آیا بکار بردن کلمه "مهمانی خدا"  برای ماه رمضان درست است ؟ وقتی که ما مهمانی دعوت می کنیم برایش سفره رنگین پهن میکنیم و با انواع غذا ها از او پذیرایی میکنیم  ولی در ماه رمضان ، ما از خوردن منع میشویم و در عین حال میگوییم به مهمانی خدا دعوت شده ایم پس این چگونه مهمانی میتواند باشد؟ مهمانی نخوردن ؟  آیا صفت مهمانی برای این ماه درست است ؟

ما که ذهنمان در فضای ذهنی عرفا و اولیای خدا نمیتواند سیر کند بهتر است در فضای ذهنی روزمرگی خودمان صحبت کنیم . زیرا سوال عرفا و دلیلشان برای ما قابل لمس نیست و شاید کفایتمان نکند. پس بهتر است با عبارات خودمان بیان کنیم.

نکته مهم اینست که همه میهمانی ها برای خوردن و آشامیدن نیست. مثلا در سمینارها و کنفرانسها و جلسات و نشستهای علمی و سیاسی و هنری و اجتماعی هم میهمان دعوت میکنند اما همه میدانند که جنس این مهمانی از نوع میهمانی غذا نیست . اگر چه ممکن است در آن جلسات هم از میهمانان با غذا یا نوشیدنی پذیرایی شود اما این کار جزو فوق برنامه حساب میشود و جزو متن اصلی برنامه نیست بلکه متن اصلی برنامه همان سخنرانی ها و بحث ها و کارگروهها ست . در هنگام برگزاری جلسات اصلی برنامه از خوردن و نوشیدن خبری نیست بلکه  برعکس ! خوردن و نوشیدن در میان سخنرانی ممنوع است .

در برخی نشستها هم اصلا خبری از پذیرایی نیست اما مجری یا میزبان ، بازهم وقتی مدعوین را مخاطب قرار میدهد با عبارت میهمانان گرامی  ایشان را خطاب میکند. پس کلمه میهمانی مترادف با خوردن و خوراندن و تغذیه نیست. بلکه دعوت کردن میهمان برای اعطای یک هدیه و یک پیش کشی  و تقدیم یک ارزش افزوده  به مهمان است.

دعوت کردن میهمان این مفهوم را میرساند که ما میخواهیم  یک خدمتی را به مهمان ارائه دهیم . که این خدمت میتواند غذا باشد و یا چیزهایی غیر از غذا مانند نشردانش ، آگاهی بخشی ، لذت بخشی و . . .

پس عنصر اصلی مهمانی ارائه خدمت است نه دادن غذا . بنا براین عنایت میکنیم که مهمانی بدون غذا  چیز عجیبی نیست  بلکه یک امر کاملا عادی و مورد انتظار و مرسوم هم هست .

مهمانی خدا مثل یک سمینار با ارزش است . همانگونه که  در سمینار ها  مهمانان گرامی ابتدا  لب از طعام فرو میبندند و با اشتیاق به دریافت افاضات صاحب نظران مشغول میشوند و در حاشیه سمینار هم اگر فرصتی باشد از پذایرایی  استفاده میکنند ، در ماه رمضان هم همینطور است یعنی در میهمانی خدا ، اصل مطلب چیزی غیر خوردن است و پذیرایی در حاشیه مهمانی قرار دارد.

موضوع مهمانی

آنچه که مهم است موضوع مهمانی یا موضوع سمینار است . در مهمانی های شام یا ناهار  موضوع اصلی همان غذا است و به همین خاطر هم مهمان و میزبان بیش از هر چیز به غذا اهمیت میدهد . میزبان سعی میکند بهترین غذا را آماده کند و میهمان هم به کیفیت غذا اهمیت میکند و بخاطر خوب بودن غذا از میزبان تشکر میکند و در وصف غذا  اظهار نظر می نماید .

در جلسات و سمینارها هم موضوعات متفاوت است . اما یک چیز در همه اینها مشترک است و آن اینکه میزبان جلسه در موضوع جلسه یک شخصیت تاثیر گذار و صاحب نظر است  و می خواهد در آن جلسه بهترین مطالب مرتبط با موضوع را توسط اساتید فن ارائه دهد. مثلا امکان ندارد که کسی که از ریاضی چیزی نمیداند سمینار ریاضی برگزار کند بلکه برگزار کننده سمینار ریاضی باید هم خود در علم ریاضی متبحر باشد و هم از اساتید درجه یک برای سخنرانی دعوت کند زیرا به این ترتیب است که انتظارات میهمانان برآورده میشود .

و خداوند که پدید آورنده جهان هستی و انسان است در ماه رمضان ما را به مهمانی خود فرا میخواند . موضوع این مهمانی  ، خوردن نیست ! بلکه موضوع آن سفر به سوی خدا است .

سمینار سفر به سوی خدا یک ماه به طول میکشد و نتیجه این سمینار انسان سازی ، انسان شناسی ، خداشناسی ، بنده نوازی و روحیه بخشی به انسان و کمک به پیشرفت و اصلاح زندگی انسانی و ارتقای کیفیت شخصیت انسان است.

سفر به سوی خدا ، در تمام طول عمر بشر جریان دارد و لحظه ای قطع نمیشود اما این سمینار در راستای نیل به هدف این سفر لازم است.  همانگونه که پیشرفت ریاضی و تحصیل علوم ریاضی به زمان برگزاری سمینار محدود نمیشود و برگزاری سمینار برای تاکید به اهمیت ریاضی و ادامه توسعه این علم می باشد .  برگزاری مهمانی خدا هم در هر سال برای تاکید به استمرار اهداف مهمانی در کل زندگی میباشد.

خداوند مهمانی و سمینار رمضان را  هر سال برگزار میکند و برای شرکت کنندگان در آن امتیازات ویژه ای قائل میشود . دعوت نامه رسمی ، محل  اقامت عالی در حین برگزاری سمینار ، سرویس ایاب و ذهاب ،  تامین امنیت فوق العاده ی محل سمینار و شرکت کنندگان آن  ،  محل بسیار مناسب برای برگزاری سمینار ، محتوای بسیار عالی برای موضوعات سمینار ، اطلاع رسانی دقیق منابع برای مطالعات جنبی در باره موضوعات ،  دعوت سخنرانان بسیار خبره و تراز اول برای سمینار ، تامین آرامش صوتی سالن سمینار از پارازیتهای محیطی و  پذیرایی  و تغذیه شایان قبل و بعد از هر جلسه  و اهدای امتیازات و جوایز فوق العاده ارزشمند برای تمامی میهمانان و از همه مهمتر رایگان بودن سمینار برای همه انسانها میباشد .  یک نکته جالب هم اینکه حتی برای کسانیکه در این سمینار میخوابند هم امتیاز مثبت میدهند.

خداوند این سمینار با ارزش را  تدارک میبیند و همه را بسوی آن فرا میخواند تا سفر به سوی خدا را برای انسانها تسهیل و تسریع نماید. 

شیاطین را زمین گیر میکند  ، درهای آسمان را میگشاید ، فرشتگان رحمت را به زمین گسیل میدارد ، اجر اعمال نیک را هزاران برابر میکند ، خواب را برای انسان عبادت میشمارد ،  دلها  را نرم میکند و شبی را در این مهمانی قرار داده است که بدست آوردن یک امتیاز در آن برابری میکند با امتیاز کسی که در طول 83 سال مدام آن را امتیاز را  بدست آورده باشد.  آنهایی که به این سمینار نیامده اند اختیار خودشان را دارند !


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: رمضان


تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۳۱ | ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

کلمه  «عید» از ریشه عود گرفته شده و به معنای بازگشت است،  وقتی میگوییم "عید نوروز "  یعنی روزی که اولین روز سال دوباره بازگشته است ، بهار دوباره به ما روی آورده است  و در فرهنگ عامه اینگونه جا افتاده است که هر اتفاقی که همراه با خوشی و فرح  و  خوش یمنی و سعادتمندی باشد  عید نامیده شود. در حالت کلی عید مفهوم بازگشت و حلول دوباره یک روز مبارک و خاص از سال را  میرساند.

واژه «فطر» از فطرت گرفته شده و به معنای سرشت است. بنابراین :

عید فطر; یعنی بازگشت به فطرت و سرشت

فطرت انسانی با خدا پرستی و ایمان سرشته شده است و هر انسانی بر سرشت خداپرستی زاده میشود اما گردش روزگار ، فطرت انسان را در کارگاه زندگی دنیوی با  غبار انواع تمایلات نفسانی و دنیوی می پوشاندو آن را غبار آلود کرده و گوهر فطرت انسانی را در زیر گرد وغبار امیال نفسانی از درخشش تمام باز میدارد.   رمضان فرصتی است که انسان بتواند با تمرین و ریاضت و جلب الطاف خالق هستی بار دیگر غبار از روی فطرت خویش برگرفته  و جلای مجددی به گوهر فطرت خویش بدهد و سرشت خویش را تابناک نماید و با دیدن درخشش زیبای فطرت الهی  ، باز هم به فطرت خویش توجه نموده و به خداپرستی ناب رجعتی دوباره نماید و به فطرت خود باز گردد. اینگونه است که اولین روز پس از ماه مبارک رمضان  عید فطر نامیده شده است ، یعنی روز بازگشت به فطرت و سرشت انسانی . امیدواریم که امسال و هرسال این روز عزیز و فوق العاده با ارزش  را برای خود به  یک عید واقعی تبدیل نماییم. انشاءالله

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: عیدفطر


تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٢۸ | ۱:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

اینجا آذربایجان است ، اینجا سر ایران است .  اینجا صدای غیرت و شرف مردمانش بلند تر از غرش زمین بگوش میرسد. اینجا اگر زمین نا آرام است ، دلهای مردان و زنانش  خروشان تر است .

اگرچه خانه ها ویران و سینه ها داغدار است اما ایمان مردمانش از لرزش زمین به لرزه در نمی آید. کوهها اگر بلرزند ایمان در قلب اینان استوار و پا برجاست. مردم تاریخ ساز ، زنده و مرده اش تاریخ ساز است .

فردا  روز قدس است . روز قدس روزیست که مردم مسلمان ایران هرچه فریاد دارند بر سر آمریکا و اسرائیل میشکند و خواب آشفته این جنایت کاران را آشفته تر میسازند. و مردم غیور آذربایجان همواره در این راه پیشقدم بوده اند .  اکنون که این حادثه تلخ زمین لرزه مردم را داغدار کرده و خانه ها را ویران ساخته و مردم را از خانه و کاشانه خویش آواره کرده است . مردم عزیز این خطه بیش از پیش با درد و رنجهای سالهای طولانی مردم فلسطین آشنا کرده است.  ما مردم آذربایجان درد آواره گی و بی خانمانی  کوتاه مدت خویش را در برابر رنج آواره گی سالهای دراز مردم فلسطین ناچیز می بینیم و در برابر روحیه مقاومت آنان لب به تحسین میگشاییم.

