کاخ سفیدمی گوید که : آماده است تا برای پیدا کردن یک راه حل دیپلماتیک برای بن بست برسردستیابی تهران به سلاح های هسته ای،صحبت رو در رو با ایران انجام دهد اما درحال حاضرتوافقی برای ملاقات انجام نشده است . 

موضع گیریهای اخیر نشان میدهد که صحبتهای پشت پرده ای بین مقامات ایران و آمریکا صورت گرفته است ولی همه ی موضوع به اطلاع عمومی نرسیده است.

مسئولان محترم باید عنایت کنند که از جملات فوق الذکر که از سوی کاخ سفید اظهار شده است بوهای نا خوشایندی به مشام میرسد.  گذشته از اینکه صحبت در مورد رابطه ی با آمریکا در شرایط بحرانی فعلی منطقه تا چه حد میتواند خطرناک باشد ، پنهانی بودن این مذاکرات به هیچ عنوان پذیرفته نخواهد بود.

علاوه بر این ما با آمریکا هرگز مذاکره ای در باره ی توانایی هسته ای ایران و اقدامات مربوطه نخواهیم داشت . بلکه اگر روزی قرار باشد که ما با آمریکا مذاکره ای داشته باشیم فقط در مورد روابط دوجانبه و احقاق حق و حقوق ایران خواهیم داشت و هرگز با آمریکا در مورد حقوق جهانی و بین الملی خویش مذاکره ای نخواهیم داشت بلکه ما در ارتباط با فعالیتهای هسته ای ایران و سایر حقوق بین الملی فقط با مراجع بین المللی مذاکره خواهیم کرد . مسئولین محترم حتما به هوش هستند.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: آمریکا


تاريخ : ۱۳٩۱/٧/۳٠ | ٥:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

بارها اتفاق افتاده است که برخی از افراد ، پیشرفت و تعامل با آمریکا به سبک ژاپنی ها را به عنوان یک الگوی مناسب برای مراوده با غرب مورد حمایت قرار داده اند . آنها معتقد بودند که ژاپن در حین حفظ سنتهای ملی خود (منظورشان غذا خوردن با چوب و . . . ) پیشرفتهای غرب را پذیرفته و از آن به بهترین وجه استفاده کرده است .

اگر چه مقایسه ی ایران با ژاپن هرگز بجا نیست و در هر صورت مقایسه ی باطلی است اما برخی از واقعیتهای اجتماعی ژاپن در این میان قابل بیان و استناد است که از جمله ی آنها میتوان به انفجار فساد اخلاقی در ژاپن اشاره نمود  وبه  یک واقعیت وحشتناک  توجه کرد که فقط در عرض یکسال  بیش از 16000  وب سایت جنسی در ژاپن راه اندازی شده است.

به گزارش جام نیوز به نقل از ایندیپندنت آمده است :

مراکز تحقیقاتی مبارزه با سوء استفاده جنسی در انگلستان اعلام داشت که در سال 2006 تنها در ژاپن نزدیک به 16250 وب سایت جنسی راه اندازی شده و موسسه کانادائی در سال 2009 اظهار داشت که ژاپن از میان 5 کشور مبتذل جهان از منظر ساخت وب سایتهای سوء استفاده جنسی از کودکان ،چهارمین رتبه را در دنیا از آن خود کرده است بطوریکه بنا به گفته یکی از محققان جامعه شناسی کشور ژاپن با این روند در طی چند سال آینده از کشور آمریکا نیز جلو خواهد زد.


علیرغم اینکه پلیس اف بی آی و بازرسان اطلاعاتی ژاپن اطلاعاتی از سازندگان اینگونه فیلمهای مبتذل به پلیس ژاپن ارائه می کنند ولی آنها در این رابطه سکوت کرده و کاری انجام نمی دهند چراکه در ژاپن فقط برای سازندگان و پخش کنندگان این فیلمها مجازات در نظر گرفته شده که آن هم بیشتر از 5 سال حبس نیست ولی پلیس کیوتو برای اولین بار به دارندگان این فیلمها هم مجازات یک سال زندان و جریمه 500000 ین در نظر گرفته است و با این روش سعی در برخورد شدید حتی با دارندگان این فیلمها را دارد.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: فساد


تاريخ : ۱۳٩۱/٧/۳٠ | ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

دیر یا زود باید این اتفاق می افتاد و خوشبختانه بالاخره افتاد . اگر چه به نظرمن خیلی زودتر ها هم میتوانست اتفاق بیافتد و دلیل تاخیر این جریان هم دیرکاری خود ما بود . باید از پشت سنگرها زودتر بیرون می آمدیم و راه می افتادیم . اما دوستان کم طاقت ما که از تشرهای طبل های توخالی دشمن مرعوب شده بودند آنقدر دست به عصا شدند و آهنگ سازش کردند که زمانهای بسیاری از دست رفت و دشمن جرات پیدا کرد.

. . . ماهواره ها را از دست جمهوری اسلامی بگیرید ،  تلویزیون ها را ببنیدید ، امواجهای رادیو را مخدوش کنید ، روزنامه هایتان را سانسور کنید ، سایتها را از لیست موتورهای جستجو خارج کنید ، جلوی سازمان ملل هیاهو به راه بیاندازید ، صندلی های خود را در مجمع عمومی سازمان ملل ترک کنید ، نگذارید جمهوری اسلامی حرف بزند ،  نگذارید حرفش با گوشهای مردم آشنا شود زیرا جمهوری اسلامی به محض اینکه حرف بزند غالب خواهد شد .

برای اینکه حرف ما به گوشها نرسد با هیاهوی زرگری فراوان  از بمب اتم حرف بزنید و حواس ها را به سوی بمب اتم موهوم  ایران منحرف نمایید. تروریستهای خود را مسلح کنید و در عین حال مردم را از تروریست های واهی ایران بترسانید . اعلامیه ی حقوق بشر را بارها و بارها نامعتقدانه و مزورانه و ریاکارانه باصدای بلند جار بزنید تا بلکه بتوانید صدای حقیقت را در میان این پارازیتها خفه کنید. دیپلماتهای ایران را در مقابل سازمان ملل کتک بزنید . تمام همت زبون خود را جمع کنید تا شاید بتوانید چراغی را که ایزد برافروخته است با فوت خود خاموش نمایید. اما بدانید که راه به جایی نخواهید برد زیرا :

چراغی را که ایزد برفروزد         هرآنکس پف کند ریشش بسوزد


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: جمهوری اسلامی , سانسور , ماهواره , غرب


تاريخ : ۱۳٩۱/٧/۳٠ | ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

پایه های فرهنگی یک جامعه از ستونهای ساختمانهای یک کشور مهمتر است . اگر ستونها بلرزند و   همه ی ساختمانهای یک کشور فرو بریزند و خراب شوند ، خسارات فراوانی به بار می آید ولی با این وجود  اگر پایه های فرهنگی یک کشور سالم بمانند ، ساختمانها دوباره ساخته میشوند و شهرها آباد میگردند. قدرت فرهنگ و اعتقاد مردم قادر است زندگی اجتماعی را ازمیان خرابه ها و ویرانه های خانه ها  از نو بسازد و یک ملت را همچنان زنده نگه دارد.

اما اگر پایه های فرهنگی و اعتقادات مردم سست شوند و ستونهای باورهای مردم خراب شوند ، دیگر ساختمانهای سالم به هیچ دردی نخواهند خورد و  نخواهند توانست از سقوط یک ملت جلوگیری کنند. ساختمانها محلی برای امنیت جسم انسان است اما سازه های فرهنگی روح انسان را از خطر ها حفظ میکند و مردم یک کشور را به هم پیوند میزند. این سازه های فرهنگی و باورهای مردم هستند که افراد را در قالب یک جامعه ی واحد و با هویت مشخص گرد هم جمع کرده و یک ملت را تشکیل میدهند. ایمان به باورهای مشترک ستون اصلی خیمه یک ملت را تشکیل میدهد و  اگر این ستون فرو بریزد دیگر ملتی نخواهد ماند که نیاز به شهر و تمدن را در درون خود احساس نماید.

قطع شبکه‌های جمهوری اسلامی ایران از روی ماهواره هاتبرد، یکی دیگر از امدادهای غیبی بود که در کمال اختفا و سکون به ملت ایران هدیه شد. خداوند بلد است که چگونه چراغ خاموش حرکت نماید و نابودی مکر دشمنان را بدون سر وصدا کلید بزند. از قدیم گفته اند چوب خدا صدا ندارد.

سالهاست که اردوگاه شیطان برای نابود کردن پایه های اعتقادی مردم ایران و مسلمانان دنیا نقشه میکشد و در این راستا غربی ها آنقدر کینه توزانه برای خراب کردن ستونهای اعتقادی اسلام تمرکز کرده اند که  از حفاظت پایه های تمدن خویش غافل گشته اند و همین غفلت کار دستشان داده است.  ستونهای فرهنگ اسلامی آنقدر محکم بوده است که تیشه بدستان را خسته کرده و این خستگی مفرط همراه با خشم و کینه ای که وجودشان را پر کرده است ، عقلانیت را از ایشان صلب نموده و منطق اعمالشان را نابود کرده است . آنها در گرماگرم بغض و کینه ی دیرینه شان ، برای شکستن ستون خیمه ی اسلام ندانسته ستون خیمه ی خویش را از جا کنده و حربه ی این کار کرده اند .

سالهاست که اصل  آزادی بیان و عقیده ، به عنوان ستون خیمه ی اردوگاه غرب ملتها را به این اردوگاه کشانده است . اگر چه این ادعا ، از اول به دروغ دست آویز اینها قرار گرفته است اما تبلیغات گسترده و عملیات روانی پیچیده و مطالعه شده ی آنها این باور را به افکار عمومی جهان تحمیل نموده است.

. . . اما خوشبختانه به برکت انقلاب اسلامی ایران ، خون شهیدان کار خویش را آغاز کرده است و سالهاست که به مدد الهی حلقه های تزویر این ریا کاران حرفه ای را یکی پس از دیگری میشکند و اتفاق اخیر نیز حاکی از شکستن یکی از همین حلقه های تزویر بود. صدای این شکستن اخیر بخاطر وجود برخی خصیصه ها بیش از شکست های قبلی بلند شد و به گوشها رسید .

با این کار ستون خیمه ی اردوگاه شیطان ترک دیگری برداشت و زمینه ی سقوط سلطه شیطان را فراهم تر نمود. از این پس دیگر چماقی بنام "آزادی عقیده" و "جریان آزاد اطلاعات" بر سر ملتها کارساز نخواهد بود. زیرا غرب ، خود آن را آشکارا شکسته و مقبولیت آن را ازبین برده است . دروغ های غرب یکی پس از دیگری برملا شده و سپرهایش شکسته میشود و این راهی است که آغاز شده و بزودی به سرمنزل مقصود رهسپار خواهد شد.

اردوگاه غرب با شکستن اساسی ترین اصول مورد ادعای خود ، پایه های فرهنگی خود را ویران کرده و اعتماد افکار عمومی جهان را نسبت به خود سلب نموده و  خانه ی خود را با دست خود خراب میکند و این یک پیروزی بزرگ و یک امداد غیبی از سوی خداوند متعال است .

یخربون بیوتهم بایدیهم و ایدى المؤ منین


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: آزادی , آمریکا , امداد غیبی


تاريخ : ۱۳٩۱/٧/٢٩ | ٤:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

هرکس که پا به این دنیا میگذارد در نزد خداوند روزی دارد. کم و زیادش را همت خود شخص و عملکردش مشخص میکند. شیر درنده و روباه شل هر کدام روزی خود را دریافت خواهند کرد .  یکی به سهمی اندک مانند روباه بی دست و پا قانع میشود ولی یکی دیگر میگوید :

برو شیر درنده باش ای دغل                               میانداز خود را چو روباه شل

هرکس که از کار کردن نمیترسد و آماده ی تلاش است و تنبلی را از خود دور میبیند نباید از ترس فقر ازدواجش را به تاخیر بیاندازد. زیرا خداوند بر اساس سعی و تلاش هرکس روزی مناسبی را برایش عطا میکند. آنهایی که متاهل و فقیر هستند علت فقرشان ازدواج نیست و دلایل دیگری دارد. بلکه اگر ازدواج نمیکردند فقیر تر هم بودند. با عنایت به اینکه خداوند روزی بندگان را عهده دار است بنابراین فرار از ازدواج به دلیل ترس از فقر اعتماد نداشتن به خدا است. پس هرکس که نیروی کار خود را آنچنانکه شایسته است بکار میگیرد و سستی و کاهلی نمیکند نباید به بهانه ی ترس از فقر از ازدواج کردن خود داری نماید.

امام صادق (علیه ‌السلام):

 
وَمَنْ تَرَکَ التَّزْویجَ مَخافَةَ الْعَیْلَةِ فَقَدْ أَساءَ الظَّنَّ

بِاللهِ عَزَّ وَجَلَّ.


و هر که از ترس تنگدستی ازدواج نکند، به خدای متعال بدگمان است.

He who does not get married for fear of indigence mistrusts Allah, the Almighty.
 
من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 385

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ازدواج


تاريخ : ۱۳٩۱/٧/٢٦ | ٤:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

سایت صراط با انتشار مصاحبه فردی بنام " باهر " بالقب پرفسور و بنیان گذار رفتار شناسی در ایران  حرفهای عجیب و مفسده انگیز این فرد را منتشر کرده است. در  مصاحبه ی فوق الذکر که قسمتی از آن در زیر آمده است از ازدواج بعنوان یک امر زائد و غیر لازم یاد شده است و گفته شده است که اگر مرد و زنی راضی شوند که با هم همخانه شوند دیگر نیاز به ازدواج نیست . این همان تفکری است که خانه های غربی را تبدیل به فاحشه خانه کرده و بنیان خانواده ی غربی را از هم پاشیده است. همان رفتاری که اولاند رئیس جمهور جدید فرانسه را با مشکلات و انتقادات زیادی روبرو کرده است اکنون توسط سایت صراط مورد تایید قرار میگیرد. آیا واقعا این عمل مورد تایید گردانندگان سایط صراط است یا فقط بعنوان یک اشتباه باید تلقی شود؟

قسمتی از مصاحبه منتشر شده در سایت صراط :

 ((( در نسل جوان به دلیل سست شدن سنت ها یا الگوبرداری از غرب، متاسفانه تمایل به ازدواج کم شده است و در مواردی می بینیم که بیشتر به عنوان هم خانه به زندگی ادامه می دهند، نظر شما در این مورد چیست؟ آیا این مدل زندگی می تواند تامین کننده نیازهای ۲طرف به هم باشد یا نه؟

به نظر من تازمانی که تمام موارد و لوازم این زندگی رعایت شود و در آن هرزگی رخ ندهد، همان زندگی مشترک است. در امر ازدواج لفظ عقد مهم نیست مثل هر عقد دیگر مثل عقد بیع که همان خرید و فروش است. هیچ کس زمان خرید و فروش عقد بیع را نمی خواند. برای مثال شما یک ساعت برای فروش دارید و من آن را به قیمت ۵۰۰ تومان می خرم. پول را می دهم و ساعت را می گیرم بدون آن که عقد معامله را خوانده باشیم.
در امر ازدواج هم همین طور است. اگر تعهدی نباشد این عقد هم نمی تواند او را پایبند کند. این موارد مهریه و عقدنامه های پیچیده و بگیر و ببند، ازدواج را سخت و ناپایدار می کند. )))

این سخنان انحرافی و غیر کارشناسی شده با احکام اسلامی کاملا مغایر میباشد . برای روشن شدن مسئله به نظر مراجع رجوع میکنیم و بعنوان مثال در رساله امام خمینی چنین آمده است : در زناشویى چه دائم و چه غیر دائم، باید صیغه خوانده شود و تنها راضى بودن زن و مرد کافى نیست، و صیغه عقد را یا خود زن و مرد مى‏خوانند، یا دیگرى را وکیل مى‏کنند که از طرف آنان بخواند.

گردانندگان صراط برای نشر چنین افکاری چه جوابی دارند ؟


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: فساد


تاريخ : ۱۳٩۱/٧/٢٥ | ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

سالها قبل در یک برنامه ی طنز ، سوپرمن که از تعطیلات برگشته بود ، میخواست حس خود نمایی اش را که به شدت در مدت تعطیلات محجور مانده بود به بهترین وجه ارضا نماید به همین خاطر سراغ یک پیرزن کنار خیابان رفت تا اورا به آنطرف خیابان برساند ولی پیرزن نمیخواست به آنطرف خیابان برود و به سختی مقاومت میکرد اما سوپرمن با کمال شجاعت(!)  پیرزن را به آنطرف خیابان برد و دوباره حس قهرمانی به وجودش باز گشت . اما پیرزن بیچاره با هزار زحمت دوباره به همان جای اولی برگشت و دوباره منتظر تاکسی ماند.

