آنچه نیاموختم از اوستاد                 سیلی ایام به من یاد داد

مطلب را خیلی ساده نگیریم .  سیلی ایام گاهی 20 سال و حتی بیشتر طول میکشد . یعنی ضربه یک سیلی از لحظه شروع تا خاتمه آن 20 سال زمان میبرد.  بعد از 20 سال که گزگز بیخ گوشت را احساس میکنی متوجه میشوی که سیلی  نوش جان کرده ای !  دستت را به بیخ گوشت میچسبانی و ذهنت در گذشته ها فعال میشود و تازه یادت می آید که ای داد بیداد عجب اشتباهی مرتکب شده ای و  با خودت آهسته و طوری که هیچ کس نشنود پچ پچ میکنی که : نوش جانت !  خوردی ؟!  حالا فهمیدی ؟  شیر فهم شد؟ و خیلی وقتها میگویی : خدایا به خاطر این سیلی از تو متشکرم.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: سیلی ایام


تاريخ : ۱۳٩۱/٢/۳۱ | ٥:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

به دنیا آمدن جبر است ،

       رشد کردن جبر است ،

                      از دنیا رفتن جبر است .

. . . . و مابقی هرچه هست اختیار است! کودکان در اختیارات والدین مجبورند و والدین در پذیرش اجبار جامعه مختار و  بشر در حصار پرچینهایی که از دسترس خارج اند  آزادانه حرکت میکند ! . . .  اگر بشر مجبور کننده ای نداشت دیگر اسمش بشر نبود بلکه اسمش بود : خدا !

 

«اِنّا هُدَیناهُ السَّبیلُ اِمّا شاکِرآ و اِمّا کَفورآ»

 

اختیار


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: جبر و اختیار


تاريخ : ۱۳٩۱/٢/٢۸ | ٩:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

عبارت جالبی از حضرت آیت الله جوادی آملی شنیدم  که در باره جهانی سازی فرمودند .  این سخن در عین سادگی بسیار با ارزش است. مضمون سخن شان این بود :

کسی که جهانی می اندیشد میتواند جهانی حرف بزند ، نه مثل آمریکا که آمریکایی می اندیشد ولی جهانی حرف میزند .  و این هرگز به نتیجه مطلوب نمیرسد .

جهانی سازی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: جهانی سازی


تاريخ : ۱۳٩۱/٢/٢٧ | ٩:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

خدایا !

دیده ای کسی را که برای بالا کشیدن خود از پرتگاه  ، نومید  و  مایوس  و رنجکش، آخرین رمقش  را نیز در حال  از دست دادن است ؟

خدایا ! من در این دره عمیق ، آواز خوان و بیخیال  و آسان ، آنقدر پایین رفته بودم که اکنون در آستانه صعود به سطح  بندگی تو ، دیگر رمقی برایم نمانده است.

خدایا ! همین امسال اگر دستم را نگیری تلف خواهم شد ! من فهمیده ام که بی تو هیچم ! ولی دیر فهمیده ام ! میدانم ! . . .  میدانم . . .  حتی اگر قبل از این که خود را بالا بکشم توانم تمام شود و دستم رها شود باز هم فهمیده ام که تو مهربانی !  دوستت دارم . . .   برای همیشه . . .

پرتگاه


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مناجات


تاريخ : ۱۳٩۱/٢/٢٥ | ٩:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

همیشه باید یک نفر . . .  پیدا شود که عکس را خراب کند.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: اوباما


تاريخ : ۱۳٩۱/٢/٢٤ | ۸:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

جزیره برمودا  جزو کشور انگلستان است و با این کشور  بیش از 5000 کیلومتر (تقریبا به اندازه نصف قاره آسیا) فاصله دارد . جزیره برمودا در شمال شرقی اقیانوس اطلس (آتلانتیک شمالی ) در نزدیکی آمریکا واقع  شده و دارای  53 کیلومتر مربع وسعت است .

برمودا

برمودا زیر 100 هزار نفر جمعیت دارد و 85%  بازار برمودا  در اختیار آمریکا است .