اگر چه فرزندان ما را حادثه طبیعی و نه خشم و ظلم انسانی از ما گرفت ، اما فرزندان فلسطینی در آغوش پدرانشان مورد آماج گلوله های مستقیم دژخیمان اسرائیل قرار میگیرند و شهید میشوند.  اگر حادثه دیدگان ما مورد ملاطفت هموطنان شان قرار میگیرند  و مورد دلجویی واقع میشوند اما  مردم مصیبت زده فلسطین همواره مورد هجوم جلادان هستند و کسی به آنها تسلیت هم نمیگوید. بلکه در خانه خویش تروریست قلمداد میشوند.

اگر تن برادران و خواهران ما در زیر آوار مانده است اما دستان گره کرده آنان از زیر خاک بیرون است و هم نوا با ملت غیور ایران مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل میگویند. آنان خطاب به ما میگویند که ای برادران و خواهران !  اکنون که ما دستمان از دنیا کوتاه است از شما میخواهیم که جای خالی ما را در این حماسه خدایی پر نموده و پرشورتر از همیشه فریاد عدالت خواهی ملت ایران را به گوش جهانیان برسانید و ما را در ثواب این اقدامات خداپسندانه خود سهیم گردانید.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: زلزله تبریز , قدس


تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٢٧ | ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

دیروز چهارشنبه کمی بعد از اینکه سفره مهمانی افطار جمع شد زلزله شدیدی به اندازه 5 ریشتر رخ داد و همه را با اضطراب به عکس العمل وادار کرد . مهمانی به هم خورد و همه زودتر از معمول با دلواپسی و نگرانی پراکنده شدند .

تعداد زمین لرزه ها در تبریز آنقدر زیاد شده است که عیار تعیین شدت آن بدست ما آمده است و خودمان میتوانیم شدت آن را حدس بزنیم . دیروز وقتی زلزله آمد همه میدانستیم که شدت آن حدود 5 ریشتر است و دقایقی بعد گزارش مرکز لرزه نگاری  از رادیو موید همین نظر بود .

امروز کار را تعطیل کردیم و برخی از همکاران هم که از شهرهای اطراف بودند به شهرهای خودشان  رفتند . مهمانی افطار امشب توسط اخوی لغو شد و با عذر خواهی  زیاد به اطلاع مدعوین رسید.

برخی از خانواده ها هستند که 6 روز است به خانه هایشان نرفته اند و اگر هم رفته اند برای رفع نیازهای ضروری ،  فوری  رفته و به سرعت برگشته اند .  دیوار برخی خانه ها ترک برداشته و از اعتبار امنیت ساقط شده است.  احساس آوارگی و بی خانمانی قریب الوقوع  مردم را به شدت آزار میدهد و روحیه ها را بشدت تضعیف کرده است.

زندگی ما در این  6 روز از حالت عادی خارج شده و در حالت فورس ماژور است . این شرایط همان شرایطی است که قرار دادها  به حالت تعلیق در می آید و متعهدین قرار دادها میتوانند خود را از انجام تعهداتشان معاف کنند.

آیا زندگی در تبریز به حالت عادی برخواهد گشت ؟ یا حدس و گمان شایع مردم که با  ترس و واهمه توام است در قبال وقوع زلزله شدیدتر به واقعیت خواهد پیوست و فاجعه واقع خواهد شد ؟ این یک سوال جدی است که در ذهن ها سایه افکنده است ولی مردم تبریز با وجود این همه عدم آرامش روانی با تمام وجود به مصیبت دیدگان مناطق تخریب شده امداد رسانی میکنند و هرچه از دستشان برمی آید در جهت همدردی انجام میدهند. بازاریان ، اصناف ، کسبه ، انجمنها ، تشکلات و اقشار مختلف مردم با تشکیل ستادهای خود جوش نسبت به جمع آوری کمکهای نقدی و جنسی اقدام میکنند و شخصا به دست حادثه دیدگان میرسانند و حضورا  از ایشان دلجویی مینمایند . در همه جای شهر پلاکاردهایی بر روی وانتها و کامیونها و سایر وسایط نقلیه دیده میشود که حاکی از انتقال کمکها به مناطق آسیب  دیده است . روحیه انسانی مردم ما واقعا قابل ستایش است و با اینکه خودشان در معرض تحدیدات بسیار جدی و قریب الوقوع هستند اما در عین حال از یاری رساندن به همنوعان خود غافل نمیشوند  و در عین حال هم خود را برای شرکت در راهپیمایی روز قدس برعلیه اسرائیل جنایتکار آماده میکنند و اجازه نداده اند که گرفتاری منطقه ای و محلی آنها را از اهداف الهی و جهانی غافل کند . ما از خداوند بخاطر وجود چنین ملتی استثنایی تشکر میکنیم و برای مردم عزیز آرزوی موفقیت داریم.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: زلزله تبریز


تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٢٦ | ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

زلزله های پیاپی و پشت سرهم  امنیت روانی مردم  آذربایجان و تبریز را به هم زده است 5 روز است  که زلزله ها و پس لرزه های آنها  ساعت به ساعت دل مردم را می لرزاند و آنها را به خارج خانه ها سرازیر میکند.

دیروز عصر  حوالی ساعت 6:30  زلزله شدید دیگری رخ داد و ما بازهم هراسان محل کار را تعطیل کرده و به خیابان رفتیم . بزرگی این زمین لرزه 5.3  ریشتر بوده و ساختمانها را به شدت تکان داد.  حرکت این زمین لرزه برخلاف قبلی ها که افقی بودند ،  عمودی بود.

در عرض این 5 روز حدود 30 زمین لرزه ی بالای 4 ریشتر در منطقه رخ داده است و 100 ها زمین لرزه کمتر از 4 ریشتری هم بعنوان پس لرزه آمده است.  با این حساب باید گفت که از روز شنبه 21 مرداد  5 روز است که زمین این منطقه روی آرامش به خود ندیده است و دائم در حال جنبش بوده است .

طبق آماری که از سایت مرکز زلزله نگاری دانشگاه تهران بدست آمده میتوان محاسبه کرد که بطور متوسط در هر روز  6 زلزله بزرگ دل مردم را لرزانیده است . و پس لرزه ها هم ساعت به ساعت مردم را تحدید میکنند.  در این 5 روز هر ساعت یک زلزله بالای 2 ریشتری زمین را لرزانده است .

ما واقعا از کار و زندگی افتاده ایم . یا کار نمیکنیم  ویا اندک زمانی هم که کار میکنیم حواسمان ناجمع است و راندمان کاری ما بسیار پایین است .

دیشب هم بسیاری از خانواده ها در خیابانها خوابیدند و صبح که به محل کارم می آمدم کنار خیابانها پر از چادر و بساط بود.  این زمین کی آرام خواهد گرفت ؟


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: زلزله تبریز


تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٢٥ | ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

امروز عبارت : "پیام تسلیت رئیس جمهور برای زلزله تبریز " را در اینترنت  جستجو کردم و نتیجه تاسف بار تر از آن بود که فکرش را میکردم  و هیج نشانه ای از رئیس جمهور برای همدردی با مصیبت دیدگان نبود.  شاید زیرساخت ایشان خیلی مستحکم است و آقای رئیس جمهور ضد زلزله هستند و زلزله ای را احساس نکردند !؟  شاید در محله آنها زلزله ای نیامده است و این شایعات را هنوز باور نکرده اند ؟  پیام وزیر امورخارجه لهستان و ترکیه و . . . را دیدیم اما نشانی از رئیس جمهور کشور خودمان نبود .

زلزله تبریز

 

مثال دیگری از سایر جستجوها :

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: احمدی نژاد , زلزله تبریز


تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٢٤ | ٢:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

الان ساعت 11:20  قبل از ظهر روز دوشنبه 23 مرداد ماه 1391 شمسی  برابر با 24 رمضان 1433 قمری و 13 آگوست 2012  میلادی است و 42 ساعت از وقوع زلزله تبریز میگذرد.

دو روز قبل حوالی ساعت  5 عصر روز شنبه 21 مرداد و  22 رمضان زلزله شدیدی به قدرت 6 ریشتر در تبریز رخ داد . یکساعت بعد از وقوع مطلع شدیم که مرکز زلزله در اهر و به قدرت 6.2 ریشتر بوده  که در تبریز با 6 ریشتر احساس شده است.

ما در شرکت مشغول کار بودیم که زمین لرزید و ما با عجله از طبقه سوم ساختمان از طریق راه پله به خیابان دویدیم . حتی فرصت نکردیم لپ تاپ و کیف مدارک مان را برداریم فقط یادم می آید که وقتی دیدم همکاران به دنبال جای امنی به چپ و راست می چرخند داد زدم همه برند بیرون و خودم هم با سرعت از پله ها به خارج از ساختمان رفتم در آن لحظه ای که از پله ها پایین می رفتیم تقریبا جایی را به غیر از چند پله جلویی نمیدیدم و خود من نمیدانستم که چند نفر جلوتر از من و چند نفر عقب تر در حال خروج هستند. فقط میدانستم که همه در حال خروج اضطراری هستند و من هم یکی از آنها هستم حالت عجیبی بود واقعا .  همان طور که آخرین پله ها را طی می کردم بلافاصله یاد قیامت افتادم و کلام خداوند که می فرماید :

لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ

هر یک از ایشان را در آن روز کارى است که همان او را بسنده است

(سوره مبارکه عبس - 37)

و ما در آن حال اضطرار تنها یک کار داشتیم که ما را به خود مشغول میکرد و آن فرار به سوی جایگاه امن بود . حال عجیبی بود که حتی در خط مقدم جنگ هم تجربه نکرده بودم . به خیابان که رسیدیم از وحشت کاسته شده بود و دلهره ها و سرگیجه ها و پا لرزه ها شروع شده بود. در آن حال هیچ چهره ای نمی توانست تشویش قلب ها را پنهان کند. حتی خنده ها هم وحشت دل را مخابره میکرد.

پیاده رو پر شده بود از ساکنین ساختمانهای تجاری که همه هراسان به بیرن ریخته بودند .  ساکت - بهت زده - خنده کن - بذله گو - هراسان - گریان . . . از هر نوعی دیده میشد.

10 دقیقه که گذشت و هیجانها کمی خوابید برخی از همکاران گفتند که تمام شد و از بقیه خواستند که به داخل برگردند . گفتم نیم ساعت صبر کنید فعلا صلاح نیست برگردیم داخل .  توجه نکردند و به داخل رفتند ولی هنوز از پله ها بالا نرفته بودند که زلزله دوم با شدت بیشتر از راه رسید و همه ما به وسط خیابان دویدیم و آنها هم برگشتند.  زلزله دوم بیشتر از اولی ما را ترساند . زمین زیر پای من در وسط خیابان مثل تخته ای که روی آب باشد موج میزد و من دستم را به نرده های وسط خیابان گرفتم تا تعادل خودم را حفظ کنم. تیر فلزی چراغ برق کنار خیابان  با شعاع یک متری به نوسان افتاده بود .