احتمالا متن بالا ربطی به خبر پایین نداشته باشد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی آیت الله هاشمی رفسنجانی ؛ رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام چند روز قبل در دیدار اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه‌ها گفته اند :

 

اگرچه افراطیون و باندبازان نتوانستند دلسوزان کشور اعم از مدیران کارآمد و علمای دلسوز و نیز دانشگاهیان فرهیخته را نابود کنند، اما آنان را متفرق و خانه‌نشین کردند و وضع کنونی جامعه، تا حدود زیادی ناشی از انزوای ناخواسته نخبگان کارآمد کشور است. (شاید منظور ایشان مدیران مخصوص دولت سازندگی باشد که البته خانه نشین که چه عرض کنم بلکه کاخ نشین شده اند)

ایشان در ادامه افزود: تنها با حضور و مشارکت فعال همه اقشار مردم است که توطئه‌های داخلی و خارجی خنثی و راه پیشرفت و توسعه کشور هموار خواهد شد.(هموار بسوی آمریکا؟)

مهمتر از تعیین شخصی لایق برای مدیریت اجرایی کشور، اصلاح روندهای مدیریتی و تضمین مسیر صحیح انتخاب و مشارکت و حضور فعال مردم در تعیین سرنوشت خود ضروری است و در این راه من نیز در حد توان از هیچ کمکی دریغ نخواهم داشت. (برداشت از این جمله ی زیبا برای عموم آزاد است)

در ابتدای این دیدار دکتر علی‌محمد حاضری دبیر کل انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه‌ها نتیجه و حاصل مباحث کارشناسانه این تشکل را به قرار زیر بیان کرد:

- بخشی از ناکارآمدی‌ها حاصل بی‌توجهی به واقعیات جهانی و دستاوردهای علمی بشریت است. (کاش یک نمونه از واقعیتهای جهانی را که مظلوم واقع شده است بیان میفرمودند)

همچنین دکتر رهامی استاد حقوق دانشگاه تهران و دکتر سیدمحمد حسینی استاد دانشگاه شهید بهشتی به تشریح دیدگاه‌های خود پیرامون اوضاع اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه پرداخته و با تأکید بر لزوم پیشگیری از فروپاشی اجتماعی و فرهنگی کشور حضور فعال دلسوزان و سلایق گوناگون جامعه در انتخابات آینده را یکی از راههای خروج کشور از وضع کنونی و افزایش مشارکت مردم عنوان کردند. (لطفا فعالان دلسوز را نام ببرید. نکند توی زندان اوین هستند ؟)


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/٧/٢٤ | ٥:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
" حجاب اختیاری " واقعا یک شعار جذاب و جالبی است. حجاب یک مفهوم مثبت است و اختیار هم مفهوم مثبتی دارد و ترکیب این دو مفهوم ، یک مفهوم جالب و مقبولی را درست میکند. قبول کنید که مقاومت در برابر این درخواست خیلی دشوار است . این ترکیب قوی ، افکار عمومی را با خود همراه میکند . هیچ چیز منفی در آن دیده نمیشود و به همین خاطر 90 درصد مردم در نگاه اول از این مفهوم استقبال میکنند و یا لااقل جبهه ی مخالف نمیگیرند. اما باید دید که آیا چیزی که در زیر این پوسته ی جذاب و خیره کننده پنهان شده است هم به همان اندازه جذاب و قابل قبول است ؟
برای پی بردن به جواب این سوال باید معادل این ترکیب را هم مورد توجه قراردهیم . با کمی تامل در می یابیم که ترکیب "حجاب اختیاری " معادلی دارد که عبارت است از "بی حجابی اختیاری" و به عبارت دیگر "فساد اختیاری" که مقصود اصلی طراحان این شعار هم همین است اما مدعیان هرگز از این ترکیبات استفاده نمیکنند . جواب این سوال که چرا طراحان شعار فوق از این ترکیبهای اصلی استفاده نمیکنند روشن است . زیرا ترکیبهای فوق بار منفی دارند و مخاطب در همان نگاه اول در مقابل این ترکیب و این خواسته موضع مخالفت میگیرد و مقصود حاصل نمیشود.
اما مدعیان وقتی از شعار" حجاب اختیاری " دم میزنند میدانند که با این ترفند حتی برخی از معتقدان به حجاب را هم با خود همراه میسازند. زیرا این شعار حرف دل معتقدان به حجاب هم هست زیرا اینان کسانی هستند که حجاب خود را بطور کاملا اختیاری انتخاب کرده اند و به همین خاطر هم آنها این شعار را به نوعی همسو با خود می انگارند و از آن حمایت میکنند.
اما واقعا هدف مدعیان از طرح شعار "حجاب اختیاری" چیست ؟ آیا هدف واقعی آنها از طرح این شعار در واقع رسیدن به مفهوم معادل آن یعنی "فساد اختیاری" است ؟
 
نکته ی بسیار مهم اینجاست که مقصود اصلی طراحان شعار فوق "فساد اختیاری " هم نیست . زیرا فساد اختیاری اولین گام از اهداف آنهاست و در حقیقت هدف نهایی آنها چیزی نیست جز یک اراده ی وحشتناک و ویرانگر به نام : "فساد اجباری"
مخالفان حجاب به چیزی جز فساد اجباری قناعت نخواهند کرد. اگر مومنان بخواهند که در مجاورت خود فساد را تحمل کنند بدانند که فساد هرگز ایمان را در همسایگی خود تحمل نخواهد کرد. اگر مومنان برای فساد حق زندگی قائل شوند یقین بدانند که فساد حق نفس کشیدن به ایمان را نخواهد داد. تاریخ جهان این را به ما آموخته است .
وقتی فساد در جامعه ، جسارت معرفی کردن خود را به خود داد و قدرت ابراز وجود پیدا کرد و توانست از حق خود دفاع نماید روز بروز گسترش خواهد یافت و حیطه نفوذ خود را گسترده تر خواهد نمود. وقتی بی حجابان توانستند در جامعه از حق خود دفاع نمایند دیگر باحجابان حرفی برای گفتن نخواهند داشت زیرا در آن صورت ، رعایت حجاب توهین به بی حجابان تلقی خواهد شد. اگر در جامعه ای فساد توانست از حق خود دفاع نماید دیگر صالحان جایی برای نفس کشیدن نخواهند داشت. در آن جامعه که فساد حقی برای ادامه ی زندگی خود فراهم آورد بلافاصله به بازار گرمی خود خواهد پرداخت و تلاش برای سالم ماندن در چنین محیطی تحدیدی جدی برای بازار خود فروشان و فاسدان به شمار خواهد آمد و کسانیکه بخواهند از فساد دور بمانند چاره ای جز اخراج از زندگی نخواهند داشت . داستان واقعی زیر یک نمونه ی خیلی آبرومندانه و قابل بیان از خروارها است. دنیایی که فساد اجباری قانونی شده است. عنایت کنید :
 
مربی بسکتبال تیم ملی زنان امریکا (که یک مرد است) یکی از زنان نیروی امنیتی این تیم را به خاطر اینکه تقاضای بوسه وی را رد کرده است از همراهی تیم ملی در رقابتهای المپیک باز داشت.به گزارش پارس ناز یک زن ادعا میکند مربی بسکتبال تیم ملی امریکا جنو آئوری به دلیل اینکه وی تقاضای بوسیدن او را رد کرده است او را از همراهی تیم ملی در رقابتهای المپیک منع کرده است.
 
اخراج این خانم از تیم بانوان آمریکا برای ندادن بوسه + عکس

 

این زن که کلی هاردویک نام دارد به یک دادگاه در منهتن شکایتنامه ای ارائه داده است که مبنی بر اقدام بر سواستفاده جنسی سرمربی تیم ملی بسکتبال امریکا از وی است. بنابر گزارشات وی از سال 2002 همراه تیم ملی بسکتبال امریکا بوده است و دو المپیک را در کنار این تیم گذرانده است.

 

 
اخراج این خانم از تیم بانوان آمریکا برای ندادن بوسه + عکس
 
او میگوید از سال 2009 و سفر این تیم به روسیه این مربی قصد نزدیک شدن به او را داشته است و چون ناکام مانده است وی را از همراهی تیم بازداشته است. خانم هاردویک میگوید اگر برکناری او به دلیل دیگری رخ میداد شاید او قضیه را فراموش میکرد اما چون علت آن رد تقاضای بی شرمانه این مربی است وی تا آخر برای بدست آوردن حقش مبارزه خواهد کرد.

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حجاب


تاريخ : ۱۳٩۱/٧/٢٤ | ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

در پی بازداشت مهدی و فائزه هاشمی ، یکی از سایتهای حامی فتنه ، نامه عفت مرعشی همسر هاشمی رفسنجانی را منتشر کرد. در بخشی از این نامه که با مظلوم نمایی زیاد نگاشته شده است آمده است :

((گاهی با خود می گویم تو که بیش از 10 سال زندان و شکنجه آقای هاشمی را در زمان طاغوت تحمل کردی، چطور چند روز زندانی شدن فرزندانت را تاب نمی آوری؟
. . . غافل از این که من مادر همه بچه های این آب و خاک هستم. . . من یک مادرم، مثل همه مادران داغدار دیگر. صدای من صدای همه آنهاست و همه فرزندان دربند مانند مهدی و فائزه. اگر درد آنها را با همه وجودم حس نمی کردم، امروز این همه نگران مهدی نبودم. هرگاه به یاد او می افتم، با خود می گویم، آنچه بر سر دیگران آمد، آیا بر سر فرزندم هم خواهد آمد؟ درون جانم آتش می گیرد، همان طور که چندی است این سوز رهایم نمی کند.))

ما دوست نداریم عواطف مادری را نادیده بگیریم و از شنیدن نگرانیهای مادرانه حس همدردی در دل ما ایجاد میشود. اما ما نیز سوالاتی داریم ، ما هم درد دلهایی داریم ، به خانواده ی آقای هاشمی عرض میکنیم که  آیا شما هم به عواطف ما توجه میکنید ؟ ما هم نگرانیهایی داشتیم و داریم که توجه کننده ای از سوی شما برای آنها نمی یابیم ما از میان انبوه سوالات و مطالباتی که داریم  ، فقط یک سوال از شما میپرسیم و آن اینکه :

سرکار خانم عفت مرعشی چرا دستور دادید : " همه بریزند توی خیابان " و جامعه را تحریک کردید و با این کار بچه های مردم را در معرض فتنه ی منافقانه قرار دادید تا از پشت و پهلو خنجر بخورند ؟ آیا فکر میکردید که بچه های خودتان همیشه پشت صحنه در کمال عافیت ، صحنه گردانی خواهند کرد؟ و از همه ی خطرات در امان خواهند ماند ؟ وقتی که فنته ی ایجاد شده توسط شما مساجد را به آتش میکشید و اموال عمومی و مغازه های مردم را مورد غارت قرار میداد چرا حس مادری و عواطف انسانیتان بیدار نمیشد؟ وقتی اعتبار مملکت و نظام را در زیر پای دشمنان غربی قربانی میکردید چرا عواطف شما نجوشید ؟

این طبیعی است که شما بعنوان یک مادر برای فرزند خود نگران و دلسوز باشید. اما دلسوزی برای اجتماع آنوقت از سوی شما مقبول می افتاد که در جریان آشوبها با تعقل و احتیاط و با حس مسئولیت پذیری برخورد میکردید و جوانان مردم را مثل فرزندان خود میدانستید و آنان را پیشمرگ سهم خواهی های خود قرار نمیدادید . آیا آن روز که در گرماگرم فتنه ، جوانان مردم در فضای موهوم و مسموم ناشی از نهضت کشته سازی در میان انبوه جمعیت در معرض مرگ قرار داشتند شما احساس دلسوزی نمیکردید ؟  چرا آن موقع به فکر دلسوزی برای فرزندان مردم نبودید و فقط به آرمانها و مطالبات مردم (!!؟)  اهمیت میدادید وراضی نمیشدید جوانان از خیابانها به خانه هایشان برگردند  اما الان جان فرزندانتان از اوجب واجبات شده است؟ و دلسوزی برای بچه هایتان از هر مطالبه ای اولی تر شده است؟

ما از شما سوال میکنیم ، آیا با فتنه ی شما ، نظام اسلامی و انقلاب و خون شهیدان در معرض خطر واقع نشد؟ آیا فرزندان شما با حمله به ارکان نظام و دستاوردهای انقلاب پا روی خون شهدا نگذاشتند ؟ چرا فکر میکنید که فرزندان شما از همه نظام و انقلاب و مردم و شهیدان ما مهمتر اند ؟ وکسی حق اعتراض و مجازات آنها را ندارد ؟ چرا وقتی کسانیکه با دعوت شما به خیابان ریخته بودند و همدستان فرزندان شما با بی حرمتی تمام ، عکس امام را پاره کردند شما ناراحت نشدید ؟ وبه توهین کنندگان و به فرزندانتان اعتراض نکردید ؟ چرا فکر میکنید خانواده ی شما از امام خمینی و آرمانهایش مهمتر و با ارزشتر هستند ؟

کسانیکه به دستور شما به خیابانها ریختند ، در روز عاشورا حرمت عزای امام حسین را شکستند و به رقص و کف و سوت و هلهله پرداختند . آیا آن روز درون جان شما آتش نگرفت ؟ ولی امروز میگویید که درون جان شما آتش میگیرد! چرا فکر میکنید ارزش خانواده ی شما از امام حسین و شهدای عاشورا بیشتر است ؟

مسائل مالی و اقتصادی به یک طرف ولی این را باید پرسید که چرا باید خانواده ی هاشمی حق شکستن حرمت بالاترین مقدسات مردم را داشته باشد اما هیچ کس حق اعتراض و مجازات آنها را نداشته باشد؟

دوست دارید هر کاری بکنید و از هر امکاناتی بهره مند شوید و در کمال رفاه زندگی کنید و هر اقدامی را علیه امنیت مملکت انجام دهید اما وقتی پای مجازات فرزندان شما به میان می آید شما مادر همه میشوید و فرزندان شما معادل همه فرزندان این مرز وبوم قرار میگیرند؟ چرا ؟

خواهر عزیز ، مادر گرامی ! چرا مانند یک شهروند عادی یا مانند خانواده یک مقام بلند پایه ی کشوری در این مملکت به حقوق خود قانع نیستید؟  و همواره چیزی بیشتر از آنچه را که دارید مطالبه میکنید ؟ این مطالبات تا کجا ادامه خواهد یافت ؟ پاداش 10 سال زندان مبارزاتی همسرتان در رژیم طاغوت چقدر است تا ضمن تقدیم اجرت المثل ، از زیر این منت کمر شکن خارج شویم؟ 

خواهر من ! شما کدامیک از همسران مسئولین را سراغ دارید که به صرف اینکه همسرشان مسئول است  به خود اجازه دهد تا برای مردم "دستور العمل " صادر نماید ؟ شما با تکیه بر کدام جایگاه علمی ، ایمانی ، اجتماعی یا انقلابی فتوای آشوب صادر میکنید ؟  این ملت چه گناهی کرده است که همسر شما را در جمع هزاران مبارز دیگر پذیرفته و مبارزات او را ارج نهاده است ؟ اگر قرار بود ملت ایران از زیر سلطه ی خانواده پهلوی در آمده و به زیر سلطه یک خانواده دیگر برود که هرگز انقلابی رخ نمیداد.

ای کاش همه بپذیرند که در حیطه ی وظایف خود به جامعه خدمت نمایند . زیاده خواهی ها  هزینه ی اداره جامعه را بالا میبرد و مردم را به زحمت می اندازد.  اگر میدانستیم که هزینه مبارزات همسر شما آنقدر بالاست که هرگز جبران نمیشود در پایشان می افتادیم و التماس میکردیم که مبارزه نکند و ما را در بند منت خویش اسیر نکند و ملت را در زیر یوغ خاندان ستمگر پهلوی رها نماید که : از طلا بودن پشیمان گشته ایم      مرحمت فرموده ما را مس کنید.

خواهر من ! اگر میخواهی بچه هایت محنت نکشند راهش این نیست که آنها را در توهین به مقدسات و مردم آزاد بگذاری و در هنگام مجازاتشان دلسوزی کنید. راهش این است که قناعت به محدوده حقوق خویش را به آنان بیاموزید. سالهاست که مردم به احترام مبارزات همسر شما ، کج رویهای شما و فرزندانتان را با دیده ی اغماز نگریسته و از سر تقصیراتشان گذشته است. اما اگر مردم کج رویهای اقتصادی را اغماز کرد هرگز از حمله به مقدسات و انقلاب ، چشم پوشی نخواهد کرد.

بخدا قسم همسر شما هر اندازه که آن روز ها  با شاه ستمگر مبارزه کردند ، امروز هزاران برابر آن از ملت سهم مبارزاتی گرفته اند. جا دارد که ملت بگویند که اگر این چنین میخواستی بر جان مردم بیافتید ، ای کاش اصلا مبارزه نمیکردید.

