جوادزاده
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ جوادزاده
آرشیو وبلاگ
      راستگویی - دانایی - نظم (یادداشتهای روزانه)
عکس عشق من در سایت دیگران نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٠/۸/٢٩

بواسطه کاری که کرده ام شرمساری مناسبترین عنوانیست که برای سربرگ دفتر خاطرات امروز من میتوان نوشت. حرفی که آدم میزند مثل تیری است که از چله رها میکند. امکان باز گشت نیست . بقول مولانا :

نکته ای کان جست ناگه از زبان 

   همچو تیری دان که جست آن از کمان

وا نگردد از ره آن تیر ای پسر 

       بند باید کرد سیلی را زسر

اما همیشه که حواس آدم جمع نیست . امان از این حواسهای نا جمع ! بقول شاعر :هر سر موی حواس من به راهی میرود . ...

در آن سالهای دور در دانشکده ای که من تحصیل میکردم دختران و پسران زیادی مشغول تحصیل بودند . من هم یکی از همین پسرها بودم که مثل یک آدم بسیار معمولی برای خودش برو بیایی با دوستانش داشت با اینکه خوش پوش بودم اما سرم به کار و درس خودم بود . آدم سر به راهی بودم وقتی به دانشکده می آمدم فقط دوستانم و همدانشگاهی هایم را می دیدم و استادان و کارمندان و کتابخانه و بوفه و مشد علی بوفه دار و . . .  را .  اما بعضیها فکر میکردند که من خیلی بیش از حد به خودم میرسم و اینو به خود من هم گفته بودند. بقول خودشان در حسرت بودند که دوروز متوالی (از مبالغه ایشان بود) حقیر را با یک لباس ببینند. حتی یکبار یکی از آقایان انجمنی هایی که شناختی نسبت به من نداشت به من تذکری هم در ارتباط با مسائل مرتبط داده بود و من باکمال احترام تذکرش را شنیده و با تبسمی در چهره و قهقهه ای در دل از کنارش رد شده بودم که البته تفسیر تبسم لبی و قهقهه دلی جایش اینجا نیست اگر چه عارفان نا گفته میدانند.

القصه ! در میان همدانشکده ای های ما یک دختری بود اهل شیراز (جای خواهرم) که از لحاظ چهره و قد وقامت و  رفتار ، مزیتهای زیادی نسبت به بیشتر دختر خانمهای دانشکده ما داشت . یک روز یکی از دوستان نزدیکم آمد و با هیجان اما با صدای خفه به من گفت : خبر داری چی شده ؟؟؟ 

 گفتم نه !

گفت اگر بشنوی از خنده روده بر میشی.... شاخ در میاری ! اینجـــ ... ــــووووریییــــیی  ..... و با انگشتاش دوتا شاخ روی سر خودش گذاشت !!!

گفتم خوب  !

با هزار اطوار در حالی که به سختی جلوی خنده اش را گرفته بود گفت آن پسر انجمنی را که میشناسی ؟ 

گفتم کدام ؟

گفت : همان دهاتی که قیافه خنده داری داره ، آن کوتوله که چشمش . . .  رنگ صورتش . . . بالانس داره ؟ . . . شلخته هه؟

اصلا دوست نداشتم که با این مشخصات و با آن لحن در باره یک شخص صحبت بشه و از دوستم گلایه مند شدم اما چیزی نگفتم و برای اینکه به توصیفاتش ادامه ندهد فوری گفتم : شناختمش ! خوب !

گفت : عاشق دختر شیرازی شده !!!!!!!!

آقا منو میگی ؟...  همینطور 10 دقیقه دهن باز . . . و بعد هم خنده ای که قطع نمیشد. آخه تصور او با آن قد کوتاه و چشمهای ریز و با آن مشخصات در کنار آن دختر قد بلند با آن خصوصیات واقعا یک حالت عجیبی بود که اختیار آدم را میگرفت. عجیب تر از آن انجمنی بودن این پسر بود. من که اصلا اهل تمسخر دیگران نبودم اما آنقدر خندیدم که حد و حساب نداشت حتی وسط کلاس هم یادم می افتاد و میخندیدم.