چند ثانیه بعد زمین آرام شد و من به همکاران گفتم که آماده شوید و به حالت دو می رویم داخل ساختمان و لپ تاپ ها و کیفهایمان را برمیداریم و در شرکت را می بندیم و خیلی سریع بر میگردیم و اینکار خیلی سریع و در عرض 2 دقیقه انجام شد.

سوار بر ماشین به سمت خانه حرکت کردیم ، ترافیک خیابانها در عرض همین چند دقیقه سنگین شده بود. 

اهل منزل به همراه همسایه ها در فضای سبز وسط میدان جلوی خانه جمع شده بودند. 2 ساعت تا افطار باقی بود .  با اینکه همه در بیرون بودند ما به همراه بچه ها برای صرف افطار به خانه رفتیم و پس از افطار دو باره به خیابان برگشتیم و تا سحر داخل ماشین ماندیم. بعد از گذشت دو روز هنوز هم به حالت روانی متعادل بر نگشته ایم و من یادم نمی آید که آیا داخل ماشین سحری را خوردیم یا نخوردیم و اگر خوردیم چی خوردیم .  

. . .  ولی الان که برای نوشتن ، گذشته را دوباره مرور کردم ذهنم یاری کرد و یادم آمد که بعد از افطار من اصلا بیرون نیامدم بلکه اهل منزل را برای شرکت در مراسم احیای شب بیست و سوم به مسجد محل فرستادم و خودم برای احیا در منزل ماندم . دعای ابو حمزه ثمالی برای سومین بار لذت دیگری داشت . حوالی ساعت 3 نصف شب مشغول خواندن جزء بیستم قرآن بودم و حضرت سلیمان پس از به بند کشیدن جنیان در حال انتقال تخت ملکه سبا بود که زمین ما دوباره لرزید و ظروف داخل بوفه و کمد را به هم زد و با نوسان لوستر ، سایه ها در خانه به جنبش در آمدند و من به سرعت به بیرون خانه رفتم . مراسم احیا در حال اتمام بود و من منتظر ماندم تا بچه ها از مسجد بیرون بیایند. نیم ساعت از پس لرزه گذشته بود و ما به اتفاق به خانه برگشتیم و سحری را خیلی سریع خوردیم و دوباره به داخل ماشین برگشتیم. نماز صبح را در مسجد محل خواندیم و پس از نماز یکساعت در داخل ماشین چرت ناقصی زدیم. ساعت 6:30 که آفتاب در حال طلوع بود خودمان را قانع کردیم که انشاء الله خطر رفع شده و با توکل برخدا درحالیکه همه مردم در خیابان ماندند ما در کمال خستگی و خواب آلودگی به منزل برگشته و با شک و تردید خوابیدیم و ساعت 11 صبح بیدار شدیم در حالیکه خستگی از تنمان بیرون نرفته بود و هیچ حس خوشایندی نداشتیم. حالا دیگر یکشنبه شده بود ولی من مجبور بودم کار را تعطیل کنم و در این لحظات پر خطر و پر تشویش کنار خانواده باشم. 

دیشب ، شب دوم را  هم مردم در فضاهای خالی خیابانها و فضاهای سبز خوابیدند ولی ما در منزل خوابیدیم اما چشممان به لوستر هم بود که تکان خواهد خورد یا نه ؟  بچه ها در هراس به سر میبردند اما حاضر نمیشدند به این زودی آواره گی را قبول کنند و در کنار خیابان بخوابند و بیشتر به خدا توجه میکردند و امید وار بودند که زمین آرام گرفته باشد .

توهم حرکت لوستر دائم به سراغشان می آمد و با وسواس تمام کوچکترین حرکات لوستر را هم زیر نظر داشتند.  دیشب را در شک و تردید به صبح رساندیم . هنوز حالت تهوع و سرگیجه مان بطور کامل رفع نشده است و خستگی در تنمان جاخوش کرده است.

امروز صبح که به محل کار می آمدم  چادرها هنوز در کنار خیابانها و فضاهای سبز برپا بود ! جماعت هنوز پس از گذشت دو روز نتوانسته اند بر وحشت خود غلبه کنند و روحیه ها هنوز متزلزل است.  ما هم که الان در محل کار مشغول به کار شده ایم ، حواسمان کاملا جمع کار نیست و با کوچکترین بهانه ای دست از کار میکشیم و چند لحظه بی حرکت و ساکت میمانیم و به اطراف نگاه میکنیم و اوضاع را با شک و تردید زیر نظر داریم.

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: زلزله تبریز


تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٢۳ | ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

به نماز بست قامت  که نهد به عرش پا را

به خدا علی نبیند به نماز   جز خدا را

به نماز آخرینش چه گذشت من ندانم

که ندای دعوت آمد شه ملک لافتی را

ایام سوگواری مولا علی تسلیت باد


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٢۱ | ۳:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

محبوب دل ما  امام حسن علیه‏السلام ، کلام نغز و دلنشینی دارند که چنین است:

«وَ اعْمَلْ لِدُنْیاکَ کَاَنَّکَ تَعیشُ اَبَدا وَ اعْمَلْ لآخِرَتِکَ کَاَنَّکَ تَمُوتُ غَدا

برای دنیایت چنان کار کن که گویا برای همیشه [در این دنیا] خواهی بود. و
برای آخرتت [نیز چنان] سعی و تلاش کن که گویا فردا از دنیا خواهی رفت

بحار الانوار، ج 75، ص 109؛ تحف العقول ، ص408

 

برداشت عموم مردمان از این حدیث اینگونه است که  امام می فرماید : با تمام قوا برای دنیا احتمام بورز  و در راه رفاه  خویش کوشش کافی بنما و برای صد سال آینده ات هم ثروت بیاندوز  و همچنین  با تمام قوا  به فکر آخرتت هم باش و گناه نکن.

برخی از ماها معمولا بخاطر این  که برای تلاشهای پیگیر دنیوی خودمان تایید شرعی بیاوریم و  یا گاهی موارد برای دنیا طلبی مفرط خودمان توجیه عارفانه ای ارائه نماییم به این حدیث شریف متوسل میشویم .

البته آینده نگری برای معاش زندگی و تامین نیازهای مادی خود و خانواده امری پسندیده و سفارش شده است و اتفاقا همین حدیث هم مفهوم موافقی با این قضیه دارد.  اما گاهی نیز دیده می شود که افرادی پا را از تامین نیازهای خانواده فراتر نهاده و  دوستی دیرینه با دنیا برقرار کرده و حسابی دست در گردن دنیا  به ولگردی و خوشگذرانی می پردازند و چشم بر مشکلات مردم می بندند و فقر و نداری همنوعان خود را نمی بینند و با تمام وجود به رفاه و انباشت سرمایه برای خود و خانواده خود می پردازند و به خیال خود این حدیث را تایید مناسبی برای دنیا طلبی خود می یابند.

 

. . . اما  دیشب که شب بیست ویکم ماه مبارک و شب احیا بود  برنامه ای در آخر شب از کانال یک سیما پخش میشد . مجری آن یک مرد میانسال خوش سیمایی بود که البته مشهور است ولی من اسمشان را نمیدانم ، یک مهمان عزیزی دعوت کرده بودند که یک سید روحانی جوانی بود و بسیار روان صحبت میکرد و با معلومات بود. ایشان در لابلای بحثشان به نقل از استاد خودش معنای جدیدی از این حدیث را گفتند که برای من  بسیار جالب بود . گفتند استاد ما در معنی این حدیث میگفت :  وقتی 100 سال برای کارهای دنیایت وقت داری پس برای انجام آنها حرص و عجله نداشته باش و به خودت وعده انجام آن در آینده را بده  اما بیاندیش که چون فردا خواهی مرد پس اطاعت خدا را همین الان بجا بیاور و در توبه و توجه به سوی خدا همین امروز شتاب کن که فردا دیر است.

این مفهوم سخت به دل من نشست و نگاه جدیدی بودکه برایم تازگی داشت. اگر برای شما هم تازگی داشت با نثار صلواتی تقدیم به روح آن استاد بزرگوار و والدین خودتان وبنده  و مجری و مهمان و عوامل برنامه مذکور ، دهان خویش را معطر نمایید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: امام حسن


تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٢٠ | ٥:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

با شروع ماه رمضان  در ساعت 23:30  هرشب برنامه ای از شبکه دو سیما پخش میشود که در خور تقدیر است . در این برنامه که به مدت 15 دقیقه روی آنتن می رود آیت الله سبحانی به بیان مطالب می پردازد. لحن و مفهوم صحبتهای ایشان بیشتر از آنکه موعظه و خطابه باشد ، شکل تدریس به خود گرفته است و این به جذابیت برنامه اضافه میکند  و لحن جذاب حرف زدن خاص ایشان و تن صدا و شیوه مناسب بیان مطالب  به گونه ایست که  شنونده را تا پایان برنامه با خود همراه میکند و مدت زمان بسیار خوب برنامه  که در عرض 15 دقیقه تمام میشود بیننده را برای پیگیری موضوع در جلسات آینده مشتاق تر میکند و مخاطب این برنامه به هیچ وجه احساس خستگی نمیکند و برعکس در دقایق پایانی برنامه اشتیاق برای دیدن و شنیدن برنامه بیشتر هم میشود و نقطه قوت برنامه این است که درست در نقطه اوج اشتیاق مخاطب مدت برنامه تمام میشود و زمینه مناسبی برای پیگیری برنامه در روزهای آتی در ذهن مخاطب ایجاد میگردد. جا دارد که از تهیه کنندگان محترم  و خوش ذوق این برنامه تقدیر و تشکر بعمل آید . 

موضوع سخنان ایشان آگاهی سوم  یا همان علم غیب است.

ایشان آگاهی عادی بشری را به دونوع تقسیم میکنند و میفرمایند : بشر در حالت عادی دو نوع آگاهی دارد.

آگاهی  اول  آنست که بشر آن آگاهی را توسط  حواس پنجگانه حاصل میکند  مثل اینکه وقتی آتش را میبیند  یا گرمای آن را با حس لامسه خود احساس میکند و یا سردی را احساس میکند در نتیجه آگاهی می یابد که هوا گرم یا سرد است .

آگاهی دوم آنست که انسان توسط عقل خویش بدست می آورد و وابسته به حواس نیست  مانند علم ریاضی که میداند 2+2=4  است .