سعدی شیرین سخن حکایتی دارد که بی ربط به این داستان نیست.

یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز شبی در خدمت پدر رحمة الله علیه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته پدر را گفتم از اینان یکی سر بر نمی‌دارد که دوگانه ای به درگاه یگانه بگزارد چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند گفت جان پدر تو نیز:

اگر بخفتی به از آن که در پوستین خلق افتی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: رفسنجانی


تاريخ : ۱۳٩۱/٧/٢٢ | ۳:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

بهترین پاداشی که زیارت کننده ی امام رضا (علیه السلام)  دریافت میکند همان توفیق همکلامی با امام در بارگاهش و  آرامش و صفایی است که در هنگام زیارت و پس از آن به قلب زائر عطا میشود.  اما امام (ع) سخی تر و بزرگوارتر از آن است که به همین مقدار کفایت فرماید بلکه علاوه برآن با سه پاداش فوق العاده نیز میهمان خویش را خوشحال میکند.

 


امام رضا (علیه السلام) میفرماید:
مَن زارَنی عَلی بُعدِ دارِی، أتَیتُهُ یَومَ القیامَةِ فی ثَلاثِ مَواطِنَ

حَتّی أُخَلِّصُهُ مِن أهْوالِها: إذا تَطایَرَتِ الکُتُبُ یَمیناً وشِمالاً، وعِندَ

الصِّراطِ، وعِندَ المیزانِ.

 


هر کس با وجود دوری سرایم به دیدار من آید، روز قیامت در سه جا به نزدش می‌روم تا او را از ترس و وحشت‌های آن‌ رها سازم:

  • هنگامی که نامه‌های اعمال به راست و چپ پراکنده می‌گردد
  •  بر پل صراط
  • و هنگام سنجش اعمال.
Whoever visits me in foreign lands, I will visit him in three times of the doomsday to preserve him from its dreads and fears: when the record of actions is delivered to the right and left hands, when passing Sirāt bridge, and when measuring deeds.
 
الخصال،‌ ج 1، ‌ص 168

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: امام رضا


تاريخ : ۱۳٩۱/٧/۱٩ | ٥:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

وقتی از رفاه  صحبت میکنیم ذهن اکثر آدمها به برخی کشورهای غربی معطوف میشود. حال این نشانه گیری چقدر درست یا نادرست باشد یا جند درصد با واقعیت  تطابق داشته باشد حرف دیگری است. اما واقعیت این است که دنیای غرب با انتخاب حکومت سرمایه داری ، سعادت را به اشتباه در رفاه مادی خلاصه کردو ده ها سال به نتایج فریبنده ی بدست آمده از این طرز نگرش دلخوش کرد و توهم سعادت در آنها ایجاد شد اما پس از چند صد سال به اینجا رسید که الان وضع را مشاهده میکنیم و می بینیم که انسان غربی بیش از هر چیز دیگر از سعادت دور شده است.

در این فرصت کوتاه نمیتوان برای اثبات سعادت سوزی در غرب به اقامه استدلال کامل و مانع پرداخت اما میتوان به یک مثال خیلی ساده بسنده نموده و از سینمای غرب یاد کرد. امروز مشخص است که سینمای هر کشور بازتاب کننده ی وضعیت اجتماعی آن کشور است. نمیتوان گفت که فیلمهایی که در یک کشور تولید میشود هیچ ربطی به جامعه و رفتار و آمال مردم آن کشور ندارد علاوه بر آن بخاطر اهمیت بسیار زیاد سینما در جامعه ی غربی نگاه به سینمای غرب به شناخت انسان غربی کمک خواهد کرد.

با یک نگاه اجمالی بوضوح می بینیم که 90 درصد فیلمهای غربی دارای موضوع و داستان پلیسی ، جنایی ، خیانت ، جاسوسی ، جنگ ، فساد ، خیانت ، ترس و وحشت و جنایت و ضد خانواده هستند. و این فیلمها فضای ذهنی اکثریت مردم غرب را بر ملا میکند و نمایان میکند که غرب تا چه میزان از سعادت دور شده است. بقیه شواهد انبوه نیز جای بحث خود را دارند.

نگاهی به موضوعات فیلمهایی که فقط در سال 2012 تولید شده اند میتواند فضای حاکم بر بخش اعظم مردم غرب را توصیف نماید :

نام فیلم : To Rome with Love (تقدیم به رم با عشق (بخوانید فساد))

محصول : آمریکا ، ایتالیا

سال تولید : 2012

موضوع :کمدی ، عشقی(فساد)

-----------------------------------------------

نام فیلم : Abraham Lincoln vampire hunter(آبراهام لینکلن شکارچی خون آشام)

محصول : آمریکا

سال تولید : 2012

موضوع : اکشن(بزن بکش)، ترسناک و سه بعدی

-----------------------------------------------

نام فیلم : Brave

محصول : آمریکا

سال تولید : 2012

موضوع : جنگ ، کمدی ، انیمیشن



------------------------------------

نام فیلم : Rock of Ages

محصول : آمریکا

سال تولید : 2012

موضوع : کمدی ، درام ،  موزیکال (مربوط به روشهای جذب مردم به کاباره ورونق فساد است)

--------------------------------------------
نام فیلم : Madagascar 3: Europe's Most Wanted

محصول : آمریکا

سال تولید : 2012

موضوع : کمدی ، انیمیشن (آماده سازی ذهن کودکان برای عادی پنداشتن فساد)

-------------------------------------------------------------

نام فیلم : Chronicle 2012

محصول : امریکا
سال تولید : 2012
موضوع  : اکشن(بزن بکش) – درام – علمی تخیلی

VBIran Pro

اگر موضوعات مطرح وغالب سینما را بعنوان نماینده ی اصلی فضای حاکم بر ذهنیات مردم و جامعه ی غربی بدانیم  جای دوری نرفته ایم.  و با این برداشت وقتی به سینما نگاه میکنیم به جو حاکم بر جامعه غربی واقف میشویم .  با توجه به حکمرانی فرهنگی هالیوود  در غرب ، دور از واقعیت نیست که ما بخواهیم روحیات حاکم بر جوامع غربی را در پوستر های سینماها جستجو کنیم.  آنچه که در پوستر های مهمترین تولیدات سینمای غرب ملاحظه کردیم اینها بودند : 

تصویر لب یک زن شهوتران ، مردی خشمگین تبر به دست ،  دختری با تیر و کمان ، مردان و زنان کاباره ای ، حیوانات شهوت ران ، نیروی ویرانگر تخیلی و . . .

دنیای غرب با "همان پنداری سعادت و رفاه " به اینها رسید و در آشوب فکری حاصل از این انحراف ، سعادت و رفاه را از یاد برد و فقط به شهوت و جنگ و فساد قانع شد.

متاسفانه اکثر ملل دنیا هم با نگاه به ظواهر فریبنده ی دنیای غرب ، به رونمای تمدن آن فریفته شده و به امید رسیدن به سعادت ، به تقلید زندگی غربی متمایل میگردند. کشور ما نیز از این آسیب به دور نمانده است. واین "همانند پنداری رفاه و سعادت " آسیبهای جدی به بدنه قشرهایی از جامعه ما وارد کرده است.

در دنیای امروزی ما هرچقدر که بشر از نظر فن آوری و علم و رفاه بشری پیشرفت کرده است همانقدر هم تحدید و خطرات اجتماعی زیاد شده است و قسمت عمده ی این تحدیدات به انتخاب شیوه ی زندگی و تفکر غربی بر میگردد. فرزندان ما در اجتماع با انبوه خطرات و تحدیدات روبرو هستند و ریشه ی بیشتر این آسیبها به تکرار اشتباهات بزرگ تفکر غربی بر میگردد و یکی از آن اشتباهات فاحش چیزی جز "یکی پنداری سعادت و رفاه"  نیست.

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: آمریکا , غرب , سینما


تاريخ : ۱۳٩۱/٧/۱۸ | ٩:٠۳ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

 توجه توجه : این مکان مجهز به دوربین مدار بسته است

عالم محضر خداست . در محضر خدا معصیت نکنید (امام خمینی)


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: امام خمینی , خدا , حکمت


تاريخ : ۱۳٩۱/٧/۱٧ | ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

هر انسانی بطور دائم به سمت تخیلات ذهنی خود در حال حرکت است. بستر تخیلی برخی از انسانها مثل یک دشت  مسطح است اینگونه افراد جزو کسانی هستند که در میان تجسمات ذهنی خود نقطه برجسته ای ندارند ولی بستر خیال برخی انسانها مثل یک کوهستان دارای پستی و بلندی هایی است و در میان این فراز و نشیب ها ، قله هایی میتوان یافت .  به یقین  برجسته ترین خیال هر انسان بخش عمده ی زندگی آینده او را شکل خواهد بخشید. بیشتر انسانها وقتی بزرگ میشوند و به شخصیت خود دقیق می شوند خیالات کودکی خود را تحقق یافته می بینند. آنها در می یابند که آن خیالات ، با یک نیروی نامرئی زندگی آنها را به سمت خویش کشیده است. در واقع تخیل ، نوعی تمرین کردن برای اجرا است .

خیال های افراد جامعه نقاط مشترکی نیز دارند .  وزن چند نقطه مشترک ممکن است از بقیه نقاط مشترک بیشتر باشد یعنی تعداد انسانهای بیشتری در این نقطه با هم مشترک باشند.  این نقاط مشترک را که دارای وزن زیادی هستند میتوان خیال جامعه نامید. بطور مشابه ، برجسته ترین خیالهای جامعه نیز آینده آن جامعه را شکل خواهد داد و در واقع تخیل در جامعه هم تمرینی برای اجرا به شمار میرود.

مراکز قدرت در غرب ، با استفاده از روانشناسی مدرن و جهت دار غربی ، مدتهاست که مهندسی تخیلات را در دستور کار خود قرار داده است. بازیهای کامپیوتری یکی از ابزارهای مهم و کارساز این مهندسی است. آنها به اسم بازی ، تخیلات جامعه آینده را مهندسی میکنند. اما چون اسم بازی را به آن گذاشته اند کسی اهمیت آن را باور نمیکند و مانند یک بازی کودکانه با آن برخورد میکنند. یک بازی چقدر میتواند مهم باشد ؟

خبر وحشتناکتر از آن است که ممکن است به ذهن بیاید.  به خبر زیر دفت کنید :

یکی از روزنامه های انگلیسی از افتتاح فروشگاه فروش گوشت انسان در پایتخت انگلستان، لندن خبر داد که به عنوان قصابی گوشت انسان در نوع خود در تمام جهان، اولین به شمار می رود.

نکته کلیدی قضیه اینجاست که سرنخ این کار به یک بازی کامپیوتری باز میگردد دقت کنید : به گزارش سرویس ترجمه شفقنا، این قصابی از سوی ناشر بازی های کامپیوتری معروف «رزیدنت اویل» حمایت می شود که طرح قصابی نیز از قسمت هایی از داستان این بازی گرفته شده است.

قصابی انسان

 

درست است که گفته شده است که مواد اولیه این گوشتها منبع غیر انسانی داشته است اما این حرف ، درست باشد یا نادرست ، در اصل مسئله ای که ما عنوان میکنیم هیچ تفاوتی ندارد. زیرا کسی که این تخیلات را در ذهن مردم تولید میکند نقشه ای هم برای اجرای آن در آینده دارد.

امروز حساسیت به فرم را از بین میبرند و فردا حساسیت به محتوی خود بخود از بین خواهد رفت. امروز مردم با دیدن دست شقه شده ی انسان در ویترین قصابی وحشت زده میشوند و از این کار متنفر میگردند و آمادگی آنی برای مقابله با عاملین این جنایت پیدا میکنند . اما وقتی مطلع میشوند که فقط شکل این گوشتها شبیه انسان است چه اتفاقی می افتد ؟  دیگر آن حساسیت بوجود نمی آید و غیرت انسانی از جوش می افتد و غیرفعال میشود. از این به بعد دیدن اعضای شقه شده انسانی به یک امر عادی تبدیل میشود و حساسیت و غیرت انسانی کسی را بر نمی انگیزد. وقتی غیرت از بین رفت از آن به بعد کار راحت میشود و آدمخواری رایج میگردد.

تصاویر زیر مربوط به بازی "رزیدنت اویل (Rezident Evil)"  است.

 

این روش یک روش جا افتاده است و بسیاری جاها جواب داده است که : فرم را جابیانداز ، محتوی خودبخود جا می افتد.

اما واقعیت چیست ؟ قضیه ی آدمخواری در غرب تا چه اندازه محتمل است ؟ آیا چنین چیزی ممکن است ؟ جواب این سوال خیلی آسان است.

100 ها سال است که شیپورهای تبلیغاتی غرب در قالب تئوری ها و کتابها و روزنامه و تئاتر و سینما و تلویزیون و رادیو و اینترنت . . .  24 ساعته کار میکنند تا این حرف را به انسان غربی بگویند که خدایی وجود ندارد و در آسمان خبری نیست و انسان باید به قانون انسانی پایبند باشد ولاغیر .

قانون انسانی هم در قالب قانونهای اساسی تهیه و تنظیم شده است و انسان غربی هم خواسته یا نا خواسته این را قبول کرده است و سالها در زیر قانون دست ساز بشری زندگی میکند.  این قانون است که رفتار انسان غربی را کنترل کرده و به آن ارزش میدهد. برای انسان غربی چیزی بالاتر از قانون اساسی کشورش وجود ندارد. او یاد گرفته است که :

-  انسان خوب کسی است که مالیات را به موقع وبه اندازه بدهد

- انسان خوب کسی است که پشت چراغ قرمز توقف کند

- انسان خوب کسی است که خانه ی خوب و ماشین خوب داشته باشد

. . .

و در کل انسان خوب کسی است که قانون را رعایت کند یا در واقع انسان خوب کسی است که قانون نتواند مدرکی علیه او داشته باشد. ارزشهای دیگری مثل حیا و عفت و انفاق و ایثار و . . . در قانون وجود ندارد و چیزی که در قانون وجود ندارد لازم نیست اجرا شود.

انسان غربی به این قانون اعتماد کرده است و سعی کرده است خوشبختی و سعادت را در زیر سایه ی  آن جستجو کند .

اما قانون را چه کسانی نوشته اند ؟ جواب این سوال در غرب بسیار روشن است : سرمایه داران!  جرج واشینگتن ، توماس جفرسون و . . . سایر بنیانگذاران و قانون گذاران آمریکا همه از سرمایه داران و ملاکین بزرگ بوده اند .   این سرمایه داران هستند که نظام کاپیتالیسم را بوجود آورده اند و قانون آن را نوشته اند . اگر چه رونما ممکن است چیز دیگری جلوه کند اما  در ذات قانون سرمایه داری ، بهترین انسانها همان سرمایه داران هستند . این را قانون و مجلس سنا (اعیان) میگوید. بنابراین انسانیت انسان  غربی را سرمایه داران تعیین میکنند و یک انسان غربی این را پذیرفته است. در طول سالیان متوالی سرمایه داران با زیرکی توانسته اند اعتماد انسان غربی به خود را با تکیه بر اعتماد به قانون حفظ نمایند.

اما ورق در حال برگشتن است . جنبش بی سابقه و ناباورانه ی وال استریت ! زنگ این برگشت را به صدا در آورده است. جنبش وال استریت و دامنه ی گسترده ی آن در اروپا یک معنی دارد : انسان غربی اعتماد خود را به سرمایه داران از دست داده است .

در حال حاضر وابستگی و پیوستگی محکم بین سرمایه داران و قانون در بین مردم غرب به روشنی احساس نشده است . آنها  تصور میکنند که فقط درحال مبارزه با سرمایه داران هستند درحالیکه این درست نیست . زیرا مبارزه با سرمایه داران  ، مبارزه ی با قانون هم هست.

اعتماد مردم به سرمایه داران از بین رفته است این یعنی اعتماد مردم به قانون از بین رفته است. همان قانونی که معیار خوب  و بد بود. آن معیار! دیگر نیست. وجود ندارد. یعنی خوب وبد یکی شده است و جدا کننده ای برای آنها موجود نیست.  حال که قانون نیست پس چه کسی باید ها و نباید ها را به مردم خواهد گفت ؟  چه میزانی برای خوب و بد وجود خواهد داشت ؟ خدا را که از دست مردم گرفته اند ! و اعتماد مردم را به خدا از بین برده اند. اکنون در غیاب قانون و خدا ، خوب و بد مفهوم خود را از دست میدهد  و انسان به یک موجود رها شده تبدیل گشته و در اختیار خواسته ها و امیال آنی خود قرار می گیرد.

چه کسی کشتن انسان را حرام و غیر مجاز خواهد کرد ؟  آیا خدا ؟  برای انسان غربی که خدایی وجود ندارد!   آیا قانون ؟  دیگر قانونی وجود ندارد!

فاصله ی انسان غربی با آدمخواری به اندازه فاصله زمان تمرین و برگزاری مسابقه ی فوتبال است . لندن نشینها در حال تمرین هستند !

