به این دلیل که  میزان استحکام اعتقادات با عمل انسان سنجیده میشود (نه فقط با حرف) یا به عبارت دیگر عمل دماسنج اعتقادات است پس لازم است به تطبیق اعمالمان با افکارمان اهمیت دهیم . اگر میپرسید چطوری ؟ من یک جواب بسیار عالی برای این سوال شما دارم.

شاید به نظر برسد از خیلی جاها میتوان شروع کرد اما برای اینکه از یک جای خیلی خوب و اساسی شروع کنید که مو ، لای درزش نرود باید از اینجا شروع کنید :  اولین کار اینست که اعمالمان را با  اصول دین تطبیق دهیم . اگر به نظر تان اینکار خیلی دشوار است و فکر میکنید که این حرف یک کلی گویی غیر قابل انجام است باید بگویم اصلا اینطور نیست و اتفاقا بسیار ساده است . چطوری ؟... عنایت بفرمایید ، خیلی ساده است : ما برای تنظیم اعمال مان  با اصول فوق العاده بزرگ دین فقط کافیست 3 عمل  انجام دهیم : راستگویی ، دانایی ، نظم

راستگویی : اقرار به وحدانیت خداوند متعال بزرگترین راستگویی و انکار وحدانیتش بزرگترین دروغهاست.  راستگوییهای کوچک به راستگویی بزرگ و دروغگوییهای کوچک نیز به دروغگویی بزرگ متصل خواهد شد همانطور که رودخانه های زلال به دریا میروند و گندابها به مرداب سرازیر میگردند!  پس سرچشمه راستگویی توحید است .

دانایی : دشوارترین دانشها انسان شناسی است و بزرگترین انسانها پیامبران و اولیای خدایند پس بزرگترین دانایی شناخت اولیای خدا و امام هر زمان خویش است . همه دانشها در همین مسیر به تکامل میرسند . بنابراین کمال دانایی اتصال به نبوت و امامت است.

نظم : نظم یعنی هر چیزی را در جای خود بکار بردن و بزرگترین نظم عدالت است  و کمال عدالت معاد است . پس یک نشانه بسیار قوی برای  داشتن اعتقاد به عدالت و معاد التزام به نظم در کارها و زندگیست .

 پس ای عزیز ،

ما به هر اندازه که راستگو باشیم به همان اندازه به توحید پابندیم و به هر اندازه که در مسیر دانایی قدم برداریم به همان میزان به نبوت وامامت نزدیکیم و به هر اندازه که از نظم فاصله داریم به همان مقدار از عدالت و ایمان به معاد دورهستیم .

ترکیب معقول و متناسبی از این هر سه رفتار لازم است تا این فرمول فوق العاده پیشرفته و هوشمند موجودی بسازد در نهایت زیبایی که منزلگاهی غیر از بهشت لایق او نباشد.

والسلام.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: اصول دین , راستگویی , دانایی , نظم


تاريخ : ۱۳٩٠/٩/۳٠ | ٥:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

همه میدانند که ادعای ما مبنی بر داشتن اعتقادات و عقاید خاص وقتی پذیرفته است که در عمل مان جاری شود و در رفتارمان نمودی از آنها دیده شود.  اگر رفتاری از ما سر میزند که با عقاید ما مغایرت دارد دلیل سست بودن اعتقاد ما یا به درجاتی بی اعتقادی ما را نشان میدهد و البته حالتی پیش می آید که ما  به چیزی اعتقاد داریم اما به دلیل موانع خاص امکان عمل به آن را نداریم . اجازه دهید برای این موضوع چند حالت را از هم تمییز دهیم:

1- اعتقاد هست اما توانایی عمل نیست : مثل آدم پرخوری که به روزه اعتقاد دارد اما واقعا از روی بیماری و نه از روی هوس  نمیتواند از خوردن غذا خودداری کند و یا مثل کسی که به واسطه بیماری خاص مجاز به روزه گرفتن نیست.

2- اعتقاد هست اما تلقین عدم توانایی هم هست : مثل آدم سیگاری که به مضر بودن سیگار معتقد است اما برای فرار از ملامت شدن خود توسط خود و توسط دیگران  بخود تلقین کرده است که نمیتواند سیگار نکشد و دهها دلیل برای این نا توانی خود میشمارد. اما واقعا معتقد است که سیگار مضر است.