اما یک آگاهی سوم نیز موجود است که منبع حصول این آگاهی هیچ کدام از دو مورد فوق یعنی حس یا عقل نیست . بلکه یک منبع ماورایی دارد و ما به آن علم غیب میگوییم.  مانند اینکه قرآن می فرماید :

وَمِن کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (الذاریات49)

و هر چیزی را زوج آفریدیم  شاید پند گیرید

و خدا این آگاهی را به انسان  میدهد در آن زمان علم بشری در این باره هیچ اطلاعی نداشته است و اکنون پس از گذشت 1400 سال دانشمندان آن را کشف کرده اند .

. . .    و هر جلسه از این برنامه با بیان شیرین آیت الله سبحانی به مصادیق جالب آگاهی سوم اشاره و تبیین می نماید .


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: علم غیب


تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۱٩ | ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

دعای ابو حمزه ثمالی را برای اولین بار دو روز قبل در شب نوزدهم رمضان خواندم . این دعا به قدری دلنشین و جذاب است که  از خواندنش سیر نمیشوی . با  اینکه دعای بلندی است و  25 صفحه از مفاتیح  را به خود اختصاص داده است اما در صفحات پایانی دعا تاسف میخوری که در حال تمام شدن است و هیچ خسته نمی شوی.

شروع فاخر و بسیار عارفانه دعا ، یک احساس با کیفیتی در دل آدم ایجاد میکند . با ادای اولین جملات دعا که فوق العاده خوش ترکیب و خوش فهم بیان شده اند  یک حال مرغوب و درجه یک به سراعت می آید . حس میکنی ساختار وجودت در حال بهینه سازی مجدد است و سلولها و مولکولهای روح و جسمت در حال ترکیب بندی و نظم بخشی دوباره هستند. این دعای شیرین و امید بخش اینگونه شروع میشود و شما را بدینسان به وجد می آورد :

خدایا مرا به مجازات و عقوبتت ادب مکن و با من با حیله‌ات مکر مکن .

از کجا خیری به دست آورم ای پروردگار من با اینکه خیری یافت نشود جز در پیش تو

و از کجا نجاتی برایم باشد با اینکه نجاتی نتوان یافت جز به کمک تو.

نه آن کس که نیکی کند بی نیاز است از کمک و  رحمت تو

و نه آنکس که بد کند و دلیری بر تو کند و خوشنودی‌ات نجوید ، از تحت قدرت تو بیرون رود ای پروردگار من . . .

 

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام خداوند بخشاینده مهربان

اِلهی لا تُؤَدِّبْنی بِعُقوُبَتِکَ وَلا تَمْکُرْ بی فی

خدایا مرا به مجازات و عقوبتت ادب مکن و مکر مکن به من

حیلَتِکَ مِنْ اَینَ لِی الْخَیرُ یا رَبِّ وَلا یوُجَدُ اِلاّ مِنْ عِنْدِکَ وَمِنْ اَینَ

با حیله‌ات. از کجا خیری به دست آورم ای پروردگار من با اینکه خیری یافت نشود جز در پیش تو و از کجا

لِی النَّجاه وَلا تُسْتَطاعُ اِلاّ بِکَ لاَ الَّذی اَحْسَنَ اسْتَغْنی عَنْ عَوْنِکَ

نجاتی برایم باشد با اینکه نجاتی نتوان یافت جز به کمک تو. نه آن کس که نیکی کند بی نیاز است از کمک تو

وَرَحْمَتِکَ وَلاَ الَّذی اَسآءَ وَاجْتَرَءَ عَلَیکَ وَلَمْ یرْضِکَ خَرَجَ عَنْ قُدْرَتِکَ

و رحمتت و نه آنکس که بد کند و دلیری بر تو کند و خوشنودی‌ات نجوید از تحت قدرت تو بیرون رود

 یا رَبِّ یا رَبِّ یا رَبِّ

ای پروردگار من


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: دعا


تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۱٩ | ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

دیروز برای اولین بار در ماه رمضان امسال برنامه ماه عسل را دیدم .  برنامه ماه عسل برنامه ایست که چند سال است در ماه رمضان نزدیک افطار پخش  میشود.  کلا برنامه خوبیست و موضوعات خوبی را مطرح میکند و لحظات نزدیک به افطار را با معنویت بیشتری همراه می کند و البته  امسال با تغییر مجری به تنوع خوبی هم دست زده است .

دیروز در برنامه ماه عسل از کودک حافظ قرآن دعوت کرده بودند به نام علی امینی .  قبلا اسم ایشان در اینترنت به گوشم خورده بود و تحسینش کرده بودم اما دیروز وقتی صحبت کردنش را از تلویزیون دیدم واقعا از تعجب خشکم زد و همینطور چند ثانیه بی حرکت ماندم .

این کودک 10 ساله طوری به سوالات مجری جواب میداد که انگار یک آیت الله و یک عالم دانا صحبت میکند.  جملات پخته و معنی دار را چنان بدون تپق و  بدون مکث  ایراد میکرد که می پنداشتی فیلسوفی و حکیمی با تکیه برسالها ی سال دانش اندوزی و تجربه  سخن میگوید.

این کودک یک معجزه واقعی از قدرت لایزال خداوند است . خدا حفظش کند. صحبتهای پدر و مادر علی درسهای خوب زیادی برای والدین در قبال تربیت فرزندان دارد و مادر علی هم خود حافظ قرآن است .

 

 علی امینی، مفسّر و حافظ کل قرآن کریم که در میان علمای کشورهای اسلامی به مفسّر خردسال مشهور است به سفرهای داخلی و خارجیِ زیادی رفته و مثلاً تنها در کشور لبنان بیش از30 سخنرانی داشته است...

...پدرش می گوید: در یکی از این سفرها در پایان نشستی که با اهل تسنن داشتیم، آنها فریاد می زدند که این طفل معجزه است! او امسال برای دریافت مدرک کارشناسی ارشدش در رشته علوم قرآنی نیز اقدام کرده است.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: معجـزه


تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۱۸ | ٤:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

در روزهای اخیر در جریان انجام بازیهای المپیک لندن ، چند برنامه را از سیما دیدم  که  برنامه های خوبی بودند و به نظرم آمد که این یک اقدام خلاقانه و ابتکاری است که قبل از این نظیر این برنامه ها را از سیما ندیده ایم و به نظرم کاری بسیار قابل تقدیر است.

یکی از اینها برنامه ای بود که از روزهای قبل از المپیک از برنامه های آماده سازی ورزشکاران تهیه شده بود . در این برنامه که حال و هوای عاطفی ، آن را جذاب تر کرده بود به غیر از فعالیت های ورزشی و تمرینی ازحال و هوای خانواده ورزشکاران نیز گزارش میداد و لحظات سلام و خداحافظی  با خانواده را به تصویر می کشید .

این تصاویر مردم را در جریان تشویشها و شور و شوق  خانواده های ورزشکاران قرار می دهد و باعث همدلی بیشتر مردم با ورزشکاران می شود.

وقتی ورزشکاران برای اعزام به مسابقات در هنگام خداحافظی از خانه توسط والدین از زیر قرآن رد میشدند یک حس معنوی خاصی ایجاد میشد و انگیزه و نیروی مضاعفی به ورزشکار و اطرافیانش و مردم می داد. با مشاهده این تصاویر زیبا حالا دیگر المپیک در نظر مردم فقط یک مسابقه بی روح  جسمانی نیست  بلکه با اعتقادات مردم هم آمیزشی نیکو پیدا کرده است و اکنون همه مردم به جمع خانواده ورزشکاران پیوسته اند و مانند آنها و به همان اندازه برای ورزشکاران آرزوی پیروزی و موفقیت میکنند. مردم میدانند که فرزندان ورزشکار آنها با ایمان و اعتقاد و پاکی پا به میادین ورزشی میگذارند و پهلوانانه به میدان مبارزات ورزشی می روند.

 

اقدام ارزنده دیگر سیمای جمهوری اسلامی ایران این است که در حین پخش زنده مسابقات المپیک ، تصویر زنده ای هم از حال و هوای خانه ورزشکار پخش میشود و این به نوبه خود یک کار خلاقانه و ارزشمند به شمار می آید . امیدواریم تلوزیون جمهوری اسلامی ایران در همه زمینه ها اینگونه خلاق و مبتکرانه عمل نماید و رضایتمندی مردم را همیشه بعنوان یک پشتوانه قوی به همراه خود داشته باشد.

از تاثیرات مثبت دیگر این برنامه ها اینست که رشته های ورزشی دیگر تا حدی از غربتی که در زیر سایه سنگین فوتبال دامن آنها را گرفته است رها میشوند و در جامعه عرض اندام میکنند و این برای سلامت ورزش کشور گام ارزشمندی محسوب میشود.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: المپیک


تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۱۸ | ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

هنگامی که نوح قوم خود را نفرین کرد و هلاکت آنها را از خدا خواست(وطوفان همه را در هم کوبید)ابلیس نزد او آمد و گفت:توحقی بر گردن من داری که من میخواهم آن را تلافی کنم!!!

نوح (در تعجب فرو رفت) گفت: بسیار بر من گران است که حقی بر تو داشته باشم، چه حقی؟!!

گفت همان نفرینی که درباره قومت کردی و آنها را غرق نمودی، و احدی باقی نماند که من او را گمراه کنم ، من تا مدتی راحت خواهم بود ، تا زمانی که نسل دیگری بپاخیزند و من به گمراه ساختن آنها مشغول شوم.

http://www.bergoiata.org/fe/voiliers/great_ships_csg005_the_mayflower.jpg 

نوح (با اینکه حداکثر کوشش را برای هدایت قوم خود کرده بود، در عین حال ناراحت شد و)به ابلیس گفت: حالا چه جبرانی می خواهی بکنی؟

گفت: در سه موقع به یاد من باش!که من نزدیکترین فاصله را به بندگان در این سه موقع دارم:

  • هنگامی که خشم تو را فرا میگیرد به یاد من باش!
  • هنگامیکه میان دو نفر قضاوت میکنی به یاد من باش!
  • و هنگامی که با زن بیگانه ای تنها هستی و هیچکس در آنجا نیست باز به یاد من باش!

کار قوه قضائیه بسیار سخت است . زمانی که مجرمین عادی را به زندان می برند و لی وقتی فرزندان مسئولین  مرتکب جرم میشوند آقایان میگویند : زندان خالی برای زندانی کردن ایشان نداریم ، فعلا می توانند برای گردش به لندن تشریف ببرند. هروقت جای خالی پیدا شد اطلاع میدهیم تشریف بیاورند. حال سوال این است که : و قتی این رفتارها را میکنند و این تبعیض ها را روا میدارند  آیا حرارت نفسهای داغ شیطان را بیخ گوششان احساس نمیکنند ؟


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: شیطان , حضرت نوح


تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۱٧ | ٤:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

به گزارش فرهنگ نیوز :فائزه هاشمی رفسنجانی که سال گذشته به اتهام فعالیت های تبلیغی علیه نظام در دادگاه انقلاب تهران محاکمه و به 6 ماه حبس و 5 سال محرومیت از عضویت و فعالیت در احزاب، گروهها، انجمن ها، فضای مجازی و همچنین فعالیتهای فرهنگی و مطبوعاتی محکوم شده بود، صبح روز پنج شنبه 12 مرداد حدود ساعت 4:30 بامداد با حضور در فرودگاه امام خمینی (ره)از ایران خارج شد.

