جنازه ی مردی را که گوشه کتش آتش گرفته و مرده بود بردند پزشکی قانونی ، دکتر  که دید تمام بدن جنازه کبود است گفت این که در اثر آتش سوزی نمرده است بلکه بر اثر ضربه مرده است .  یکی از دوستاش (!)گفت : آخه آتش را با بیل خاموش کردیم!!....

این دوست دوران  دانشجویی ما (آقای خسرو زارع فرید ) هم  عین همان دوست فرد مذکور عمل کرده و آتشی را که میشد با در آوردن کت خاموش کرد با کشتن دوستش خاموش کرده است.

 

خسرو زارع فرید

 

خلاصه ترین جریان واقعه اینست که :  خسرو خان (مدیر بخش نرم افزار شرکت) با ناصر خان حجازیان (مدیرعامل شرکت فناوران انیاک که با اکثر بانکهای بزرگ کشور قرار داد مدیریت پرداختهای الکترونیکی امضا کرده است)  در مورد پرداخت حق الزحمه به اختلاف میرسند و خسرو خان احساس میکند که قدر تخصص ایشان در راه اندازی نرم افزار پایانه های POS  دانسته نشده و دستمزد مناسبی برایش پرداخت نمیشود . اینست که با ناصر خان حجازیان کدورت حاصل مینماید . به ایشان میگوید من یک ضعف امنیتی در سیستم شما سراغ دارم  که شما میتوانستید و میتوانید با خرج کردن هرینه هایی آن را برطرف کنید اما نکردید و نمیکنید و اگر رضایت مرا نسبت به حق الزحمه ام جلب نکنید من این ضعف شما را  به بانکها اعلام میکنم. و آبروی شما را میبرم . ولی ناصر خان مدیر عامل زیر بار نمیرود . و در همان تماس تلفنی که این صحبتها رد و بدل میشد به او میگوید : آیا من اینقدر به تو بدی کرده ام که میخواهی مرا نابود کنی؟

بین پرانتز:( ضعف امنیتی شرکت این بوده است که بجای اینکه رمز کارتها را توسط یک سیستم امنیتی سخت افزاری بنام HSM  مدیریت کند در یک بانک اطلاعاتی ذخیره میکرده است که براحتی توسط  برنامه نویس و سایر کارکنان بخش نرم افزار قابل خواندن بوده است و احتمال سوء استفاده های مالی از حسابهای بانکی موجود بوده است

)

بین پرانتز:(

دستگاه HSM چیست؟

یک دستگاه سخت افزاری برای رمزنگاری  کارتهای چیپ داریا مغناطیسی  به کار میرود به این صورت که :
پس از انجام کلیه مراحل چاپی در نهایت عمل رمزنگاری چیپ / مغناطیس صورت می گیرد. در این مرحله اطلاعات لازم مورد نیاز از طریق دستگاه به حافظه کارت انتقال یافته و کارت برای استفاده آماده می گردد.
در کارت های هوشمند از آنجا که رمزهای تولیدشده و سایر کلیدها نیز در این مرحله بر روی کارت منتقل می شوند، از الگوریتم ها و تمهیدات ویژه ای برای بالا بردن ضریب امنیتی استفاده می گردد.
در این قسمت رمز اولیه اختصاص داده شده به مشتری بر روی کاغذهای مخصوص چاپ و با پوششی مناسب پوشانده می شود. چون که رمزها جداگانه و مستقلاً در این ماجول استفاده می شوند، معمولاً بین محل نگهداری رمزها و این قسمت از سخت افزارهای امنیتی ویژه نظیر HSM استفاده می شود. بدیهی است که پس از چاپ رمزها به هیچ وجه رمزها نگهداری نشده و قابلیت دسترسی به آنها وجود ندارد.

ماژول امنیتی سخت‌افزاری (HSM) نوعی از پردازندهٔ رمزی امنی است که مدیریت کلیدهای دیجیتال و شتاب پردازنده‌های رمزنگاری را از لحاظ خریدهای دیجیتال / ثانویه به منظور تأمین قوی اعتبار برای دسترسی به کلیدهای حیاتی برای برنامه‌های کاربردی سرور را هدف قرار داده‌است. HSM  ها دستگاه‌های فیزیکی هستند که به طور مرسوم در قالب یک کارت پلاگین یا دستگاه‌های امنیتی تی‌سی‌پی/آی‌پی خارجی آمده‌است که می‌تواند مستقیما به سرور یا کامپیوتر هدف کلی متصل شده باشد.

اهداف HSM (الف) نسل امن پردازنده، (ب) ذخیره سازی امن پردازنده، (ج) استفاده از مواد حساس و داده‌های رمز نگاری، (د) تخلیه سرور نرم افزار کامل برای رمزنگاری نامتقارن و متقارن هستند. HSMها حمایت منطقی و فیزیکی این موارد را برای جلو گیری از استفاده غیر مجاز و دشمنان بالقوه فراهم می‌کنند. به طور خلاصه، آنها با ارزش بالایی از کلیدهای رمز نگاری حفاظت می‌کنند.

)

خسرو خان با خود فکر میکند که حالا که از این طریق به پولم نرسیدم  باید کار دیگری بکنم . به خودش میگوید من که بانک اطلاعاتی کارتها را در اختیار دارم (3 میلیون کارت)پس با بانکها وارد معامله میشوم و از این طریق به پول میرسم . به این منظور با بانکها صحبت میکند و به بانکها میگوید که برای هر کارتی چقدر حاصرید بپردازید؟  (و حتما با خودش فکر کرده است که اگر برای هر کارت لااقل 1000 تومان بدهند میشود 3 میلیارد تومان که نوش جانم) ولی بانکها چراغ سبزی به ایشان نمیدهند . ایشان هم به خارج میگریزد و اطلاعات کارتها را با کمی پنهان کردن رمزها در وبلاگش منتشر مینماید.

چند نکته در این ارتباط وجود دارد:

نکته های مرتبط با خسرو خان :

1- خسرو خان در برخی جاها گفته است که  من اگر نمیگفتم در پیش خدا مقصر بودم و مشمول الذمه و مدیون مردم میشدم. در این که ایشان مدیون مردم میشدند شکی نیست اما اگر ایشان با شرکت اختلاف پیدا نمیکرد بازهم این احساس خداپسندانه به ایشان دست میداد؟

2- برخی جاها از این کار ایشان به عنوان هکر یاد شده است در صورتیکه این کار ایشان ربطی به کار هکرها ندارد بلکه یک کپی برداری ساده از اطلاعاتی است که در اختیار خودایشان بوده است . اگر چه در تواناییهای نرم افزاری ایشان شکی نیست و اگر بخواهد میتواند هکر خوبی هم بشود.

 3- حتی اگر ایشان بخاطر امنیت مردم این کار را کرده است ، کارش مثل همان خاموش کردن آتش با بیل است  با این تفاوت که او به این خاطر اقدام به خاموش کردن آتش این بیچاره کرده است که از پدرش دلخور بوده است و اصلا قصد نجاتی در کار نبوده است بلکه خاموش کردن آتش به منظور انتقام گیری  از یک فرد دیگر صورت گرفته است. و این اقدام پیشگیرانه او ضربه بیشتری از آن ضربه احتمالی به جامعه وارد کرده است.

نکته های مرتبط با ناصر خان حجازیان و شرکت محترم:

1- پولی که از بانک میگیرید اول باید به پروژه خرج کنید و امنیت آن را تامین نمایید و سپس در کانادا و اسپانیا  نسبت به خرید ویلا اقدام نمایید.

2- ساکت کردن کارمند بانک با دادن رشوه به بهای به مخاطره انداختن امنیت حسابهای بانکی ، گناهی نابخشودنی است . این کار یعنی رشوه ، همان چیزی است که  سالهاست شما و همفکرانتان با قیافه حق به جانب و متمدن و لیبرال ، بخاطر وجود آن در کشور، همه ارکان کشور و نظام را به باد انتقاد میگیرید!!  کشور باید به شما بگوید که : خود میکشی مرا و فغان میکنی چرا ؟

نکته های مرتبط با بانکهای محترم :

1- در انتخاب شرکتهای طرف قرار داد (!)  ببخشید عجب اشتباه فاحشی کردم ،  در اختراع  شرکتهای طرف قرار داد ، دقت بیشتری مبذول فرمایید.