3- اعتقاد هست ولی عمل گاهی هست و گاهی نیست : مثل کسی که میداند نماز واجب است اما گاهی میخواند و گاهی نمیخواند. میداند دروغ بد است اما گاهی میگوید و گاهی نمیگوید. میداند نگاه حرام بد است اما گاهی نگاه میکند و گاهی نگاه نمیکند و....

4- اعتقاد هست و عمل هم هست : مثل آنهایی که وقتی اسمشان را میبریم لبمان آتش میگیرد . . .  مثل آنهایی که لبشان آتش گرفته است . . .

5- عمل هست بدون اینکه اعتقادی باشد : در نتیجه هر اعتقاد راسخی عملی صادر میشود اما لازم نیست در پشت هر عملی هم اعتقاد راسخی باشد. وقتی اعتقاد نباشد مجموعه اعمال انسان بدون مسیر مشخص انرژی انسانی را میسوزانند و تلف میکنند . مثل ریاکاران مذهبی - مثل جنایتکاران حرفه ای - مثل لاابالی ها - مثل سکولارها - مثل پلورالیستها - مثل لائیکها  و . . .

 گاهی پیش آمده است که از خود بپرسیم که  چقدر اعتقادات من محکم است ؟  برای سنجش میزان استحکام اعتقادات ما فقط یک ابزار وجود دارد و آن عمل است . یعنی : عمل دما سنج اعتقادات است .


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: عمل


تاريخ : ۱۳٩٠/٩/٢۸ | ٩:٥۳ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

 

در داستان جالبى از امیر المومنین حضرت على(علیه السلام ) به این مضمون نقل شده است که روزى رو به سوى مردم کرد و فرمود: به نظر شما امید بخش ترین آیه قرآن کدام آیه است ؟ بعضى گفتند آیه :

"ان الله لا یغفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء"(خداوند هرگز شرک را نمى بخشد و پائین تر از آن را براى هر کس که بخواهد مى بخشد)سوره نساء آیه 48

امام فرمود: خوب است ، ولى آنچه من میخواهم نیست ، بعضى گفتند آیه"و من یعمل سوء او یظلم نفسه ثم یستغفرالله یجد الله غفورا رحیما" (هر کس عمل زشتى انجام دهد یا بر خویشتن ستم کند و سپس از خدا آمرزش بخواهد خدا را غفور و رحیم خواهد یافت) سوره نساء آیه 110

امام فرمود خوبست ولى آنچه را مى خواهم نیست . بعضى دیگر گفتند آیه

"قل یا عبادى الذین اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفورالرحیم"(اى بندگان من که دراثر گناه،بر خویشتن زیاده روی کرده اید،ازرحمت خدا مایوس نشوید در حقیقت‏خدا همه گناهان را مى‏آمرزد که او خود آمرزنده مهربان است)سوره زمرآیه53

امام فرمود خوبست اما آنچه مى خواهم نیست ! بعضى دیگر گفتند آیه

"و الذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا نفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله"(پرهیزکاران کسانى هستند که هنگامى که کار زشتى انجام مى دهند یا به خود ستم مى کنند به یاد خدا مى افتند، از گناهان خویش آمرزش مى طلبند و چه کسى است جز خدا که گناهان را بیامرزد)
سوره آل عمران آیه135

باز امام فرمود خوبست ولى آنچه مى خواهم نیست . در این هنگام مردم از هر طرف به سوى امام متوجه شدند و همهمه کردند فرمود: چه خبر است اى مسلمانان ؟ عرض کردند: به خدا سوگند ما آیه دیگرى در این زمینه سراغ نداریم . امام فرمود: از حبیب خودم رسول خدا شنیدم که فرمود:
امید بخش ترین آیه قرآن این آیه است
"واقم الصلوة طرفى النهار و زلفا من اللیل ان الحسنات یذهبن السیئات ذلک ذکرى للذاکرین

(نماز را در قبل و بعد از ظهر و بخشی از شب به پادار که خوبی ها بدی ها را نابود میکند . این تذکری است برای آنان که اهل تذکرند)
سوره هود آیه 118 