گفتم از کجا فهمیدی ؟ گفت بابا طرف خواستگاری هم کرده و جواب رد هم شنیده و رسواییش را هم کشیده . . .

خواستم بگم رسوایی چرا ؟ اون که گناه نکرده

ولی به خودم گفتم : آخه یکی نیست به این بیچاره بگه عزیز من تو باید دنبال کسی باشی که لایقش باشی  ، در حدش باشی ، در حدت باشه . . . شرم نمیکنی ؟!

 

و اما اصل ماجرا :

ببخشید که بی پرده حرف میزنم . دلبر زیبا و نازنینی دارم که سالهاست مخفیانه دلم با اوست و خیلی زیاد دوستش دارم و لی بعلت اختلاف شدید شخصیت حقیقی و حقوقی من و او هیچ وقت جرات ابراز این علاقه را در هیچ جایی و نزد هیچ کسی نداشته و ندارم  . حتی از لحاظ خانوادگی هم اختلاف فاحشی با هم داریم . خانواده او از یک تبار ریشه دار و بسیار معروف و معتبر است و خانواده من در مقایسه با خانواده او صفر است . هیچ کس نمیداند که من دوستش دارم و حتی خودم هم باورم نمیشود که جرات کنم دوستش داشته باشم . اما این یک واقعیتی اجتناب ناپذیر است زیرا عشق قبل از آمدنش در نمیزند و من بدون اینکه بفهمم گرفتارش شده بودم . نمیدانم ، شاید چشمهای نافذش مرا سحر کرده بود یا طنین خوش آهنگ کلامش دلم را ربوده بود. هرچه بود مرا آلوده کرده بود و من وقت و بی وقت در خاطرم او را مرور میکردم . طنین عجیب صدایش برایم ترانه ای منحصر بفرد بود.  صدایش را که میشنیدم بدون اغراق گوشهایم برای صداهای دیگر کر میشد و دیدن سیمایش جای خود داشت و خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل . حدیثی که عاقبتی اینچنین یافت.

القصه . . . امروز  ناباورانه در یک سایت در باره این دلبر مطلبی دیدم که پاهایم را سست کرد و مشتاقانه و در عین حال در نهایت یاس و حیرت مرا بسوی خود کشید . خدایا ...... چه میبینم؟!  راستش را بخواهید انتظارش را نداشتم که در باره اش مطلبی نوشته شود. مخصوصا که نویسنده سایت هم برایش ابراز علاقه کرده بود و بدتر از آن عکس زیبایی هم از او که از نمای نزدیک بود منتشر کرده بود. عکسی بود که تا حالا ندیده بودم  ، در نهایت ملاحت ! حجب و حیا در چهره اش موج میزد. چشمهایش حتی از درون عکس موجی از احساس بر دلم پاشید. کدام عکاس خوشبخت توانسته بود این لحظه بی نظیر را شکار کند؟  عکس را که دیدم بی اختیار دلم لرزید ، چشمهام موجی شد ، برجکم پرید و دیگر نوشته های لرزان برایم مفهوم و مهم نبودند . مدت زیادی بود که چهره ای و تصویری از او ندیده بودم انگار که به باغ رضوان دری گشوده باشند و من محو تماشا شدم. مدت زیادی خیره به تصویر ماندم و قطرات اشک روی میزم را خیس کرد. فقط گفتم الهی . . . . بخت با من یار بود که  همه رفته بودند و خودم در محل کارم تنها مانده بودم  و صدای بلند گریه ام را کسی غیر از خدا نشنید.

از اینکه می دیدم نویسنده سایت با کمال صراحت از دلبر من تعریفها و تمجیدها میکند  حالم دگرگون شد اما چه میتوان کرد. بی اختیار به یاد شعری افتادم که  :

غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن 

   روز وشب عربده با خلق خدا نتوان کرد.