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: آمریکا , غرب , آدمخواری


تاريخ : ۱۳٩۱/٧/۱٦ | ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

 

مشهورترین سوالی که در افکار عمومی  جهان در مورد نا آرامی های سوریه تکرار میشود این است که : آیا ناآرامیهای سوریه قیام مردمی و از جنس بیداری اسلامی است یا خیر؟ و  به دنبال آن سوالی مطرح میشود که چرا دولت ایران در مورد کشورهایی که بیداری اسلامی در آنها صورت گرفته است مثل مصر و تونس و یمن از ملت حمایت میکند ولی در سوریه از دولت سوریه حمایت میکند؟

متولیان امر که از عملیات سری دولتهای درگیر در این امر اطلاع دقیق دارند به این سوال جوابهایی میدهند که بر مبنای اطلاعات دقیق از تحرکات نظامی و جاسوسی و تبادل سلاح و اعزام نیروی شورشی استوار است.

اما از نظر ما مردم عادی ، شواهد دیگری مطرح میشود که نشان میدهد که نا آرامی های سوریه به هیچ عنوان قیام مردمی نیست . چرا که قیامهای مردمی خصوصیاتی دارند که در آشوبهای سوریه اثری از آن نیست. برخی از مشخصه های قیامهای مردمی عبارتند از : تظاهرات انبوه و بدون سلاح مردم عادی  - همراهی اقشار مختلف مردم از کسبه و  دانشگاهی و کارمند و کارگر و زن ومرد - اکتفا به حداقل دخالت مسلحانه توسط مردم - عدم تخریب منازل و فروشگاهها و . . .  که هیچ کدام از این علائم در آشوبهای سوریه دیده نمیشود.

بعنوان مثال درقیام مردم ایران در انقلاب اسلامی ، یکی از مشهورترین شعارهای مردم این بود : ارتش برادر ماست ، خمینی رهبر ماست .  ما در هیچ قیام مردمی ندیده ایم که انقلابیون به سوی سربازان شلیک کنند ، چون سربازان فرزندان خود مردم هستند و اگر انقلاب کنندگان ، همان مردم باشند هرگز به روی فرزندان خود آتش نمیکنند چه برسد به  قتل عام سربازان اسیر !

در عکس دلخراش زیر شورشیان مخالف دولت سوریه ، وحشیانه درحال قتل عام سربازان اسیر سوریه هستند.  آیا میتوان گفت که این فرد جنایت کار که در حال قتل عام سربازان اسیر سوریه است نماینده مردم سوریه است ؟  آیا بوضوح دیده نمیشودکه رفتار این شورشیان فرسنگها با رفتار قیامهای مردمی فاصله دارد و بلکه بر ضد آنهاست؟

چگونه میتوان متصور شد که اکثریت مردم سوریه در کشور خود توانایی رسیدن به مقصود را ندارند و نیروهای نظامی ترکیه میخواهند در یک اقدام خیر خواهانه به داد مردم سوریه برسند؟ افکار عمومی جهان هرگز این دروغ را باور نخواهند کرد که این گروههای مسلح که از سوی آمریکا و اسرائیل تغذیه ی تسلیحاتی و مالی میشوند جزو مردم سوریه هستند و هرگز تهدید های آشکار ترکیه و اسرائیل علیه دولت سوریه را جزو قیام مردمی نمیتوان قلمداد کرد.  

شورشیان مزدور در حال قتل عام سربازان اسیر سوری


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: سوریه


تاريخ : ۱۳٩۱/٧/۱٥ | ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

موسسه میدان اقتصاد جهانی گزارشی را منتشر کرده است که در آن وضعیت فاصله یا تبعیض جنسیتی در کشورهای مختلف جهان را بصورت یک جدول رتبه بندی شده آورده است. در این گزارش وضعیت مردان وزنان در کشورهای مختلف مورد بررسی قرار گرفته و کشورها بر اساس امتیازات کسب شده رتبه بندی شده اند . این تحقیق با سرپرستی موسسه مذکور و توسط کارشناسان دانشگاههای هاروارد و کالیفورنیا تهیه شده است.و  معیارهایی که در این تحقیق مد نظر بوده است عبارتند از:

1- مشارکت و فرصتهای اقتصادی : مانند سهم از بازار کار٬ نسبت جمعیت زنان مدیر یا متخصص و ...

2- موقعیتهای تحصیلی : مانند نرخ بیسوادی٬ درصد زنان تحصیل کرده و ...

3- توانمندی  سیاسی : مانند درصد نمایندگان مجلس٬ حضور زنان در کابینه دولتها و ...

4- بهداشت و بقا (یا طول عمر) : مانند امید به زندگی زنان نسبت به مردان و ...

گزارش مربوط به سال 2008 میلادی در آدرس  زیر  http://www.weforum.org/pdf/gendergap/report2008.pdf    در دسترس هست.

از نظر این تحقیق نام 5 کشور برتر در زمینه رعایت برابری زن و مرد در سال ۲۰۰۸ به این ترتیب است:

۱. نروژ
۲. فنلاند
۳. سوئد
۴. ایسلند
۵. نیوزیلند  

و جالب اینجاست که نام ایران در میان 130 کشور فوق در  رده ی 116  بعد از آنگولا و بورکینافاسو  ذکر شده است . والبته ترکیه و مصر هم در ردیفهای بعدی یعنی 123 و 124 قرار گرفته اند . و البته مقصود ما پرداختن به راستی آزمایی این گزارش یا مغرضانه و یا اشتباه بودن آن و اعتراض به این رتبه ی  کشورمان و دفاع از رتبه ی واقعی ایران نیست . بلکه از یک منظر دیگر به مسئله نگاه میکنیم. ما میخواهیم وضعیت خشونت علیه  زنان را در این الگوهای برتر فرهنگ غرب مطالعه کنیم و ببینیم چه نتیجه ای از این مطالعه حاصل میشود.

یافته های ما در مورد آمار خشونت علیه زنان در همین کشورهایی که بالاترین رتبه را در برابری حقوق زن و مرد در این گزارش بدست آورده اند گویای حقیقت دیگری است.

مطالب زیر سخن ما نیست بلکه در خود کشورهای اروپایی توسط محققین نوشته شده است که عینا نقل میشود :

1- بنا به یک  گزارش که در سایت   http://www.imow.org/wpp/stories/viewStory?storyid=178  آمده است . گروه حقوق بشر سازمان عفو ​​بین الملل نروژ در سال 2005، با راه اندازی کمپینی  در سراسر کشور به آموزش عمومی برای مقابله با خشونت نروژی ها علیه زنان پرداخت و با انتشار تصاویر تکان دهنده از زنان کشور خود افکار عمومی را متوجه این مسئله نمود بطوریکه این افشاگری ها منجر شد تا مسئله فوری مقابله با خشونت علیه زنان در  دستور کار دولت نروژ قرار گیرد.

پوستر زیر مربوط به کمپین  مبارزاتی در نروژ است که  همراه با اعلام خدمات عمومی مورد استفاده در رسانه های نروژی قرار گرفت.

خشونت علیه زنان در اروپا


درهمین سایت توسط فعالان نروژی  آمده است :

برای شش سال متوالی، براساس برنامه توسعه سازمان ملل متحد نروژ رتبه بهترین کشور جهان برای زندگی را کسب کرده است . میهن نروژی ما توسط جهان اینگونه دیده می شود، و به عنوان یک مکان تخیلی که در آن مردم شاد و پر مدعا هستند معرفی میشود. کودکان سالم و تحصیل کرده هستند، بیماران، بیمه میشوند و سالمندان مورد احترام هستند. بیکاری و فقر صرفا مفاهیمی هستند که در کلاس های مدرسه و تاریخ  وجود دارند و به جای واقعیت های زندگی روزمره اینگونه موارد مورد مطالعه قرار میگیرند. وگفته میشود که نروژجایی است که زنان 40 درصد از تمام موقعیت های رهبری را دارا هستند و از حقوق مساوی برخوردارند.

تبلیغ میشود که نروژ چنین کشوری است، اما بسیاری از مردم غافل از واقعیت زندگی هستند و آن واقعیتی که برای یک تعداد تکان دهنده از زنان وجود دارد این است : خشونت خانگی .

گزارش سال 2005 توسط موسسه نروژی برای پژوهش های شهری و منطقه ای آمار جدی ارائه کرده است:
• یک نفر از هر چهار زن نروژی در طول عمر خود خشونت خانگی را تجربه  میکند

• هر سال حداقل 20،000 زن قربانی خشونت شده یا تهدید به خشونت میشوند.


 

2-  به گزارش یک سایت فنلاندی آمار و ارقام نشان میدهد که  در اسپانیا بیش از 50 درصد از کل اتهامات خشونت مربوط به خشونت شوهران علیه همسران میباشد.

3- همان منبع مینویسد : بسیاری از خشونت به زنان در درون خانواده صورت می گیرد و تنها بخش کوچکی از آن به مراجع قانونی و اجتماع می رسد این آمار نشان میدهد که خشونت علیه زنان  اغلب به عنوان یک مسئله شخصی و داخلی قلمداد شده و هیچ اطلاعاتی به بیرون داده نمیشود. خشونت در خانواده شایع ترین علت مرگ و میر خشونت آمیز در میان زنان است. خشونت های مربوط به کار دومین عامل رایج  خشونت برای زنان است. نیمی از مرگ و میر خشونت آمیز زنان در مشاجره با شوهران خود (آمار فنلاند، 1995) ایجاد می شود.

بعبارت دیگر : درفنلاند بالاترین درصد مرگ و میر زنان به خاطر خشونت  در محیط خانواده صورت می گیرد. بطوریکه در سال ۱۹۹۵ نیمی (50%) از زنانی که به صورت خشونت بار مرده اند٬ به دست همسرانشان به قتل رسیده اند.

4- و اما در سوئد تحقیقات دانشگاهی حاکی از آنست که میزان خشونت علیه زنان به این قرار است که سالانه ۱۶ زن به دلیل خشونت خانگی جانشان را از دست می دهند و دست کم ۲۱۰ و حداکثر ۵۵۰ زن در سال به دلیل خشونت خانگی در بیمارستان بستری می شوند. (منبع : http://www.socialstyrelsen.se/NR/rdonlyres)

5- در نیوزیلند که رده پنجم جدول حمایت از برابری زن ومرد را یدک میکشد به طور متوسط سالانه ۱۴ زن به دست همسران یا همسران سابقشان به قتل می رسند. بیشتر از ۳۵۰۰ مورد خشونت خانگی در اداره های پلیس ثبت می شود و یک پنجم(20%) زنان  نیوزیلندی لااقل یک بار در زندگیشون تحت خشونت جنسی واقع می شوند.(منبع : http://www.familiescommission.org.nz/white-ribbon)

لازم به ذکر است که برخی از لینک های منابع ذکر شده در مراجعات بعدی از سایتها حذف میشوند. قابل توجه تر اینکه همه این کشورها جزو کشورهای دموکراسی هستند و جریان آزاد اطلاعات یکی از ژست های مهم آنها میباشد.

اما نتیجه گیری چیست ؟ خوانندگان محترم هر کدام برای خود نتیجه گیری خاصی دارند و من نیز نتیجه ای را که از این تحقیقات میگیرم اینگونه بیان میکنم که :  شعار برابری حقوق زن ومرد نتوانسته است جلوی خشونت به زنان را بگیرد .

سوالی که باید پاسخ داده شود و شاید تحقیق دیگری را موجب شود این است که اگر شعار برابری حقوق زن ومرد  خشونت علیه زنان را از بین نبرده است آیا بیشتر کرده است یا نه ؟  آیا شعار دروغین برابری حقوق زن ومرد ، به امنیت و رضایتمندی زنان کمک کرده است ؟ آیا زنان امروزی خود را از مادرانشان خوشبختتر می یابند؟ چرا اینهمه تبلیغات وجود دارد تا با طرح شعارهای پرزرق وبرق و دهن پرکن ، زن و مرد را در مقابل هم قرار دهند و علیه هم بشورانند؟ آیا دنیای غرب برای فرار از اعطای حقوق واقعی زنان و به منظور فرار از عدالت شعار تساوی را مطرح کرده است ؟ آیا هر تساوی به معنی عدالت است ؟


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: خشونت علیه زنان


تاريخ : ۱۳٩۱/٧/۱۳ | ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

این پست فقط یک نقل قول است ، نقل قول از وبلاگ یک هموطن ایرانی که در خارج زندگی میکنه . دوست دارم در باره ی این مطلب اظهار نظری نکنم . خود مطلب گویاست . این داستان نیست ،  تبلیغ نیست ، ارشاد نیست ، سیاست نیست ، بلکه واقعیت است. درد دلی است که یک انسان در لحظات تنهایی و دلتنگی در صادقانه ترین لحظه ی زندگی اش میزند :

(((. . . می گه بذار من دخالت کنم، بلایی سرش می یارم که سرگذشتش عبرت بشه واسه هر مردی که بخواد دست روی زن بلند کنه. لیزا می گه ماجرا رو بکشون به روزنامه ها، شده سیستم قضایی اینجا رو به غلط کردن می اندازیم که به همچین آدمی اینهمه آوانس می ده...

من هیچ کدوم اینها رو نمی خوام. من نمی خوام پدر کسی رو دربیارم یا کسی رو به غلط کردن بندازم. من فقط حق خودم رو می خوام. حق من چیه؟ شما آقا یا خانم قاضی، شما بگو حق من چیه. شما که می گی به صرف این که کسی مرتکب جرم شده نمی شه از حقوق انسانیش محرومش کرد. شما بیا بگو حقوق انسانی من چی؟ منی که سالها مورد خشونت جسمی و جنسی و روانی بودم، دچار نقص جسمی شدم و مادام العمر از ورزشهای مورد علاقه ام محرومم، منی که یک سال و نیمه هزینه دوتا زندگی رو تقبل کردم و همزمان درس خوندم، منی که تمام فشارها و کارهای مربوط به خونه ای رو به عهده گرفتم که یکی دیگه داغونش کرده... حقوق انسانی من کجاست؟ حق من از این زندگی چی می شه؟ شمایی که داعیه دار حمایت از حقوق بشر و رفع تبعیض علیه زنان و این عناوین دهن پرکن هستین: فقط حقم رو به من بدین. روسیاه دو عالمم اگر بیشتر از حقم بخوام...

. . .

. . .   یادم نیست قبل ترها توی وبلاگ کدوم یکی از دوستان خارج نشین خونده بودم که این شهر خیلی قشنگ و آروم و مدرنه ولی فقط یه بدی داره: امامزاده نداره! به خصوص از این امامزاده قدیمیهای مهجور... یعنی اگه دلت بگیره، جایی نیست بری یه چادر گل گلی رو که نیم قرن شسته نشده، بندازی روی سرت و یه گوشه واسه خودت کز کنی و همچین یه دل سیر گریه کنی! هم تنها باشی هم وسط جمعیت باشی! هیچ کس هم نگات نکنه، قضاوتت نکنه، هی پارازیت نده که آر یو اوکی؟

امروز بدجوری امامزاده لازم بودم.

پی نوشت: کمتر از یک ماه دیگه می رم استانبول. مامان و بابا از ایران می یان. هی گفتن بیا بریم آنتالیا. گفتم ساحل دریای جینگولی می خوام چی کار، دارم از جینگول ترین ساحل دنیا می یام. می خوام برم بسط (بست؟!) بشینم تو ایاصوفیه!    )))


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ویروس فرهنگی


تاريخ : ۱۳٩۱/٧/۱٢ | ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

این ندای واقعی دلم بود که برای مطلب یک هموطن که فرسنگها از وطن خاکی خود دور و غرق در بلا و ناملایمات بود و درد دل شکسته اش را با وبلاگش میگفت گذاشتم . در مثل مناقشه نیست اما عجیب این است که ما همه از وطن واقعی خود هزاران فرسنگ دوریم و غرق در غربت و ناملایمات دنیا هستیم اما چرا مثل انسانهای دور از وطن قلبمان در احساسی آکنده از طعم غربت نمی شکند و چرا در آرزوی روزهای طلایی خود ، زندگی خود را پر از یاد خدا نمی کنیم؟

تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری

شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن


خدایا بی پناهم زتو جز تو نخواهم

اگر عشقت گناه است ببین غرق گناهم


. . . بچه آدم دل تو شکسته است و فاصله قلب شکسته تا خدا صفر کیلومتر  است وقتی قلبت شکست بدان که همین الان وقتشه . . . خدا را صدا بزن . . . صدا زدن خدا فقط با زبان نمیشه . . . ببین خدا از چه کارهایی خوشش می آد . . . چند تا از اون کارها را انجام بده . . . و در عین حال صدایش کن . . . . یک قدم جلو بری . . . ده قدم جلو می آد . . . اگر به سمت خدا بروی از هیچ چیز نخواهی ترسید. همه جای کره زمین زیر حکومت خداست تو جای دوری نرفته ای . . . یاعلی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: خدا


تاريخ : ۱۳٩۱/٧/۱٢ | ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

قسمت دوم را اینجا بخوانید

قسمت سوم

 احمدی نژاد بازگشت به اصول انقلاب را هدف گرفت و به مدیریت شتابزده و احساسی و خود محوری موجودیت بخشید.