2- اطلاعاتی که آقای خسرو زارع فرید به شما اعلام کردند  ،  چون مرتبط با مشتریان شما بود بسیار باارزش بود ، اما اینگونه که معلوم شد برای شما ارزشی نداشت ، چرا شما هیچ اقدام موثری برای پیشگیری از این امر انجام ندادید؟ آیا راضی کردن و مدیریت کردن یک فرد مثل خسرو خان برای شما اینقدر مشکل بود ؟  پس اینهمه پز مدیریتی که میدهید برای هیچ است ؟  حق فوق العاده مدیریتهای کلانی که میگیرید برای بار آوردن این  افتضاحات است؟

 

والسلام


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: کارتهای بانکی , خسرو زارع فرید , شرکت انیاک , شبکه شتاب


تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۳٠ | ٩:٠٩ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

خانم  اشتون قبل از دیدار با جلیلی  با گردن و سینه باز:

ashton  اشتون

خانم اشتون در دیدار با جلیلی با گردن و سینه پوشیده:

اشتون  ashton

مهم نیست که رفتار خانم اشتون در اصلاح پوشش خود در دیدار با جلیلی  نشانه شخصیت مثبت او در احترام  به نماینده ایران بوده یا فقط به دلایل سیاسی  و دیپلماتیک بوده یا هر دلیل دیگر !

مهم این است که  آدمهای اخلاق گرا و متعهد و سالم دنیا و بخصوص مسلمانان بدانند که فرهنگ مطلوب مردم ایران ، خواستار این رفتار است !  سلامت ارتباط بین زن و مرد حتی در مهمترین تعاملات جهانی!

مهم این است که زنان محجبه تحقیر شده در جوامع فاسد  ، احساس هویت کنند و از شدت تحقیر ایشان کاسته شود. و بمب اتمی مجبوبیت جمهوری اسلامی در دلشان شکوفا شود.

من در هم ذات پنداری  خود به عنوان یک شهروند عربستانی مشاهده میکنم که رئیس کشورم فهد است که با تقلید محض و تحقیر آمیز از غربیها با زنان بیگانه دست میدهد و روبوسی هم میکند و شراب هم مینوشد و همه اینها را به بهانه عرف بین الملل انجام میدهد  و خود را ام القرای  کشورهای اسلامی میداند  ودر کنار این میبینم که نماینده جمهوری اسلامی ، عرف غلط بین الملل را با قوانین اسلامی می سنجد و اسلام را از عرف بین الملل بالاتر میداند و با زن  بیگانه حتی اگر در بالاترین سطوح دیپلماتیک و رئیس سیاست خارجی اتحادیه اروپا  باشد دست نمیدهد ! و عرف بین الملل را با فرهنگ اسلامی خود سازگار میکند ! برخلاف برخی از مرعوب شده گان تمدن غرب که برعکس این عمل میکنند و در پی سازگاری اسلام با مدرنیته هستند (مثل آقای خاتمی خودمان)! . . .

من از دیدگاه شهروند مثلا عربستانی ، دیگر عرف بین الملل را بعنوان عذر موجهی  برای  شراب خواری  دولتمردان کشورم  نخواهم پذیرفت و دست دادن با زن بیگانه را بعنوان اجباری از سوی قوانین دیپلماتیک قبول نخواهم کرد و تکرار اینگونه اعمال از سوی ایشان را نه به دلیل اجبار ، بلکه حاکی از فساد اخلاقی آنها خواهم دانست و به حاکمان کشورم در قبال این اعمال ضد اسلامی اعتراض خواهم کرد. دیگر فریبی به نام عرف بین الملل و رفتار دیپلماتیک پوششی برای شخصیت فاسد حاکمان کشورهای اسلامی نخواهد بود.

همینطور من به عنوان یک شهروند مصری با رئیس جمهوری مثل حسنی مبارک  فاسد،  یک شهروند یمنی با صالح  ،  یک تونسی با  . . .  ، یک بحرینی ، یک الجزایری ، یک اردنی و . . . میلیونها شهروند مسلمان در سراسر ممالک اسلامی با حاکمان فاسد ترسو و منفعل  وقتی به رفتار مقتدرانه نماینده جمهوری اسلامی که منطبق با اسلام ناب است نگاه میکنم  . . .  احساس غرور میکنم ،  من اورا نماینده واقعی خودم میدانم  نه حاکم کشور خودم را ، از حاکمان بی لیاقت ضد اسلام و نوکر آمریکا بیزار میشوم  و  از آمریکا و غرب بیزارتر !  حفظ اقتدار جمهوری اسلامی را عین حفظ اقتدار خود و ملت و کشور خود می یابم و برایش آرزوی توفیق میکنم و برای رسیدن به آن مقصود ، در کشور خودم مشق استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی مینویسم .

حتی من به عنوان داود اوغلو ی ترکیه ای به خودم نگاه میکنم که با یک بشکن اوباما دوان دوان به حضورش شرفیاب میشوم و دنبال اشتون  قدمهایم دوتا یکی میکنم  اما همین اشتون برای دیدار با نماینده ایران  خود را جمع و جور میکند و به اصلاح وضع خود میپردازد.  و همین نگاه را از جانب میلیونها مردم دیندار و مسلمان ترکیه به نماینده خودشان و نماینده ایران می اندازم  و عزت جمهوری اسلامی را با عزت اعتقادات خودم یکی میبینم و آرزوی توفیقش را دارم و حتی برایش هزینه هم میکنم.

. . . و بدینسان بمب اتمی جمهوری اسلامی با چراغ خاموش بر سر آمریکا و نوکرانش فرو میریزد! و نور امید در دل مردمان خداجوی پهنه گیتی جوانه میزند و بیداری اسلامی  در مسیر شکوفایی قرار میگیرد  و آمریکا همچنان در حماقت اولویت بندی گزینه های روی میز خود  سر در گم میشود .

والسلام

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: جمهوری اسلامی , بیداری اسلامی , 5+1 , آمریکا


تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٧ | ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

وقتی تمام روزنه ها بسته باشد ، خورشید از تابیدن به درون باز داشته میشود  فقط به این صورت است که میتوان با خورشید مبارزه کرد.  خورشید را نمیتوان از تابیدن باز داشت ولی میتوان خود را از نور خورشید محروم کرد. فقط در تاریکی میتوان با خورشید جنگید . به محض اینکه روزنه ها بازشود در اولین  لحظه رویارویی ، خورشید! غلبه خواهد کرد و تاریکی محو خواهد شد.  حتی شعاع باریکی از خورشید به انبوه تاریکی غلبه میکند. خورشید لازم نیست که با تمام نیرو به جنگ تاریکی برود بلکه جرقه کوچکی هم میتواند دنیایی از تاریکی  را از بین ببرد.

خورشید همیشه غالب است  چون همیشه میتابد، این ما هستیم که یا برخورداریم یا محروم !  آنکه خود را  از نور خورشید محروم کرده است تصور میکند که بر خورشید غالب شده است ، زیرا  خورشید را نمی بیند و می پندارد که خورشید نابود گردیده است اما خورشید میتابد و بر هر کسی که لایق باشد روشنایی می بخشد. شکست در قاموس خورشید نا مفهوم است.

آنکس که از آفتاب بهره ببرد از نورش نمی کاهد و به نورش اضافه نیز نمیکند و آنکه از تابش آفتاب به خود ممانعت کند نیز از آفتاب چیزی نمیکاهد. آفتاب بر هر کس که آن را ببیند غالب  میشود و غلبه او چیزی جز بخشیدن لطف و نور و انرژی و پاکی نیست.

 آفتاب

جمهوری اسلامی به محض اینکه دیده شود پیروز است !  آمریکا فقط در صورتی میتوانست  کاری از پیش ببرد که  ایران را از دید دنیا مخفی نگه میداشت  و شاید میخواست همینطور هم باشد اما سیاستهایش نتیجه عکس داده است و چاه کن اکنون خود را ته چاه می بیند. 