در آن حال پریشانی که من داشتم ، احساسم به غلیان آمد و جریان مخفی بودن عشقم به کلی از یادم رفت و نا خواسته شعری فی البداهه از زبان جاری شد و در کامنت نوشتم . بعد از اینکه از سایت خارج شدم تازه فهمیدم که چه دسته گلی به آب داده ام و چه رد پایی از خودم جا گذاشته ام. اما دیگر کار از کار گذشته بود ودیگر نمیتوانستم شعرم را حذف کنم . تنها کاری که میتوانستم بکنم تاسف خوری و لب گزیدن و افسوس بود و پریشان گویی و با خودم میگفتم که : آخر آدم نابخرد این چه کاری بود که کردی ؟ اگر کسی آن را بخواند و ترا بشناسد چه ؟ چرا فکر آبروی خود نیستی ؟  آیا نمیگوید که عزیز من تو باید دنبال کسی باشی که لایقش باشی  ، در حدش باشی ، در حدت باشه . . . شرم نمیکنی ؟!

اینجا بود که به یاد آن جریان دانشکده افتادم و از این شباهت خنده ام گرفت و به این ناهمگونی من و آن یار عزیز خندیدم و گرییدم. حال من مانده ام و شرمندگی از این همه ناهمگونی من و معشوقم و دهانی که بی موقع باز شد و سخنی که از زبان نالایق جاری گشت و باز هم . . .  منم و حسرت با تو بودن . . . .

از من که دیگر گذشت ! ولی برای اینکه به عمق حسرت این ناچیز و به بی تقصیری اش پی ببرید شما را به جمال دلبر عاشق کشم راهنما میشوم و از سویدای قلب خواهش میکنم قبل از تماشای عکس ، دلتان را صاف و نگاهتان را پاک کنید و آنگاه به جمالش از روی صدق نظر کنید.

 عکس تمام تنه و نمای نزدیک و بسیار زیبای او  اینجاست  و سایت مورد نظر اینجا و  شعری که گفتم اینه :

از عشق من گفتی سخن زنهار تکرارش مکن !

ور باز گفتی باز گو ! این بار کوتاهش مکن !

  نظرات ()
آفتاب پرستان اینترنتی نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٠/۸/٢۸

امروزه دام های پهن شده برای بچه های مسلمان در رنگها و اندازه های مختلف در بازار اینترنت یافت میشود. یکی از این روشها  روش کمیلیون (Chameleon) یا شکار به روش آفتاب پرستها میباشد .

آفتاب‌پرست‌ها، مارمولک‌های عجیبی هستند که می‌توانند رنگ پوست خود را تغییر دهند و کاملا به رنگ محیطی که در آن نشسته اند در آیند. آنها وقتی رنگ پوست خود را تغییر می‌دهند که عصبانی یا ترسیده یا در حال حمله و شکار باشند. همچنین با تغییر دما و نور محیط یا هنگام مخفی شدن، رنگ پوست این جانور تغییر می‌کند.

آفتاب‌پرست‌ روی شاخه درخت در انتظار حشرات می‌نشیند. جانور دمش را دور شاخه درخت می‌پیچد و خود را محکم نگه می‌‌دارد. در همین حال چشمان گردان جانور، به او این امکان را می‌دهند که در یک زمان، از دو جهت شکار را زیر نظر بگیرد. آفتاب‌پرست برای گرفتن حشره، زبان دراز و چسبناک خود را به سمت شکار پرت می‌کند و در یک چشم به هم زدن او را می‌گیرد.

سناریو اینگونه است : افرادی که عضو دسته ها و گروههای ضد اسلام هستند برای ضربه زدن به اسلام وارد محیط اینترنت میشوند(اکثرا حقوق بگیر هستند وعده ای هم نوکر بدون مواجب).    آنها میدانند اکثریت قاطع ملت ایران مسلمان هستند و اگر آنها با چهره واقعی خود که دشمن اسلام و مسلمانان هستند  وارد معرکه شوند هیچکس به آنها اهمیت نمیدهد به همین دلیل رنگ عوض میکنند و خود را بعنوان یک مسلمان معتقد معرفی میکنند و واضح است که در محیط اینترنت شناخت ماهیت واقعی افراد غیر ممکن است. و بدین ترتیب آنها خود را به رنگ محیط در می آورند و برای به دام انداختن شکار در کمین می نشینند.

