افکار عمومی دنیا خواهد شد. 

در شرایط حاضر با توجه به حربه های رنگارنگی که آمریکاییها علیه سوریه مطرح کرده اند از دیدگاه آنها هیچ بهانه ای برای عدم حمله به سوریه وجود ندارد حتی استفاده از سلاح های شیمیایی آخرین و محکمترین اتهام علیه سوریه و به منزله ی کلید واژه ی آغاز حمله بود که مورد استفاده قرار گرفت و حتی  مهلت 24 ساعته ی حمله به سوریه نیز با اطمینان کامل اعلام گردید. اما پارامترهای بسیار زیاد این معادله ی پیچیده و سوالهای بدون جواب از شرایط منطقه  به حدی بود که در آخرین لحظات مهلت مقرر ، پای مهاجمین سست شد و اراده ی جنگ طلبان در میان تردیدهای بوجود آمده از نتایج حاصله از اقدام نظامی به شک و تردید و یاس و نومیدی بدل گردید. 


در چنین شرایطی که حمله نظامی  و عقب نشینی ، هر دو عاقبتی جز شکست ندارد چه باید کرد ؟ یقینا زیان ناشی از شکستی که بدون درگیری نظامی باشد کمتر از زیان ناشی از شکستی است که بعد از وقوع جنگ حاصل می شود.  بنابراین عقل نظام سلطه حکم میکند که باید عقب نشست. اما بهانه ای باید برای عدم جنگ تراشید که بوی عقب نشینی و ترس و ناتوانی ندهد. 

قلدر دوست دارد طوری عقب نشینی کند که یال و کوپالش نریزد و هیبتش دچار آسیب نگردد. او میخواهد با اقتدار مارش عقب نشینی بزند و برای این کار به یک بهانه ی انسان دوستانه نیاز دارد. او میخواهد علت عقب نشینی خود را تاثیر یافته از رعایت حقوق انسانی القا نماید و چه بهانه ای بهتر از پاپ ؟

نظام سلطه به خود آفرین میگوید که در طول صدها سال با درایت تمام ، جسم نیمه جانی از کلیسا را زنده نگه داشته است تا در چنین مواقعی به داد او برسد. حال به نظر میرسد که دعای پاپ بهترین بهانه برای خاموش کردن مشعل جنگ است. 

پاپ دعا میکند و کدخدا به دعای او احترام میگذارد و از شروع جنگ و خونریزی منصرف میشود و به این ترتیب یک معامله ی پایاپای عالی صورت میگیرد و یک سود دوطرفه برای طرفین حاصل میشود و بدین ترتیب یک بازی شیرین برد برد بخوبی انجام میگیرد.

از یک طرف ، پاپ با دعای کذایی خود کدخدا را از آبروریزی نجات میدهد زیرا کدخدا نقطه ی ضعفش را به دلیل اینکه به دعای پاپ و مردم احترام گذاشته به عنوان نقطه قدرت مطرح مینماید و بازی باخته را به یک برد شیرین تبدیل میکند و از طرف مقابل نیز پاپ برای خودش یک آبرویی کسب میکند و همه میبینند که پاپ آنقدر ها هم بی تاثیر نیست و آنقدر قدرت و شجاعت دارد که بر خلاف نظر قلدران جهانی اقدام میکند و نفوذ او به حدی است که قلدران را مجبور به اطاعت از خواسته ی خود میکند.

این یک جعبه ی شعبده بازی سحر آمیز است که از یک طرفش دو بازنده ی مضطرب و مایوس  وارد میشوند و از طرف دیگرش دو برنده ی خوشحال و راضی بیرون می آیند.

شاید طراحان و سازندگان  این جعبه ی سحر آمیز به خود آفرین بگویند و خود را کامیاب ببینند. اما خواهیم دید که به زودی زمان  رسوایی ساحران فرا خواهد رسید و جادوگران زبردست در مقابل قدرت اعجاز موسی به سجده افتاده و به عجز خویش اعتراف خواهند کرد.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: آمریکا


تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۱٦ | ٤:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

اخیرا دیده شده است که عده ای با انگیزه های مرموز و موزیانه در یک اقدام بی معنی و خنده دار و  در عین حال عجیب و جعلی نوعی گرگ به نام بوزقورد یا گرگ خاکستری  را بعنوان نماد آذربایجان مطرح و تبلیغ میکنند.