و فرمود: اى على! آن خدایى که مرا به حق مبعوث کرده و بشیر و نذیرم قرار داده یکى از شما که برمى‏خیزد براى وضو گرفتن، گناهانش از جوارحش مى‏ریزد، و وقتى به روى خود و به قلب خود متوجه خدا مى‏شود از نمازش کنار نمى‏رود مگر آنکه از گناهانش چیزى نمى‏ماند، و مانند روزى که متولد شده پاک مى‏شود، و اگر بین هر دو نماز گناهى بکند نماز بعدى پاکش می‏کند، آن گاه نمازهاى پنجگانه را شمرد
 بعد فرمود: یا على جز این نیست که نمازهاى پنجگانه براى امت من حکم نهر جارى را دارد که در خانه آنها واقع باشد، حال چگونه است وضع کسى که بدنش آلودگى داشته باشد، و خود را روزى پنج نوبت در آن آب بشوید؟ نمازهاى پنجگانه هم به خدا سوگند براى امت من همین حکم را دارد.

یاعلی

منبع : این مطلب در تفسیر محترم المیزان علامه بزرگوار ذیل آیه 118 سوره هود آمده است. خدا بر رحمت ایشان بیافزاید. لطفا فاتحه ای برای آن عزیز قرائت بفرمایید.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: قرآن , امام علی


تاريخ : ۱۳٩٠/٩/٢٢ | ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

اتفاقا  چندی قبل با یکی از آقایان که قبلا مسئولیتی هم داشته و عضو انجمن حجتیه بود ملاقات خصوصی در دفتر ایشان داشتم . رفتاری که در اولین برخوردمان از ایشان دیدم برایم جالب و جذاب بود . بسیار خون گرم و پرشود و خودمانی بود .  آن اولین دیداری که باهم داشتیم و انتظار میرفت در عرض چند دقیق تمام شود بیشتر از 3 ساعت طول کشید و ساعت ده و نیم شب با اکراه از هم جدا شدیم . به من میگفت همین که چشمم به شما افتاد تو دلم فرو رفتی ! از امام علی و نهج البلاغه مثل بلبلی که چهچهه میزند حرف میزد. میگفت در جوانی نهج البلاغه را حفظ بوده است و فی المجلس قسمتهایی از خطبه شقشقیه را با هیجان خاصی قرائت کرد ...   درادامه از خانه اش میگفت که 250 متر اعیانی دارد و در زیر زمینش یک سونا و جکوزی درست کرده است که . . .   او چنان نهج البلاغه را به خاطرات کباب و خانه سونادار و خوشگذرانی وصل میکرد که من متعجب میشدم. لحظاتی فکر میکردم که امام علی او اشرافزاده ای بوده است که سراسر عمر خود را در ناز و نعمت سپری کرده است . دلم میخواست او در بین دو قسمت متفاوت از حرفهایش فاصله ای ولو بسیار اندک می انداخت شاید  اگر بعداز شمردن امکانات زندگی خود میگفت که یک دوریالی صدقه دادم وسپس به امام علی ارادت می ورزید از شدت تعجبم کلی کم میشد و نفس راحتی میکشیدم اما نگفت .

آخرین باری که از ایشان جدا میشدم گفتند که فلانی میدانی که ... من عضو انجمن حجتیه هستم و . . .

مطلب زیر را که خواندم بی اختیار یاد این خاطره افتادم و در میان انبوه گرفتاری کاری نتوانستم از نوشتنش خود داری کنم.

مطلب اینجاست http://maddahi.ir/?p=471


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: انجمن حجتیه


تاريخ : ۱۳٩٠/٩/٢۱ | ٦:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

در جایی نوشته بود :

" یکی از ایرادهایی که امروز به همة ادیان، مخصوصاً دین اسلام وارد می‌شود، این است که دین اساساً انسان را مکلف به انجام تکلیف می‌کند، و تعیین تکلیف هم مغایر است با حق آزادی و سایر حقوق شهروندی که منشعب از همان حق آزادی هستند. بناءبراین در جهان امروز، ادیان نمی‌توانند در عرصة عمومی کاربری و کاربرد داشته باشند، و فقط در عرصة خصوصی محصور و محدود می‌شوند. "

 

در باره نویسنده این متن قضاوت نمیکنم و سکوت میکنم به این علت که شاید نتوانم کلمات محترمانه ای برای توصیف گوینده این سخن بیابم و ای بسا سخن نا لایق گفته شود. زیرا این سخن بقدری بلاهت آمیز است که نطق آدمی از شدت سخیف بودن سخن برای نقد آن کور میشود. ناچار در باره عبارت فوق چند نکته ای با کما بی میلی متعرض میشوم.