آمریکا برای نابودی جمهوری اسلامی  ، هرچه در زیر کلاهش داشت بیرون آورد و آخرین آن اتهام ساخت بمب هسته ای بود که به ایران وارد کرد و اتفاقا با همین اتهام  نیز گور خود را عمیقتر از همیشه در حال کندن است.  آمریکا در حالی به دنبال بمب اتمی در ایران میگردد که در کمال حماقت از یک حقیقت غافل مانده است  و آن اینکه بمب های هسته ای ایران سالهاست تولید شده و مدتهاست که در سراسر دنیا یکی پس از دیگری در حال انفجار است .  گوشهای آمریکا برای شنیدن صدای این انفجارها بیش از حد نا کارآمد است اما لرزش حاصل از آنها را با تمام وجود حس میکند ولی به دلیل ضعف مفرط شنوایی سمت و سوی آنها را تشخیص نمیدهد و گیج و منگ به این سو و آن سو سر میچرخاند و  منفعلانه و مضطرب ، دیگران را به اتهامات بی اساس متهم میکند و دیوانه وار به اطرافش چنگ میزند و هر از گاهی کسی را زخمی میکند و البته عده ای از زخمی ها نیز از اطرافیان و نزدیکان و دوستان خود او هستند.

 

آمریکا باید بداند که  انفجار های زنجیره ای بمبمهای اتمی زمان بندی شده جمهوری اسلامی شروع شده و در حال عملکرد خودکار است و  هیچ بازدارنده ای قادر به توقف آن نیست و نخواهد بود و این تلاشهای ابلهانه شما هرروز شما را به انفجار دیگری  نزدیک میکند و مرگ حتمی تان را به تقریب میکشاند.

بمب اتمی ایران در سال 57 و با شعار " امروز ایران ، فردا فلسطین" که همه دنیا آن را شنیدند منفجر شد! بمب اتمی ایران  با سقوط شاه و در تسخیر لانه جاسوسی و شکست خفت بار آمریکا در صحرای طبس و باز تاب آن در دنیا منفجر شد! بمب اتمی ایران زمانی بر سر شما فرو ریخت که رزمندگان اسلام برای رفتن روی مین از هم سبقت گرفتند و با هر بدنی که از خود منفجر کردند چاشنی بمبی اتمی را نیز برای شما آتش زدند  . بمب اتمی ایران در شکست صدام منفجر شد! بمب اتمی ایران در نامه امام به گورباچف منفجر شد! بمب اتمی ایران در عقب نشینی اسرائیل از جنوب لبنان منفجر شد!

بمب اتمب ایران در میادین ورزشی منفجر شد وقتی که مردم مسلمان کشورهای سراسر دنیا مخصوصا کشورهای عربی از تسلیم و فساد و بی لیاقتی مفرط حاکمان خود احساس سرشکستگی میکردند با دیدن تحقیر اسرائیل در میادین ورزشی از سوی ایران احساس غرور کردند و برای خوش غیرتی ایران اشک شوق ریختند و پس از سالها تحقیر احساس غرور کردند. ورزشکاران کشورهای مسلمان از هر مسابقه ورزشی چاشنی های بمب اتمی با خود به کشورهای خود بردند تا پایه های کاخ حاکمان خودشان و نوکران شما را بلرزانند.

بمبهای هسته ای ایران بیشمارند و ازدیدن آنها چشمتان سیاهی خواهد رفت .

اسلام متعالی ما ، فرهنگ جهادی و شیعی ما ، قرآن عزیز ما ، هنر متعهد ما  ، تئاتر و سینمای معنی گرای ما ،  بازیگران زن و مرد با حجاب ما ، دیپلماتهای انقلابی ما ، میزهای دیپلماتیک خالی از شراب ما ، نویسندگان مسلمان و غیر مسلمان پاک ما ، دانشمندان معتقد و با ایمان ما ، دانش آموزان و دانشجویان نخبه ی المپیادهای بین المللی ما ، قاریان قرآن بین المللی ما  و . . . .  همه سفیران فرهنگی ایران ، انبوهی از انرژیهای فوق اتمی هستند که ظرفیت متلاشی کردن چند باره ی همه دنیای فاسد و بی مایه شما را دارند.

سالهاست که همه این ها به محض اینکه در دنیای  مملو از بی بند وباری ها و شنیع کاریهای شما دیده شده اند ، بمبی از آگاهی و تعهد و اسلام خواهی و فساد ستیزی را  در دل مردمان  خسته از جور و ستم و فساد را ترکانده اند .  اینها هرجا دیده شده اند شما شکست خورده اید چون قلبشان از نور اسلام روشن بوده است و خورشید به محض اینکه دیده شود غلبه میکند و جمهوری اسلامی آن هنگام که  دیده شود همان لحظه پیروز است و آنگاه که دیده شود شمارا یارای مقاومت نخواهد بود .

والسلام


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: جمهوری اسلامی , تحریم , آمریکا


تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٧ | ۸:٥٧ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

اظهار نظر در باره صحبتهای آقای هاشمی رفسنجانی بسیار متنوع بوده و از جنبه های متفاوت مورد نقد قرار گرفته است و سوالاتی مطرح گردیده است و برخی نظراتی که گفته شده  نشان میدهد که جایگاه صحبتهای ایشان هنوز برای برخی روشن نیست. برخی از اینکه کلمات نامناسب در مورد ایشان بکار برده میشود نگران هستند و میترسند اغراض شخصی برای ترور شخصیت ایشان در کار باشد و برای برخی هنوز روشن نیست که آیا نقد صریح هاشمی به نفع انقلاب است یا به ضرر آن و برخی هنوز هم هاشمی را ستون انقلاب میدانند و معتقدند  به هر قیمت باید شخصیت ایشان حفظ شود و مصون از نقد باشد. به دور از احساسات بیایید یک گفتگوی کاملا بی طرفانه را طرح کنیم  برای روشن شدن مطلب باید به مطلب اصلی پرداخته شود و روشن شود که : آیا برقراری ارتباط با آمریکا خوب است یا بد ؟  البته این سوال هم بیش از حد کلی است و باید تجزیه شود.

1- برقراری رابطه ایران با آمریکا  خوب بوده و هست و خواهد بود.

2- برقراری رابطه ایران با آمریکا بد بوده ولی الان خوب است و شرایط عوض شده است.

3- برقراری رابطه ایران با آمریکا  بد بوده و بد هست ولی ممکن است در آینده خوب شود.

4- برقراری رابطه ایران با آمریکا بد بوده و بد هست و بد خواهد بود

5- چرا از آمریکا غول ساخته اید ، برقراری رابطه ایران با آمریکا  مثل کشورهای دیگر است و هیچ فرقی با سایر کشورها ندارد. بسته به منافع ملی طرفین ، زمانی ارتباط زیاد میشود وزمانی کم میشود و ممکن است زمانی هم اصلا ارتباط نباشد.

6- برقراری ارتباط با آمریکا میتواند و باید فقط اقتصادی باشد و در زمینه های فرهنگی میتوانیم با او مراوده نداشته باشیم

7- برقراری رابطه ایران با آمریکا باید اقتصادی و فرهنگی و سیاسی باشد و در همه زمینه ها  مراوده داشته باشیم . سخنها را بشنویم و بهترین آن را انتخاب کنیم و در ضمن فرهنگ غنی خود را هم به آنها بشناسانیم و تاثیر گذار باشیم. ما که نباید دیوار آهنی دور خود بکشیم و در دنیا منزوی باشیم.

8- آمریکا قدرت برتر دنیاست و برقراری رابطه ایران با آمریکا  یک انتخاب نیست بلکه یک اجبار است و ما باید برای بقای خود  یا کم کردن هزینه های اداره کشور به این اجبار تن بدهیم و خود را با آن سازگار نماییم. در غیر اینصورت نابود خواهیم شد.

9- ما میتوانیم اعتقادات خودمان را داشته باشیم و اهداف خودمان را دنبال کنیم و در عین حال با آمریکا ارتباط داشته باشیم فقط کافیست از خط قرمز های هم عبور نکنیم . حتی اگر خط قرمز آمریکا اسرائیل باشد . حتی اگر خط قرمز آمریکا جدایی اسلام از سیاست کشور باشد  ، حتی اگر تفکر آمریکایی "یا با ما یابر علیه ما " باشد.  در اینصورت ما انقلاب مان را حفظ میکنیم و در عین حال خط قرمز آمریکا را هم رعایت میکنیم و با اسرائیل دوست میشویم و در کشتار فلسطینیان و مسلمانان مشارکت میکنیم و از دخالت اسلام در امورات کشور جلوگیری میکنیم و هزینه مبارزه با آمریکا و اسرائیل را به صفر میرسانیم و به یک ملت سرمایه دار و خوشبخت تبدیل میشویم و به این ترتیب با حفظ اعتقاداتمان با آمریکا هم ارتباط برقرار میکنیم.