در زمانی که ارزشهای انقلاب در جامعه در حال فراموشی بود و قدرت و ثروت در قبضه ی طیف خاص محدود شده بود . احمدی نژادی که تا لحظه ی تبلیغات انتخاباتی ناشناخته بود با شعار شکستن انحصار قدرت و بازگشت به اصول انقلاب وارد عرصه شد و در کمال ناباوری با اقبال افکار عمومی مواجه شد و رقیب پرقدرت خود یعنی آقای هاشمی را شکست داد و به مسند ریاست جمهوری رسید. رئیس جمهور بار دیگر گفتمان انقلاب را از گوشه عزلت بیرون کشید و در جامعه مطرح کرد .

اما او نیز نتوانست آنگونه که میگفت در حد شعارهایش ظاهر شود. عزم جدی و توان کاری بالا ومثال زدنی او در غیاب روحیه ی طمانینه و آینده نگری و عدم اعتقاد به کار تدریجی و گروهی و حساب شده  کار دستش داد و مدیریت شتابزده ی او در عزل و نصب ها و دادن وعده هایی که انجام آنها از عهده اش خارج بود اعتبار حرفهایش را بشدت تنزل داد.  او در سالهای اول ریاستش بدون توجه به بدنه دولت حرفهایی زد و وعده هایی داد که هرگز به تحقق نپیوست. او با تکیه بر پرکاری خویش  فکر میکرد میتواند یک تنه همه ی مشکلات را حل کند و با اصلاح کشور  به یک قهرمان تبدیل شود. او قول داده بود که مفسدان اقتصادی را معرفی کند اما تا پایان دوره اول ریاستش هرگز این کار را نکرد وتنها در مناظره با میرحسین موسوی اشاره ی کوتاهی به آن نمود که آنهم از سوی افکار عمومی به اقدام تبلیغاتی تعبیر شد . او همیشه دستش در جیب بغلش بود و آمادگی خود را برای بیرون آوردن لیست مفسدین اعلام میکرد اما هرگز لیستی ارائه نگردید. عملکرد او در دوره اول نشان داد که اطلاع دقیقی از ساز و کارهای دولت برای نیل به اهداف کلان اجتماعی ندارد. او میخواست برای رسیدن به خواستهای آرمانی خود ساز وکارهای دولتی و قانونی را دور بزند و یک تنه و با طرحهای ابتکاری به اهداف خود برسد.

 

در دور دوم ریاست احمدی نژاد شتاب زدگی و خود محوری و یکه تازیهای او کار دستش داد و کارهایی مثل اصرار بر دادن مسئولیت به مشایی و  غیبت ده روزه اش و مانند آن وجهه او را بکلی خدشه دار کرد. احمدی نژاد برنامه محور نبود و این باعث گردید تا تعداد زیادی از  وعده های او در حد یک شعار باقی بماند.

او اگر چه ساده زیست بود و اشرافیگری دولتی را تقلیل داد  و شان کاذب  وزرا و مدیران دولتی را از بین برد اما از سوی دیگر درنتیجه ی عدم وفای به قولهای خود ، اعتماد مردم به وعده ها و برنامه های دولت را هم زیر سوال برد. مردم در زمان ایشان به وضوح شکاف بین نهاد های حکومتی و حتی ارکان خود دولت را هم مشاهده کردند و از نبود هماهنگی بین دستگاههای دولتی و عدم اطاعت دستگاهها از دستورات رئیس جمهور رنج بردند و همچنین لغو و عدول از دستورات در حال اجرا یک افتضاح مدیریتی بود . مانند واریز مبلغ یک میلیون تومان به حساب نوزادان و سپس برداشت آن از حساب که تصمیمات رئیس جمهور را در حد یک بازیچه تنزل داد.

تکروی و خود رایی احمدی نژاد تا به حدی رسید که رهبر انقلاب برای اصلاح حرکت رئیس جمهور مجبور شد تا کتبا با رئیس جمهور حرف بزند و کاری که باید با یک اشاره کوتاه حل میشد به یک موضع گیری رسمی کشید.

شجاعت احمدی نژاد در عرصه بین المللی ، دشمنان را به انفعال وا داشت و عقب نشینی های دولت های قبلی را تا حدی جبران نمود و ضعف های دشمنان انقلاب را آشکار نمود و اعتماد به نفس ملت ایران را بار دیگر زنده کرد.

کار بزرگ او در اجرای قانون هدفمند سازی یارانه ها یک اقدام متحورانه بود که با قدرت تمام آغاز گردید و البته در ادامه در اجرا با نقاط ضعفی همراه گردید. با اینکه نباید همه ی ضعفهای دولت را با فرافکنی به حساب دیگران گذاشت اما باید به مقاومتها و کارشکنی های صاحبان قدرت و ثروت نیز توجه نمود که براحتی از منافع خود عقب نشینی نمیکنند و علاقه ندارند که دولتی که انحصار قدرت را از دستشان خارج کرده است به موفقیتهای زیاد برسد.

احمدی نژاد  به بسط نشینی رییس جمهورهای پیشین در تهران پایان داد و با سفرهای استانی همه کشور را مورد توجه قرار داد و تاسال آخر ریاستش بر این مهم ادامه داد و از سفرهای متعدد خسته نشد و رکورد خدمت به استانها را شکست و البته از همین ناحیه هم مورد انتقاد های نابجای زیادی قرار گرفت.

احمدی نژاد اگر به عزم فوق العاده ی خود در رسیدن به اهداف انقلاب و توزیع همگن قدرت و ثروت در جامعه و گسترش عدالت ، چاشنی مدیریت استراتژیک  و سیاست قوی و حرکت برنامه ریزی شده را هم اضافه کرده بود یقینا میتوانست کارنامه ی درخشانی از خود برجای بگذارد و به یک رکورد دست نیافتنی برسد.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: هاشمی , خاتمی , احمدی نژاد


تاريخ : ۱۳٩۱/٧/۱٠ | ٢:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

قسمت اول را اینجا بخوانید

  قسمت دوم

خاتمی توسعه سیاسی را هدف گرفت و به فساد اجتماعی و به ضدیت علنی با اسلام مصونیت قانونی داد.

دولت خاتمی از میان فضای تمامیت خواهی و دیکتاتوری هاشمی سر برآورد و با ناشی گری تمام شعار توسعه سیاسی و آزادی داد.  خاتمی با تحلیل ناقص (وشاید هم جانبدارانه) از وضعیت کشور بجای پرداختن و اصلاح اشتباهات دولت هاشمی ، تمامی نواقصات و انحرافات دولت و جامعه را به اسلام حواله کرد و مدام از فهم جدید دین سخن گفت . یکجانبه گرایی و تمامیت خواهی دولت هاشمی را به اسلام و انقلاب و ولایت فقیه نسبت داد.

اشکالات موجود در جامعه را دید ولی عامل و علت اصلی را ندید . خاتمی با هدایت نامحسوس افراد ضد دینی که در پیرامون او بودند علت مشکلات موجود در جامعه را که از عدم توجه به موازین شرعی و اصول انقلاب پدید آمده بودند 180 درجه وارونه جلوه داد و تمامی اتهامات را متوجه اسلام و انقلاب کرد. او بدون توجه به این مطلب که دولت هاشمی با اسلام و انقلاب زاویه ایجاد کرده بود و همین امر باعث بروز نابسامانیهای فراوان در جامعه شده بود بصورت ضمنی چنین وانمود کرد که در دوران دولت هاشمی ، اسلام بصورت کامل پیاده شده است و نتیجه ی اجرای اسلام همین وضع نابسامان است که در جامعه رخ داده است و به همین خاطر از سازگار کردن  دین با دموکراسی و مدرنیته سخن گفت و زمانی که او در ادامه ی این حرف از آزادی سخن میگفت جامعه از حرفهای او ، آزادی از قید و بند اسلام و محدودیتهای شرعی را استنباط میکرد و خاتمی نیز کلمه ای از مخالفت خود با این برداشتها را بیان نمیکرد و خواسته یا ناخواسته با مخالفان دین همراه میشد.  خاتمی کرامت انسانی را که در اسلام بیان شده است فاقد ارزش دانست و به دامن تئوری های غربی پناه برد و سعادت را در زیر سایه کانت جستجو کرد. خاتمی با این کار ، این تلقی را در جامعه رونق داد که اسلام دینی جامع و کامل نیست و برای تکمیل شدن به تئوریهای فلاسفه غرب نیاز دارد و اسلام برای اینکه بتواند در جامعه بماند باید با تفکرات افرادی مثل کانت تلفیق و تلطیف شود. خاتمی اینگونه درد دین داشت .

در آبان ۱۳۸۴، وقتی سیدمحمد خاتمی پس از پایان دوره ریاست جمهوری اش به زادگاه یورگن هابرماس سفر کرد، به تکرار سخنان او پرداخت و گفت «اگر دین می خواهد بماند، باید حداقل به مقوّمات حقوق بشر تن دهد.»

باید اسلام را به گونه ای ببینیم که با دموکراسی سازگار باشد

اگر دین دربرابر آزادی بایستد،باید کنار برود

هرکس که این سخنان را که بارها و بارها از زبان رئیس جمهور تکرار شد بشنود هیچ نتیجه ای جز این نمیگیرد که : 

1- حقوق بشر و آزادی مفاهیمی در خارج از اسلام هستند

2- آزادی همان است که در غرب با آنهمه فساد روزافزون و غالب شونده جریان دارد

3- دین ضد آزادی است

4- هر چیز در مقابل آزادی باشد باید از بین برود پس دین باید از بین برود چون در مقابل آزادی(دموکراسی غربی) ایستاده است.

اگر چه خاتمی ممکن است ادعا نماید که منظور من اینها نیستند اما جامعه برای فهم خود از خاتمی اجازه نمیگیرد. و این ماهیت حرفهای خاتمی است که در جامعه تاثیر خود را میگذارد و جای هیچ گونه تکذیب و تاویل را باقی نمیگذارد.

در دهه ۱۳۷۰ بارها گفت «برای آنکه بتوانیم بمانیم و پیشرفت کنیم، راهی جز راه غرب نداریم و راه غرب یعنی پذیرش خرد غربی.»

آیا برای پذیرش خرد غربی نیازی به انقلاب اسلامی داشتیم ؟  خاتمی که خود را پیرو امام میدانست هرگز جواب نداد که برای رسیدن به خرد غربی  آیا نیازی به راه امام خمینی داشتیم ؟ آیا امام خمینی برای نیل به خرد غربی تمام عمر خودرا در مبارزه سپری کرد؟

آقای خاتمی در زبان از توسعه سیاسی دم زد و در عمل دموکراسی فاسد غربی را بالاتر از اسلام قرار داد و مردم را به نقض قوانین شرع تشویق نمود . اسلام را که برای مبارزه با فساد آمده است به شرط قبول فساد(دموکراسی غربی) لایق بقا دانست . او در واقع اسلامی را میخواست که عین غرب باشد و چنین اسلامی اصلا وجود ندارد . پس او در واقع غرب را میخواست نه اسلام را .

در سایه سخنان چند پهلوی خاتمی ، جامعه ما در عدم قطعیت عجیبی فرو رفت . مردم  سخنان واضحی نمی شنیدند اما نتایج تفکرات ضد دینی خاتمی در جامعه اثر خود را میگذاشت.

اگر خاتمی مقاصد واقعی اش را شفاف بیان میکرد واضح است که افراد مذهبی وانقلابی  از دور وبرش پراکنده میشدند و تقریبا تنها میماند  و هرگز امکان فعالیت پیدا نمیکرد اما او زیرکانه لایه های رویی سخنان خود را با جملات اسلامی و انقلابی لعاب میداد و بدین وسیله بخشی از مردم مذهبی و انقلابی را با خود همراه میکرد و با پشتوانه ی همین نیروها مقاصد اصلی خود را در جامعه پیاده می نمود.

بدنبال سخنانی که از تغییر فهم دینی و سازگار کردن دین حکایت میکرد ، خاتمی چنان از آزادی های پایمال شده سخن میراند که هیچ نتیجه ای جز ظالمانه بودن قوانین شرع از آن استنباط نمیشد.  حال که قوانین شرع ظالمانه تلقی شد پس مبارزه ی با ظلم که یک ارزش است با مبارزه ی با دین همسو میشود و بدین گونه میشود که تحرکات فاسدان اخلاقی در مبارزه ی با احکام اسلامی مبارزه ی با ظلم نام میگیرد و مقبولیت می یابد و این گونه بود که دولت خاتمی به فساد جرات عرض اندام داد و فاسدان برای دفاع از خود علنا وارد جامعه شدند و این به گستاخ شدن ارازل و اوباش انجامید و تحدید و کتک زدن آمران به معروف عرف جامعه شد.

مفسدان اخلاقی برای دفاع از عمل فساد خود دارای حق  شدند و چنان وانمود گردید که در طول سالهای حاکمیت انقلاب حق آنان در نتیجه ی اجرای احکام اسلام پایمال شده است و فاسدان طلبکارانه به دین و انقلاب حمله کردند و نهادهای مهم انقلابی را تا حد انحلال و ادغام پیش بردند. حتی وضع تا آنجا پیش رفت که اعدام منافقین تروریست را در ابتدای انقلاب را زیر سوال بردند و حامیان منافقین احساس کردند که میتوانند برای احقاق حقوق خود ابراز نظر و فعالیت نمایند.

قبل از دولت خاتمی ، فساد میدانست که باید دور از چشم قانون و در ترس  و واهمه فعالیت کند و در صورت کشف نابود خواهد شد. اما در دولت خاتمی فساد اخلاقی به زیر پرچم قانون خزید و در فضایی که دست نهادهای قانونی و مردمی را با طناب دولت بسته دید جرات ابراز وجود پیدا کرد.

مسئله تا آنجایی پیش رفت که عده ای به بهانه ی وجود اقلیتهای دینی در کشور ، رفتار و اعتقادات و باورهای اکثریت جامعه را به باد انتقاد گرفتند و اصرار بر آزادی برخی از خواسته های احتمالی آنها به اصلی ترین محکمات دینی ما سایه افکند.

. . . ادامه دارد


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: هاشمی , خاتمی , احمدی نژاد


تاريخ : ۱۳٩۱/٧/۱٠ | ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

قبل از هر کار بعنوان مقدمه باید عرض کنم که ما معتقد نیستیم که آقایان هاشمی یا خاتمی یا احمدی نژاد مطلقا بد یا خوب هستند بلکه خوب و بد در همه افراد بشر با نسبتهای مختلف درهم آمیخته است. بلکه هدف ما در این نوشتار بیان شاخص ترین نتایج عملکرد این سه رئیس جمهور می باشد و همچنین بر این باور هستیم که هرسه این افراد بانیت خدمت وارد صحنه ی سیاست شده اند و در کلیت مسئله سوء نیتی ملاحظه نمیشود اما آنچه که مورد نقد قرار میگیرد نتایج حاصله از سیاستها می باشد که جامعه را تحت تاثیر خود قرار میدهد. ما عملکرد را نقد میکنیم نه نیات را. والبته روشن است که وجود نیات سوء را که ممکن است از سوی برخی مدیران در قالب پیشنهاد طرحها و برنامه ها در دولت مطرح و تصویب و اجرا شود نمیتوان نادیده گرفت.