این جزیره توسط دریانورد اسپانیایی "  خوان دو برمودز "  500 سال قبل (1503)کشف شد و  طوفانهای شدید موسمی و شایعاتی در باره وجود جن و شیاطین باعث شد که اسپانیایی ها از خیر تصرف و سکونت در آن  بگذرند و به آن "  جزایر شیطان  "  لقب بدهند.

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: جزیره برمودا


تاريخ : ۱۳٩۱/٢/۱٩ | ٧:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

- اولی :  چرا باید هاشمی رفسنجانی برای ما با ارزش باشد ؟

- دومی : چون آیت الله رفسنجانی رکن انقلاب است و یار امام و مورد تایید امام (ولی فقیه) بود. امام گفت : هاشمی زنده است چون انقلاب زنده است.

این یک سوال و جوابیست که شاید بسیاری آن را شنیده و بسیاری هم آن را طرح کرده باشند و چه بسیار بگو مگو هایی هم  که بر سر این شبهه رخ داده است.  برای هر دو طرف بحث  ، رفسنجانی نه یک فامیل است و نه یک دشمن خونی !   واضح است که این بحثها یک بحث سیاسی و عقیدتی است نه شخصی و خانوادگی. اما چون طرفین  ، بحث را از وسط شروع میکنند و ادامه میدهند  و احساسات را هم مخلوط میکنند معلوم است که هرگز به نتیجه منطقی نمیرسند.

 

مدافع رفسنجانی در ضمیر ناخود آگاه خود گمان میکند که منتقد ، خصومت شخصی و خورده حساب با رفسنجانی دارد و منتقد هم در ذهن خود دوست دارد تصور کند که مدافع ، از جیره خواران رفسنجانی است و البته استنباط هردو در 99%  اشتباه است. واگر در طرح مسائل ، جانب عقل و منطق را رعایت نمایند این مسئله به یک مسئله ساده و روان بدل خواهد شد. روش بحث زیر از دیدگاه فردی که بصورت صادقانه به راه  اسلام ناب و امام خمینی  و انقلاب اسلامی علاقه دارد طرح شده است  و افرادی که نیات دیگری دارند یقینا با این روش و هیچ منطق دیگری قانع نخواهند شد:

 

برای رسیدن به جواب سوال یک استنتاج  منطقی ساده کافیست : شکی نیست که رفسنجانی چون یار امام بود محبوب ما هم بود ولی آیا رفسنجانی باز هم یار امام است که محبوب ما باشد ؟ حالا که رفسنجانی علنا میخواهد ثمره عمر امام یعنی ولی فقیه  و ولایت فقیه را نابود کند چه؟  آیا باز هم یار امام است ؟  آیا یار امام ، راه امام را تخریب میکند؟  رفسنجانی چون دیگر یار امام نیست محبوب ما هم نیست ! رفسنجانی محبوب شد چون مورد تایید ولایت قرار گرفت  وگرنه یک طلبه جوان گمنام و کم سواد برای ملت ایران چه  شانی میتوانست داشته باشد؟ که بتواند بر مقدرات کشور حکم رانی کند؟ و محبوب دلها باشد ؟  اگر در زمان حیات امام هم رفسنجانی برای لغو ولایت فقیه و ساخت و پاخت با آمریکا علنا نقشه میکشید باز هم امام او را قبول میکرد؟ و اگر آن روز  امام او را پس میزد آیا الان نامی از رفسنجانی به گوشها آشنا می آمد ؟

رفسنجانی در سایه ولایت رفسنجانی شد اما الان دارد به ولایت حمله میکند . او در کشتی ولایت نشسته است و در حال سوراخ کردن کشتی است . اگر چه این شخص در هنگام ساختن  کشتی جزو دستیاران مهم کشتی ساز بوده است اما الان در حال سوراخ کردن همان کشتی است . اکنون باید ببینیم تکلیف چیست ؟ رفسنجانی همه حیثیت اجتماعی خود را از انقلاب و امام  و ولایت فقیه گرفته است و باید بداند که  خارج از حیطه ولایت فقیه  هیچ شانی در دنیا ندارد.  کسی که روی شاخه درخت نشسته است و دارد همان شاخه را قطع میکند باید بداند که قبل از سقوط شاخه ، خودش سقوط خواهد کرد و این طبیعی است.