 

( بین پارانتز :  به عنوان مثال یکی از خطوط قرمزی که باید با آمریکا به توافق برسیم و پروتکل همکاری امضا کنیم یا حداقل در باره آن اعتراض نکنیم  مورد زیر است

در فاصله روزهای 25 تا 27 شهریور سال 1361 در اردوگاه های فلسطینی صبرا و شتیلا در جنوب بیروت جنایاتی در جریان بود که هنوز بعد از گذشت سالها ابعاد آن به طور کامل روشن نشده است .

به گزارش سرویس بین الملل بی باک، در این جنایات تکان دهنده صهیونیستها و مزدوران آنها در لبنان به فرماندهی «آریل شارون » هزاران نفر از کودک و زن و پیر و جوان آواره فلسطینی را به خاک و خون کشیدند که برخی آمارها، تلفات این فاجعه را تا 6 هزار نفر ذکر کرده اند .


پرانتز بسته )

(لازم به ذکر است در مورد سایر بشر نوازی های آمریکا و اسرائیل برعلیه ملل تحت ستم خصوصا مسلمانان که در راستای حفظ خطوط قرمز آمریکا هنوز هم بی وقفه ادامه دارد  بعلت اینکه برای برقراری ارتباط  دوستانه ضرر دارد  سخنی به میان نمی آید)

پس از روشن شده سوالات فوق است که شنونده ی صحبتهای آقای هاشمی خودش میتواند تصمیم بگیرد که ایشان حرف خوب یا بدی زده است. و البته در مورد شخص آقای هاشمی هم چون مسئولیتهای حیاتی داشته ودارند در ارتباط با این موضوع نکاتی باید با جزئیات بیان گردیده و روشن شود که  به نظر آقای هاشمی  کدامیک از موارد زیر درست است ؟

1- آمریکا بد است      -     اما ارتباط لازم است

2- آمریکا خوب است    -     و ارتباط لازم و مفید و ضروری است

3- آمریکا نه خوب است نه بد بلکه مثل سایر دولتها ست  -  ارتباط مثل سایرین باید باشد

4- من از دوران شاه سابق هم با ارتباط موافق بودم

5- من از پیروزی انقلاب به بعد ضرورت ارتباط را متوجه شدم

6- من از اواسط جنگ به این امر اعتقاد پیدا کردم

7- من بعد از جنگ و اواخر عمر امام به این ضرورت پی بردم

8- پنهان کردن حداقل 20 ساله نظراتم از مردم و علنی نکردن آن بخاطر مصلحت کشور بود

9- من در تمام این مدت هیچ اقدام پنهانی برای نزدیک شدن به آمریکا انجام نداده ام

10- من در این مدت کارهایی را پشت پرده با هماهنگی آمریکا به نفع کشور انجام داده ام ولی به صراحت به ملت نگفته ام تا امنیت ملی به خطر نیافتد

نظر آقای هاشمی در این مورد هم روشن گر خواهد که معلوم شود به نظر ایشان چرا شعار مرگ بر آمریکا هرگز از دهان مردم محو نشده است

1- نگویید از دهان مردم بلکه بگویید از دهان عده قلیل و ناچیزی از مردم محو نشد

2- مردم از روی عادت و احساسات این شعار را میگویند . چون 30 سال این شعار را داده اند دیگر زبانشان به این شعار عادت کرده است . برخی هم چون انقلاب کرده اند و جبهه رفته اند و جانباز شده اند و شهید داده اند و رنج کشیده اند میخواهند خود را توسط این شعار تسکین دهند . آنها میخواهند برای رنجهایی که کشیده اند مقصری بتراشند و از آن انتقام بگیرند  چه دیواری کوتاهتر از دیوار آمریکا؟

3- مردم عوام هر چه را که سیاسیون اراده کنند و برنامه ریزی کنند همان را شعار میدهند و از لحاظ سیاسی ارزشی ندارد و قابل اتکا نیست و الان هم برخی از سیاسیون نظرات خود را به مردم القا میکنند و شعار دلخواه خودشان را در دهان مردم میگذارند.

4- مردمی که این شعار را میدهند عموما از طبقه پایین جامعه هستند و رای و نظر آنها از کیفیت کافی برخوردار نیست و نباید در تصمیم گیریهای سیاسی دخیل شود

5- صرف نظر از اقل یا اکثر بودنشان  حتی بدون لحاظ کیفیت رای شان  ، هرچه باشند فهم درستی از مطلب ندارند چون در جریان مراودات سیاسی نیستند . این ما هستیم که در بطن سیاست قرار داریم و خطرات ناشی از آن  شعارها را که متوجه ملت و انقلاب است از نزدیک لمس میکنیم و باید تصمیم عاقلانه بگیریم.

6- "آمریکای جهانخوار" یک اصطلاح نادرستی بود که به آمریکا چسبانده اند .

7- آمریکا جهانخوار بوده ولی دیگر نیست .

8- آمریکا جهانخوار است اما رابطه با او برای ما مفید است و مجبوریم و چاره دیگری نداریم.

9- اتلاق "شیطان بزرگ" به آمریکا اشتباه محض بوده است  و  توهین به یک کشور مستقل و یک دولت برتر است.

10- آمریکا شیطان بزرگ است اما رابطه با شیطان هم برای ما مفید است.

11- هرچه بدی و شرارت و جنایت در مورد آمریکا  میگویند درست است اما بعضی مواقع فرار کردن هم نشانه مردانگی است  به قول ابوسفیان : شرف من بر پشت شترهای من است .


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: رفسنجانی , آمریکا


تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٤ | ٩:۳٤ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

بنا به فرموده آقای هاشمی  رفسنجانی که گفته اند :

" من در سالهای آخر حیات امام(ره) نامه‌ای را خدمتشان نوشتم ، تایپ هم نکردم. برای اینکه نمی‌خواستم کسی بخواند و خودم به امام دادم. در آن نامه هفت موضوع را با امام مطرح کردم و نوشتم که شما بهتر است در زمان حیاتتان ، اینها را حل کنید ، در غیر این صورت ممکن است اینها به صورت معضلی سدّ راه آینده کشور شود . گردنه‌هایی است که اگر شما ما را عبور ندهید ، بعد از شما عبور کردن مشکل خواهد بود... یکی از این مسایل رابطه با آمریکا بود ."

در مورد هفت موضوع یا به برداشت حقیر هفت فرمانی که ایشان به امام صادر کرده اند من سوالی دارم که جوابش می تواند در نوع خود جالب باشد ، اولین موردی که خودشان گفته اند  " لزوم برقراری ارتباط با آمریکا بوده است " به نظر شما شش مورد دیگر چه میتواند باشد؟

1- با آمریکا ارتباط برقرار کنیم

2- بعنوان اولین پیامد بند اول بجای اسرائیل فلسطین را محو کنیم

3- ولایت فقیه را محترمانه و داوطلبانه لغو کنیم

4- حجاب را اختیاری کنیم

5- بعنوان پیامد بند 4 ، مجازات اسلامی را از قانون برداریم

6- از کلمه ربا گناه زدایی کنیم

7- همه دانشگاهها را مثل دانشگاه آزاد ، اسلامی کنیم

7 مکرر - نام ایران را به پیروی از برادران باشکوه عربستان سعودی عوضش کنیم بگذاریم : ایرانستان رفسنجانی !


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: رفسنجانی , آمریکا


تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٢ | ٦:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

خلیج نپال در جنوب ایتالیا زیستگاه نوعی چتر دریایی به نام «مدوز» و انواع حلزون های دریایی است . چتر دریایی هر از گاه یکبارناخواسته و بطور اتفاقی حلزون های کوچک دریا را قورت می دهد و آنها را به مجرای هاضمه اش انتقال می دهد. اما پوسته ی سخت حلزون از آن محافظت کرده و مانع هضم میشود. حلزون به دیواره ی مجرای هاضمه ی چتر دریایی می چسبد و آرام آرام شروع به خوردن چتر دریایی از درون به بیرون می کند. زمانی که حلزون به رشد کامل خود می رسد ، دیگر خبری از چتر دریایی نیست ، چون حلزون به تدریج آن را از درون خورده است .