هاشمی سازندگی را هدف گرفت و به رانت خواری و رشوه و فساد اداری و دیکتاتوری مشروعیت بخشید:

دولت آقای هاشمی دولت سازندگی نام گرفته بود . بدون تردید پس از سالهای جنگ  و ویرانی های ناشی از آن ، سازندگی به حق اولین اولویت کشور بود و عزم جدی ایشان برای تحقق این مهم قابل ستایش است. چه امری مهمتر از ساختن کشور میتوانست باشد؟ سازندگی باید انجام میشد و برای انجام آن نیروهای متخصص لازم بود و درست از همینجا بود که بذر آسیب ها هم پاشیده شد . مدیران و تخصص آنها رکن اصلی دولت سازندگی به شمار میرفت و تعهد مدیران ویژگی ای بود که موقتا به فراموشی سپرده شد و یا لااقل زیاد برآن تکیه نشد . مدیران باید کار تخصصی میکردند این بود که  در زمان ریاست ایشان به مدیران دولتی و نیمه دولتی  به منظور افزایش کارایی آنها اختیارات فرا قانونی داده شد و مدیران برای نقض مقررات شهری و کشوری جسارت یافتند و دفتر های تو درتوی مدیران برای در امان ماندن از مراجعات مردم ساز وکار مجددی بخود گرفت. با گسترش شعار "هم خورده ، هم کارکرده" دست اندازی های مدیران به بیت المال را توجیه کردند . نتیجه ای که از  پخش شعار یاد شده در جامعه بدست آمد این بود که "رشوه خواری"  مقبولیت پیدا کرد و رشوه خوارن مصونیت یافتند .  زیرا در وحله اول با طرح چنان شعارهایی تشخیص مصادیق رشوه خیلی دشوار و تقریبا محال گردید و بعلاوه براساس شعار فوق ، هیچ رشوه خواری به محض کشف شدن ، مستوجب مجازات نبود و باید بررسی مجددی صورت میگرفت که آیا فرد رشوه گیر کار سازندگی هم کرده است یا خیر؟  بنابراین ناگفته پذیرفته شده بود که کسانی که سازندگی میکنند مجاز به دریافت رشوه هستند . افکار عمومی پذیرفته بودند که رشوه خواری به خودی خود زشت نیست بلکه زمانی ممکن است زشت باشد که رشوه گیر کار سازندگی نکرده باشد. شعار "هم خورده هم کارکرده " کار خودش را کرده بود و در بدنه جامعه تاثیر خودرا برجای گذاشته و  زشتی رشوه و رانت خواری را در افکار عمومی از بین برده بود . یکی از مهمترین نتیجه اجتماعی دولت هاشمی تطهیر رشوه و رانت و فامیل پروری بود. دولت هاشمی پایگاهی بود که وزرا و مدیران دولتی و نیمه دولتی با تکیه برآن پایگاه بتوانند بنیه ی مالی خود را برای ثروت اندوزی و کسب قدرت اقتصادی مستحکم نمایند. اکنون نیز رد پای وزرا و مدیران دولت هاشمی در انبوهی از شرکتهای رنگارنگ اقتصادی وجود دارد و پولهای کلان مدیران مذکور از شمارش خارج بوده و یافتن کانالهای هدایت ثروت به سمت آنها کار ساده ای نیست. شرکتهایی که با نام فامیلهای غیر همنام مثل پسرخاله ها و دایی زاده ها و باجناق ها و پسر عمه ها و دامادها و غیره تاسیس و فعالیت می کردند چگونه قابل ردیابی میشوند ؟ آنها میدانستند که با نام پسرها و برادرها و برادرزاده ها و عموزاده ها بخاطر همنام بودنشان نمیتوانند فعالیت کنند . بنابراین فامیل پروری های غیر همنام یک سیاست کارساز بود. کانال کشی های اقتصادی در آن دوران چنان رواج یافت که به یک استراتژی میان مدت مدیران تبدیل گردید و با کسب تجربیات گوناگون به مهارت مدیران ارشد بدل گشت .

پس از انقلاب اسلامی در سایه تعلیمات انقلابی و اسلامی امام خمینی ، مسئولیت پذیری در دولت یکی از عبادات محسوب میشد و معیار انتخاب مدیران تعهد و تخصص و روحیه ی اسلامی انقلابی بود . مدیران با تمام تلاش کار میکردند و به امید دریافت اجر اخروی از سوی خداوند ، حقوق معمولی دریافت می کردند. آنها نه تنها نگران اوقات خود  که در مسیر انجام مسئولیت سپری میشد نبودند بلکه  مسابقه ای برای بیشتر کار کردن و کمتر پول گرفتن برقرار شده بود . مدیران باور داشتند که کار زیاد آنها به هدر نخواهد رفت و در پیش خدا ذخیره میشود و این طرز فکر به آنها قدرت و قوت مضاعف میبخشید.

برای اولین بار بعد از انقلاب معیار انتخاب مدیران در دولت سازندگی از تقوی و شایستگی به مدرک و روابط فامیلی تغییر یافت و بر همین اساس موج مدرک طلبی در میان مدیران به راه افتاد و سازمانهایی برای صدور مدرک برای مدیران دولتی تاسیس گردید. در پایان دولت هاشمی ، صحبت کردن از معیار تقوی برای انتخاب مدیران به یک امر خنده دار و مضحک تبدیل شده بود.

اتاقهای بزرگ و مجهز و میزها و مبلمان گرانقیمت برای مدیران رایج شد و اتاقهای مدیران به روی مردم بسته شد و مدیران در پشت درهای تو درتو از دید و دسترس مردم دور ماندند . وقتی که تقوی از معیار  انتخاب مدیران حذف شد درنتیجه امید به پاداش اخروی نیز از ذهنیت مدیران حذف شد و دیگر مناصب دولتی فرصتی برای خدمت به خدا و خلق خدا به شمار نرفت و چنان فهمیده شد که جبران خدمت مدیران نه توسط پاداش الهی بلکه فقط از مجرای حقوق و مزایای دریافتی انجام میشود و به همین سبب مسابقه برای دریافت حقوق بیشتر در بین مدیران شروع شد .  مدیران میگفتند آیا سنگینی مسئولیت ما و کارمندان ما یکسان است ؟  آیا فاصله حقوق کارمندان که به غیر از وقت اداری الزامی برای کار کردن ندارند با ما که آنکار هستیم و هر وقت و بی وقت با بهانه های مختلف با مسئولیتمان درگیر بوده و مجبور به پاسخ گویی هستیم  نباید زیاد شود؟   وبدیهی بود که چون روحیه ی خدمت مدیران از بین رفته و انتظار پاداش اخروی به تمسخر گرفته شده بود انتظار مدیران برای دریافت حقوق بسیار زیاد منطقی جلوه می نمود. این بود که  فاصله حقوق کارمندان و مدیران بسرعت افزایش یافت و به 10 برابر نزدیک شد و روحیه اشرافی گری دولتی بسرعت ایجاد و رشد کرد و بدین سان روحیه تملق زیردستان که لازمه حیات قشر اشرافی است در میان کارمندان  برای رسیدن به درجات بالاتر و برخورداری از مزایای مدیریت افزایش یافت.

قبل از دولت سازندگی ، رفت و آمد مسئولین دولتی در میان مردم یک امر عادی و استفاده از ماشینهای مدل بالا  توسط مدیران امری غیر عادی بود اما در پایان آن دولت ، مردم انتظار دیدن مدیران را در بین خود نداشتند و ماشینهای مدل بالا در بین مدیران یک امر پذیرفته شده و جا افتاده بود.

پروسه حذف عنصر "خدمت به امید پاداش الهی" از روحیه مدیران با موفقیت انجام شد و انتظار "جبران مادی خدمات مدیران" به مسابقه ای بی سرانجام تبدیل گردید که روز بروز بر شدت آن افزوده شد و دولت را از مردم جدا ساخت و طبقه مدیران دولتی مرفه بوجود آمد  که به مردم و کارمندان به عنوان شهروند درجه ی دو نگاه میکردند که نیازمند مدیریت مدیران هستند.

شعارهای انقلاب رنگ باخت و عدول از عقاید و اصول و سیاستهای انقلابی تنها را موفقیت  فعالیتهای اقتصادی دولت قلمداد گردید.

وزیران از سوی هاشمی  از سخنرانیها و اظهار نظرهای سیاسی و اعتقادی منع شدند و این ابتکار سیاسی ، خود به مصونیت فوق العاده ی  آنان در جامعه انجامید زیرا فعالان سیاسی نیز در فضای خلاء انگیزه ای برای نقد آنان نداشتند. والبته محدود سازی شدید نشریات نیز یکی از نتایج همین رویکرد بود.

 . . . ادامه مطلب را اینجا بخوانید


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: هاشمی , خاتمی , احمدی نژاد


تاريخ : ۱۳٩۱/٧/۸ | ٤:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

یکی از آشناها تعریف میکرد که در جلسه ی بازنشستگان بانک ، سر صحبت  از مشکلات موجود و عدم کفاف حقوق بازنشستگان باز شده بود ، افرادی صحبت کردند و از جمله سرپرست اسبق بانک که او نیز بازنشسته شده است پشت تریبون رفت و در میان صحبتهایش قسم خورد و گفت : بخدا حقوق ما تا سر برج دوام نمی آورد و واقعا نمیدانیم به کجا میرود و . . .

درحالیکه من میدانم که حقوق بازنشستگی او بالای یک و نیم میلیون است و علاوه برآن در حال حاضر هم سرپرست یکی از بانکهای خصوصی است و حداقل دو میلیون هم از آنجا عایدی دارد. یعنی اقلا سه ونیم میلیون دخل دارد . وبا اطلاع از اینکه تعداد خانوارش 3 نفر است ،  حال چگونه میشود توجیه کرد که این دخل تا آخر برج دوام نیاورد و ناله ی او را بلند کند...

وقتی که ماجرا را از زبان فامیلمان شنیدم یک جمله ی معترضه ای هم بنده گفتم که : اتفاقا با این گرانیها ما هم محاسباتمان بهم ریخته است و اصلا نمیدانیم هزینه ی زندگی ما از کجا تامین میشود چون  بعید میدانم   این درآمدهای اندک ، هزینه های ما را پوشش دهد مگر اینکه خدا برکتی مضاعف به درآمدهای ما داده باشد . پس ما و آن آقای سرپرست در این کلمه ی "نمیدانم" مشترک هستیم اما یک تفاوت اساسی بین نمیدانم ما و نمیدانم ایشان وجود دارد و آن اینکه :

ما نمیدانیم از کجا می آید  و  او نمیداند به کجا میرود ؟

و من می اندیشم بجای اینکه از زندگی پول زیاد بخواهیم ، بهتر است برکت زیاد بخواهیم. اما برکت چیست ؟ برکت در لغت به معنی تکثیر و افزایش است.  خدا میتواند به روزی ما برکت دهد. ولی برکت فقط به معنی افزایش ثروت نیست . بلکه در فرهنگ اسلامی ما مفهومی شبیه کفایت ورضایت پیدا میکند یعنی خداوند به زندگی آدمهای صالح برکت و کفایتی عنایت میکند که او را راضی و خوشنود میکند و خوشنودی والاترین مرتبه سعادت است . ما ایمان داریم که برکت یک امداد غیبی از سوی خداست که به آدمها داده میشود ، آدمهایی که بارعایت حقوق دیگران به تجارت یا کسب حلال اقدام میکنند. برکت مثل پول قابل شمارش نیست اما آثار آن در زندگی احساس میشود. باید برکت را در زندگی احساس کرد و به آن اعتماد نمود.  


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: برکت


تاريخ : ۱۳٩۱/٧/٦ | ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

 

یکی از امکانات خوب پرشین بلاگ صفحه مربوط به چهره های ادبی است . این صفحه که یکی از صفحات داخلی پرشین بلاگ است به تناوب چند شخصیت انتخابی از چهره های ادبی ایران و جهان را در یک لیست به شکل زیر ارائه میدهد و از کاربران پرشین بلاگ می خواهد که چهره ادبی مورد علاقه ی خود را انتخاب نمایند و دانسته های خود در مورد آن چهره ی ادبی را با هم به اشتراک بگذارند.  چهره های ادبی مثل فردوسی ، حافظ ، سعدی ، شهریار ، نیما و . . .

ولی این بار اتفاق بامزه ای افتاده و   در لیست چهره های ادبی پیشنهاد شده توسط پرشین بلاگ چهره های عجیب غریب دیده میشود مثل : ماهی ، اس ام اس ، کارتون بچه گانه !  و چند اسم ناشناس مثل زویا (اگراشتباه نکنم) پیرزاد ،  مارگوت بیکل ! وتنها یک چهره ی آشنا بنام راسل دیده میشود که بیشتر چهره فلسفی باید باشد نه ادبی !

جا دارد که مدیران محترم پرشین بلاگ یا عنوان را یا موارد پیشنهادی را تغییر دهند.

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/٧/٥ | ٦:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

پس از خواندن نامه ی آقای خاتمی با عنوان نامه ای برای فردا سوالهای متعدد و بی جواب ما که هرگز پاسخ داده نشدند دوباره عود کرد . امروز همان فردایی است که آقای خاتمی 10 سال پیش برای آن نامه نوشته است. پس جا دارد که بگویم : آقای خاتمی من از فردا آمده ام.

یکی از خوانندگان مطلب قبلی این وبلاگ کامنتی با این مضمون گذاشته بودند و نوشته بودند : " آقای خاتمی خردمندانه درد دین و مردم را دارند" ملاحظه میکنید که این جمله چه مفهوم زیبایی دارد . کیست که نخواهد آن را بپذیرد؟ کدام عقل سلیمی است که بخواهد با آن مخالقت نماید ؟ من خود شخصا شیفته ی این جمله هستم. به نظر من هرکس که خردمندانه درد دین و مردم را داشته باشد یک انسان والا و با ارزش و شخصیتی ستودنی است.

ما نیز از آقای خاتمی همین انتظار را داریم و به هیبت و چهره و جایگاهش که نظر میکنیم جز این ، رفتاری از او مطالبه نمیکنیم . ما انتظار نداریم که آقای خاتمی ناخرمندانه درد بی دینی و ضد مردمی داشته باشد. نهایت خوشوقتی و انبساط خاطر ماست که اطمینان حاصل نماییم که آقای خاتمی حقیقتا خردمندانه درد دین و مردم را داشته باشد. سوال ما این است که چرا این اطمینان در دل مشتاق ما بوجود نمی آید؟ همه ی ما میدانیم که دلهای مشتاق در راه نیل به اشتیاق خود عیب جویی نمیکند بلکه حتی الامکان لاپوشانی میکند و سعی میکند نواقص را نادیده گرفته و به جوانب مثبت نظر نماید. ما نیز نسبت به خاتمی همین حالت را داریم و خالصانه و مشتاقانه آرزو داریم که خاتمی خردمندانه درد دین و مردم داشته باشد. ما سالها سعی کردیم نقاط ضعف خاتمی را نادیده بگیریم و برجسته نکنیم و رفتارها و گفتارهای خلاف شرع و قانون او را به حساب اشتباه ناخواسته و یا مقتضیات شرایط خاص سیاسی بگذاریم.

اما متاسفانه رفتارها و گفتارهایی بودند که هرچه تلاش کردیم نتوانستیم آنها را به هیج نوع مصلحت و اشتباه ناخواسته ای حواله نماییم و بازهم حسن نیت خودمان را به ایشان حفظ کنیم. ما در کمال تاسف و اجبار رشته ی امید خویش را از اقدامات ایشان به منظور اصلاح خردمندانه اشکالات موجود بریدیم . ما با نهایت تاسف و نا باورانه ضربات سهمگین ایشان را به پیکره انقلاب و اسلام و راه امام مشاهده کردیم و تازیانه ی راه و همراهان ایشان را بر پیکر خویش احساس کردیم .

ما دوست داشتیم باور کنیم که او خردمندانه درد دین و مردم دارد اما با هر تازیانه ای که به پیکر دین و مردم میخورد ما نا باورانه میدیدیم که جریان پشت سر خاتمی هوشمندانه به درد دین و درد مردم می افزایند . ما خوش بینانه سعی داشتیم خود را قانع کنیم که این جریان خارج از اراده ی خاتمی به تخریب پایه های دین و بی دین سازی جامعه میپردازد اما هرچه منتظر ماندیم تا جبهه گیری مناسبی از سوی خاتمی برای مقابله با این جریان دین ستیزی ببینیم خبری نشد و به غیر از سکوت و تایید سخنی گفته نشد. این بود که ما احساس کردیم که خوش بینی بیش از این حماقت می آورد و بدین سان همه ی دلیل هایمان برای اعتماد به خاتمی بی منطق جلوه نمود .

ما به وضوح دیدیم که خاتمی در زبان فریاد دین برمی آورد ولی دوستانش که از چپ و راست و پشت سرش در حرکت بودند و البته جزو استثنائات هم نبودند بلکه اکثریت حامیانش و عناصر اصلی اصلاحات بودند ، کینه توزانه تیشه بر ریشه دین میزنند و او در همان حالی که فریاد زنان از حمایت دین سخن میراند همزمان دست نوازش و حمایت بر سر تیشه بدستان نیز می کشید. ما نمیدانستیم که سخنش را باور کنیم یا دست حمایتش را ؟  جریان اصلاحات در لباس باغبان و  با شعار هرس کردن درخت ، تبر به دست به سمت درخت اسلام و انقلاب حرکت میکرد . ما تبرش را میدیدم ولی عده ای فقط شعارش را می شنیدند و به آن ایمان می آوردند. ما میدانستیم که باغبان برای هرس کردن درخت با تبر به سوی درخت نمیرود اما دوستان ما به هیبت و سخن باغبان ایمان آورده بودند و اینگونه بود که تبر دین ستیزان با دستان دوستان دین بالا میرفت و به نیت هرس به سمت تنه ی درخت دین حواله میشد.