این مطلب ، چیزی است که برای ما آذربایجانیها تازگی دارد. یعنی ما که عمری را بعنوان یک آذربایجانی سپری کرده ایم در طول  عمر خود چنین چیزی نه شنیده ایم و نه خوانده ایم وبا شنیدن آن به یاد لطیفه ی کسی می افتیم که میخواست برای شهر جدید التاسیس خود آثار باستانی بسازد. علاوه براینکه  این آثار باستانی که عده ای برای هویت جدید التاسیس خود درست کرده اند جدید است خنده دار و مضحک هم هست.  خنده دار بودن مطلب اینجاست که بعد از پنجاه سال عمر یکمرتبه چند تا جوان ناشی پیدا شوند و به ما بگویند که شما از قدیم قدیمها!!! نمادی داشتید که از آن خبر نداشتید و ما این مطلب تاریخی را کشف کرده ایم و میخواهیم شما ملت را از خواب غفلت بیدار کرده و مطلع تان سازیم. این سخن ، مثل این می ماند که  چندتا جوان بخواهند از قدیم برایت خاطره تعریف کنند. آیا خنده دار نیست؟ مزاح بودن قضیه برای ما کاملا روشن است ولی بهتر است از مضحک بودن آن بگذریم و سعی کنیم بشکل جدی به مسئله نگاه کنیم:

مدعیان این نماد جعلی میگویند که در قدیم گرگ خاکستری سمبل ترکها بوده و نتیجه میگیرند که به تبع آن نماد آذربایجانیها نیز هست و برای موجه جلوه دادن این عمل خود شروع به تمجید از این حیوان میکنند و خصلتهای تحسین برانگیز را به این حیوان نسبت میدهند. داستانهای عجیب و باور نکردنی میسازند و به طرق مختلف سعی دارند که به این نماد یک حالت تقدس بدهند. اما حقیقت چیست؟

الف- از لحاظ تاریخی : استفاده از نماد حیوانات توسط بشر به قبایل نیمه وحشی و دوران جاهلیت بشر برمیگردد و در اولین نگاه انسان را به یاد فیلمهای سرخپوستی می اندازد که افراد ، نام خود را از نام حیوانات اخذ میکردند مثل خرس سفید ، ببر سیاه ، بال عقاب ، ابر سفید ، گرگ خاکستری و . . . زمانی که جنگ بین قبایل یکی از اتفاقات عادی و پرتکرار بشر بود جنگجویان قبایل مثل سرخ‌پوستها کمابیش نامی برگرفته از خوی های جانوران داشتند و نامهایی چون «گاو نشسته»، «اسب دیوانه» و «خرس ایستاده» نام‌هایی پرافتخار در تاریخ قبایل نیمه وحشی بودند. و تقریبا در همه ی قبیله ها و  تیره ها و نژادها ، وضعیت به همین منوال بود و نامهایی که از نام یا خصائل حیوانات گرفته میشد از جذبه ی خاصی برخوردار بود و این نوع نامگذاری به صاحب نام ، نیروی جنگندگی خاصی می بخشید و از لحاظ روانی او را تقویت میکرد.

 

اما این نوع نامگذاری از کجا ناشی میشد؟ برای همه ما روشن است که نقش حیوانات وحشی و اهلی در زندگی بشر اولیه نقشی پررنگ و تعیین کننده بود. آنها به مقتضای نوع زندگی خود شاید هر روز با حیوانات وحشی یا اثرات آنها مواجه میشدند. ترس از حیوانات وحشی بر زندگی بشر سایه افکنده بود و شب نشینی های قبایل با بیان رویارویی های گاه وبیگاه مردان با حیوانات وحشی و شیوه های مبارزه با آنان رنگ و بویی حماسی به خود میگرفت. بشر اولیه در طول زندگی روزمره خود یا درحال درگیری با حیوانات وحشی یا درحال تعریف ماجراهای مربوط به آن بود. در بیان این ماجرا ها از ویژه گیها و قدرت حیوانات وحشی سخنها گفته میشد و تعریف و تمجید از قدرت حیوانها همراه با تحسین و مبالغه چاشنی مجالس میشد. طبیعی بود که مردان قبیله دوست داشتند که بر حیوانات غلبه کنند و برای اینکار لازم بود که مثل آنان درنده و جنگجو باشند و همین امر باعث میشد که با اینکه آنها از حیوانات وحشی ترس و نفرت داشتند اما نام آنها را بر خود میگذاشتند تا از خصوصیتهای آنها نیرو بگیرند و خود را در جنگ با آنها برتر ببینند.