آیا هر تکلیفی که حق آزادی را نقض کند بد است ؟ آیا هر تکلیف کننده ای متهم به نقض حقوق بشر است؟

اگر اینگونه است پس تکلیف شب دانش آموزان چون حق آزادی دانش آموز را نقض میکند بد است و هر معلمی ناقض حقوق بشر است  و کلا کسب دانش حقوق بشر را نقض میکند .

اگر اینگونه است پس سربازی بد است و تمامی ارتشهای جهان ضد حقوق بشر هستند چون تکلیف میکنند.

اگر تکلیف بد است پس همه مجالس قانون گذاری دنیا ضد حقوق بشرند که ملت و دولتها را به اجرای قانون مکلف میکنند.

اگر اینگونه است در همه دنیا قوه قضائیه و تمامی قضات و قوه مقننه با تمامی نمایندگان و قوه مجریه با تمامی کارمندان و تمامی مربیان فوتبال و همه پزشکان و پدران و مادران و ...... همه ناقض حقوق بشرند.

با این حساب همه اهل دنیا ناقض حقوق بشرند چون دانشمند محترم افاضه کلام فرموده اند که : هر تکلیف کننده ای محدود کننده آزادی و لاجرم ناقض حقوق بشر است. از کرامات شیخ ما چه عجب ؟!

لابد در ارائه برهان خواهند فرمود : آقا ما را به بلاهت متهم نکن و بی تربیت مباش منظور ما تکلیف صرف نبود بلکه تکلیفی بود که به انتخاب بشر نباشد ! اینها را که تو گفتی خود بشر انتخاب نموده است ، رای داده است ، رفراندوم! ، دموکراسی! ، انتخابات آزاد! و . . .

0 0 0 جل الخالق !  چه زود رنگ عوض میکنید شما ؟  حاملان پیراهن عثمان ; حقوق بشر !

اولا هنوز مرکب نوشته تان خشک نشده است ملاحظه بفرمایید از کجای نوشته شما غیر مطلق بودن تکلیف استنباط میشود؟ این عین جمله شماست :  "یکی از ایرادهایی که امروز به همة ادیان، مخصوصاً دین اسلام وارد می‌شود، این است که دین اساساً انسان را مکلف به انجام تکلیف می‌کند، و تعیین تکلیف هم مغایر است با حق آزادی "

ثانیا گیریم که منظور شما همان باشد که بار دوم تغییرش دادید پس لطفا جمله اول را خط قرمز بکشید و باطل کنید و بعد جملات مناسب را که منظور شما را واضح بیان کند مرقوم بفرمایید . و بعلاوه هرکس که به تکلیف دین عمل میکند لابد آزادانه انتخابش کرده است که عمل میکند . اگر انتخاب نکرده بود که مثل شما بی دینی را انتخاب می کرد. چرا میگویید : ما که بی دینیم این را آزادانه انتخاب کرده ایم  ولی شما که دیندارید مجبور شده اید و مکلف شده اید؟!

در بدترین شرایط این جمله در باره ما و شما صادق است : ما از ترس عتاب و عقاب دین تکلیف را پذیرفته ایم و شما از ترس اینکه دین دروغ باشد دین را انکار کرده و تکلیف دیگری را پذیرفته اید که همان تکلیف بی دینی است.

ممکن است بگویید ما خودمان به خودمان تکلیف میکنیم پس از حق آزادی خود استفاده کرده ایم و این نوع تکلیف کردن و مکلف شدن خوب است. در اینصورت به شما عرض میشود که پس نگویید تکلیف بد است و دست از یقه " تکلیف " بردارید و سراغ فریب دیگری بروید .

شما به تکلیف خودتان راضی باشید و ما هم به تکلیفی که خداوند میفرماید راضی هستیم .   " لکم دینکم و لی دین ! "

. . . و اما . . . البته جهت استحضار عرض میشود که در این حالت هم سخن شما باطل است زیرا آیا سربازی که طبق قانون شما به جنگ میرود خودش به خودش تکلیف کرده است ؟ کسی که به زور به جنگ اعزام میشود آیا حق آزادی اش نقض نشده است ؟  پس قانون شما هم با حق آزادی بشر مغایر است ... فکر میکنم برای توضیح این مفهوم بدیهی همین اندازه هم زیاد بود. 