ما اگر بخواهیم رفسنجانی را  جدای از راه امام خمینی دوست داشته باشیم ، این یک امر دیگری است و هر کس اختیار خودش را دارد و هیچ کس حق ندارد مانع  کسی شود. اما اگر رفسنجانی را بخاطر حرکت در راه امام و اسلام ناب و انقلاب  میخواهیم دوست  داشته باشیم باید به موارد مذکور عنایت داشته باشیم و اینکه قبول کنیم رفسنجانی دیگر در راه امام قرار ندارد. چون به اصلی ترین دست آورد امام حمله میکند . البته ممکن است در برخی جاها روش او با روش امام مغایر نباشد و همخوانی داشته باشد ولی این به معنی حرکت در خط امام نیست بلکه به معنی داشتن  نقاط مشترک با  خط امام است مثل حافظ اسد که در برخی موارد با انقلاب همسو بود.

امام فرمود : هاشمی زنده است چون انقلاب زنده است !   اما هاشمی میگوید : انقلاب را باید تمام شده فرض کنیم . پس اگر هاشمی با انقلاب زنده بود دیگر زنده نیست چون او خود میگوید که انقلاب تمام شده است .  کسی که خود نمیخواهد با انقلاب زنده بماند چرا ما اصرار داریم که با زور او را در داخل انقلاب ، زنده فرض کنیم؟

او دشمن انقلاب و امام و اسلام و کشور نیست !  شاید هم مسلمان خوبی است . خدا برای بچه هایش نگهش دارد ولی برای اداره جامعه ای که میخواهد در راه استقرار نظام اسلامی قدم بردارد نمیتواند مسئولیت بگیرد. اگر هم مسئولیت بگیرد خوب نمیتواند در راستای اهداف عالی اسلام و انقلاب و تمدن اسلامی عمل کند چون به آن معتقد نیست.  جامعه  اسلامی که او آن را اداره میکند مثل دانشگاه آزادی خواهد بود که فقط اسم اسلامی را  یدک میکشد. اگر او توانسته بود دانشگاه آزاد را اسلامی درست کند ، در این صورت ممکن بود بتواند در ساختن جامعه اسلامی هم درست عمل کند. همانطور که دانشگاه آزاد  که همه چیزش در دست رفسنجانی بود یکی از غیر اسلامی ترین دانشگاه ها است  پس هر جامعه ای که رفسنجانی اداره کند به غیر اسلامی ترین جامعه ها بدل خواهد شد.  پس هر کسی که تمدن درخشان اسلامی و اسلامی شدن جامعه را نمیخواهد و از هاشمی حمایت میکند ما به او اعتراض نمیکنیم . اما اگر کسی به تصور اینکه هاشمی برای رسیدن به جامعه اسلامی تلاش میکند از هاشمی حمایت میکند بداند که در اشتباه محض است  و او هرگز نباید از هاشمی جانبداری کند .

حال ممکن است اشخاصی از شخصیت هاشمی خوششان بیاید ، یا از او خاطره های خوب داشته باشند ، یا همچنان دوست داشته باشند که هاشمی در خط امام باشد یا از مدیریت او خاطره خوب در ذهنشان باقی باشد یا از سرمایه دار بودن او خوششان بیاید و . . .  اینها مسائلی است که باید اشخاص با خود حل کنند و تصمیم بگیرند . در هرحال چند نکته غیر قابل انکاری که از استنتاج منطقی بدست می آید اینست که :

1- هاشمی سیاستمداری است که اهدافش را در حرف هایش صادقانه نمی زند و شاهد آن هم اینست که مکنونات قلبی 20 سال قبل خود را  اکنون بیان میکند و در این مدت هیچگاه این مسائل را به روشنی با مردم در میان نگذاشته است. بلکه با بیان اظهارات غیر واضح و چند منظوره ، نیات اصلی خود را از مردم مخفی کرده و گاهی برعکس جلوه داده است.