آنها به روشهای زیر عمل میکنند:

- بنام خدا میگویند و به حجاب حمله میکنند خواننده با اعتماد به اینکه او به خدا معتقد است گمان میکند که حمله او به حجاب از روی ناآگاهی یا خیرخواهی است. 

- آیه ای از قرآن می آورند (در آموزشهایی که دیده اند آیه های مرتبط با موضوع خاص را بلد شده اند و بیشتر از خیلی از بچه مسلمانها قرآن میدانند)   و در ادامه به مراجع توهین میکنند. با دیدن آیه قرآن خواننده می پندارد که او به قرآن معتقد است و بنابر این توهین به یک مرجع را از زبان او ناصحانه می انگارد.

- تعریفی از ائمه میکنند و بعنوان صدق نیت حدیثی می آورند و به انقلاب اسلامی و حکومت دینی حمله میکنند و خواننده با تصور اینکه طرف جزو عاشقان ائمه هست حمله به انقلاب اسلامی را عملی دلسوزانه تلقی میکند.

- بنیانگذار انقلاب اسلامی را با لفظ امام خمینی خطاب میکنند و به نایب و شاگرد مخلص او امام خامنه ا ی  اهانت میکنند. خواننده چون میپندارد که او به امام معتقد است در برابر اهانت به جانشین امام موضع قاطع نمیگیرد

- از دفاع مقدس و آزادگان به نیکی یاد میکنند و سپاه پاسداران و نیروی انتظامی را با انتقادهای وارد یا ناوارد میکوبند و خواننده به خیال اینکه گوینده سخن ، دلسوز کشور است چه بسا با او همراهی میکند.

- . . . . و هزاران دام دیگر که در دوره های خاص آن را آموزش دیده و جهت اجرای مقاصد خود به فضای مجازی گسیل شده اند. اما چون همه طرفندها را در یک مطلب یا یک سایت بکار نمیگیرند پی بردن به مقصودشان برای همه و مخصوصا برای جوانان چندان هم ساده نیست. بعنوان مثال یکی از این آفتاب پرستها فردیست که خود را الف .پ معرفی میکند در چند وبلاگ متعلق به خود به عنوان یک مسلمان خود را معرفی کرده و به ماموریت و کار خود مشغول شده است (اولین وبلاگش را با این جمله شروع کرده است :  سلام من کارم رو شروع می کنم )

 نمونه ای از جملات متناقض این آفتاب پرست را در زیر بیان میکنم :

مثال یک : در یک مطلب نوشته : سلام عیدتون مبارک امیدوارم بار بعدی همین روز به جای تبریک عید تبریک اومدن اقامون رو بگیم و جشن بگیریم ان شا الله

            در مطلب دیگر : بی نام زرتشت مهین ایران و ایرانی مبین        من جان فدای آن یکتا پیمبر می کنم

           تناقض : کسی که زرتشت را یکتا پیامبر میداند  پس به خاتم الانبیاء (ص) معتقد نیست پس چطور منتظر ظهور مولود نیمه شعبان امام زمان است ؟ البته اعتقاد او به زرتشت هم کاملا نا متعین است. چون بعید است که زرتشتیان در کشتی اسلام نشسته و اقدام به تخریب کشتی کنند.

مثال دو : در یک مطلب نوشته : آزادگان سرافراز -   امروز ٢۶مرداد است و سالروز اغاز بازگشت ازادگان                به  میهن عزیز مان ایران  ....   ما ها تاحالا دوری از وطن رو ممکنه تجربه کرده باشیم ولی نه با رنج و عذاب ولی اون ها این کار رو کردن به خاطر ایران این سختی رو کشیدن پس قدر زحماتشون رو می دونیم

      در مطلب دیگر :  در مذمت چفیه رزمندگان و شعار تکبیر شعری از فرد می آورد و میگوید:

                                  وقتی تو می گویی وطن از چفیه ات خون می چکد

                                  من یاد قتل نفس با الله و اکبر می کنم

تناقض : کسیکه چفیه را نشانه خون ریزی و جهاد رزمندگان را  قتل نفس میداند نمیتواند به آزادگان احترام بگذارد و ارج نهد.