حلزونهای زیادی به درون " نظام در حال اسلامی شدن " ما وارد شده بودند. به لطف خدا در فتنه سال 88 شوکی به بدن نظام وارد شد و نظام تکان شدیدی به خود داد و این شوک باعث شد تا تعداد زیادی ازحلزونهای زالو صفت بیرون بریزند و دیده شوند .

ملت عزیز! ، نیروهای دلسوز و ارزشی! ، مسئولین بعضا محترم! و دولتمردان تاحدی عزیز! به هوش باشید تا حلزونها را دوباره قورت ندهید!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حلزون , فتنه


تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢۱ | ٤:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

جناب آقای هاشمی رفسنجانی !

حالا که فهمیدیم باید با قدرت برتر مذاکره کرد و اگر حرف ما را پذیرفت تمام و اگر ما حرف او را پذیرفتیم تمام !  خوب وقتی او در نگاه شما قدرت برتر دنیاست ،  معلوم است که نمیتوانید حرفتان را با قدرت به او بزنید و معلوم است که قدرت برتر حرفش را به کرسی مینشاند !  پس معنی درخواست مذاکره یعنی چه ؟  شما به این علت مذاکره را قبول کرده اید که پذیرفته اید آمریکا قدرت برتر باشد.

اینکه میگویید اگر او حرف ما را پذیرفت ، تمام ! حرف بی معنایی است چون او سالهای طولانی است که حرف ما را نپذیرفته است  زیرا ما با او مذاکره رودر رو کرده ایم:

ما به واسطه مبارزه با رژیم شاه 20 سال با آمریکا مذاکره کردیم  و گفتیم که رژیم فاسد ضد دین نمیخواهیم ولی او با حمایت از شاه حرف ما را نپذیرفت!

ما با ساقط کردن رژیم شاه با آمریکا مذاکره کردیم  وگفتیم که ما در حرف خود جدی هستیم ولی او با حمایت از شاه فراری و تحریم ما حرف ما را نپذیرفت !

ما با تسخیر لانه جاسوسی با آمریکا مذاکره کردیم و گفتیم که ملت ما دوست ندارد کشورش جولانگاه جاسوسان او باشد و لی او با عبدالمالک ریگی و دهها نمونه دیگر پاسخ داد که نمی پذیرد.

ما با خنثی کردن کودتا های رنگین بعد از انقلاب با آمریکا مذاکره کردیم ولی او نپذیرفت!

ما با مقابله با قائله کردستان با آمریکا مذاکره کردیم ولی او نپذیرفت!

ما با تحمل 8 سال جنگ با آمریکا مذاکره کردیم ولی او نپذیرفت !

. . .

میفرمایید اگر ما حرف او را پذیرفتیم ، تمام ! 

خوب جان جانان! همه گرفتاری های انقلاب ما از این است که حرف او را قبول نکردیم ! در یک جمله انقلاب ایران یعنی قبول نکردن حرف زور آمریکا ! چون حرف او این بود که  شاه فاسد بر سر کار باشد و الان هم با حمایت از تروریستهایی نظیر منافقین و سلطنت طلبها بازهم حرف او همین است. او میگوید همینطور که من میگویم زندگی کنید ، مثل لوس انجلس نشینها ، بی دین و لامذهب و فاسد و مطیع!  آیا حرف او را می پذیرید؟ آمریکا کدام حرف خود را نزده است که میخواهد پشت میز مذاکره بزند ؟  شما از کدام یک از نظرات آمریکا در حیطه مسائل جهانی بی اطلاع هستید؟ که میخواهید از او بپرسید و بعد تصمیم به پذیرش یا رد آن بگیرید؟

ما که از او چیزی نمیخواهیم که نیاز به مذاکره باشد ، ما به  این کسی که از آنسوی دنیا آمده و در زندگی خصوصی ما سرک میکشد و امر و نهی میکند و غارت میکند و دزدی میفرماید و جاسوسی مینماید و بی ناموسی  ما را میخواهد میگوییم دست از سر ما بردار و برو !  میگوید بیا مذاکره کنیم ، ما فقط میگوییم از زندگی ما برو بیرون !  و برای ما تکلیف تایین نکن ! واگر خواستی با تو معامله اقتصادی خواهیم کرد مثل همه کشورهای دنیا . ولی او میگوید من در زندگی شما خواهم ماند وشما باید با من مذاکره کنی تا تعیین کنم که چطور زندگی کنی!

آیا ما تابحال شهروند آمریکایی را کشته ایم ؟  آمریکا چطور؟

آیا ما تا بحال جنگی را علیه آمریکا به راه انداخته ایم؟ آمریکا چطور؟

آیا ما تا بحال به سواحل آمریکا ناو جنگی فرستاده ایم ؟ آمریکا چطور ؟

آیا ما تا بحال آمریکا را به جنگ و تحریم تهدید کرده ایم ؟ آمریکا چطور؟

آیا ما تا بحال شخص دیکتاتوری را به آمریکا حاکم کرده ایم ؟ آمریکا چطور؟

آیا ما تا بحال در آمریکا کودتا کرده ایم ؟ آمریکا چطور؟

آیا ما تا بحال هواپیمای مسافری آمریکا را هدف قرار داده ایم؟ آمریکا چطور؟

آیا ما تا بحال گروه تروریستی برای حمله به مردم آمریکا تربیت کرده و مردم آمریکا را کشته ایم ؟ آمریکا چطور؟

آیا ما تا بحال گزینه های روی میزمان را به عنوان تهدید به رخ آمریکا کشیده ایم ؟ آمریکا چطور؟

. . . .   شما پشت میز مذاکره به این آمریکا چه میخواهید بگویید که قبول کند؟

آیا کسی که دنبال منطق مذاکره است این جنایات را انجام میدهد ؟ پس این جانی کهنه کار از طرح  فریبی به نام مذاکره چه در سر می پروراند؟  آیا میخواهد ساده اندیشان را در ایمان خود سست کند و تخم نفاق بیافکند ؟ آیا میخواهد با امتیاز دادن به منفعت طلبان  دنیا دوست آنها را به منظور ترغیب مردم برای تسلیم شدن به اقدام وادار کند؟ . . . ؟

مگر مذاکره غیر از انتقال نظرات طرفین به همدیگر است ؟ مگر این همه شهیدی که ما در راه مبارزه داده ایم حرف نمیزنند؟  مگر این همه راهپیمایی و حتی نظرات رسمی دیپلماتیک حرف نیست که زده میشود ؟

آیا شما که خاک خورده سیاست هستید ، اینها را خودتان نمیدانید که باید من یک لاقبا به شما تذکر دهم ؟ قطعا میدانید ولی به ما بگویید این چه  بازی است که در می آورید؟ مگر چند سال از عمرتان باقیست که این همه حرص دنیا و مصلحت طلبی را میخورید ؟  اگر تصور میکنید از خودتان مایه میگذارید و میخواهید ملت را از گردنه های تاریخی به سلامت عبور دهید به خدا قسم ملت ایران این دوستی خاله خرسه شما را نمیخواهد. شما خود در درست کردن این گردنه ها  و افزایش انتظارات آمریکا از ایران بی تقصیر نبوده اید .  شما را به همان آمریکایی که قدرت برتر شماست قسم میدهم که شما و آمریکای بزرگتان دست از سر ملت ایران بردارید.  اگر ملت ایران گردنه ها را با قد خمیده طی کند بهتر است از اینکه تا آخر عمر با کمر خمیده در مقابل قدرت برتر شما تعظیم نماید.

.

.

.

از طرفی خوب رژیم شاه هم قدرت برتر کشور بود در زمان خودش ! آیا با او هم مذاکره و همکاری کردید ؟  کردید ؟ نکردید؟  کردید؟ . . .