2- بنا براین کسانی که با اعتماد به حرفهای هاشمی و ژستهای رسانه ای او یا سخنان نماز جمعه ای او ، اهداف او را تصور میکنند در اشتباه هستند . باید بدانند که هاشمی آنی نیست که نشان میدهد و 20 سال بعد معلوم خواهد شد که هاشمی واقعا چه بوده است؟ و آیا با طرفداران دو آتشه الان خود صادق بوده است یا نه ؟  در آن زمان دیگر بیان صداقت پشیزی ارزش نخواهد داشت و بهره ای جز حسرت برای  هواداران فعلیش نخواهد بخشید.

3- بدون در نظر گرفتن حرفهای چند پهلو و سیاست زده او  ، با در نظر گرفتن عملکرد چند دهه او در اداره کشور و مخصوصا دانشگاه آزاد (غیر اسلامی) یقینا نتیجه میشود که جامعه ای که بدست هاشمی ساخته شود یک جامعه  غرب زده ی فاسد و غیر اسلامی خواهد بود.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: رفسنجانی


تاريخ : ۱۳٩۱/٢/۱٩ | ۸:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

در مرور خبرهای  گذشته یک نکته بسیار عجیب خواندم که مدتی در بهت و ناباوری بدون حرکت  میخکوب شدم ! مثل  کسی که در میان فضای نیمه تاریک در حرکت است و یکمرتبه احساس میکند پشت سرش خطر مهلکی بدون صدا و آرام آرام به او نزدیک میشود.  قدم هایش را کند میکند و چشمانش گرد میشود ، در برگرداندن سر به عقب  یا ادامه حرکت مردد  میشود ولی  قدمها کندتر میشود و از حرکت باز می ایستد و یک مرتبه که به عقب نگاه میکند با آن خطر مواجه میشود و از شدت مهابت خطر بهت و نا باوری به سراغش می آید و برای لحظاتی خشکش میزند و من الان همان حال را دارم .

و خبری که به سه ماه قبل از شروع فتنه  مربوط میشود این بود :

هیأت امنای سابق دانشگاه آزاد در جلسه تاریخ ۷ اسفند ۸۷ درخصوص موضوع وقف اموال دانشگاه آزاد و تغییر اساسنامه آن تشکیل جلسه می‌دهد. در این جلسه، هاشمی رفسنجانی ابتدا در خصوص ارسال اساسنامه پیشنهادی در دست بررسی بودنشان به شورای عالی انقلاب فرهنگی و همچنین ارسال کامل یا ناقص آن برای مقام معظم رهبری، از اعضا نظرخواهی می‌کند و هر یک از اعضا نظر خود را عنوان می‌کنند.

در این بین هاشمی پیشنهاد یکی از اعضا را که گفته بود «در صورت فوت کلیه یا اکثریت اعضای مؤسس در یک زمان، ولی‌فقیه تصمیم‌گیری کند و این مسئله در اساسنامه گنجانده شود»، رد کرده و می‌گوید: «ولی‌فقیه خوب است اما اشکالش این است که بعداً اگر نظام ما ولی‌فقیه نداشته باشد، اگر ما بخواهیم وقف ابدی باشد که نمی‌شود بگوییم ولی‌فقیه؛ ممکن است نظام ما ولی‌فقیه نداشته باشد...

رفسنجانی

از دشمنان برند شکایت به دوستان     چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم

پی نوشت : برخی ها میگفتند اگر احمدی نژاد در مناظره آنطور برخورد نمیکرد جریانات فتنه ایجاد نمیشد!!!

 

لینک خبر : http://www.inn.ir/newsdetail.aspx?id=69228


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: رفسنجانی , فتنه


تاريخ : ۱۳٩۱/٢/۱۸ | ۸:٤٢ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

موبایل نوکیا 1100 محبوب ترین گوشی دنیا است .  از زمان معرفی این گوشی در سال 2003 کمتر از 10 سال میگذرد . در این مدت نوکیا  بیش از 1 میلیارد دلار از این گوشی فروخته است . یعنی این کمپانی هر سال 100 میلیون دلار از محل فروش فقط یک نوع گوشی درآمد داشته است و به عبارت دیگر هر ماه حدود  8  میلیون دلار یعنی هر ماه بیش از 9 میلیارد تومان معادل 300 میلیون تومان در روز !!!  فقط از محل فروش این گوشی در آمد کسب کرده است .