 

نقش عنصر جهالت و ترس :  انسانهای اولیه از محیط اطراف خود شناخت بسیار محدودی داشتند و حیطه ی شناخت آنها به شهرها و روستاها وقبایل نزدیک به خود محدود میشد. آنها کره زمین را بدرستی نمیشناختند و درک درستی از بزرگی و کوچکی زمین نداشتند. آنها نمیدانستند پشت کوههای بلند چه خبر است و آنسوی دریاها و اقیانوسها به کجا وصل میشود؟

آنها که از کرویت زمین خبر نداشتند و نقشه آبها و خشکی های زمین را ندیده بودند و از کلیت و کیفیت زمینی که در آن زندگی میکردند بی خبر بودند از خود می پرسیدند که انتهای زمین کجاست و پس از اینکه زمین تمام شد چه چیزی آغاز میشود ؟ وچون از تنوع موجودات زنده اطلاع درستی نداشتند از خود میپرسیدند که بغیر از بشر چه نوع موجوداتی در سرزمینهای دور و یا در اعماق دریا زندگی میکنند ؟  و افسانه های دیوان و پریان از همین بی اطلاعی ها و تصورات موهوم ساخته میشد.

آنها از برتری انسان بر دیگر موجودات خبر نداشتند وحتی تقسیم بندی سه گانه ی  موجودات زنده به انسان وحیوان و گیاه وجود نداشت و بشر در بی اطلاعی کامل قرار داشت و در سایه وحشتی که از همین جهل و عدم شناخت ناشی میشد هر لحظه انتظار داشتند که موجودی قدرتمند تر و باهوشتر از انسان از پشت کوهها و دریاها فرا برسد و زندگی و سلامت آنها را تحدید کند و به همین علت بود که موجوداتی با هیکلهای درشت با شاخهایی در سر و قیافه هایی وحشتناک بنام دیو در ذهن بشر خلق میشد و برای آنها داستانها ساخته میشد و قهرمانانی هم برای مقابله با آنها در افسانه ها خلق میگردید.

تقدس یافتن نیروهای طبیعی : انسانها در قرون گذشته حیوانات و ستارگان و نیروهای طبیعت را بدرستی نمیشناختند و باد و خورشید و ماه و ابرها و برخی حیوانات قوی در نظرشان رازآلود بودند. آنها تحت تاثیر احساسات مبهم خود ، نمودهای طبیعی را به عنوان منشاء خیر و شر تلقی کرده و آنها را در تعیین سرنوشت خود تاثیر گذار میدانستند. بر همین اساس گاهی این احساسات آنقدر قوی بود که بشر اولیه را به پرستش نمودهای طبیعی تشویق میکرد بطوریکه آنها را تا حد تقدس بالا برده و  بجای خدا پرستش میکردند و خورشید پرستی و آتش پرستی و ماه پرستی و غیره نمونه ای از این فضای وهم آلود ناش از جهالت بشر است.

یکی از تاسف بار ترین جهالت بشری پرستش حیوانات بود. جهل بشر  به حدی بود که در برخی از مناطق زمین ، حیوانات مورد پرستش قرار میگرفتند و هنوز هم البته این جهالت تاسف بار ریشه کن نشده است. گاو پرستی ، گربه پرستی ، گرگ پرستی ، موش پرستی و غیره نمونه ای از این جهل عمیق است که در طول تاریخ بشر شاهد آن بوده ایم.

سمبل و نماد : بشر عصر جاهلیت ، هرچیزی را که مقدس میدانسته و می پرستیده است نقشی ازآن را بعنوان نماد و سمبل قوم و قبیله خود فرض کرده و آثاری از آن را در زندگی روزمره خویش مورد استفاده قرار می داده است. آنها نقش چیزهای را که مقدس میدانسته اند بر روی ابزار مختلف حک کرده و همراه با خود حمل میکردند و از آن نماد ، امید خیر و یاری و خوش یمنی داشتند.  آثاری که باستان شناسان از بشر اولیه کشف کرده است  مملو از تصاویر و نقش و نگارهایی از حیوانات و مظاهر طبیعی است. و آثار موجود در در ودیوار غارها و اشیای قدیمی گویای  این واقعیت است و همه ی ما نقشهایی از خورشید و ماه و گاو و شیر و . . . را آثار باستانی دیده ایم.

دلیل حفظ نمادهای قدیمی :  در یافتیم که نمادها و سمبل ها در طول تاریخ ، همگی حاکی از الهه بودن یا الهام بخش بودن آنها برای چنگهای قبیله ای بوده است. یعنی سمبل یک قوم یا بعنوان خدای قوم بوده یا در جنگها از آن الهام میگرفته اند. اما حال که بشر دروازه های علم را گشوده و محیط اطراف خود را شناخته و به ماهیت پدیده های طبیعی پی برده است و حتی نیروهای طبیعی را به خدمت گرفته و حیوانات قوی و عظیم الجثه را رام کرده و به خدمت خود در آورده است و حال که محدوده قدرت حیوانات برای انسان مشخص شده و توهمات مربوط به قدرت برتر حیوانات از بین رفته است چرا باز هم برخی از نمادها به زندگی خود ادامه میدهند؟