من قصد و صلاحیت آن را ندارم که خدمات دولت خاتمی را به صفر ضرب کنم . بلکه من فقط به شعار "درد دین داشتن خاتمی" میپردازم  و اعتقاد دارم  جهت گیری توسعه سیاسی دولت او  نتایج بسیار خطرناکی داشت . معتقدیم که بزرگترین دست آورد اجتماعی دولت خاتمی گسترش فساد اجتماعی بود . البته فساد قبل از دولت ایشان هم بود اما ساکت بود و در حداقل ترین گستره فعالیت داشت و جرات علنی ساختن خویش را نداشت . اما در دولت خاتمی و در سایه ی خردمندی ایشان! فساد خودی نشان داد و از پستوی خویش سر بیرون آورد و جرات ابراز وجود پیدا کرد و به دفاع از موجودیت خود پرداخت و این به گسترش بی رویه فساد و قدرت و جسارت یافتن فساد منجر شد .

در دولت خاتمی و در سایه شعارهای دین گریز او چنان پنداشته شد که پس از انقلاب حق مفسدان اخلاقی پایمال شده است ! محدودیتهای قانونی و انسان ساز که از دل دستورات دین مبین اسلام برخواسته بود و در جامعه رواج داشت در دیدگاه خاتمی ظلم وستم وتحدید آزادی تلقی شد واین طرز تلقی به متن جامعه سرایت پیدا کرد. به نیروی انتظامی امر شد که حق دخالت و اعتراض به مفسدان اخلاقی را ندارند و این به گستاخی لات ها و اراذل و اوباش انجامید. و مراکز فساد در همسایگی های خانواده ها به فعالیت پرداختند و به بهانه حفظ حریم خصوصی حق هیچ اعتراضی به مردم داده نشد. و دین داران از گستاخی مفسدان اخلاقی که در همسایگیشان لانه کرده و به حمایت دولت دلگرم بودند خون دل خوردند و از دولت خاتمی غیر از اخم و تخم و تمسخر چیز دیگری ندیدند. آقای خاتمی نیروی مردمی بسیج را خانه نشین نموده و امر به معروف و نهی از منکر را به یک رفتار غیر قانونی و هرج و مرج تفسیر نمود.

خلاصه . . . درد ما زیاد است ولی نباید بیش از این مطلب را طولانی کرد باید بگذاریم و  بگذریم و دل به وعده ها و مشیت الهی بسپاریم و قصه غصه را هرچه کوتاهتر کنیم.

الغرض ما از میان انبوه سوالات بی جوابی که از خاتمی و طرفدارانشان داریم به دو مورد اکتفا میکنیم و از ایشان سوال میکنیم که :

1- از مهمترین دوستان و عوامل و همفکران شما آقای مهاجرانی و گنجی و سروش هستند که همگی به خطرناکترین دشمنان اسلام پیوسته و در دامن آنها پناه گرفته اند و زشت ترین توهین ها را به اسلام میکنند. آنها پیامبر را در بهترین حالت فقط یک شاعر میدانند و این را بطور علنی هم اعلام مینمایند. اما شما هیچ اعتراضی به آنها نمیکنید چرا؟ آیا سکوت در برابر هتاکی به مقدسات به معنی تایید آنها نیست؟ ما چنین میپنداریم و در طول سالها با توجه به رفتار و عملکرد شما دریافته ایم که شما با آنها موافقید ولی به دلایل سیاسی و حیثتی هنوز علنی نمودن آن را به صلاح نمیدانید. ما گوشمان از انتظار کر شد اما کلمه ای ازدهان شما در مخالفت با این بی حرمتی ها نشنیدیم. آیا شما اینگونه خردمندانه درد دین و مردم را دارید ؟

2- عمیق ترین محصول فکر سیاسی شما در اوج تلاشهای شما در فتنه سال 88 درقالب شعارهایی نمود پیدا کرد که مهمترین آنها عبارت بودند از : نه غزه! نه لبنان! - مرگ بر اصل ولایت فقیه - حسین حسین شعارشون شهادت افتخارشون ! گیرم که ما به فرض محال قبول کنیم که دوستان شما دختری بنام ندا آقا سلطان را نکشتند تا به گردن نظام بیاندازند ، گیرم که کشته های جعلی و مراسم ختم دروغین کار شما نبوده است ، گیرم که بنا بر ادعای دوستان شما مسجد و اموال عمومی را خود حکومت به آتش کشید تا شما را بد نام کند آیا این شعارها را هم حکومت میداد ؟ آیا در روز عاشورا هم این دوستان شما نبودند که شادی میکردند؟ کی میخواهید مسئولیت اعمال خود را به گردن بگیرید؟ آیا شما اینگونه میخواهید خردمندانه درد دین و مردم را داشته باشید ؟

اگر شما مخالف این اوضا بودید چرا موضع نگرفتید ؟ چرا فریاد نزدید ؟ چرا محکوم نکردید ؟ چرا برائت نجستید؟ چرا آن حنجره ای که در ورزشگاههای چند هزار نفری در جمع انبوه دختران و پسران و بدون ملاحظه جو ملتهب و بدون واهمه از برداشتهای سطحی جوانان فریاد آزادی را با تمام قوا و با تمام پهنای دهان برمی آورد اکنون در مواجهه با دین ستیزان و اراده های فاسد روش دیپلماتیک پیش گرفته است ؟ چرا یکبار و فقط یکبار با همان لحن قاطعی که از عبارت چند وجهی آزادی سخن میراندی از مخالفت با دین ستیزی مفرط و اهانتهای شرم آور حرف نزدید؟ چرا در حراج کردن ارزشهای دینی و حمله به مقدسات و نقض قوانین اساسی کشور اینقدر بی باک هستید ولی در مقابل فاسدان کوچکترین اعتراضی نمیکنید و در حد اعلای ممکن تسامح و تساهل بخرج میدهید ؟

دین ما به ما آموخته است که در این دنیای فانی مردمان به 4 دسته اند :

1- ظالم

2- مظلوم

3- یاور مظلوم

4- همدست ظالم

دسته ی پنجمی وجود خارجی ندارد. به هیچ وجه در میان این دسته بندی ها خلاء ی وجود ندارد. کسانیکه با ژست انسانیت و مدارا خود را بی طرف نشان میدهند تنها خود را فریب میدهند . آنها که به کشته شدن مظلوم فقط نظاره میکنند خیال بی طرف بودن به سرشان نزند زیرا دستان ظالمان به امید بی طرفی ایشان قوت میگیرد و توان شمشیر گرفتن پیدا میکند. پس بی طرفان ، در کشتن مظلوم ، همدست ظالم هستند و در واقع بی طرفی وجود ندارد.

اگر شعار نه غزه نه لبنان شعار شما بود که با سکوت و عدم اعتراض خود به این شعار نشان دادید که بود ، پس یقین بدانید که در ریخته شدن خون کودکان و مردم بی دفاع غزه شریک جرم هستید. دستان دژخیمان اسرائیل به امید بی طرفی مسامحه گران دنیای اسلام و سایر ملل قوت بدست گرفتن سلاح پیدا میکند. میدانید معادل شعار نه غزه نه لبنان چیست ؟ معادل آن شعار اینست : اسرائیل ، آمریکا حمایتت میکنیم !

آیا میدانی وظیفه ی تو در مقابل شعار "حسین حسین شعارشون شهادت افتخارشون " چه بود که انجام ندادی؟ اگر نمیدانی بدان که وظیفه ی تو این بود که با همه حیثیت سیاسی خود منبری بسازی و با تمام قوا فریاد بزنی : حسین حسین شعار ماست شهادت افتخار ماست ! اما نگفتی ! خاتمی حیف شد ! تو نگفتی و با این نگفتنت به صف مسخره کنندگان عاشورا پیوستی. پس از گذشت سالها من هنوز هم در حیرتم که تو چرا یکبار هم برای برائت جستن از دین ستیزان و مسخره کنندگان عاشورا و یزیدیان زمانه این شعار را تکرار نکردی ؟ چرا از یزیدیان زمانه برائت نجستی ؟ توکه لباس حسینی داری چرا در میان سوت وکفهای لشکر یزید خنده از لبانت برنگرفتی ؟ آیا انتظار داری که ما هنوز هم با وجود این همه شواهد نتیجه ی مطلوب نگیریم ؟

ترا با کدامین نام بخوانم که درون و برونت را باهم معنی کند ؟ من با دیدن تو و امثال تو که همچنان در زمین گام برمیدارید و نفس میکشید به عظمت صبر خدا ایمان می آورم . خدایا صبر تو بی اندازه تر از آنست که درک حقیر ما بتواند فهم کند.

خدایا بیش از سه سال از هتک حرمت عاشورا و امام و انقلاب و رهبر عزیز و حمایت از قاتلان مردم بیگناه فلسطین و عربده کشی دشمنان دین و مردم میگذرد و در این سه سال کلمه ای که نشان دهد که خاتمی از این یزیدیان بیزار است از زبانش و قلمش صادر نشده است. ولی هنوز هم کسانی از دوستان ما پیدا میشوند که بگویند خاتمی خردمندانه درد دین و مردم دارد. سه سال برای اشتباه ناخواسته یا غفلت فرض کردن موضع گیری یک فرد ظرف مناسبی نیست. اگر چه این دین ستیزی ها ریشه در سالهای گذشته هم دارد.

پس از سالها ما هم به این نتیجه رسیده ایم که درد خاتمی فقط دین و مردم هستند. مردمی که دینشان با خواسته های خاتمی ناسازگار است و خاتمی میخواهد دین و مردم را با تفکرات خودش سازگار کند.

خدا را شکر میکنم که در بند سیاست و مقام نیستم که به ادبیات دیپلماتیک اکتفا کرده و حقیقت حرف دلم را در برابر مناسبات و ملاحظات رسمی ضبح نمایم. والسلام


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: خاتمی , اصلاح طلبان


تاريخ : ۱۳٩۱/٧/۳ | ٧:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

اخیرا ایمیلی از یک دوست که یکی از جانبازان عزیز و از دوستداران آقای خاتمی است بدستم رسید که نامه ای از آقای خاتمی رئیس جمهور اسبق ایران به آن ضمیمه شده بود. عنوان نامه ی آقای خاتمی "نامه ای برای فردا" بود و در سال 83 آخرین سال ریاست ایشان نگاشته شده بود. نامه فوق دارای نکات جالبی بود و مرا برای نوشتن نقدی در حد بضاعت خویش برای آن ترغیب کرد که در زیر میخوانید.:

سلام دوست بسیار گرامی

 نوشته ی "نامه ای برای فردا" را که توسط آقای محمد خاتمی رئیس جمهور اسبق ایران خطاب به نسل جوان آن زمان نگاشته شده است اگر چه مفصل بود اما با حوصله خواندم . نکاتی چند در این باره قابل ذکر است :

در ابتدا لازم است توضیح دهم که در اینکه آقای خاتمی فردی دارای سوابق و شهرت مذهبی و علاقه مند به مردم و اسلام است حرفی نیست. اما با این همه نقاط ضعف وبرداشتهای اشتباهی از وضع جهان داشته و دارد که موجب شده است که در صحنه سیاسی تاثیرات منفی از خود برجای بگذارد و من سعی می کنم در حین احترام به شخصیت و تمایلات انسانی ایشان به این آسیبها اشاره نمایم.

1-     اولین جمله ی این نامه با این عبارت شروع شده است : "نسل جوان ما با کمتر کسی چون رئیس جمهور خود (یعنی خود آقای خاتمی) درد دل کرده است ." معنای واقعی این جمله و مقصود اصلی گوینده سخن این است که : "فقط من لایق درد دل کردن با مردم هستم " از این جمله نوعی خود محوری و خود شیفتگی استنباط میشود که تاثیرات این نحوه نگرش و این احساس کاذب در رفتار سیاسی او کاملا آشکار است و قسمت اعظم اختلاف خاتمی با حامیان و پدیده سازانش نیز به همین موضوع مرتبط است  و بدان اشاره خواهم کرد . واضح است که گوینده این سخن خود را پدیده ی نوظهوری می پندارد که نجات دهنده دیگران است بگونه ای که همه ی مردم فقط با او درد دل میکنند ، گویا سالهاست که مردم هیچ همدمی نداشته اند و مشتاقانه منتظر ظهور ایشان بوده اند.  درحالیکه همه میدانیم که انتخاب خاتمی به سمت ریاست جمهوری نه بخاطر شیفته گی مردم به افکار و شخصیت ایشان بلکه بخاطر این بود که جریانهای فکری خاصی با ایجاد موج سیاسی ، موفق شدند که خاتمی را سوار این موج کرده و به کرسی رئیس جمهوری بنشانند زیرا قبل از انتخابات، عموم مردم شناخت کافی از خاتمی نداشتند.بر همین اساس اکنون نیز کاملا واضح است که حامیان جاه طلب خاتمی ، از اینکه خاتمی خود را راس هرم اندیشه و مرکز قدرت جناح اصلاحات می دید بسیار ناراضی بودند . آنها میخواستند خاتمی بداند که به تنهایی و با اتکای به خود رئیس جمهور نشده است و توهم رهبری مردم را از سر بیرون کند و بداند که چگونه از کجا به کجا رسیده است و جایگاهش را در هرم قدرت کشف و قبول کند . اما خاتمی با داشتن چنین برداشت والایی از خود نه توانست جایگاه واقعی خود را کشف و قبول نماید و نه توانست علت رکبی خوردنهای خود از هم جناحی هایش را درک کند.

2-     ایشان در ادامه  گفته است : "میتوانم نشان دهم که مسیر منحنی امید و  انگیزه های جوانان  ابتدا سریعا صعودی بوده و اندک اندک به نزول میل کرده است.  " کاش این یک اعتراف صادقانه از سوی خاتمی بود اما متاسفانه یک اعتراف ناخواسته در قالب فرافکنی های او است . معلوم است که انگیزه بالای جوانان در ابتدای دوران ریاست جمهوری او بخاطر امید به صداقت وعده های خاتمی بود اما رفته رفته بوضوح دیده شد که آنهمه شعارهای آرمان گرایانه در تضاد آشکار با عملکرد دولت است.  حتی فرصت مدیریت مجدد در دوره دوم ریاست جمهوری ایشان هم نتوانست نا امیدیهای فزاینده  را ترمیم نموده و صداقت دولت خاتمی در گفتار و کردار را در ذهن مردم اثبات کند. مردم بجای اینکه افزایش معنویات در جامعه را شاهد باشند،  گسترش روزافزون فساد و گستاخی دشمنان اسلام در توهین به مقدسات را شاهد بودند. امید به تاسیس مدینه فاضله ای که توسط خاتمی به مردم قول داده شده بود و از آن به مدینه النبی تعبیر میشد اکنون با مشاهده گستاخی مفسدان و رواج بی بند وباری به یاس و نومیدی تبدیل شده بود.

3-     یکی از آسیب های رفتاری دولتمردان ما این است که در دو زمان حساس به فکر مخاطبان خود یعنی مردم و جوانان میافتند یکی قبل از تصدی مسئولیت ودرست در زمان انتخابات و  یکی دیگر در روزهای پایانی مسئولیت خود که زمینه را برای انتخابات آینده مهیا میکنند و اصلا در طول دوران ریاست خود یادی از مردم نمیکنند. اینکه آقای خاتمی در پایان دوران ریاست خود به فکر صحبت با مردم افتاده است و حرفهایی را زده است که باید در دوران ریاست خود میزد نشان میدهد که تا چه میزان او شهامت پیاده سازی تفکرات خود را دارد. او دقیقا زمانی تفکرات خود را بطور نیمه شفاف بیان میکند که دیگر قدرتی برای اجرای آن را ندارد و موقعیتی برای از دست دادن هم ندارد.  با وجود انتقادات زیادی که از لحاظ اعتقادی به این نامه  وارد است اما در این نامه مطالبی نیز وجود دارد که بر وجهه مذهبی خاتمی صحه میگذارد و تمایلات مثبت او را برملا میکند. اما به نظر میرسد که اگر آقای خاتمی در دوران ریاست جمهوری یا حتی قبل از آن این نامه را مینوشت و در طول ریاستش مدام به این تفکرات تاکید میکرد در آنصورت کارش از سوی دین ستیزان مختل میشد و همکاری لازم را با او نمیکردند و حمایتهای مراکز قدرت از او برمیگشت.  زیرا تاکید بر تفکرات مذهبی و انقلابی حتی در این حد نازل لازمه اش این بود که سیاستهای ضد مذهبی دوستانش را کنترل نماید و این برایش گران تمام میشد.  اما حالا که دیگر حمایتهای لامذهبها دیگر برایش آن ارزش لازم را ندارد میتواند راحت تر نامه بنویسد و سعی کند تا پل های تخریب شده پشت سرش را ترمیم نماید .