نوکیا

 

کارخانه نوکیا 145 سال پیش در 1865 در فنلاند در کنار رودخانه نوکیا احداث شده و از تولید کاغذ و چکمه پلاستیکی و کابل برق به گوشی موبایل رسیده است .

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: نوکیا


تاريخ : ۱۳٩۱/٢/۱۳ | ٩:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

امروزه میوه ها را هم رنگ میکنند حتی اخیرا شنیدیم که پرتغال ها را هم رنگ میکنند و نوعی واکس به آنها میزنند که تازه و خوش طعم به نظر برسند. خریدار با دیدن رنگ خوش میوه آن را میخرد و به منزل میبرد اما وقتی درون میوه ها را میبیند متوجه میشود که چه جنس ضایعی را خریده است.

انسان ها نیز ظاهر و باطن دارند . انسان میتواند ظاهر خودش را رنگ بزند و آرایش کند اما درون هم چنان خراب باشد . بعضی انسانها آنقدر خودشان را رنگ میکنند که خودشان هم زیبایی شان را باور میکنند و برای درک حقیقت خودشان دچار مشکل میشوند.

انسان میتواند به دونوع خود را رنگ بزند : یک نوع با لباس و آرایش تن و یک نوع  هم با رفتار های ریاکارانه . رنگ زدن ظاهر ، یعنی چیزی غیر از حقیقت درون  را نمایان ساختن !

 یکی با لباس شیک خود را رنگ میزند و دیگری با لباس ساده و دیگری با لباس دیگر و . . .   یکی با ظاهر آراسته خود را رنگ میزند و یکی با ظاهر ژولیده . . .  یکی با لوازم آرایش  یکی بدون لوازم آرایش و . . .  بالاخره یک وقتهایی آدم خودش را به دروغ باور میکند .

اگر یک روز شما  خودتان را به دروغ باور کردید یک راه برای یافتن باطن حقیقی خودتان وجود دارد و آن زمزمه های تنهایی است . انسانها برای دیگران خود را رنگ میکنند و در اجتماعات و مراسم و ملا عام  با آرایش های رنگی خود با دیگران مواجه میشوند اما به محض اینکه تنها شدند به خودشان برمیگردند و بدون رنگ های  مصنوعی زندگی میکنند و رنگ خودشان را میگیرند . 

زمزمه های نا خود آگاه ، شخصیت درونی انسان را  برملا میکند . شما در تنهایی چه چیزی را زمزمه میکنید ؟  اشعار عارفانه ؟  ترانه مبتذل ؟  شعر کودکانه ؟  قرآن ؟  مدح اهل بیت ؟  آهنگ ؟ ریتم ؟ . . .

زمزمه های ما همیشه ثابت نیستند و میتوانند تغییر کنند و لی زمزمه های غالب ما شخصیت غالب ما را هویدا میکنند. مراقب زمزمه های تنهایی خودمان باشیم و با ارتقاء آنها برای اصلاح زندگی خود  اقدام نماییم .  باید زمزمه های تنهایی خود را روز به روز بهتر و بهتر کنیم.

زمزمه های تنهایی خود را خوش رنگ کنیم تا رفتارمان رنگ خوش بگیرد و نیاز به رنگ کاری مصنوعی نداشته باشیم. میوه شخصیت ما هرروز در تنهایی قاچ میخورد و درونش نمایان میشود . شخصیتهای خوب  با زمزمه های خوش  ، عطر افشانی میکند و شخصیتهای دیگر موافق با خود تراوش مینماید.  مراقب تنهایی خود باشیم .

 

ظاهر و باطن


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: زمزمه های تنهایی , رنگ , ریا , تست شخصیت


تاريخ : ۱۳٩۱/٢/۱۳ | ٩:٢٩ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

ترکیب "شرق و غرب "  کنایه روشنی از فاصله های عمیق است . وقتی گفته میشود که از دونفر یکی در شرق است و یکی در غرب است یعنی  آن دو  فرد ، دورترین فاصله ها را از هم دارند . اما جالب است بدانیم که دوکشور آمریکا و روسیه که یکی در غرب و دیگری درشرق کره زمین واقع شده اند تقریبا در همسایگی هم قرار دارند و فاصله آنها از هم به اندازه عرض تنگه برینگ یعنی فقط  80 کیلومتر است.