 

مثال سه : در یک مطلب نوشته : مرجع سبز و عزیز دل ما آیت الله العظمی صانعی (حفظه الله)

در جای دیگر میگوید : پس نتیجه می گیریم همه اخوند های خرفت وطن فروش هستند و تازه به نظر من اون هاحتی نمی فهمند وطن یعنی چی اون این کلمه اون قدر با ارزشه که ادم های عادی و درون تهی مثل همین اخوند های خرفت هیچ وقت نمی توانند بفهمند

تناقض : کسی که با این لفظ موهن همه روحانیت را (نه بخش کوچکی از آن را )مورد اهانت قرار میدهد نمیتواند از کلمه مرجع و آیت الله برای تقدیر از یک فرد استفاده کند

 

مثال چهار : در جایی مینویسد : مخالفان امام علی که معصوم مطلق بود آزادانه انتقاد می کردند. خوارج بدترین دشمنان امام علی بودند چون امام بعد از سرکوب اونها فرمود چشم فتنه را کور کردم. همین خوارج میومدند و وسط جلسات علی هو می کشیدند یا وسط نمازخوندن علی به علی نسبت کفر میدادند اما مولا علی فرمود تا زمانی که دست به اسلحه نبرید من سه حق را در مورد شما رعایت خواهم کرد،

در مطلب دیگر از قول یک شاعر چنین می نویسد :

ایران تو با یاد دین ، زن را به زندان می کشد        من تاج را تقدیم آن بانوی برتر می کنم

تناقض : کسیکه امام علی را مولای خود بداند حجاب زنان را نشانه زندانی بودن و به بند کشیده شدن آن نمیداند .

 

مثال پنج :  در یک مطلب برای اهانت به قرآن مینویسد : قران کریم در حقیقت 115 سوره داشته است که . . . .

و در جای دیگر : خودرا مومن به قرآن نشان میدهد تا به رهبری انقلاب جسارت کند و از قرآن دلیل می آورد و مینویسد :  سوره بقره(2) آیه 67

معنی آیه : و آن وقت که موسی به قوم خود گفت : خدا به شما فرمان می دهد که گاوی را سر ببرید . گفتند : آیا ما را به ریشخند می گیری؟ گفت : به خدا پناه می برم که از جاهلان باشم.... نکته : به این تنیجه می رسیم آنهایی که دست به مسخره کردن دیگران می زنند جاهلانی بیش نیستند ( حالا به هر شخصی به هر دلیلی می خواد سازمان مجاهدین باشه که ....  و احمدی نژاد رو مسخره کنه می خواد احمدی نژاد و ..... باشن که ما رو مسخره می کنن می خواد این رسانه مثلا اسلامی باشه که همه رو مسخره می کنه مهم نیست مهم اینه که همه شون جاهل اند)

تناقض :  اول با آوردن یک آیه وانمود میکند که به قرآن و اسلام معتقد است و سپس به رهبر کشور اهانت میکند و خوانندگان گمان میکنند که برای دلسوززی به اسلام به این عمل اقدام کرده است و به مقابله شایسته با او عمل نمیکنند . در حالی که گوینده با اصل اسلام مخالف است و در جای دیگر این مخالفتش را لو داده است .

مثال پنج : در جایی مینویسد : " نیروهای نظامی و انتظامی که طبق وصیت صریح امام از واردشدن در سیاست منع شده بودند، اکنون همه ی مملکت را به دست گرفته اند

درجای دیگر میگوید :  دوره پهلوی نشانه پیشرفت بوده

و در جای دیگر : اگه واقعا اون فرد نچندان محترم مغزی برای فکر کردن داره چرا خیلی از مسائل رو به رساله خمینی ارجاع می دهد

و در جای دیگر : فقط کافیه دین از سیاست جدا بشه

در جای دیگر : من آرش و مخالف دولت و حکومت و نابود کننده اونها و نجات دهنده ایران

تناقض : کسی که به زمان طاغوت افتخار میکند و دین را از سیاست جدا میداند و خود را نابود کننده حکومت میداند  نمیتواند ادعای همسویی با امام خمینی و امام علی را داشته باشد.