حالا که رنج مبارزه را مردم میکشند و بهایش را باجان خود و فرزندان و عزیزترین عزیزان  خود میپردازند و شما در ساحل آرامش موج سواری میفرمایید و به کشورهای دنیا فرزند صادر میکنید و در ضیافت شام قاتلین حجاج  بیت الله الحرام لقمه میزنید،  حالا که با این اوصاف و با وجود این همه امکانات و حاشیه امنی که برای خود درست کرده اید جا زده اید و به فکر سازش افتاده اید ! ، در زمان طاغوت که رنج مبارزه با شاه و ساواک مستقیما متوجه خودتان و خانواده تان بود ، آیا باور کنیم که در آن زمان با قدرت برتر کشور مذاکره نکردید؟ و پشت درهای بسته گفتگو نفرمودید ؟

آن قدرت برتر چگونه ساقط شد ؟ در نتیجه مذاکره شما ؟

همان قدرت برتری که استقامت ملت را  با به  زبونی کشیدن شاهان  پاداش داد ، این قدرتهای نابرتر را هم به برکت همان کلمه  وحدت و با رمز استقامت ،  به خاک مذلت خواهد نشانید. ما را در دوران سازندگی به اندازه کافی خوشبخت ساختید الان بهتر است به خوشبختی خانواده خویش همت گمارید و ما را به حال خویش رها سازید .

از طلا بودن پشیمان گشته ایم         مرحمت فرموده ما را مس کنید

والسلام


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: رفسنجانی , آمریکا , مذاکره


تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢۱ | ٩:۱۱ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

پشت پنجره اتاق کارم  ،   ساعت 16:30

. . . درخشنده ترین ابرهای طلایی رنگ عصر گاهی ، امید بخش و نشاط آور عبور میکند و ابرهای سیاه از پشت سرشان سایه به سایه  می آیند . ابرهای سیاه حس مرموزی دارند . دلگیر میشوی . . . کاش نمی آمدند . . . اما . . .  تا ابرهای تیره نیایند باران نخواهد بارید ! آیا از آمدن ابرهای تاریک دلگیر شویم؟ یا از امید بارش باران خوشحال ؟

خدایا براستی چرا برای آمدن باران ، باید ابر سیاه را تحمل کنیم ؟  چه میشد اگر از ابرهای روشن شوق انگیز باران می بارید ؟ چه  هنگامه با شکوهی میشد  اگر میشد! یارب کی خواهد آمد آن حکمت نوین تو ؟  باران در هوای روشن !

...

اللهم عجل لولیک الفرج


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: باران , ابر


تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٠ | ٧:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

روزهایی که من درعالم کودکی با اسباب بازی آمریکایی بازی میکردم  آقای هاشمی سرگرم مبارزه با آمریکا بود.

 

. . .  حالا که ما به مبارزه با آمریکا سرگرم هستیم آقای هاشمی به فکر خاله بازی با آمریکا افتاده است.

عشق پیری گر بجنبد سر به رسوایی زند ! خدایا جوانمرگم کن اگر پیری این باشد !

خدایا عاقبت ما را به خیر کن !


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: آمریکا , رفسنجانی


تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٠ | ٥:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

وقتی شنیدم  که آقای هاشمی رفسنجانی آمریکا را به عنوان قدرت برتر دنیا معرفی کرده  است احساس حقارت کردم

وقتی به یاد آوردم که ایشان رئیس جمهور ملتی بود که قاطعانه ترین شعار آن مرگ بر آمریکا بود احساس حقارت کردم

وقتی شنیدم که ایشان از آمریکا میز مذاکره گدایی کرده بود احساس حقارت کردم

وقتی به یاد آوردم که رزمندگان اسلام در جبهه در زیر آفتاب سوزان و شرایط جوی کشنده و  در زیر شدیدترین گلوله بارانها و در مقابل تیر مستقیم آمریکا شعار مرگ بر آمریکا را با صدای بلند فریاد میزدند احساس غرور کردم

وقتی تجسم میکنم که در همان زمان ، آقای هاشمی جانشین فرمانده کل قوا از استخر شخصی خویش بیرون آمده و نامه درخواست تسلیم در برابر آمریکا را به امام مینویسد احساس حقارت میکنم

وقتی راهپیمایی 22 بهمن ها را به یاد می آورم  که در زیر تهدیدات ایادی آمریکا  به بمباران و انفجار  با کمال رشادت انجام میشد و شعار مرگ بر آمریکا بلندتر از همیشه سر داده میشد احساس غرور میکنم

وقتی به یاد می آورم که سخنران همان راهپیمایی همین رفسنجانی بود که به ابراز احساسات مردم دست تکان میداد و در عین حال از همان زمان اندیشه مذاکره با آمریکا را در ذهن خود پنهان کرده بود و مقدمات آن را میچید احساس حقارت میکنم.

چطور ممکن است در جایگاه سخنرانی به شعارهای صادقانه میلیونها جمعیت شیفته که ترا موافق و همدل و پیشرو خویش در مبارزه میدانند ابراز احساسات کنی و در عین حال در قلبت برخلاف همان شعارها اراده کنی و طرح بریزی؟

اگر در همان راهپیمایی ها ملت میدانستند که در قلب سخنرانشان چه میگذرد باتو چه میکردند ؟  چطور دلت آمد که این همه شور و احساسات و ایمان پاک مردم را به مسخره بگیری؟

نامت را خود به من بگو ! من نامی را که لایق تو باشد سراغ ندارم .

 

قل اعوذ برب الناس

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: رفسنجانی , حقارت , منافق , خیانت


تاريخ : ۱۳٩۱/۱/٢٠ | ٩:٢٤ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

فکر میکردم سالهاست که به ظرفیتهای عظیمی که در آقای هاشمی موجود است پی برده ام . اما اشتباه میکردم ، الان میفهمم که هنوز این مرد را نشناخته ام ، هنوز ظرفیتهای پنهان این مرد سیاست و جماعت برای امثال من مکشوف نیست .  از سال 88 به برکت حضور آقای احمدی نژاد در صحنه و روشنگریهای رهبری  ، هر روز که میگذرد  ابعاد تازه ای از شخصیت مرموز این شخص بر ملا میشود.

آخرین رمز گشایی از شخصیت ایشان  (تا این لحظه ) برای شخص من مربوط به سخنان ایشان در زمینه رابطه با آمریکا  است که اخیرا منتشر شده است.

ایشان گفته اند :

 " من در سالهای آخر حیات امام(ره) نامه‌ای را خدمتشان نوشتم ، تایپ هم نکردم. برای اینکه نمی‌خواستم کسی بخواند و خودم به امام دادم. در آن نامه هفت موضوع را با امام مطرح کردم و نوشتم که شما بهتر است در زمان حیاتتان ، اینها را حل کنید ، در غیر این صورت ممکن است اینها به صورت معضلی سدّ راه آینده کشور شود . گردنه‌هایی است که اگر شما ما را عبور ندهید ، بعد از شما عبور کردن مشکل خواهد بود... یکی از این مسایل رابطه با آمریکا بود . نوشتم بالاخره سبکی که الان داریم که با آمریکا نه حرف بزنیم و نه رابطه داشته باشیم ، قابل تداوم نیست. آمریکا قدرت برتر دنیا است. مگر اروپا با آمریکا ، چین با آمریکا و روسیه با آمریکا چه تفاوتی از دید ما دارند؟ اگر با آنها مذاکره داریم، چرا با آمریکا مذاکره نکنیم؟ معنای مذاکره هم این نیست که تسلیم آنها شویم . مذاکره می‌کنیم اگر مواضع ما را پذیرفتند و یا ما مواضع آنها را پذیرفتیم، تمام است.  "

 

البته  جواب عده ای  که خیال میکنند همه بحرانهای سال 88  از مناظره  احمدی نژاد با موسوی شروع شد اینجا داده میشود و معلوم میشود که مسائل ریشه دارتر از این حرفهاست.

در صحبتهای هاشمی یک نکته بسیار مهم جلب توجه میکند و آن این است . ایشان میفرمایند در سالهای آخر عمر امام (یا همان اواخر جنگ که مردم در اوج ایمان و اعتقاد بسر میبردند) به امام گفته اند که  : آمریکا قدرت برتر دنیاست و ما باید به آمریکا تقاضای مذاکره دهیم و دیگر مرگ بر آمریکا نگوییم.(برداشت صریح از عین جملات ایشان که در بالا ذکر شد)

از آن زمان تا الان که حرفهای نهفته در دل بر ملا میشود بیش از بیست سال میگذرد. در این 20 سال آقای هاشمی خطبه های زیادی در نماز جمعه خوانده اند  و راهپیماییهای زیادی شرکت کرده اند که شعار مشترک همه آنها مرگ بر آمریکا بوده است.