جالب تر اینکه آمریکا در شرق روسیه واقع شده است زیرا خورشید روسیه از سمت آمریکا طلوع میکند. و روسیه در غرب آمریکا قرار دارد چون خورشید آمریکا در روسیه غروب میکند.

,,...  رب المشرقین و رب المغربین  ...,,

آمریکا - روسیه


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: آمریکا , روسیه , جغرافیا , تنگه برینگ


تاريخ : ۱۳٩۱/٢/۱٢ | ٩:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

جالب است بدانید که جزیره هاوایی یکی از ابالتهای آمریکاست (ایالت پنجاهم) که فاصله آن با آمریکا بیش از 3800 کیلومتر یعنی حدود یک سوم (3/1) طول قاره آسیاست.  استان هاوایی بصورت وهم انگیزی در وسط اقیانوس آرام تنها در محاصره آب قرار دارد.  جمعیت آن کمی بیش از 1 میلیون نفر و مرکز آن شهر هو نو لولو  است .مهمترین تجارت آن شکر و آناناس است . هاوایی به زبان بومیان یعنی سرزمین خدایان!!!

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: هاوایی , آمریکا , جغرافیا


تاريخ : ۱۳٩۱/٢/۱۱ | ٥:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

لطفا به این جمله دقت کنید : این همه ماشین  ریخته توی خیابانها و رفت و آمد مردم را مختل کرده است .

این سخنی است که شاید خیلی از ما بارها آن را به زبان جاری کرده باشیم و البته که این سخن را همه ما تصدیق میکنیم و نتیجه عینی آن را هر روز در شهرها با تلخی تمام لمس میکنیم . اما مگر ماشین برای تسهیل در رفت و آمد مردم نبود ؟  پس چه شده است که همان وسیله ای که برای آسان کردن رفت و آمد انسان ساخته شده ، خودش عامل اختلال در رفت و آمد مردم شده است؟  یعنی درست همان موردی را که میخواستیم درستش کنیم همان را هم خراب کرده ایم و بسیاری از مواهب دیگر الهی را نیز به همراه آن از بین برده ایم مثل هوای پاک !  آیا تکنولوژی علیه بشر است ؟  آیا جواب این معما این است که استفاده ناصحیح از تکنولوژی باعث این نقض غرض شده است؟ آیا فقط در ایران این معضل وجود دارد و کشورهای دیگر ابدا مشکلی بنام ترافیک ندارند؟ البته دقت بیشتری لازم است که در جای خود باید مبذول گردد اما این  موضوع اصلا مورد بحث ما نیست.

 

. . . .  بگذریم ، بیایید خیلی ساده و بچه گانه و ابتدایی فکر کنیم و از پرداختن به  مباحث برنامه ریزی شهری و  استراتژیها و راهبردها و متدولوژیها و چشم انداز های کوتاه مدت و دراز مدت احتراز نماییم . بعضی مواقع بچه بودن و بچه گانه فکر کردن زیاد هم بد نیست : فکرش را بکنید آیا ممکن است ورود ماشین های شخصی به شهرها ممنوع باشد و دور تا دور شهر ها پارکینگ های اختصاصی بسازند و مردم فقط خارج شهرها اجازه رانندگی داشته باشند و داخل شهر فقط تاکسی ، مینی بوس و دوچرخه و درشکه باشد؟ آیا ممکن است  که :

از اتوبوسهای غول پیکر و صدا زا  و دودزا  و از موتورسیکلتهای خطر آفرین اثری نباشد؟

از ترافیکهای طولانی و چراغ قرمز های اعصاب خورد کن اثری نباشد؟

از فخر فروشیهای ماشینهای مدل بالا در داخل شهر اثری نباشد؟

از تصادفات  ماشینها و نزاعهای بعد ازآن خبری نباشد؟

از ماشینهای لایق اسقاط خبری نباشد؟

از مرگ انسانها بر اثر تصادفات درون شهری اثری نباشد؟

از بوقهای ممتد و گوشخراش و اظطراب آور اثری نباشد؟

از صدای ممتد و مهیبی که از حرکت دائمی انبوه خودروها بوجود آمده و ما از فرط تکرار به آن عادت کرده ایم و فکر میکنیم نیست اثری نباشد؟