 

این در حالیست که هنوز حکم او اجرا نشده  و در حال حاضر او یک محکوم است . در این مملکت 75 میلیونی ،  کسی نمیتواند هیچ حکم قانونی را در باره اعضای خانواده و حتی طایفه و قوم  یک فرد خاص اجرا کند . اگر جلوی این دیکتاتوریها و خود رایی ها گرفته نشود باید منتظر باشیم که از این پس اگر خانواده یا یکی از بستگان آقایان قتل هم بکند کسی حتی حق محاکمه اورا نخواهد داشت  چه برسد به مجازات !!! این همان لایحه ی کاپیتولاسیون است که آمریکا نتوانست در ایران اجرا کند اما ایشان با قدرت تمام آن را اجرا کرد .  آمریکا در درون ماست !  آیا مبارزان دوران ستمشاهی ، ملت را از چاله  شاه  و آمریکا در آوردند که به چاه خویشتن بیاندازند ؟  آیا چون مبارزه کردند حق دارند ملت را مدیون خویش فرض کرده و با ملت مثل برده رفتار کنند ؟  این توهین ها و دیکتاتوریها کی جواب داده خواهد شد ؟

آیا کشور ما روی عدالت را خواهد دید ؟

فائزه هاشمی در صف انتظار سالن ترانزیت فرودگاه امام خمینی(ه)

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: رفسنجانی


تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۱٦ | ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

در میان بنی اسرائیل    عابدی بود. وی را گفتند : فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند    !!!
عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند...
ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت : ای عابد،    برگرد و به عبادت خود مشغول باش!
عابد گفت : نه، بریدن درخت اولویت دارد ...
مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند، عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر    زمین کوفت و بر سینه اش نشست.
ابلیس در این میان گفت : دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و    خدا بر این کار تو را مامور ننموده است،
   به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و    دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن
   آن درخت است ...
عابد با خود گفت : راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم    به معاش صرف کنم ، و برگشت...
بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت ، روز دوم دو دینار دید و    برگرفت ، روز سوم هیچ پولی نبود!
خشمگین شد و تبر برگرفت و به سوی درخت شتافت ...
باز در همان نقطه ، ابلیس پیش آمد و گفت: کجا؟!
عابد گفت: می روم تا آن درخت را برکنم !

ابلیس گفت : زهی خیال باطل ، به خدا هرگز نتوانی کند !!!
باز ابلیس و عابد درگیر شدند و این بار ابلیس عابد را بیفکند چون    گنجشکی در دست!
عابد گفت : دست بدار تا برگردم ! اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم    و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟!!

ابلیس گفت : آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که    هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و    دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی ... ؟

 

 

در مناقشات هسته ای و سایر مناقشات  ایران با آمریکا ،  دولت سازندگی و دولت اصلاحات از آمریکا شکلات میخواست و در عوض آن اصلی از اصول انقلاب را قربانی میکرد و بخاطر عکس انداختن با یکی از سران یا نوچه های غرب به ملت پز میداد و ژست موفقیت میگرفت . اینست که الان اینها گستاخانه جرات تحدید و تحریم پیدا میکنند و نفس ملت را به شماره می اندازند . البته  به لطف خدا و به برکت وجود مردان خدا ، ملت ما در برابر آنها با قدرت ایستاده است و از موضع قدرت برخورد میکند. اما محافظه کاران و معامله گران و سودا پیشه گان و مصلحت جویان بدانند که :

در معامله با ابلیس هیچ مصلحتی نیست آقایان !


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ابلیس , رفسنجانی , خاتمی , شیطان


تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۱٦ | ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

 رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در دیدار آقای اومیت یاردیم سفیر ترکیه در جمهوری اسلامی ایران، روابط تهران و آنکارا را تاریخی و دیرینه خواند. . . آیت‌الله هاشمی رفسنجانی با اشاره به وقایع سوریه، عدم مداخله بیگانگان در امور این کشور را خاطرنشان ساخت و گفت: مردم سرنوشت خود را تعیین خواهند کرد.

ایشان در ادامه افزود:  تا این اواخر ایران و ترکیه و سوریه  همکاری موثری در مسائل منطقه داشتند، ولی امروز تفاوت موضع ایران و ترکیه در مسائل سوریه نباید ضربه به همکاریهای دوجانبه وارد کند.

 

 

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام  تاکید کرد: استفاده از امکانات و استعدادهای دو کشور برای ارتقای صلح، امنیت و پیشرفت در منطقه و دنیای اسلام ضروری می‌باشد.

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی گسترش تبادل‌نظر و مذاکرات دیپلماتیک میان تهران و آنکارا جهت حفظ و ارتقای روابط دو کشور را الزامی و به جنگ اقتصادی دنیای استکبار علیه جمهوری اسلامی ایران اشاره و تصریح کرد: امیدوارم اهدافی که روابط دو کشور را به نزدیک‌ترین نقطه رسانده بود، همچنان مدنظر قرار داشته باشد و تحولات مقطعی خدشه‌ای به روابط راهبردی دو کشور وارد نکند.

 

نکته : دوعبارت متناقض در این دیدار از سوی آقای رفسنجانی گفته شده است. با شنیدن عبارت اول  امیدوار می شویم که ایشان به سفیر ترکیه  تذکر میدهند که این کشور نباید در امور داخلی سوریه دخالت نماید و تعیین سرنوشت سوریه را به مردم این کشور بسپارند.

اما جملات بعدی در یک چرخش آشکار موضع عجیبی را مطرح میکند که روحیه سوداگری و بوی معامله از آن به مشام میرسد . ایشان به سفیر ترکیه میگویند : امروز تفاوت موضع ایران و ترکیه در مسائل سوریه نباید ضربه به همکاریهای دوجانبه وارد کند. این سخن به این معنی است تفاوت موضع ما و شما در قبال سوریه مهم نیست بلکه مهم همکاریهای ما هست که باید حفظ شود این یعنی این که اگر شما میخواهید در کنار آمریکا و اسرائیل با سوریه بجنگید و در آن کشور کشت وکشتار راه بیاندازید و محور مقاومت را بشکنید به ما ربطی ندارد و اعتراضی نداریم . ما فقط به همکاریهای دوجانبه فکر میکنیم و به هر قیمت حاضر نیستیم به این روابط خدشه وارد شود.  در ادامه نیز اضافه میکند : امیدوارم تحولات مقطعی خدشه‌ای به روابط راهبردی دو کشور وارد نکند.  معنی این جمله اینست که تحولات منطقه ای هرچه که میخواهد باشد و هر نتیجه ای میخواهد داشته باشد ، برای ما فقط حفظ روابط با شما مهم است.  آیا واقعا ایران آنقدر ذلیل شده است که برای حفظ روابطش با نوکران آمریکا حاضر است مقاومت مردم مسلمان منطقه را قربانی کند؟

عبارات فوق میتوانست با یک تغییر جزئی ، با لحن مقتدرانه  بیان شوند اینطوری :

امروز موضع ترکیه در مسائل سوریه نباید ضربه به همکاریهای دوجانبه وارد کند

امیدوارم تصمیم گیریهای نادرست مقطعی خدشه‌ای به روابط راهبردی دو کشور وارد نکند.

اما متاسفانه در جملاتی که آقای هاشمی گفته اند نوعی التماس و ضعف مفرط دیده می شود. این موضع همان موضعی هست که ایشان سالهاست در  برابر زیاده خواهی های آمریکا از خود نشان داده است و آنها را در برابر انقلاب اسلامی مردم ایران گستاخ تر کرده است و با اتخاذ مواضع سست ، هزینه مبارزه با آمریکا را به شدت افزایش داده است.

خبر : ترکیه دست به رزمایش نظامی در مرز سوریه زد
خبر : ترکیه اخیراً تعدادی از تانک‌ها، موشک‌های هوایی و دیگر سلاح‌های خود را در مرز با سوریه مستقر کرده است
 
استقرار جنگندههای ترکیه در مرز سوریه
 
پی نوشت : ما که سواد دیپلماتیک درست و حسابی نداریم ، اونهایی که سواد دارند این چند تا جمله ی فارسی  آقای رفسنجانی را به ما ترجمه کنند.
 
 

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: رفسنجانی


تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۱٤ | ٥:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

آیا به نظر شما  کسی که کتاب مینویسد ثواب و گناهی از طرف خداوند متوجه او هست ؟ آیا خداوند به کتاب های خوب ، پاداش و به کتابهای بد ، کیفر خواهد داد؟ به نظر خود من جواب این سوال ، بدیهی و مثبت است . زیرا نوشتن کتاب مانند سخن گفتن است  و همانطوری که سخن خوب و بد در نزد خدا یکسان تلقی نخواهد شد و هرکدام  جزای متناسب با خود را خواهد داشت ، کتاب خوب و بد هم به همین منوال میباشد.

سوال دیگر اینکه آیا ناشر کتاب خوب و کتاب بد هم سهمی در پاداش و کیفر کتابی که منتشر میکنند خواهند داشت؟  جواب باز هم مثبت است . زیرا انتشار کتاب مانند باز گو کردن و انتقال دادن سخن یک شخص به اشخاص دیگر است . بزرگترین افتخار انبیاء و  پیامبران الهی و اولیاء خدا اینست که سخن خدا را به خلق خدا باز گو میکنند و منتقل می نمایند و بخاطر همین هم در جایگاه والایی نزد خدا قرار دارند.

«الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لایخشون احدا الا الله و کفی بالله حسیبا»؛ احزاب -39 «کسانی که پیام های خدا را ابلاغ می کنند و از او می ترسند و از هیچ کس جز خدا بیم ندارند. و خدا برای حسابرسی کفایت می کند.»

 

و البته آنها یی هم که کتابهای بد را منتشر میکنند نیز مثل یک تبلیغ کننده برای سخن زشت نویسنده عمل میکنند و به انتشار عقاید ناشایست کمک میکنند و کیفر این تبلیغ را هم خواهند دید.