حال که انسان به دانش مناسبی برای شناخت محیط اطراف خود دست پیدا کرده است آیا بازهم عاقلانه است که کسی حیوانات را از انسان برتر دانسته و سرنوشت خود را متاثر از آنها بداند و حیوانات را سمبل خود قرار دهد ؟ یقینا هیچ عاقلی چنین اشتباهی را مرتکب نمیشود. پس دلیل معتبر ماندن برخی سمبلها و نمادهای عصر جاهلیت و قرون وسطایی چیست؟

جواب اینست که نمادهای مختلفی در طول تاریخ مورد استفاده ی بشر قرار گرفته است که عده ی زیادی از آنها به فراموشی سپرده شده و عده ای هم بنا به دلایلی هنوز هم استفاده میشود. یقینا علت از بین رفتن آنهایی که به فراموشی سپرده شده اند ، غیر موثر بودن آنها در تعیین خیر و شر سرنوشت بشری بوده است که به موازات افزایش آگاهی بشر ، آن نمادها نیز از زندگی او بیرون رفته اند. اما دلیل بقای نمادهایی که باقی مانده اند موثر بودن آنها نیست بلکه دلایل دیگری باعث باقی ماندن آنها شده است که بازهم ربطی به تاثیر آنها در زندگی بشری ندارد.

به عنوان مثال عقاب سر سفید نماد آمریکا است اما این فقط یک نماد است و هیچ آمریکایی به مقدس بودن عقاب اعتقاد ندارد . بلکه ممکن است آن را شکار هم بکنند. وهیچ آمریکایی بخاطر وجود نقش عقاب به پرچم کشور خود احترام نمیگذارد بلکه هر نقش دیگری هم بود باز هم همین کار کرد را داشت.

بعنوان مثالی دیگر ، شیر نماد انگلستان است اما هیچ جنبه ی تقدس ندارد بطوریکه از شیر در قفسهای باغ وحش در کنار دیگر حیوانات نگهداری کرده و یا در سیرکها بعنوان دلقک یا چیزی شبیه آن استفاده میکنند. ونماد شیر ربطی به اعتقادات مردم انگلیس ندارد. و بدون وجود نماد شیر هم افکار مردم انگلیس به همین صورت پابرجا خواهد بود. و بعید نیست که این نمادها هم روزی به دلیل بی خاصیت بودنشان ازبین بروند و به فراموشی سپرده شوند.

ب - از دیدگاه عقل و منطق :

آیا گرگ نماد قوم ترک بوده است ؟ بر فرض که در دوران جاهلیت بشر ، برخی از اقوام ترک برای گرگ تقدس قائل بوده و شاید هم آن را پرستش میکردند و از نماد گرگ نیرو میگرفتند و داستاها برایش میساختند و بر روی پرچم قبیله خود نقش گرگ میکشیدند. آیا این دلیل میشود که ما نیز به دوران جاهلیت برگردیم و از نمادهای قبایل عهد قدیم استفاده کنیم؟ 

اگر این نماد تا عصر حاضر هم زنده بود و از نسلی به نسل دیگر انتقال یافته و اکنون هم مثل برخی از ملتهای دیگر جزوی از نمادهای ملی ما به حساب می آمد در این صورت مسئله شکل دیگری داشت وحرف دیگری بود و طور دیگری با آن مواجهه میکردیم. اما مسئله به این شکل نیست و نمادی بنام بوزقورد اگر هم در روزگاران خیلی قدیم بعنوان سمبل بکار میرفت اکنون قرنها است که دیگر مرده است و ما هیج ارتباطی بین خود و این نماد احساس نمیکنیم و این نماد برای ما کاملا ناشناخته است.

پس مطرح کردن این نماد از دو حالت خارج نیست : یا زنده کردن یک نماد مرده ی عصر جاهلیت است یا جعل کردن یک نماد خودساخته ، که در هردو حالت حساسیت ما برانگیخته میشود و ما از خود میپرسیم که چرا؟ و به چه نیت این کار سازمان یافته انجام میشود؟ 

جعل داستانهای ناشیانه و توهین آمیز : 

واضح است که عده ای میخواهند نمادهای عصر جاهلیت بشر ، مانند نماد گرگ خاکستری را که مرده و فراموش شده اند ، زنده کنند و یا نمادی جعل کنند و با اینکار به نیات مرموز خود برسند و برای آن هم داستانی مضحک و احمقانه و بعلاوه توهین آمیز ساخته اند.