حال این سوال مطرح میشود که :

1- در طول این مدت در نماز جمعه هایی که خطیب آن  آقای هاشمی بود وقتی مردم شعار مرگ بر آمریکا میدادند ایشان در دل به مردم چه میگفت ؟  چرا به مردمی که با تمام وجود مرگ بر آمریکا میگفتند دست موافق تکان میداد ؟  آیا به مردم آفرین میگفت ؟ یا پوزخند میزد ؟ یا از صدایشان متنفر میشد؟

 

2- در راهپیماییهایی که ایشان شرکت میکرد و مردم همراه ایشان مرگ بر آمریکا میگفتند و با دیدن ایشان برای روحیه دادن به ایشان صدایشان را بلند تر میکردند  (از دلش که خبر نداشتند)، ایشان چه حالی میشد؟ خوشحال میشد؟ ناراحت میشد؟ به نافهمی مردم می اندیشیدو آرزو داشت هرچه زودتر بساط این راهپیماییها یی که غیر از مرگ بر آمریکا چیزی در آن گفته نمیشود برچیده شود ؟

3- وقتی امام تا آخرین لحظه عمر شریفشان از مبارزه با آمریکا دست نکشید و مدام بر علیه آمریکا موضع میگرفت ، آقای هاشمی  با دیدن این سرسختیهای ضد آمریکایی امام در دل به امام چه ها میگفت و چه نقشه ها طرح میکرد و چه روزهایی را درذهن خود انتظار میکشید؟

4- وقتی آقای هاشمی ، امام خمینی را در زبان با لفظ امام (به معنی راهبر) خطاب میکند و در نهان به اصلی ترین شعار امام (مبارزه با استکبار جهانی)اعتقاد ندارد  و در عمل برخلاف آن عمل میکند چه معنی میدهد ؟ به این نوع اشخاص در اسلام چه  میگویند ؟

وقتی به مکنونات قلبی ایشان پی میبریم و به سالهای طولانی  خویشتنداری ایشان می اندیشیم در می یابیم که واقعا آقای رفسنجانی در مدت این 20 و چند سال از شنیدن شعار مرگ بر آمریکا چه خون دلی که نخورده است ؟  البته واضح است که بیشترین خون دل را از دست امام خورده است چون که بزرگترین دشمن آمریکا امام خمینی بوده است.

 

سوالات دیگری که آقای هاشمی باید جواب دهد اینکه : چرا همان زمان این راز دل خویش را آشکارا به مردم نگفتی؟  و دل و زبانت را یکی نکردی ؟  آیا این آیه از قرآن را خوانده ای؟

«یقولون بافواههم ما لیس فی قلوبهم»

به زبان چیزی میگویند که در قلبشان نیست

 

1- آیا با شنیدن نظر رهبرت  به اشتباه بودن نظر خود پی بردی و نظر خودت را نگفتی ؟ معلومست که اینطور نیست چون نظر رهبری را اشتباه میدانستی و همین الان هم به اشتباه بودنش تاکید داری.

2-آیا با اینکه میدانستی نظر خودت درست است اما نظر خودت را کتمان کردی و براساس رهنمودهای رهبرت عمل کردی ؟ البته این نیز مردود است چون شما هیچگاه در راستای  مبارزه با  منافع آمریکا عمل نکرده ای  و  الان هم نمیکنی .

3- آیا شما امام را رهبر خود میدانستی ؟  پس اگر در اصلی ترین هدف امام که مبارزه با استکبار جهانی بود با او مخالف بودی در کدام فرعیات !!!  او را به رهبری قبول داشتی ؟

4- آیا بخاطر این نظر خودت را علنی نکردی که در بین مردم تفرقه نیافتد ؟  چه کسی باور میکند که با وجود امام  رای مخالف شما میتوانست برای مردم  ارزش داشته باشد ؟  که بتواند موجبات تفرق مردم را فراهم آورد ؟

5- آیا وقتی شهید بهشتی  فریاد زد : "ای آمریکا از ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر" و هدف تیر مخالفانش قرار گرفت و در آتش کینه آمریکا و دوستانش سوخت شما موافق شهید بهشتی بودی یا از زمره مخالفانش؟

6- آیا اگر نظرت را به روشنی برای مردم میگفتی بازهم ممکن بود مردم شما را به ریاست مجلس و ریاست جمهوری و مهمترین مقامهای مملکتی انتخاب کنند؟ آیا خودداری شما از بیان مکنونات قلبی خودتان به سبب ترس از دست دادن این مقامها نبود؟

7- آیا آمریکا میدانست که چشم شما دائم هراسان گزینه های روی میز اوست؟ و میدانست که دنبال گدایی میز مذاکره از او هستید؟ آیا هزینه های گزافی که گزینه های روی میز روسای جمهور آمریکا متوجه ایران میکرد و میکند به دلیل چشم طمع شما به آن گزینه ها بود یا به دلیل مقاومت قاطع و سرسختانه ملت ؟

8- آقای هاشمی آیا شما با  "  قدرت برتر دیدن آمریکا "  جرات او را زیاد نکرده و انتظارات او از مردم ایران و در نتیجه شدت تهدیدات او را بالا نبرده اید؟ و در افزایش شدت  ضربات وارده به انقلاب  مقصر نبوده اید؟

9- وقتی رئیس مجلس ، جانشین فرمانده کل قوا و . . .  با رهبری انقلاب  هم مرام نباشد و در دل ، ساز مخالف بزند و دلش با زبانش یکی نباشد معلوم است که جام زهر بر زمین نمی ماند.!!! . . . . . .

.

.

.

والسلام


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: رفسنجانی , آمریکا , منافق


تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۱٩ | ٢:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

از جابر بن عبدالله انصاری، صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) منقول است که: مردی از اعراب مهاجر که فردی فقیر مستمند بود، پس از نماز عصر از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) طلب کمک و مساعدت نمود. حضرت فرمود که من چیزی ندارم. سپس او را به خانه فاطمه (سلام الله علیها) که در کنار مسجد و در نزدیکی خانه رسول خدا قرار داشت، راهنمایی نمودند. آن شخص به همراه بلال (صحابی و مؤذن رسول خدا) به در خانه حضرت فاطمه (علیها السلام) آمد و بر اهل بیت رسول خدا سلام گفت و سپس عرض حال نمود. حضرت فاطمه (علیها السلام) با وجود اینکه سه روز بود خود و پدر و همسرش در نهایت گرسنگی به سر می‌بردند، چون از حال فقیر آگاه شد، گردن‌بندی را که فرزند حمزه، دختر عموی حضرت به ایشان هدیه داده بود و در نزد آن بزرگوار یادگاری ارزشمند محسوب می‌شد، از گردن باز نمود و به اعرابی فرمود: این را بگیر و بفروش؛ امید است که خداوند بهتر از آن را نصیب تو نماید. اعرابی گردن‌بند را گرفت و به نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بازگشت و شرح حال را گفت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از شنیدن ماجرا، متأثر گشت و اشک از چشمان مبارکش فرو ریخت و به حال اعرابی دعا فرمود. عمار یاسر (از اصحاب پیامبر) برخاست و اجازه گرفت و در برابر اعطای غذا، لباس، مرکب و هزینه سفر به اعرابی، آن گردن‌بند را از او خریداری نمود. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از اعرابی پرسید: آیا راضی شدی؟ او در مقابل، اظهار شرمندگی و تشکر نمود.
عمار گردن‌بند را در پارچه ای یمانی پیچیده و آنرا معطر نمود و به همراه غلامش به
پیامبر هدیه داد. غلام به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و جریان را باز گفت. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) غلام و گردن‌بند را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. غلام به خانه‌ی صدیقه اطهر آمد. زهرا (علیها السلام)، گردن‌بند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد نمود.