از پنجره های بسته ای که از ترس صدای خیابان همیشه بسته مانده اند اثری نباشد؟

از غبار غلیظ شهرها و دوده های سیاه لب پنجره ها اثری نباشد؟

از مزاحمتهای خیابانی اثری نباشد؟

از خیابانهای یک طرفه اثری نباشد؟

از پارکینگ خانه ها اثری نباشد؟

از پارک کردن مقابل پارکینگها و عصبانیتهای حاصل از آن اثری نباشد؟

....

اما میدانم ممکن نیست ! چون شهرها را بچه ها اداره نمیکنند که بتوانند فکرهای بچه گانه خود را اجرا نمایند بلکه شهرها را آدم بزرگها اداره میکنند که دوست دارند مشکلات بزرگ را به روشهای کاملا علمی و پیچیده حل کنند. شاید هم دوست دارند مشکلات بزرگ و پیچیده ایجاد کنند و برای حل آن از روشهای پیچیده تر استفاده کنند و جایزه نوبل دریافت کنند . . .  شاید!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ترافیک


تاريخ : ۱۳٩۱/٢/۱٠ | ۸:٥۸ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

چندین سال است که با خودم کلنجار میروم ، اما هرچه تقلا کرده ام موفق نشده ام  راستش را به او بگوبم . بارها که ملاقات ما اتفاق افتاده است خودم را آماده کرده ام که حقیقت را بگویم اما حسی مرا از گفتن باز داشته است.

حدود 20 سال پیش باهم آشنا شدیم و در یک مکانی دور از زادگاه مان مدت 3 ماه را در یکجا زندگی کردیم و هر روز با هم معاشرت داشتیم و بعد از آن مدت مذکور به مدت 14 سال همدیگر را ندیدیم تا حدود 6 سال پیش که اتفاقی با هم روبرو شدیم .دوستی ما طوریست که خیلی کم همدیگر را میبینیم شاید سالی یک یا دوبار بیشتر دیدار نکنیم اما خاطرات خوشی که از سالهای دور با هم داشتیم باعث میشود که در هنگام ملاقات با هم  از دیدار همدیگر خوشوقت شویم و خاطرات ارزنده سالهای قبل در خاطرمان زنده شود.

. . . نکته جالب اینجاست که ایشان فکر میکنند که ما سید هستیم و گاهی شده است  که بخاطر خدمت نرسیدن در مناسباتی مثل عید غدیر از من معذرت خواهی کرده است.  اما من تا بحال جرات نکرده ام که حقیقت را بگویم .

راستش  اولین بار که ایشان این اشتباه را در مورد من مرتکب شدند یک حس لذتی در من جوشید که برایم تازه گی داشت .  انگار اولین بار بود که کلمه "سید" را میشنیدم  ، یک لحظه فکر کردم که این کلمه چقدر جدید و تازه است ، شاید داشتم معنی سید را از نو متوجه میشدم . در همین حال و هوا بود که ملاقات ما تمام شد و من فرصت یا حتی انگیزه ای برای گفتن واقعیت پیدا نکردم .  فکرش را بکنید که اگر ارزشمند ترین ثروت هنگفت دنیا را در یک لحظه به تو بدهند آیا در همان لحظه میتوانی آن را پس بزنی ؟  ممکن است در همان لحظه از شدت هیجان فکر کنی که واقعا آن ثروت مال توست و حاضر نشوی پس بدهی و برای درک واقعیت زمان لازم است تا از بهت حاصل از آن شوک بزرگ بیرون بیایی و وضعیت را آنچنان که هست بپذیری .