 بر اساس این افسانه روزی دشمنان به سرزمین ترکان حمله کرده و ترکان در مقام دفاع تاآخرین نفر شجاعانه جنگیده و کشته می‌شوند .آخرین بازمانده زخمی این جنگ مهیب پسرکی بود که توسط گرگی از مهلکه نجات داده می‌شود . طبق این افسانه ، بر روی زمین غیر از آن پسرک ، ترکی نمانده بود . پس از چندی “نسل جدید ترک” از وصلت!!! پسرک ترک با گرگ پا به عرصه وجود می‌نهد و در نسل‌های بعدی آنها عاقبت امپراطوری عظیم "گؤک ترک" یا “ترکان آسمانی” (ترکهای آبی) را از دریای چین تا دریای سیاه بنا می‌نهند 

براستی این چه توهینی است که مدعیان دفاع از آذربایجان به ملت آذربایجان میکنند ؟ چرا اینگونه و با این روشهای احمقانه میخواهند ثابت کنند که گرگ که یک حیوان وحشی و درنده است نماد آذربایجان شریف است ؟ آیا میخواهند مردم آذربایجان را به درنده خویی و بی رحم بودن تشویق کنند؟  شرم آور تر اینکه براساس این افسانه ی موهن ، سعی میکنند آذربایجانیها را حاصل تجاوز یک انسان به یک حیوان معرفی نمایند!!! براستی چرا این گروه سعی میکنند با هر روش ممکن چنین القا کنند که  آذربایجانیها گرگ زاده هستند ؟ 

انسان از تصور این جمله های شرم آور در مورد دشمن خود هم حیا میکند. چه رسد به اینکه آنها را به ملت خود نسبت بدهد. البته توهین کنندگان بدانند و میدانند که جایی در بین مردم ندارند و این افکار کهنه و قرون وسطایی برای انسان فهیم امروزی و مخصوصا آذربایجانیهای پیشرو  ارزشی ندارد.

 

ج - از دیدگاه حکمت خداوند :

از دیدگاه دیگر نیز اگر به این قضیه نگاه کنیم بدیهی است که خداوند متعال هر حیوانی را با خصلتهایی آفریده است و ممکن است این خصلتها در نظر ما برخی خوب و برخی بد باشد  اما واقعیت این است که همه ی این خصلتها لازمه ی بقای حیات است و خوب یا بد بودن خصلتهای فوق فقط از نظر ما انسانها معنی پیدا میکند.

 

همه حیوانات از ویژه گی های یکسانی برخوردار نیستند و هر حیوانی ویژه گیهای غریزی مخصوص به خود را دارد و ما انسانها در طول سالیان دراز  با شناختی که از حیوانات بدست آورده ایم دریافته ایم که در هر حیوانی یک خصلت ویژه وجود دارد که از بقیه ویژه گیهای آن قوی تر است و بر این اساس به حیوانات مختلف لقبهای مختلفی داده ایم. مثلا در متون مختلف با ترکیبهای زیر بسیار برخورد کرده ایم : سگ وفادار ، اسب نجیب ، روباه مکار ، شیر سلطان جنگل ، گرگ درنده و بی رحم، موش دزد ،  خرگوش باهوش و . . . 

ولی یک نکته ی اساسی این است که همه صفتهای خوب برخی حیوانات ، بصورت قویتر در وجود انسانها موجود است و خصلتهای پسندیده در انسانها از حیوان کاملتر و متعالی است و به هیچ وجه برازنده ی انسان نیست که به دلیل وجود یک خصلت خوب در یک حیوانی آن حیوان را بعنوان نماد خود برگزیند مخصوصا اگر آن حیوان به وحشی گری و درنده خویی معروف باشد.

د: از دیدگاه فرهنگ عامه آذربایجان :

البته واضح است که کسانی که سعی میکنند با این اقدام مضحک نماد گرگ را برای مردم تحمیل کنند و در بین مردم تقدس ببخشند دزدانی هستند که در کمال ناشیگری به کاهدان زده اند زیرا برچسبی را انتخاب کرده اند که حتی با قویترین چسبها هم به مردم آذربایجان نمیچسبد زیرا روشن است که  گرگ در ادبیات عامه ی ما به نامردی و وحشی گری و چپاول مشهور است و در بین روستائیان  معروف است که میگویند گرگ آنقدر نامرد است که انبوه گوسفندان یک گله را میکشد و تکه پاره میکند ولی فقط یکی را میخورد و در داستانهای فرهنگ عامه مردم آذربایجان نفرت از گرگ بیش از هر چیز به چشم میخورد. و اصلا در فرهنگ مردم ما هیچ قرابتی با گرگ احساس نمیشود و گرگ از منفور ترین حیوانات نزد مردم آذربایجان است. نگاهی گذرا به داستانهای قدیمی و فرهنگ عامه و ضرب المثلها ، این حقیقت یعنی منفور بودن گرگ را برملا میکند
 
 
 
 با اینکه اینگونه نمادها در بین مردم جایی ندارند اما مسئولان و نهادهای علمی و فرهنگی وظیفه دارند تا با روشنگری های مناسب خود ، مردم و جوانان را از نیات پوچ این گروهها آگاه سازند و امکان آسیب رسانی این تبلیغات سوء را به حداقل برسانند. 
 