گویند غلام در این هنگام تبسم نمود. هنگامی که علت را جویا شدند، گفت:

چه گردن‌بند با برکتی بود، گرسنه‌ای را سیر کرد و برهنه‌ای را پوشانید، پیاده‌ای را صاحب مرکب و فقیری را بی‌نیاز کرد و غلامی را آزاد نمود و سرانجام به نزد صاحب خویش بازگشت.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حضرت زهرا , گردن بند , انفاق


تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۱٧ | ٤:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

بهترین پروین دنیا ، ستاره درخشان آسمان شعر و ادب

حدود 70  سال پیش  زن 35 ساله جوانی  را در حرم حضرت معصومه (س) درشهر قم در دل خاک دفن کردند که در عین جوانی سخنان نغزی را  در قالب اشعار دلنشین گفته است که شنونده اگر شاعر را نشناسد گمان میکند که این سخنان از دهان یک پیرمرد دنیا دیده و با تجربه  ی سرد و گرم روزگار چشیده خارج شده است . بشنوید :

جمشید ساخت جام جهان بین از آن سبب  

کآگه نبود از اینکه جهان جام خود نماست

زنگارهاست در دل آلودگان دهر  

هر پاک جامه را نتوان گفت پارساست

ایدل غرور و حرص و زبونی و سفلگی است     

ای دیده، راه دیو ز راه خدا جداست

 این دختر زیر 30 سال که با این جرات مثال زدنی میتواند به جام جم طعنه بزندکیست ؟ او چه درونمایه ای دارد که اینگونه قاطع و برنده  و از جایگاه حکما سخن میگوید ؟ گذشت زمان نشان داد که او نادره روزگار بوده و این قدرت کلام از فهم والای این جوان بر میآید. او کیست ؟

او بانوی شعر ایران یعنی پروین اعتصامی است .  این شاعره گرانقدر در سال 1285  شمسی در تبریز به دنیا آمد و در 30 سالگی به تشویق ملک الشعرای بهار دیوان شعر خود را منتشر کرد و 5 سال بعد در سال 1320 در تهران به بیماری حصبه در گذشت و در قم مدفون گردید.

او در سوگ خویش هم برای سنگ مزار خود شعر زیبایی گفته و خود را به حق ستاره درخشان آسمان ادب نامیده است :

اینکه خاک سیه اش بالین است               اختر چرخ ادب پروین است

گرچه جز تلخی از ایام ندید        هرچه خواهی سخنش شیرین است

 

پروین اعتصامی

 

من شعر  محتسب او را بسیار دوست دارم :

محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست

گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی
گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست

گفت: میباید تو را تا خانه‌ی قاضی برم
گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه‌شب بیدار نیست
 
گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم
گفت: والی از کجا در خانه‌ی خمار نیست

گفت: تا داروغه را گوئیم، در مسجد بخواب
گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست

گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان
گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست

گفت: از بهر غرامت، جامه‌ات بیرون کنم
گفت: پوسیدست، جز نقشی ز پود و تار نیست

گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه
گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست

گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بخود شدی
گفت: ای بیهوده‌گو، حرف کم و بسیار نیست

گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را
گفت: هوشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست

 

خدا رحمتش کند


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: پروین اعتصامی , بانوی شعر ایران


تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۱٦ | ٩:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

عضو تازه وارد خانواده  ، که مهندس جوان رشته عمران است در میان صحبتهای متفرقه  نیمه مذهبی  ی خانواده تقریبا مذهبی ما  بدون مقدمه گفت : اصلا چرا ما برحقیم ؟ همه ، صورتشان را به سمت من چرخاندند ، مجبور بودم جواب بدم  گفتم اولا صورت سوال کمی اشکال دارد .  اگر منظورتان اینست که چرا شیعه برحق است جوابش را شما بهتر از من میدانید کافیست که  سوره کوثر را به یاد آورید که فرمود :

انا اعطیناک الکوثر  - فصل لربک وانحر  - ان شانئک هوالابتر

اگر یک نفر خدا را قبول داشته باشد و به قرآن ایمان آورده باشد همین سه جمله مبارک او را کافیست . آیا این سوره در شان ابوبکر یا عمر نازل شده است ؟ یا در شان  همسر سر منشاء امامت و شیعه  و ام الائمه  نازل گردیده است ؟

چون خداوند به روشنی میفرماید نسل پیامبر و راه و روش و سیره او در فرزندان فاطمه ادامه می یابد پس اگر کسی بدنبال دلیل دیگری برای برحق بودن شیعه بگردد  با هیچ دلیل و حجت دیگری قانع نخواهد شد.

حتی ممکن است از دل همین دلیل  روشن هم سوالهای متعدد بتراشند و به آن سوالها پافشاری کنند ولی این سوال تراشیها  جز از ذهن بیمار و مغرض بر نمی آید.  مثلا ممکن است بگویند که :  خدا وند فرموده است  نسل  پیامبر از فرزندان فاطمه است ولی نگفته است سیره نبوی هم به همین منوال است زیرا ممکن است فرزند پیامبر حتی ضد خدا باشد مثل فرزند نوح (ع) .

اما باید توجه داشت ، آنچنانکه از لحن سوره آشکار است خداوند این نسل را بعنوان  برگ برنده پیامبر در مقابل دشمنانش و عقیم نبودن راهش و به عنوان حقانیت و دوام سیره پیامبر  دلیل آورده است و اگر قرار بود فرزندان پبامبر بر ضد شیوه او رفتار کنند دلیل آوردن آنان از سوی خداوند سخنی بیهوده بود در حالیکه بیان سخن بیهوده از خداوند محال است.

بنابراین سوره کوثر پرچم افتخار شیعه و دلیل حقانیت سیره فاطمه (س) و فرزندان معصوم ایشان و دلیل گمراهی دشمنان امامت است.

آفتاب آمد دلیل آفتاب     گر دلیلت باید از وی رو متاب

والسلام

پی نوشت : سوالهای متعددی از ایشان صادر گردید و معین شد که همه این سوالها در طرحی بنام ولایت طرح شده است و اکثرا بدون پاسخ مانده است . او میگفت که برخی از شرکت کنندگان در این طرح با سوالات بدون جواب به خانه های خود بازگشتند و حتی تعدادی نیز با مواحهه با سوالهای جدید و " بدون جواب قانع کننده  " از شدت اعتقاداتشان کاسته شده بود.  و کارشناسان مربوطه ، اطلاعات  یا توانایی کافی برای جوابگویی به سوالات را نداشتند.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: طرح ولایت , شیعه , سوره کوثر , اهل سنت


تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۱٤ | ٥:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

نسیم بهاری در پیام نوزوزی  سال 1391 خوش وزید و مدیریت هوشمند حاکم بر جامعه ایرانی  بار دیگر به مردم ایران هدیه ای ارزشمند بخشید و مسیری دیگر در جهت  بالندگی کشور فرا روی مردم عزیز ایران نهاد و بهانه ای برای تبریک مجدد عید و سال نو برای اینجانب گردید.

نکته سنجی  ژرف  امام خامنه ای عزیز  سالهاست که مردم ایران را گام به گام به سوی تعالی فرا میخواند .  لازم است مردم و بخصوص مسئولان و مدیران کشور خود را در مسیر این  ارشادات قرار داده و با آن در حد توان همسویی کنند.  اگر از برخورد شعار گونه بپرهیزیم و به رهنمودهای ارائه شده در سالهای اخیر مانند یک بسته بهم پیوسته مرتبط با هم و یک برنامه راهبردی نگاه کنیم آنگاه اثر بخشی آن در جامعه بیشتر خواهد شد.

البته بنده شخصا در هیچ کجای مدیریت های دولتی  این درک جامع را از این رهنمودها مشاهده نمیکنم و جنبه شعاری آن بیشتر جلب توجه میکند. یک دلیل این استنباط هم  این است که هر سال از شعارهای سال قبل اثری دیده نمیشود بلکه تابلوهای سال قبل عوض میشود و شعار جدید جایگزین شعار قبلی میگردد و عزم بهم پیوسته ای برای حرکت منسجم در راستای تحقق زنجیر وار این ایده های اصلاح گرانه دیده نمیشود . امیدواریم با تغییر این رویه ی شعارگونه توسط مسئولین محترم شاهد پیاده سازی هر چه بهتر رهنمودهای نوروزی رهبر گرانقدر انقلاب این اصلاح گر بزرگ قرن جدید باشیم. اگر چه در سند چشم انداز همه این موارد بگونه ای جاسازی شده است اما توجه مستقل به آن از جنبه دیگری میتواند مثمر ثمر باشد و یک حرکت فرهنگی و انگیزشی بوجود آورد.

 

سال نو بازهم مبارک


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: سال نو , پیام نوروزی , عید نوروز


تاريخ : ۱۳٩۱/۱/۸ | ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.