مخلص کلام اینکه :

شیطان به پیروانش تکلیف میکند که خدا را نپرستید پس هرکس تکلیف خدا را نپذیر بلافاصله به تکلیف شیطان گردن نهاده است.

والسلام.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: تکلیف


تاريخ : ۱۳٩٠/٩/٢٠ | ٤:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

از حرف تا عمل خندقی است که جز با ملات تعهد پر نمی شود . انگار برای انسانها دو دنیا آفریده اند : یکی دنیای حرف  و یکی دنیای عمل ! انسانها دو نیمه از سرجمع زندگی خود را بطور متناوب در هریک از این دو دنیا سپری میکنند. این دو نیمه برای همه انسانها نسبت یکسانی از نظر اندازه و ابعاد ندارند. انسانها از این نظر به چهار نوع تقسیم میشوند:

1- برخی انسانها  دنیای حرف بزرگ  و  دنیای عمل کوچک دارند

2- برخی انسانها دنیای حرف کوچک  و دنیای عمل بزرگ دارند

3- برای برخی انسانها دنیای حرف و دنیای عمل باهم برابر است

4- برخی انسانها از مرحله 1 به 2 و 3 و بالعکس در نوسان هستند.

روزهایی که انسان در دنیای حرف زندگی میکند عمل را که در آنسوی خندق است بسیار کوچکتر از حد واقعی میبیند.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: عمل


تاريخ : ۱۳٩٠/٩/۱٠ | ٦:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

یکبار شنیدم که یک ماهی توی دریا میگفت : نمیدانم چرا میگویند آب مایه حیات است؟ من از این آب دلم گرفته است ، دارد خفه ام میکند ، همه جا آب ... آب ...  او این را از ته دل میگفت و دنبال جواب میگشت

..... آن ماهی  که روی شنهای ساحل از بی آبی  "بی تاب" شده و جان میداد جواب را فهمیده بود اما نمیتوانست بگوید.

 

امام خمینی : محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: محرم و صفر


تاريخ : ۱۳٩٠/٩/٩ | ۸:٤۱ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

آدم متدین و معتقدی است اما با تفکر انقلابی مانوس نیست .تمایلش بیشتر به سمت مخالفت با جمهوری اسلامی و ولایت فقیه و اینجور چیزهاست اما اهل مسجد و منبر هم هست در عین حالیکه  روحیه دشمنی هم ندارد اما با انقلاب ایاق هم نیست و بیشتر عدم درک حقایق وفریب سیاستکاران است که او را در میان نفی و اثبات معلق کرده است.

فامیل نزدیک ماست و برخلاف اختلاف نظر سیاسی علاقه زیادی به هم داریم . پس از آنکه بیماری طولانی مدتش بهبود یافت روزی اینگونه به من حکایت کرد : در روزهایی که بیماری ام به شدت مرا تحت تاثیر قرار داده و از زندگی نا امید شده بودم یک نیمه شبی با تجسم بی سرپرست شدن فرزندانم حالم گرفته شد و با کمال دلشکستگی متوسل شدم به بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا و فرش را کنار زدم و صورتم را به خاک ساییدم و حالی خوش به من دست داد....

 خواب دیدم در حضور یکی از شخصیتهای معنوی عصر حاضر نماز را به جماعت میخوانیم و من به او اقتدا کرده ام .  بعد از اتمام نماز تصمیم گرفتم  به جهت مداوای بیماری ام از ایشان استمداد کنم و به همین منظور به ایشان نزدیک شدم و پس از سلام گفتم : عرضی دارم .

بلافاصله گفت : مگر شما سفارش نشده اید ؟ بلافاصله خاطرم آمد که من به حضرت زهرا (س) متوسل شده ام و از اینکه ایشان از این امر مطلع هستند بسیار تعجب کردم و فورا گفتم : چرا آقا ،  سفارش شده ام. گفت : بااینحال سفارش من هم لازم است ؟  گفتم : نه خیر یادم نبود . . . و با عذر خواهی از خواب پریدم و حال خوشم هنوز برجا بود و یقین دانستم که شفا یافته ام  و همینطور هم شد.

امروز وقتی به این عکس آن شخصیت معنوی و مجاهد فی سبیل الله برخوردم نا خود آگاه این خاطره با حال خوشی به یادم آمد و تحریر شدتاحالتان خوش باشد ! یاعلی مدد!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: علی , حضرت زهرا


تاريخ : ۱۳٩٠/٩/۸ | ٧:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.