 
 فاعتبروا یا اولی الابصار
 
 
 
 

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: آذربایجان , گرگ خاکستری , بوز قورد


تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۱۱ | ٦:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

U.S. President Obama walks with Vice President Biden to the Rose Garden of the White House to make remarks on the situation in Syria

تاریخ نشان داده است که مهمترین عامل حیات آمریکا جنگ است . تاریخ آمریکا را اگر بخوانید براحتی متوجه میشوید که  آمریکا با جنگ متولد شده ، با جنگ به قدرت جهانی تبدیل شده و با جنگ به حیات خویش ادامه میدهد. جایگاه جنگ برای آمریکا مثل جایگاه اکسیژن برای بدن است. جنگ نباشد حیات آمریکا با تحدید جدی مواجه میشود. 

در صد سال اخیر آرام ترین دوران تاریخی آمریکا که جنگ قابل ملاحظه ای در آن رخ نداده است دورانی است که به جنگ سرد معروف است زیرا در این مقطع زمانی رقیب قدرتمندی وجود داشت که به شدت مراقب او بود و دست و پایش را برای جنگ افروزی بسته بود و آمریکا از ترس مقابله ی شوروی بالاجبار خوی جنگ افروزی خود را مهار کرده بود. یعنی حتی دوران آرامش آمریکا نیز با کلمه ی جنگ به ثبت رسیده است و زمانی که آمریکا قادر به جنگ گرم نبوده است خود را با جنگ سرد زنده نگه داشته است. مروری بر تاریخ نشان میدهد که نبض آمریکا در نبود جنگ از طپش می افتد و فشار خونش بشدت افت میکند اما به محض وقوع یک جنگ ، جریان خون آمریکا دوباره به حالت عادی برمیگردد و نشاط و جوشش خود را باز می یابد و مثل ورزشکاری که دوپینگ کرده است تحرک فوق العاده از خود نشان میدهد و در صحنه ی جهانی فعالیت تراز اول خود به نمایش میگذارد. نام آمریکا در محیط بدون جنگ به فراموشی سپرده میشود و خاطره ی او از یادها محو میشود. 

از پایان جنگ آمریکا با عراق و خاتمه اشغال آن و خروج نیروهای آمریکایی از عراق کمتر از سه سال گذشته است . اگر چه در مدت این سه سال آمریکا با دخالت های نظامی گوناگون خود را سرگرم کرده است اما این مقدار جنگ طلبی به هیچ وجه عطش ماجراجویی آمریکا را فرو ننشانده است و در حال حاضر ویتامین جنگ آمریکا به شدت کم شده است.

در حال حاضر خطر صلح و آرامش ، به جد سلامت آمریکا را تحدید میکند و آمریکا به شدت نیازمند جنگی است که آن را از رخوت و سستی رهانده و تحرک و شور زندگی را به او برگرداند. این یک نیاز ضروری برای آمریکاست و سوریه یک میزبان بسیار مناسب برای تامین این نیاز حیاتی اوست. اما با وجود این ضرورت و نیاز مبرم آمریکا به جنگ، چه چیزی او را از اقدام به جنگ باز میدارد ؟  چه عاملی باعث شده است که این دراکولای خون آشام در عین گرسنگی نتواند دندانهای خود را به گردن سوریه فرو کند ؟ 

تحلیلگران مسائل سیاسی به این سوال که "چرا آمریکا به سوریه حمله نمیکند؟ " این گونه پاسخ میدهند که آمریکا هنوز از حجم اقدامات تلافی جویانه در منطقه اطلاع دقیقی در دست ندارد.  این تنها عاملی است که آمریکا را از اقدام به جنایت منع میکند. آمریکا هنوز نمیداند که ایران و حزب الله لبنان و روسیه چه واکنشی نشان خواهند داد ؟ و حجم برخورد های متقابل چه میزان خواهد بود. 

اگر آمریکا از این مورد واهمه ای نداشت لحظه ای هم جنگ افروزی را به تاخیر نمی انداخت. زیرا ویتامین جنگ آمریکا بقدری کم شده است که مثل معتادان تزریقی که از تاخیر مصرف مواد رعشه میگیرند ، دستانش به لرزه افتاده و طاقتش طاق شده است.