تکلیف ناشر خوب و ناشر بد مشخص است . اما در این میان ناشرانی که هم خوب و هم بد را فله ای منتشر میکنند وضعیت نا بسامانی دارند .  آنها نمیدانند که چقدر امتیاز مثبت و چقدر امتیاز منفی گرفته اند !  وزن امتیازات مثبتشان بیشتر است یا امتیازات منفی ؟

سرویس دهندگان وبلاگ هم  مثل ناشران کتاب می مانند . آنها بستری را مهیا میکنند که سخنان و عقاید افراد مختلف در آن بستر منتشر شود .  سرویس دهندگان وبلاگ ناشران کتابهای وبلاگ نویسان هستند و سوال اساسی اینجا مطرح میشود که :

آیا سرویس دهندگان در گناه مطالب خلاف شرع و اخلاق وبلاگ نویسان  شریک هستند ؟

از اینکه سرویس دهندگان محترم وبلاگ در ثواب وبلاگهای خوب شریک باشند شکی نیست و نگرانی هم از این بابت وجود ندارد . اما باید نگران باشیم که وبلاگهای ضد دین و ضد اخلاق به چه میزان نامه اعمال ما را  سیاه خواهد کرد ؟  آیا سرویس دهندگان  هیچ مسئولیتی در نشر تصاویر مستهجن  در وبلاگها ندارند ؟ اگر یک جوان دختر یا پسری  یا  غیر جوان با بازدید از یکی از این وبلاگهای فاسد به مسیر گناه هدایت شده و گام به گام به سمت سقوط فکری و اخلاقی کشیده شود ، آیا آماده کنندگان بستر ترویج این فسادها از اتهام مبرا هستند ؟  آیا صاحب پرشین بلاگها (در همه جای این متن منظور همه سرویس دهندگان وبلاگها هستند)  میتوانند بگویند به ما ربطی ندارد ؟  یک کلیک ساده اگر یک فرد را به سقوط بکشاند چه میزان از نامه اعمال سرویس دهندگان وبلاگ را  سیاه  و جهنمی خواهد کرد؟

چه فرقی میکند که من خودم فردی را برای گمراه کردنش فریب دهم یا بستر مناسب را برای فریبکاران آماده نمایم ؟  نتیجه یکیست و آن اینست که یک فرد سالم سقوط کرده است ! و من هم در ساقط کردن او سهم داشته ام .

آقایان چرا نظارت نمیکنند ؟ آیا نظارت  کردن دقیق سخت است ؟ و نیروی کار زیادی میخواهد و استخدام نیروی زیاد سودتان را کم میکند؟  کارتان زیاد است و نمیرسید ؟  نظارت ممکن نیست ؟

نظارت لازم نیست ؟  شما در هنگام ایجاد وبلاگها  هشدار داده اید و همین کافیست؟ شما هیچ مسئولیتی را نمی پذیرید ؟  شما با این وبلاگها مخالف هستید و همین شما را تبرئه میکند ؟  فکر میکنید مسئولیت نظارت بر عهده سازمان فیلترینگ و پلیس افتا و  ارشاد است ؟

در عوض به فساد افتادن یک نفر ، چند صد وبلاگ سالم باید ایجاد شوند که جبران این خسارت را برای شما بنمایند؟  آیا جبران کردنش اصلا ممکن است ؟  شما شب ها با چه شهامتی آسوده سر به بالین می نهید ؟  آیا میدانید که  به بلندگوی دو دهانه  تبدیل شده اید که از یک  دهانه آن حرف خدا و از دهانه دیگر آن سخنان شیطان را فریاد میزنید ؟  و خودتان هم نمیدانید که صدایتان از کدام دهانه  بلندتر و موثر تر  به گوشها میرسد ؟

دوستان ! مسئله را خیلی ساده گرفته اید ،  خیلی !  کارتان و کارمان زار است آقایان و خانمها !  ما مسئولیم ! به قانون سهل انگاری شایع دنیای امروز  ایمان نیاورید !  آیا میدانید در اثر سهل انگاری و سود جویی شما آقایان روزانه چند نفر از جوانان و نوجوانان ما با چند کلیک ساده ی سرویسهای شما به دامن فاسدان می افتند و در سراشیبی سقوط می افتند و چند نفر در لجن زار فساد و تباهی می افتند و لجن پاشیده شده از سقوطشان بر صورت و پیشانی و هیکل شما  می چسبد؟

شما چیزی احساس نمیکنید ؟ لجنی در صورت هایتان نمیبینید ؟  اگر نمی بینید حق با شماست و می توانید همینطور ادامه دهید. . . .  آیا ما نمیترسیم از خدایی که با حسابرسی فوق انتظار و باور نکردنی خود همه ما را در کمال وحشت و حیرت و حسرت و افسوس ، میخکوب خواهد کرد ؟

 

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: وبلاگ


تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۱٢ | ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

امام رضا (علیه‌ السلام):

أحْسِنِ الظَّنَ بِاللهِ فَإنَّ مَنْ حَسَّنَ ظَنَّهُ بِاللهِ کانَ اللهُ عِنْدَ ظَنِّهِ.

به خداوند خوش‌بین باش؛ زیرا هرکه به خداوند خوش‌بین باشد، خداوند طبق گمانش رفتار خواهد کرد.

Have a good opinion of God, for whoever has a good opinion of God He will treat him in the same way

تحف العقول، ص 472


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: خدا , امام رضا


تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۱٢ | ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

قدیمها وقتی پسر یا مردی برای دید زدن زنهای نامحرم  علاقه از خود نشان میداد بزرگترها گوشش را میپیچاندند و میگفتند بچه جان هرزگی نکن !  به ناموس مردم نگاه نکن! مگه خواهر مادر نداری؟ و فرد هوسران شرمنده میشد و به سویی میرفت و از انظار گم میشد. یعنی در فرهنگ ما معادله این گونه برقرار میشد: 

  نگاه به نامحرم  = هرزگی  

یا به خانمهایی که حجاب رعایت نمیکردند میگفتند : خانم حجابت را رعایت کن تا از شر مردان هرزه در امان باشی! و او یا قبول میکرد و یا اهمیت نمیداد.

اما الان وقتی به یک خانم میگویید حجابت را رعایت کن میگوید : شما چقدر هرزه هستی که به همه چیز با دید جنسی نگاه میکنی ؟  مگه مو چه عیبی داره ؟ تحریک جنسیه؟ مگه گردن ؟ مگه ساق دست؟ مگه پا ؟ مگه ساق پا ؟  مگه سینه ؟ . . .

اگر هرزه نبودی که به اینها که یک عضو عادی هستند به دید تحریک جنسی نگاه نمیکردی که! . . . و البته واضح و مبرهن است که  با این دیدگاه بنده یک هرزه خواهم بود .

یعنی در روزگار ما  معادله به این شکل ارتقا یافته است:

نگاه نکردن به نامحرم = هرزگی

می بینید چه ساده و در عرض چند ثانیه همه چیز وارونه شد ؟

میگوید : اینهمه مرد به من و امثال من  و حتی بد پوش تر از من نگاه میکنند و احساس گناه هم نمیکنند . پس تو چه مرضی داری که از نگاه به بدن من احساس گناه میکنی؟ و امر به حجاب میکنی؟

مثل اینکه تو از دنیا بیخبری و حتی فیلم هم نمی بینی . مثلا به عنوان نمونه ببین تو ی همین فیلم  " سریع و خشن "  آقای پل واکر و خانم جوردانا بروستر با هم در یک فیلم بازی کردند و  با هم مثل یک آدم رفتار میکردند و اصلا احساس گناه هم نمیکردند و هیچ اتفاق غیر اخلاقی هم نیافتاد . خود تلویزیون هم این فیلم را نشان داد . تازه لباسهای آنها از لباس ما هم خیلی باز تر است . (قابل توجه رسانه محترم ملی) !  اگر قرار بود با دیدن این اعضای معمولی زن ، مردها به گناه بیافتند پس چرا  پل واکر به گناه نیافتاد ؟  و تا آخر فیلم هم به خوبی و خوشی ادامه یافت؟ که البته هزاران نمونه دیگر هم مثل این ما در تلویزیون دیده ایم .

 

سریع و خشن

 

وقتی کمی فکر کردم دیدم شاید او راست میگوید ، چون من در همه ی این فیلمهای خارجی که از تلویزیون پخش میشود صحنه غیر اخلاقی ندیده ام در حالی که لباس خانمهای آنها با هزار جور وصله پینه  قابلیت نمایش در تلوزیون ایران را پیدا میکند. خوب وقتی آنها  این تجربه را پیدا کرده اند و توانسته اند که در عین بی حجابی خانمها  اخلاق را هم حفظ کنند . پس ما چرا از تجربه آنها استفاده نکنیم ؟  خوب وقتی در کشور آنها نیمه عریان بودن خانمها هیچ فسادی ایجاد نمیکند و هیچ مرکز فسادی وجود ندارد و هیچ فیلم مستهجنی ساخته نمیشود و هیچ تجاوز به عنفی اصلا دیده نمیشود و هیچ بچه زنا زاده ای متولد نمیشود و خانواده ها و همسران با کمال خوشبختی و وفاداری زندگی  میکنند ، پس ما چرا مثل آنها نباشیم ؟  من وقتی خوب اندیشیدم و فکر کردم دیدم  ذهنم روشن شد و به حقیقت پی بردم و خوشبختانه  من هم در تمدن و آزادی به درجه آنها رسیدم و باور کردم. و این اعتراف نامه من است :

من باور میکنم که بدن زن برای مرد تحریک کننده نیست !

من باور میکنم که در جوامع غربی مرد هرزه ای وجود ندارد چون هیچکدام از آنها از نگاه کردن به بدن زنها تحریک نمیشوند و عادی رفتار میکنند و به همین خاطر هم هیچ گونه عمل خلاف شرعی در آنجا صورت نمیگیرد .

من باور میکنم که اخبار مربوط به فساد اخلاقی فراگیر غربیها که تا روسای دولتهاشان هم علنی شده است  دروغ و ساخته جمهوری اسلامی است .

من باور میکنم که در غرب هیچ مردی با قصد لذت نامشروع به اندام نیمه عریان زنان نگاه نمیکند.

من باور میکنم که مردانی که نمیخواهند به بدن زنان نامحرم نگاه کنند هرزه هستند.

من باور میکنم که مردانی که خواهان برهنه گی زنان هستند هرزه نیستند و هیچ نیت بدی ندارند و فقط برای  احترام  و راحت بودن زنان تلاش میکنند.

من باور میکنم که آمار 40 درصدی زنان آمریکایی که به شوهرانشان خیانت میکنند کذب محض است.

من باور میکنم که اخبار سست بودن بنیاد خانواده در کشورهای غربی  دروغ است.

من باور میکنم که سست بودن بنیاد خانواده در برخی کشورهای لائیک ربطی به بی حجابی خانمها ندارد.

من باور میکنم که زنان در جوامع غربی به حقوق لایق یک انسان آزاد و محترم دست یافته اند و به عنوان کالای مصرفی مورد سوء استفاده قرار نمیگیرند.