4-     خاتمی حکمت والای ایرانی را می ستاید و مینویسد :  " حکمت والای ایرانی معتقد است که حکومت از آن خرد و عدالت یا فضیلت است و آنکه برخوردار از فره ایزدی است شایسته حکمرانی است."   اما ایکاش میدانست که این تفکر با تفکر لیبرال دموکراسی که دولتش با تمام وجود به سوی آن میشتافت در تضاد است و سنخیتی با آن ندارد. خاتمی که نام دموکراسی از دهانش نمی افتاد و نمی افتد بخوبی میداند که حکام دموکراسی توسط مردم انتخاب میشوند اما  فره ایزدی را مردم نمیتوانند به منتخبین خود  بدهند و اجباری هم ندارند که کسی را انتخاب نمایند که دارای فره ایزدی باشد. حال جناب خاتمی کجا میخواهد سر و ته این تناقض را به هم بیاورد خدا میداند. (این تناقضات در تفکرات و گفته های خاتمی متعدد است و همین تناقضات موجب فتنه های بسیار در جامعه شده است و جوانان مذهبی به امید حرفهای مذهبی خاتمی با او همزبان و همراه  میشوند و امیدوارانه به او می پیوندند اما ناخواسته در راستای  عملکرد ضد دینی او قدم برمیدارند و فتنه ایجاد میشود و امیدها به یاس تبدیل شده و منحنی امید  سیر نزولی پیدا میکند)

5-     ایشان معتقدند که : " ما با دو احساس با غرب روبرو شدیم : احساس حقارت و احساس ترس. وحقارت و ترس ، شیدایی و نفرت می آفرینند و هرجا این دو بیایند جار را برای اندیشه و اراده مستقل و پویا تنگ میکنند. "  من ابتدا ابراز تاسف عمیق خود را اعلام میدارم که 8 سال تمام چنین فردی ریاست جمهوری کشورم را عهده دار شده است که در برابر اصلی ترین تهدید کننده مردم مان یکی از دوحس را داشت : حقارت ! یا ترس !   و این عمق مظلومیت کشور و مردم ما را نشان میدهد. یعنی در همان زمانی که مردم ما غیورانه و شجاعانه در برابر هجوم دشمنان ایستادگی میکرد ، دولتمردان ما با مخلوط کردن احساس حقارت و احساس ترس  معجون مسمومی بنام اصلاحات دوم خردادی را اختراع کرده بودند که با طعم شکلات به خورد مردم میدادند. آقای خاتمی بصورت خیلی ضمنی اظهار میکنند که این دو احساس همان احساسی است که رژیمهای فاسد و استبدادی شاهنشاهی و همچنین رژیم  دست نشانده شاهان پهلوی و شبه روشنفکران دستگاه شاهنشاهی با آن کشور را اداره میکردند؟  اما آقای خاتمی اظهار نمیکنند که آن دو احساس ویرانگر با پیروزی انقلاب عزتبخش اسلامی به زباله دانی ریخته شد و احساس زندگی بخش و قدرتمند جدیدی خلق شد که امام خمینی آن روح و احساس را در کالبد ملت دمید و آن همان احساس عزت و استقلال بود؟ و احساس عزت و استقلال طلبی نیز  احساس نفرت می آفریند.   آقای خاتمی بطور خیلی ضمنی تلقین میکنند که هر کس که از آمریکا نفرت دارد از احساس ترس او ناشی میشود و این سخن به زیرکی ، میتواند قدرت مقاومت مردم در مقابل استعمار و استکبار آمریکا را به تحلیل ببرد. معادل دانستن "نفرت از دشمن"  با  "ترس از دشمن "  سم مهلکی است که از بزرگترین خیانتها هم ویران کننده است.  او میگوید هرکه از آمریکا بدش بیاید حتما از او میترسد پس اگر از آمریکا نمیترسید باید از او خوشتان بیاید. و میخواهد خوش رقصی در برابر آمریکا را شجاعت جلوه دهد. این روش برخورد با دشمن مسلم و تهدید کنندگان استقلال مردم با کدام منطق سازگار است؟  آقای خاتمی بلند گویی در دست گرفته و فریاد میزند که : از دشمنتان متنفر نباشید ! زیرا تنفر نشانه ترس است .  آیا این به نفع دشمن نیست ؟ اگر ملت از خونخواران جهانی نفرت نداشته باشد چگونه میتواند با آنها مبارزه نماید ؟  اگر احساس نفرت از آدمکشان جبار و قلدر را از مردم بگیرید جای آن را با چه احساسی میخواهید پر کنید ؟ با احساس تساهل و تسامح و مدارا و گفتگو ؟ در صورتیکه ما بخوبی میدانیم و تاریخ این را به ما یاد داده است که این دشمن غدار ، گوشی برای شنیدن حرفهای ما ندارد و به محض اینکه ما را بدون سلاح ببیند  حتی یک لحظه هم به اندازه گفتن یک کلمه مهلت زندگی به ما نخواهد داد. آنها همه حرفهای ما را میدانند و چون ارزشی به آنها قائل نیستند پس مهلت حرف زدن به مارا نخواهتد داد . این را اگر شما نمی توانید بفهمید آنها خوب می فهمند که آقای کسینجر اینگونه شمشیر از رو میبندد و سلاحهای سری خودشان را به رخ جهان میکشد و میگوید که آنها که صدای طبلهای جنگ را نمیشنوند کر هستند. در حالیکه سیاست مداران شکم برآمده ی آمریکا سلاح بدست عربده میکشند و حریف میخواهند شما میفرمایید که ما لایه مدنی آنها را می بینیم و میخواهیم با آنها گفتگو کنیم. واضح است که در برابر این ناکسان تاریخ ، تساهل یعنی به مسلخ فرستادن مردم  و به بردگی کشاندن مجدد آنها.

6-     چرا خاتمی میخواهد شعار "استقلال آزادی جمهوری اسلامی" را با طرح شعار عجیب و ناشناخته ی " آزادی استقلال و پیشرفت "  به فراموشی بسپارند ؟  چرا در سرتاسر این نامه ی مفصل بارها این شعار جعلی تکرار شده و حتی یکبار هم به اصلی ترین شعار مردم یعنی "استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی" اشاره نشده است ؟  آیا کسی مشهورتر از این شعار را هم سراغ دارد ؟  آیا یک نفر هم در ایران میتواند ادعا کند که در طول مبارزات مردم ما این شعار جعلی شنیده شده است ؟  این عمد مکرر نشان دهنده چیست ؟

7-     ایشان از مدافعان دروغین ولایت فقیه سخن گفتند اما مدافعان راستین ولایت فقیه را معرفی نکردند.  آیا آنها کسانی را بعنوان مدافعین راستین ولایت میشناسند ؟

8-     ایشان بیان میکنند که مدافعان سنت از روی ترس به دشمن تنفر نشان میدهند و در ادمه با کمی فاصله مدافعان ولایت فقیه را همان ادامه ی مدافعان سنت میدانند . از این نتیجه گرفته میشود که مدافعان ولایت همان کسانی هستند که از آمریکا میترسند و این نتیجه گیری از طرف فردی مثل خاتمی که با اخم آمریکا دق مرگ شده و با خنده ی او در پوست خود نمیگنجد در نوع خود خنده دار مینماید.

9-     در جای دیگر میگویند : "متاسفانه مفاهیم غربی هم تحریف میشوند ودر این سرزمین سکولاریسم نیز مبدل به دین ستیزی میشود."  آیا این عبارت آقای خاتمی دفاع از سکولاریسم و تطهیر آن نیست ؟ تاکید ایشان بر دین ستیز نبودن سکولاریسم مضحک نیست ؟  آیا آقای خاتمی از پاپ هم مسیحی تر شده است ؟ وقتی در آمریکا هر روز بر طبل اسلام ستیزی کوفته میشود و قرآن سوزی به راه می افتد و توهین به پیامبر اسلام  از سوی دولتمردان طراحی و حمایت میشود ، اگر این به معنی دین ستیزی نیست پس میشود آقای خاتمی دین ستیزی را برای ما تعریف نمایند؟  اگر سکولاریسم به معنی دین ستیزی نیست پس این همه دین ستیزی در آمریکا و اروپا از گور چه کسی بلند میشود؟  این همه تغافل برای چیست ؟  چه لذتی در آقا پنداری دشمنان اسلام نهفته است که ما نمیدانیم ؟  شما از پیامبر و قرآن مظهر والاتری از دین سراغ دارید که از سوی غرب سکولار هنوز با آن ستیز نشده است ؟  یا شاید هم غرب را سکولار نمیدانید ؟  شاید می پندارید که آنها بلد نبودند که حکومت سکولار را پیاده کنند و شما بهتر میتوانید ؟

10-                         با این دفاع تمام عیار از طهارت سکولاریسم که در بند قبل گفته شد آقای خاتمی در جای دیگر مینویسد :  "بخشهای مهمی از جامعه بعد از 7 سال تلاش دولت برآمده از حماسه دوم خرداد ، در ذهن خود چنین دیدند که گویا جمهوری اسلامی بر سر دوراهی بازگشت به سوی اقتدارگرایی و نادیده انگاشتن همه دستاوردهای مردم سالارانه انقلاب و یا گذر به سوی لائیسیته و جمهوری سکولار قرار دارد "  باید گفت شما که اینگونه سکولاریسم را تطهیر کردید آیا فکر نمیکنید برداشت مردم از دولت شما مبنی بر حرکت بسوی سکولاریسم درست بوده است ؟

11- در بخش دیگری میگویند : "تصور اعمال حاکمیت دین از راه اجبار و استبداد و نادیدن خواست ورای  مردم نادرست و نامیسر است"  هر آدمی با شنیدن این جمله به این یقین میرسد که در ایران ، مردمی زندگی میکنند که حاکمیت دین را نمیخواهند و عده ای بزور خواهان تحمیل دستورات دین هستند .  جای بسی تعجب است که آقای خاتمی با بیان این جمله های مهندسی شده وجود روحیه ی غالب دین ستیزی را در میان مردم  جامعه تلقین میکنند.  همین جملات مسموم بود که در جریان 8 سال حاکمیت دولت خاتمی مدام در سخنرانیهای رئیس جمهور تکرار شد و مردم و بخصوص جوانان را سر درگم کرد که باور کنند که اسلام از راه اجبار و استبداد به مردم تحمیل میشود و متعاقب همین شبهه ها بود که گریز از قوانین اسلامی در جامعه شتاب گرفت و بی حجابی و فساد و بی بندو باری گسترش یافت .  در اثر این سخنرانیهای سازمان یافته و هدایت شده ی خاتمی برخی از مردم نا خود آگاه در رفتارهای دینی خود توهم پیدا کردند و گمان کردند که دچار استبداد دینی شده اند و سعی کردند با فرار از رفتارهای دینی استبداد زدایی کنند.  واینگونه فساد مشروعیت یافت و عرف جامعه شد.  این خیانت آشکار خاتمی به اسلام و انقلاب بود . اگر چه به دنبال این سخنان جملاتی را بیان میکند که "مردم ما خواستار جمهوری لائیک نبوده ونیستند" اما شبهه افکنی جملات قبلی کار خودش را کرده است . و این جمله متناقض با جمله ی قبل دردی را دوا نمیکند و بلکه به سردر گمی مردم می افزاید. زیرا هواداران مذهبی و انقلابی خاتمی از جمله دوم خوششان می آید و نیاز هواداری آنها ارضا میشود و همچنان اعتمادشان را به حسن نیت خاتمی حفظ میکنند اما جمله اول در بدنه جامعه کار خود را انجام میدهد و به سست نمودن اعتقادات مردم مشغول میگردد.  اینگونه میشود که خاتمی و حامیانش در سایه حمایت طیفی از اقشار مذهبی  و انقلابی به چپاول دین و ایمان مردم مشغول میشوند و فساد روز به روز مشروعیت می یابد چون افراد انقلابی و مذهبی از توسعه دهندگان تئوری فساد حمایت میکنند.  اگر خاتمی جمله دوم را نگوید نمیتواند جمله ی اول را پیش ببرد . این را مهندسان سخنرانی های خاتمی بخوبی میدانند.

12-  دلیل برای اینکه میگویم سخنرانی های خاتمی مهندسی شده بود بسیار است . در اینجا به یک مورد اشاره میکنم : او میگوید "دوم خرداد بروز مقبولیت حدیث سازگاری دینداری و آزادی بود."  نکته اینجاست که اختراع عبارت "سازگاری دینداری و آزادی " یک عبارت مهندسی شده است و فی البداهه از دهان کسی خارج نشده است . مهندسان اینگونه طراحی کرده اند که اگر بتوانیم مقبولیت این عبارت را که از دهان یک سید روحانی خوش خنده خارج میشود در ذهن مردم ثابت کنیم و مشروعیت و مقبولیت ببخشیم کار دین دیگر تمام است .  زیرا این عبارت براحتی میتواند با عبارات زیر هم معنی تلقی شود  "سازگاری دین و آزادی "  ، "سازگاری دین با آزادی" ، "سازگاری دین با دموکراسی" ، "سازگاری دین با مدرنیته" ، "سازگاری دین با سکولاریسم" یعنی براحتی میتوان بجای حرف ربط "و" حرف ربط دیگری یعنی "با" را جایگزین کرد و با جایگزینی کلمات مترادف اما با مصادیق مشخصتر ، از یک عبارت غیر یقینی وسیال  به یک حکم قطعی و یقینی رسید و حکم به لزوم سازگاری دین داد . و دینی که با هر چیز غیر دینی و حتی ضد دینی سازگار شود تکلیفش معلوم است و نابودی اش حتمی است زیرا دینی که نیاز به سازگاری داشته باشد یعنی دینی ناسازگار است و کامل نیست و  کلمه سازگار کردن خود بخود  معنی ناسازگار بودن و مزاحم بودن و ناکارا بودن را در ذهن تداعی میکند.  پس اگر بتوان کلمه سازگارشدن را به عنوان یک صفت لازمه به همراه دین بکار ببریم و به آن مقبولیت ببخشیم نصف راه را و بلکه همه راه را رفته ایم و در آینده میتوانیم سازگاری دین را با هر چیزی مطالبه کنیم .  والبته  ساخت عبارت  "سازگاری دینداری و آزادی "  اختراع هوشمندانه ای بود زیرا این عبارت از سه کلمه ای تشکیل شده است که هیچ کدام بار منفی ندارند و همه در معنی مثبت کاربرد دارند.  سازگاری !  دینداری!  آزادی!  . ترکیب این سه کلمه معجزه میکند . هر ذهنی با آن براحتی همسو میشود و  حس مخالفت هیچ کس برانگیخته نمیشود اما این ترکیب قادر است بنیان هر جامعه دینی را متزلزل کند.  حال با این اوصاف اگر کسانی فکر میکنند که دشمنان دین و اسلام و خدا و انقلاب و مردم برای پیشبرد اهدافشان نیازی به این ترفند ها ندارند و میتوانند مقاصد خود را روشن و صریح بیان کنند ما اجباری برای متقاعد کردن آنها نداریم .

تزاحم و تناقض در این نامه ی 30 صفحه ای آنقدر زیاد است که برای شرح یکایک آنها مجال کافی نیست. البته این تناقضات از کسی که میخواهد اشکالات دین خدا را  با نبوغ خود برطرف نماید و آن را با منشور حقوق بشر سازمان ملل سازگار نماید بعید نیست. همان منشوری که سالهاست بهانه ای برای قتل و غارت قدرتمندان عالم شده است و کودکان و زنان و مردان بسیاری به بهانه برقراری حقوق بشر در خون خویش غلطیده اند و هر روز قربانی میشوند.

در پایان مجددا اعلام میدارم که در نگارش این نقدنامه فرصت کافی برای پرداختن به همه ی جنبه های مهندسی شده ی این نامه نبود. و ذکر یک نکته را لازم میدانم و آن اینکه من به هیچ وجه معتقد نیستم که آقای خاتمی به عمد قصد اسلام زدایی دارد و دشمن اسلام است اما معتقدم که ایشان با داشتن روحیات صلح طلبانه و اعتماد بیش از حد به شعارهای جامعه لیبرال دموکراسی که در قالب تئوریهای رنگارنگ مدیریتی و استراتژیکی بیان و منتشر میشوند از خطرات سهمگین تفکرات و حاکمان غربی غافل مانده و به امید رسیدن به صلح جهانی به مماشات با غرب روی آورده است . غافل از اینکه هدف غرب از بیان حقوق بشر ، تامین سرمایه های ثروتمندان غربی است و ساده اندیشی است که فکر کنیم غرب با طرح حقوق بشر به دنبال توزیع قدرت و ثروت خویش است. این اشتباه بزرگ خاتمی است که باعث شد جریانهای ضد دین و سکولار در او طمع کنند و برای رسیدن به اهداف خویش او را به قدرت برسانند و او را طعمه خویش کنند. ما امید واریم آقای خاتمی این نقطه ضعف را متوجه شود و به جای اینکه به بازگشت به قدرت فکر کند به ترمیم اشتباهات خود همت گمارده و بجای تکیه بر تئوریهای پوسیده و سست غرب به اسلام ناب اعتماد نماید و در آگاه سازی دوست داران خود جبران مافات نماید.

والسلام

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: اصلاح طلبان , خاتمی


تاريخ : ۱۳٩۱/٧/۱ | ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.