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: آمریکا


تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۱٠ | ۸:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

آیا دردهای ما را درمانی هست ؟ آیا رنجهای بشر التیام  می یابد ؟  آیا غمهایمان رهایمان خواهند کرد ؟ آیا از دل مشغولیهای دنیا فراغتی خواهیم یافت ؟ آیا فقرهایمان به بی نیازی متصل خواهد شد ؟ آیا زنجیره ی آرزوهایمان پایانی خواهد داشت ؟

چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو 

ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی


علت این همه ناکامیها چیست ؟  معصوم علیه السلام میفرماید علت آن این است که خواست بزرگتر تو از خدا دنیا ست . همین !

آیت الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی در کتاب المراقبات میفرماید : 

خود را براى مجازات بزرگتر بودن خواست دنیا از خواهش آخرت آماده نموده و این سخن معصوم (علیه السلام ) را بیاد آور که : ((کسى که صبح کند و همت و خواست بزرگتر او دنیا باشد پیوند خود را با خداوند بریده و خداوند چهار چیز را در قلب او جایگزین مى نماید:

- غمى که هیچگاه از او جدا نشود،

- کارى که هیچگاه از آن فراغت نیابد،

- فقرى که هیچگاه به بى نیازى نرسد و

- آرزویى که به پایان آن نرسد.))

و از این عبارت که ((پیوند خود را با خدا بریده است )) غافل مشو که این خود مجازات بسیار بزرگى است .


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حکمت


تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٧ | ٩:۱٥ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

انا لله و انا الیه راجعون ! چه مصیبت بزرگى که مجازات آن نیز بزرگ است ! واى از رسوایى ، کم حیایى و بى وفایى ! چرا در حضور او گناهان کبیره را انجام دادم ؛ در حالى که آن را از کوچکترین آفریدگان او پنهان مى کردم و چرا در حالى که همراه من بود ملاحظه او را نکردم . او بدیها و گناهانم را پوشانید ولى احترام این پوشش را نگه نداشتم . آه از سیه روزى من در لحظه ورود بر او! با چه رویى با او دیدار کنم ! با چه زبانى با او نجوا کنم در حالى که پیمانها و سوگندها را بعد از محکم نمودن آنها شکستم . هنگامى که او را خواندم در خطاها فرو رفته بودم ولى دعوتم را اجابت فرمود؛ در حالى که احتیاجى به من نداشت . در حالى که با او بیگانه بودم مرا دعوت کرد ولى من به او پاسخى ندادم ؛ به من روى نمود ولى از او روى گرداندم . واى از کار زشت من و بدکاریم ! چگونه جراءت کردم و چطور خود را فریب دادم ! خدایا بخاطر این کارهاى بسیار زشت و این حالات دردناک و بد به فریادم برس !

بخشی از مقدمه کتاب المراقبات به قلم آیت الله حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریز 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حکمت


تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٦ | ٥:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

نام استاد را قبلا به بزرگی شنیده بودم و با ستایش شهرت ومقامش از کنار او گذشته بودم. من فقط این را میدانستم که او استاد بزرگی است و چیز دیگری در باره اش نمیدانستم. اما امروز که خواسته یا ناخواسته از مقابل کلاس درسش عبور میکردم حکایتی ازدهانش شنیدم که مرا به خود جذب کرد و نتوانستم بی تفاوت از آن عبور کنم .

حکایتی زدهانش بگوش جان من آمد

دگر نصیحت مردم حکایت است بگوشم

من امروز به چشم خودم عظمت و قدرت جذب فوق العاده ی او را دیدم و دیدم که چگونه اولین جملات او انسان را به خود جلب میکند و چگونه حرفهایش در همان لحظه اول همه ی توجه آدم را به خود اختصاص میدهد. انسان از شنیدن صحبتهایش شگفت زده میشود. با خود میگویم چه کسی میتواند با این جسارت و اطمینان از تجارت سخن بگوید ؟ و به خود پاسخ میدهم که : هیچکس ، مگر کسی که سوداگری در رگ و ریشه اش رسوخ کرده باشد. این استاد بزرگ در کمال حیرت و ناباوری چنان از سودهای کلان صحبت میکند که طمع ، سرتاسر وجود آدمی را فرا میگیرد و چنان از معاملات سرشار دم میزند که تن آدمی نیز هشیار میشود و  آنچنان با اطمینان و اعتماد سخن میگوید که از قدرت نفوذ کلام او انسان دچار شعف میگردد.

در هر حال اگر سود کلان و خارج از تصور میخواهید باید حواستان را جمع کنید و به دقت به راهنماییهای این استاد وارسته گوش بسپارید ، و بدنبال هدایت او حرکت کرده و سفارشات او را انجام دهید تا به سودهاى کلان و فراوانى برسىد که کسى قادر به شمارش ‍ گونه هاى آن نیست ؛ چه رسد به شمارش تک تک آنها. و کسى توان تصور بزرگى آن را ندارد ، کسى آن را ندیده و درباره آن چیزى براى ما نقل نشده است .