من باور میکنم که در تبلیغات کشورهای غربی از زن به عنوان یک ابزار  استفاده نمیشود.

من باور میکنم که در غرب دختران شایسته را نه بخاطر زیباییهای جنسی بلکه فقط بخاطر دانش و کمالات آنها انتخاب میکنند.

من باور میکنم که در جوامع غربی  با حضور زن  نیمه عریان در اجتماعات ، هیچ کس به خصوصیات جنسی  زن فکر نمیکند اما در جامعه ما آنها که میگویند زن در اجتماعات با حجاب محترم تر است  فقط به خصوصیات جنسی زن توجه میکنند و هرزه هستند.

من باور میکنم که نیمه برهنه بودن  زنان و کت شلوار پوش بودن مردان در جلسات رسمی  کاملا طبیعی است و هیچگونه قصد هرزگی وجود ندارد و نیست اصلا و ابدا.

من باور میکنم که اخبار مربوط به رسوایی های اخلاقی رئیس جمهورهای متوالی آمریکا و ایتالیا و فرانسه و  انگلیس و . . .  اولا کذب محض بوده و حقیقت ندارد و ساخته جمهوری اسلامی است و ثانیا اگر هم بوده  فقط همان یک نمونه یوده است و فساد اخلاقی روسای جمهورشان هیچ دلالتی بر وجود فساد فراگیر در جامعه آنها ندارد  و اگر هم فسادی باشد ربطی به نیمه عریان بودن زنان در سطح جامعه ندارد.

 

من باور میکنم  که زنان هرزه ی نیمه عریان از زنان محجبه بهتر و پاکتر هستند و نیتشان خیر است.

من باور میکنم که عفت و حیا و آبروداری و حجاب و وفاداری به شوهر و خانواده  و پاکدامنی ، مفاهیم کهنه و پوچ و بی ارزشی هستند که به غیر از به بند کشیدن زن و گرفتن آزادی های اجتماعی زن ، کارکرد دیگری ندارند.

من باور میکنم که داشتن سندیکا و اتحادیه برای فاحشه خانه ها  و داشتن مجوز تبلیغات رسمی و انتشار آگهی استخدام  در روزنامه ها و توزیع سی دی های تبلیغاتی و دمو و جذب بازاریاب و آزادی فعالیتهای بازاریابی برای آنها یک امر کاملا طبیعی و انسانی بوده و هیچ تضادی با شرافت انسانی و دستورات الهی ندارد.

از قول شهاب الدین سهروردی داستانی نقل می کنندکه خیلی معنی دار و وهم انگیز است و بی مناسبت با حال و احوال ما نیست:
هدهدی میان بوم ها (خفاشان) می افتد. هدهد به تیزبینی مشهور است و بومان به کور بودن در روز. هدهد شب را در میان آنها به سر می برد و صبح روز بعد می خواهد عزیمت کند. بوم ها به او می گویند این چه بدعتی است که تو می آوری، چه عمل ابلهانه ای، مگر در روز کسی حرکت می کند، روز که همه جا تاریک است و چشم، چشم را نمی بیند. هدهد بی خبر از همه جا جواب می دهد: عجب حرفی می زنید، چطور روز تاریک است؟ همه حرکت ها و کارها در روز می شود. نور خورشید بر همه جا تابیده است. از بوم ها انکار که در روز کسی نمی بیند و از هدهد اصرار که همه چیز در روز دیده می شود. سرانجام بوم ها به طرف او هجوم می آورند که این مرغ که نمونه کوری است دم از بینایی می زند! و با منقار و چنگال می افتند به جان او. به خصوص ضربه ها بر چشم فرود می آید. دشنام می دادند و می گفتند که ای روزبین...! زیرا که روزکوری در نزد ایشان هنر بود. هدهد می بیند که دارد کور می شود و جانش نیز در خطر است جز این چاره ای نمی بیند که چشم هایش را بر هم بگذارد و بگوید: من نیز به درجه شما رسیدم و کور گشتم. آنگاه دست از او بر می دارند و او تا زنده است چنین وانمود می کند که نابیناست.

در دنیایی که پولداران بر مخترعان و مبتکران و فرهیختگان ریاست میکنند جز این انتظار نمیرود.

 

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حجاب


تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۱٠ | ٤:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

خلاصه وضعیت کشور لبنان  از لحاظ ترکیب جمعیتی  به شکل زیر است :

  • مساحت : کمی بیش از 10 هزار کیلومتر مربع
  • جمعیت : کمی بیش از 4 میلیون نفر

برآوردی که مردم لبنان را از نظر دین بررسی می کند این گونه است:

و خلاصه وضعیت جمعیتی سوریه به شرح زیر است :

  • مساحت : کمی بیش از 185 هزار کیلومتر مربع
  • جمعیت :  کمی بیش از 22 میلیون نفر

87%  مردم سوریه مسلمان هستند(حدود ۷۴٪ مسلمانان سنی، ۱۳٪ علوی، شیعه ) ۱۰٪ مسیحی و ۳٪ دروزی تشکیل می‌دهند.

 

سوریه

 

بر کسی پوشیده نیست که اقتدار کشور لبنان مدیون حزب الله است . حزب الله در کشوری تشکیل شده است که  60 درصد مردم آن مسلمان هستند و توانسته است خدمات بی بدیلی را به امنیت و اقتدار لبنان انجام دهد.

سوالی که مطرح میشود اینست که چرا سوریه با داشتن  87%  مسلمان نتوانسته است حزب الله مقتدری مشابه حزب الله لبنان تشکیل دهد ؟

سوال دیگری نیز مطرح میشود که اگر سوریه هم حزب الله ی  مانند لبنان داشت آیا بازهم دشمنان میتوانستند اینگونه امنیت آن کشور را به مخاطره بیاندازند ؟ کشور سوریه از هر لحاظ قدرت بیشتری نسبت به لبنان دارد و جمعیت آن 6 برابر لبنان است اما دشمن توانسته است از خلاء های موجود استفاده کرده و تمامیت ارضی آن را به خطر اندازد.

جه عواملی باعث شده است تا سوریه از وجود حزب الله بی بهره باشد ؟ و اینگونه مورد طمع دشمن واقع شود ؟  آیا در آینده ترکیب خوش آیند حزب الله سوریه را خواهیم شنید؟

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حزب الله , سوریه


تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٩ | ۱:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

آیا ادیسون بخاطر اختراع برق به بهشت میرود؟

این سوال ، بذر شبهه ای که مدتهاست در سوراخ سنبه های جامعه پاشیده شده است و حتی برخی از افراد متدین هم با آب و تاب از بهشتی بودن این مرد تاجر پیشه حرف میزنند و از جانب خدا حکم صادر میکنند و بهشت و جهنم قسمت میکنند. 

 شایسته است گفته شود که : اولا ادیسون مخترع برق نیست بلکه  عده ای این افتخار را به نفع ادیسون و صد البته به نفع خود دزدیده اند . زیرا برق 100 ها سال قبل از ادیسون کشف شده بود و ایشان فقط نوع خاصی از لامپ روشنایی یعنی لامپ رشته ای را درست کرد که بهتر از قبلی ها بود و آن را بنام خود ثبت کرد.

80 سال قبل از ادیسون حوالی سال 1800 میلادی باطری توسط  آلساندر ولتا اختراع شده بود و در سال 1801 چراغ قوسی توسط هنری دیویی اختراع شد و در سال 1860 خیابانهاو خانه ها (البته محدود)  با چراغهای قوسی روشن میشد  البته قبل از آن هم در سال 1813 چراغهای گازی که با گاز روشن میشد خیابانها را روشن میکرد.

وقتی در شب ۳۱ دسامبر ۱۸۷۹ میلادی ادیسون از روزنامه نگاران دعوت کرد تا برای دیدن اختراع جدیدش (لامپ رشته ای ) به منلوپارک بیایند 80 سال از اختراع باطری مولد برق و استفاده از نیروی برق میگذشت. و البته 100 ها سال پیش از آن هم نیروی الکتریسیته شناخته شده بود.   بدون اینکه بخواهیم از ارزش کار ادیسون  کم کنیم لازم به ذکر است که به گواهی تاریخ ، ادیسون بیشتر از اینکه یک مخترع باشد یک سرمایه گذار برای طرحهای مخترعان جوان بود او با استفاده از چند اختراعش که مهم هم بودند به سرمایه زیادی دست یافت و بعد از آن با به کار گیری دانشجویان مخترع ، اختراعات آنها را به تولید میرسانیده و به اسم خود هم ثبت میکرده است .

توضیحات فوق نه بخاطر مخالفت با ادیسون یا تحقیر او بلکه به این خاطر داده شد که در اصل سوال مورد نظر ما یک زرنگی و شیطنت خاصی نهفته است و آن این است که  با طرح سوال فوق اینگونه القا میشود که آقای ادیسون به تنهایی و ابتدای به ساکن ، نیروی الکتریسیته را اختراع کرد (جالب است که لااقل نمیگویند کشف کرد بلکه میگویند اختراع کرد یعنی درست کرد! نیروی الکتریسیته را ساخت !) و باعث شد تا دنیای تاریک ما از ظلمت به روشنایی برسد و اگر ادیسون نبود از روشنایی برق هم خبری نبود! و نتیجه میگیرند که کسی که روشنایی برق را اختراع کرده است آیا نباید به بهشت برود ؟  درصورتیکه اینطور نیست و ادیسون برق را اختراع نکرده است بلکه فقط یک نوع لامپ رشته ای را درست کرده و به مردم فروخته و از این راه ثروت زیادی هم کسب کرده است که البته همین کار او هم قابل تقدیر است.  ولی متاسفانه عده ای با بیان مطالب خلاف واقع چنان وانمود میکنند که انگار همه دستاوردهای علمی دنیای امروز مدیون ادیسون است که برق را اختراع !! کرد. و بلا فاصله هم او را به بهشت می برند و چنان انگاشته میشود که اگر ادیسون به بهشت نرود کل معادلات هستی به هم میخورد و عدالت خداوندی زیر سوال میرود.

حال که حد و اندازه ادیسون مشخص شد سوال فوق هم از ابهت و قاطعیت می افتد. و باید اینگونه مطرح شود که :

آیا ادیسون بخاطر درست کردن نوعی لامپ رشته ای باید به بهشت برود ؟  و طبیعتا بدنبال این سوال ، سوالهای مشابه بیشماری مطرح میشود که مخترع باطری چطور ؟  مخترع لامپ کم مصرف چطور ؟ مخترع بمب اتم چطور ؟ چون بمب اتم هم به مردم آمریکا خیلی خدمت کرد و باعث شد که آنها به ابرقدرتی برسند. اگرچه 100 ها هزار انسان بیگناه دیگر را به کام مرگ فرستاد. . . .  