سالهاست از تصور اینکه مادرم آن بانوی گرامی باشد حالم دگر گون  میشود.  با خود میگویم خدایا این چه اشتباه مبارکی بود که از دهان او خارج گردید و مرا به وادی رویاها برد و ذهنم را هشیار کرد؟  حال من چگونه و با چه جراتی این ثروت را از خود دور کنم ؟

چگونه بگویم که این ثروت و این عزت و شرافت مال من نیست؟ آیا کسی هست که توانایی و رغبت این کار را داشته باشد؟  خدایا تو خود قاضی باش ، آیا از میان این همه بشری که خلق نموده ای کسی را میشناسی که قادر و مایل به این کار باشد؟

خدایا اعتراف میکنم که من نمیخواهم حقیقت را بگویم ! اگر چه در ذهن یک نفر از بندگانت این شرافت را به من بخشیده ای اما همین بخش کوچک از دنیای مخلوقات تو ، از همه دنیای با عظمت تو برایم با ارزش تر است.

خدایا اگر  " انا اعطیناک  "  را نگفته بودی شاید می توانستم حقیقت را بگویم ،  اگر " هُمْ فاطِمَةُ وَاَبُوها وَبَعْلُها وَبَنُوها  " را نگفته بودی شاید به خودم جرات بیان واقعیت را میدادم ، اگر " انّما یریدالله " را نگفته بودی شاید راضی میشدم خود را لو بدهم ، اگر  " اِنّى ما خَلَقْتُ " را نفرموده بودی شاید . . . و اگر . . . و اگر . . . .

پس به من این حق را بده تا در بیان واقعیت دستم بلرزد و زبانم به گفتن حقیقت نچرخد و در وصف العیش ، نصف العیش را حس کنم. اما هرچه که باشد این بانوی یگانه عالم مادر ماست چون ام المومنین است و همین شرافت ، توفیق عظیمی است که  خدا به ما ارزانی داشته است.

حضرت فاطمه

خلاصه هرچه که هست تا این لحظه جرات بیان مطلب را پیدا نکرده ام اما شاید این نوشته بتواند کمی از بار گناهم را کم کند و چه بسا یکی از خوانندگان این مطلب همان دوست عزیز ما باشد و بداند که ناخواسته چه کرده است.

فردا روز شهادت مادرمان تسلیت باد.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حضرت زهرا , مادر


تاريخ : ۱۳٩۱/٢/٥ | ٩:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

کاش میشد مادرم باشی ! . . .  همین !

 

حضرت فاطمه


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حضرت زهرا , مادر , آرزو


تاريخ : ۱۳٩۱/٢/٥ | ٩:٢۸ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

وقتی یک کار خوب انجام میدهی ،  یا وقتی که کارت را خوب انجام میدهی ، یا وقتی یک کار خوب را خوب انجام میدهی ، انتظار تشویق داری ولی د رهمین حال یکی پیدا میشود  و به خاطر کاری که انجام داده ای و خوب هم انجام داده ای ترا کتک میزند .

کسی که کتک  میزند آدم بدی نیست و نیت بدی ندارد در عین حال میدانی که تو نیز آدم بدی نیستی و کار بدی هم نکرده ای !  اما از کتک خوردن ، ناراحت نمیشوی و شاید ته دلت لذت خاصی هم نوش جان میکنی و بخاطر این کتک خوردن به خودت آفرین میگویی . چون خودت هم میدانی که کتک خوردن حق توست ! 

براستی چه اتفاقی باید بیافتد که هم کتک زن و هم کتک خور از حالشان راضی باشند . کتک زن از کار خودش راضی است چون در حال مجازات کسی است که استحقاقش  همین است و کتک خور هم راضی است چون میداند که این کتک خوردن نشانه این است که کارش را بخوبی انجام داده است.

. . . این  حالت برای آقای محمد فیلی بازیگر نقش شمر در سریال "مختارنامه " افتاده است . به گفته ایشان یک خانم در یکی از خیابانهای تهران او را بخاطر ظاهر شدن در نقش شمر با کیف خود کتک زده است .

به نظر میرسد که برای سازندگان سریال مختارنامه و بازیگر مذکور  این بهترین جایزه و بهترین نشانه موفقیت باشد. زیرا فیلمی خوب و باور پذیر ساخته اند .

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مختارنامه


تاريخ : ۱۳٩۱/٢/۳ | ۸:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.