استاد بزرگ جناب آیت الله حاج میرزا جواد آقا ملکى تبریزى در مقدمه کتاب المراقبات می فرماید : 

تنها خدا را سزاوار ستایش دانسته و بر محمد و دودمان پاک او سلام کرده و بر آنان درود مى فرستم . خطاب به خود مى گویم : اى بنده پست بیکاره ! روزهاى زندگى تو از هنگام تولد تا زمان مرگ ، مانند ایستگاههاى مسافرت تو به وطن اصلیت مى باشد. همان جایى که خلق شده اى تا در آن ساکن شده و زندگى جاوید داشته باشى . و پروردگار، سرپرست و مالکیت تو را به این سفر فرستاده است تا فواید زیاد و کمالات انبوه و بى شمارى را که خرد خردمندان و دانش دانشمندان و تصور حکیمان تمام آنها را نمى توانند بفهمند بدست آورى . فوایدى از قبیل : رسیدن به روشنایى و زیبایى ، شادمانى و نعمت ، بلکه فرمانروایى و شوکت ، و شکوه و زیبایى و کمال . اگر در پى خوشنودى او بوده ، و بدنبال هدایت او حرکت کرده و سفارشات او را انجام دادى به سودهاى کلان و فراوانى مى رسى که کسى قادر به شمارش ‍ گونه هاى آن نیست ؛ چه رسد به شمارش تک تک آنها. و کسى توان تصور بزرگى آن را ندارد. کسى آن را ندیده و درباره آن چیزى براى ما نقل نشده است .

والسلام


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حکمت


تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٦ | ۳:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

المراقبات

و ای نفس! بدان که می توانی نزدیکی و رضایت او را در مدت یک روز بلکه در یک ساعت و یک لحظه بدست آوری. بشرط اینکه بدانی نیت تو در ترک غیر خدا و قصد دیدار او صادقانه و پاک است. زیرا او حاضر است نه غایب، رو آورنده است نه رو گردان و مشتاق است نه غیر آن... و اگر چنین همتی نداری، با کوشش و با نرمی و مدارا یا نفس و سخت نگرفتن به خود از ضایع شدن و بیهوده گذشتن اوقات جلوگیری کن تا بدین ترتیب به انجام خیرات عادت کنی. زیرا خیر عادت است و از شر بپرهیز که پرهیز از آن عبادت است. و مبادا که همیشه در غفلت از خداوند بسر بری که در این صورت از حیوانات و از پست ترین مردم پست تر خواهی بود. به آسانی می توانی از روزهای سال مراقبت کرده و برای یک بار بعضی از اعمال سال را انجام بدهی. و من در این کتاب بطور اختصار مهمترین اعمال وارده و لازمترین مراقبات را می نویسم

بخشی از مقدمه مولف بر کتاب المراقبات

نوشته ی آیت الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حکمت


تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٦ | ٢:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله می‌فرمایند:

هر کس وارد بازار شود و چیزی بخرد و آن را برای خانواده‌اش ببرد، مانند کسی است که صدقه‌ای را برای گروهی نیازمند می‌برد و باید پیش از پسران، از دختران آغاز کند؛ چرا که هر کس دخترکی (از فرزندان خود) را شاد کند، گویا برده‌ای از فرزندان اسماعیل را آزاد کرده است و هر کس چشم پسری را روشن کند، گویا از ترس خداوند گریسته است و هر کس از ترس خداوند بگرید، خداوند او را وارد بهشت‌های پرنعمت می‌سازد.

 

رسول اللّه صلى لله علیه و آله :

مَن دَخَلَ السّوقَ فَاشتَرى تُحفَةً ، فحَمَلَھا إلى عِیالِهِ،

کانَ کَحامِلِ صَدَقَةٍ إلى قَومٍ مَحاویجَ، و لیَبدَأ بِالإِناثِ قَبلَ الذُّکورِ 

فَإنَّهُ مَن فَرَّحَ اُنثى فَکَأنَّما عَتَقَ رَقَبَةً مِن وُلدِ اسماعیلَ،

و مَن أقَرَّ بِعَینِ ابنٍ فَکَأنَّما بَکى مِن خَشیَةِ اللّه ،

وَ مَن بَکى مِن خَشیَةِ اللّه أدخَلَهُ اللّه جَنّاتِ النَّعیمِ


ثواب الأعمال: ص 239 ح 1 - الأمالی للصدوق: ص 672 ح 904 کلاھما عن ابن عبّاس


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حدیث , حضرت محمد


تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٢ | ۱:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.