الغرض بدنبال طرح مجدد سوال فوق در حد و اندازه واقعی آن  ، بلا فاصله هزاران مخترع کوچک و بزرگ دیگر هم پشت در بهشت ردیف میشوند و انتظار دارند با نشان دادن پروانه ثبت اختراع خود وارد بهشت شوند.

پس با این حساب  اداره ثبت اختراعات می شود خدا (نعوذبالله) و در همین دنیا ما میتوانیم مجوز بهشت مان را از اداره ثبت اختراعات بگیریم و راحت و آسوده باشیم و با خیال راحت و بدون نگرانی رفتار دلخواه خودمان را در پیش بگیریم.  دین و مذهب کیلویی چنده ؟  حق مردم چه صیغه ای یه ؟ قانون چیه ؟  حلال و حرام چیه؟ ظلم و عدالت چه فرقی داره ؟ . . . .   ما که اختراعمان را کردیم و به خلق خدا خدمت رسانی نمودیم و چون گفته اند که : عبادت بجز خدمت خلق نیست  ، پس عبادتمان را هم انجام دادیم و مدرکش را هم گرفتیم و جایمان هم در بهشت پیش ادیسون علیه السلام  محفوظ است پس  دیگر هیچ قید و بندی برای ما معنی ندارد.

به نظر شما این معیار درست است ؟

بعلاوه : حال بیایید فرض کنیم واقعا ادیسون در همان جایگاه مخترع بلا منازع برق بایستد که از مرحله اول کشف نیروی الکتریسیته تا مرحله آخر اختراع لامپ را خودش یک تنه انجام داده باشد آیا بازهم معیار بهشت و جهنم میتواند اینگونه باشد؟ و خوبی و بدی و حق مردم و . . . همه هیچ است ؟

آیا همین ادیسون اگر بعد از اتمام اختراعش که همان برق باشد بیاید و خانواده شما را به قتل برساند یا چیزی شبیه این ، شما بازهم به بهشت رفتن او را تایید میکنید ؟ یا برعکس ، نفرینش میکنید و حتی به میانه های جهنم هم راضی نمیشوید و قعر جهنم را برایش آرزو میکنید ؟ پس معیار بهشت و جهنم را کسی تعریف میکند که از همه ما بیشتر میداند و خالق ما و هستی است و بر همه چیز دانا ست.

حکایت : تیم ملی المپیاد ریاضی را جهت شرکت در سمینار علمی برترینهای جهان به محل اقامتشان که هتل مجللی بود با عزت و احترام راهنمایی می کردند ، یکی گفت آقا پس پسر من چی که 10 هزار تا رو پا میزنه ؟

نازنینی تو ولی در حد خویش

پاسخ به سوال فوق در یکی از سایتهای وزین بطور مبسوط داده شده بود و مطالعه آن  انگیزه ای برای انتشار این مطلب گردید مطلب فوق اینجاست .

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ادیسون , بهشت , جهنمہ


تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۸ | ٥:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

شخصی نزد آیت الله بروجردی رفت و گفت:

یکی از طلبه‌های شما جنسی را از مغازه من دزدیده است.

ایشان در پاسخ فرمود:

«آن دزد ، عبا و عمامه‌ای را هم از ما برده است.»

 

---------------------

محل الصاق عکس

----------------------


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: دزد


تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۸ | ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

بعضی ها اهمیت زیادی به زبان نمیدهند و فکر میکنند همینکه ته دلم هست همین کافیه . میگویند زبان چه اهمیتی دارد ؟ بگویی یا نگویی چه فرقی میکند ؟  مهم اینست که در درون معتقد باشی و لزومی به بیان نیست و بیان احساسات دل ، قالب بندی کردن آن در قفس عبارات است و اعتقادات انسانی را وقتی که در قالب بریزی محدود و هدر میشود.

اما واقعیت اینست که زبان هم مهم است ، شاید هم به همان اندازه که دل مهم است. زیرا زبان ترجمان دل است . تمایلات دل آنگاه که به حد کمال رسید از دریچه ی زبان جاری میشود. بی قراریهای دل وقتی که به زبان  جاری نمیشود  نشانه آنست که هنوز به حد بلوغ نرسیده است و نیازی به لبریز شدن ندارد. اما آنگاه که از مرزهای دل گذشت و از مسیر زبان جاری شد نشان از  فعالیت فوق العاده  انگیزه های درونی است .  مدعیان زیادی از عشق دم میزنند اما عاشق کسی است  که دیوان شمس از زبانش جاری شود.  اگر دیوان شمسی سروده نمیشد آیا مولوی میتوانست به همین اندازه ادعای عاشقی کند و ادعا کند که : همینقدر عاشق بودم اما چیزی نگفتم ؟  عاشق نمیتواند چیزی نگوید !  پس در گفتن ،  منزلتی هست که در نگفتن نیست.

آن عده از انگیزه های دل  قویتر و مهمتر است که به زبان جاری شود و آن عده از بیانات زبانی مهمتر و با ارزشتر است که از دل برآمده باشد.

پس سزاوار است وقتی از خدا هم چیزی میخواهید فقط به از دل گذراندن آن اکتفا نکنید بلکه با زبان خود صراحتا از خدا بخواهید .  مخصوصا قبل از افطار کردن روزه ی خود با زبانتان با خدا حرف بزنید و بگذارید زبانتان هم از ارتباط با خدا لذت ببرد. نگویید خدا از دلها آگاه است و نیازی به گفتن نیست . اگر نیازی به گفتن نبود خدا  توانایی گفتار را برای زبان خلق نمیکرد. پس زبانت را به حرکت در بیاور و قبل از اینکه روزه ات را افطار کنی بگو : ای خدای مهربان ، من برای اطاعت امر تو روزه گرفتم و از تو میخواهم که بخاطر این طاعت کوچک از تقصیرات بزرگ من در گذری ، یا ارحم الراحمین !


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: دل , زبان


تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٧ | ٢:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

امام سجاد(ع): 

 الهی !

نقصان من جبران نشود مگر به لطف تو

 و هراس من آرام نگردد جزدر امان تو

و آرزویم را به من نرساند جز فضل تو

 و پریشانیم رانزداید جز امر تو

اینک که به در خانه ی کرمت ایستاده ام

 و به حلقه مطمئن تو آویخته 

رحم کن بنده خوارت را که زبانی الکن دارد و عملی اندک.

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: نیایش


تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٥ | ٢:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

سخنی از دالایی لاما  رهبر بودائیان : این سه میم را همواره دنبال کن: محبت و احترام به خود؛ محبت به همگان؛ مسئولیت‌پذیری در برابر کارهایی که کرده‌ای

اینطوری :

مسلمان سوزی در میانمار

 

یک ضرب المثل قدیمی میگوید : اگر دو اسب را در یک طویله ببندی اگر همرنگ نشوند حتما همخوی میشوند.  اینطوری :

 

البته بکار بردن کلمه اسب برای اینها  نا انصافی در حق اسب است و باید گفت : گرگهای وحشی همخو !

 

دالایی لاما و ریچارد مور بنیانگذار موسسه خیریه کودکان در حال خنده و شوخی

آیا وحشی گری بودائیان در ذات آنهاست یا نتیجه همنشینی آنها با غرب صاحب دموکراسی است ؟ چون یکی از خصوصیات دموکراسی مسری بودن ویروس "وحشیت  خنده روی " آن است .

 

صحنه ی  اعطای جایزه به جنایتکار  از سوی  دموکراسی غرب  صحنه ی غریبی نیست . بلکه یک صحنه مورد انتظار است . 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: بودا , دموکراسی , حقوق بشر , غرب


تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۳ | ۱:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

آه . . . ای رمضان !

ای عصرهای بی قراری

و ای شبهای تبسم

و ای سحرهای ترنم

ای قاصدک روحیه های عالی

ای که مرا تا مرز بی جسمی  شیرین میکشانی

در مرزهای افطار

ای تاجر احساس بی وزنی

وقتی نیامده ای  بی قرارتیم

آنگاه هم که می آیی بازهم بی قراریم

نمیدانیم بی تو چه گونه عشق بورزیم و با تو چه سان ؟

ای شبهای آرامش

ای رمضان الکریم!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: رمضان


تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٢ | ٧:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

اولین قسمت سریال چمدان  به کارگردانی  خسرو ملکان  در اولین شب ماه رمضان از ابتدا تا آخر پر بود از ضد حال !

ضد حال اول : پسر مجرد سن گذشته ای  که تاکسی خوب (شغل) دارد و در خانه پدری تنها و مجرد زندگی میکند.

ضد حال دوم : خواهر این پسر ، نصف شب ماه رمضان  دست دخترش را گرفته و از خانه شوهر قهر کرده و با هزار بدبینی و بدگویی به شوهرش در خانه برادرش را زده است.

ضد حال سوم : پسر با دیدن خواهرش در پشت در انگار که جن دیده باشد از ترس میگوید : بسم الله الرحمن الرحیم و هیچ دلخوشی از دیدن خواهر ندارد و با اکراه او را میپذیرد

ضد حال چهارم :  خواهر از راه نرسیده طلب ارث پدر و سهم خود از خانه و ماشین برادر میکند

ضد حال پنجم : مسافر تاکسی پسر ، مردی است که به شدت از زنش میترسد و با وسوسه های او مادرش را از خانه بیرون کرده و به خانه فامیل میفرستد

ضد حال ششم : مسافر بعدی زن ومرد جوانی هستند که زن با وجود علاقه مرد به او با اصرار و نفرت خواهان طلاق است و تلاش مرد برای منصرف کردنش بی فایده است

کارگردان از ردیف کردن این همه ضد حالی که  با مهارت و با فشردگی تمام  و سنگینی زیاد در عرض نیم ساعت آن را به فرق سر تماشاگر میکوبد دو هدف را میتواند دنبال کند :

1- کارگردان میخواهد با تمام توان فریاد بزند که : آ....ی مردان و زنان متاهل اختلافات را کم کنید و جوانان مجرد را از تشکیل خانواده نترسانید. آنها اختلافات شما را می بینند و نسبت به ازدواج بد بین میشوند.

2- کارگردان میخواهد بفهماند که : آ...ی مجرد ها عجب خوب کاری میکنید که ازدواج نمیکنید . زندگی مشترک  چیزی جز این دعواها و اختلافات لا ینحل نیست. مواظب باشید ازدواج نکنید که بد بخت میشوید و آرامش خود را قربانی میکنید!!!

ما در قسمت اول نشانه ای که برای برملا کردن منظور اصلی کارگردان باشد ندیدیم  و هنوز نمیدانیم منظور کارگردان از اینهمه تکرار بدبختیها آن هم در اولین قسمت چیست؟  شاید قسمتهای بعدی روشن کند .


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: فیلم


تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۱ | ۸:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.