 

مثال شش : در جایی مینویسد :  کیه که ندونه حدادیان در سخرانی اش چه حرف های زشتی به احمدی نژاد زده که اصلا ادم خجالت می کشه بگه اون هم در مجلی که برای شهادت حضرت زهرا (س ) بر گزار شده بوده

در جای دیگر :  آخه بچه مثلا مسلمان تو که دین خودت رو هم نمی تونی بفهمی چرا گیر می دی به نماد دینی ادیان دیگه اخه مگه مرض داری خب همون طوری که به دین خودت گند زندی(یا در بهترین شرایط هیچ غلطی نتونستی براش بکنی) چه تضمینی وجود داره که . . . .

تناقض : از جمله اول ارادت به ائمه و در دومی حمله به اصل دین و مسلمانان مشهود است .

...  و هزاران گاف دیگری که لازم به ذکر نیست. همین آقایانی که در سایتهای اینچنینی با هزار رنج و زحمت و خویشتن داری اقدام به خود سانسوری کرده و از فحش دادن به مقدسات امتناع میورزند در سایتهای دیگران بصورت ناشناس ظاهر شده و دق دلی خود را در آورده و با شرمسار ترین کلمات به مقدسات توهین میکنند و با کلمات موافق با باطن خود سخن میگویند.

دلیل نوشتن این مطلب این بود که می بینم بچه های مسلمان به سایتهای آنها میروند و بر سر مسائل فرعی مثل انتخابات و احمدی نژاد و رفسنجانی و خاتمی و موسوی و . . . بحث میکنند که نتیجه ای جز سردرگمی نخواهد داشت .

به دوستان معتقد و مسلمان توصیه میکنم که با این افراد اصلا بحث نکنند زیرا اینها به هیچ عنوان در مقابل حرف منطقی تسلیم نخواهند شد . اینها نخفته اند که بتوانید بیدارشان کنید بلکه اینها خود را به خواب زده اند و هرگز بیدار نخواهند شد بلکه  مترصد آن هستند که وقتی کسی برای بیدار کردنشان بیاید گلویش را بگیرند و زهرشان را خالی کنند. تک تک لحظه هایی  که برای گفتن حقیقت به اینها صرف میکنید تلف و نابود میشود و این شما هستید که زیان میکنید. پس سخن و وقت خود را با گفتن حقایق به اینها هرز ندهید که بیفایده است .

من آنم که در پای خوکان نریزم/مر این قیمتی درّ لفظ دری را

اینها به ظاهر از رفسنجانی و خاتمی و موسوی و . . . دفاع میکنند اما در صورتیکه قدرت بیابند همین نفرات را به جرم مسلمانی قطعه قطعه خواهند کرد . البته خود این حضرات هم در کمال بلاهت در دام اینها گرفتارند و با کف و سوت همین آدمها در وسط میدان میرقصند و بیانیه و اطلاعیه صادر میکنند و نامه بی سلام مینویسند. اینها نمیدانند که با گرگها میرقصند ... و آنزمان که مستی رقص از سرشان بپرد گلوی خویش را در دهان گرگ "خون چکان" خواهند یافت و آنگاه دیگر مجالی برای رهایی و بیداری و بصیرت نمانده است و کار شان دیگر تمام است.

زمانی که امثال رفسنجانی با هدایت غیر محسوس اینها بدون اینکه خود بداند به مملکت خیانت میکرد و به نصایح و توصیه های دلسوزان اهمیت نمیداد همینها تبلیغ میکردند که مملکت را بردند و خوردند(در حالیکه انگیزاننده و شریک برنده ها و خورنده ها هردو خودشان بودند و دیگری را آلت دست کرده بودند) و حال که ملت میخواهد از رفسنجانی باز خواست کند باز هم همینها فریاد میزنند که وا عدالتا ! وا اسلاما! وا رفسنجانیا ! 

میگویند اگر دزد بود چرا به او فرصت دادید و اگر نیست چرا به او تهمت میزنید؟ خودشان هم جواب سوالشان را میدانند که افراد در یک حال باقی نمیمانند و ممکن است نبوده اما بعدا شده باشد. گناه امروز را دیروز نمیشد مجازات کرد و به بهانه سلامت دیروز ، بیمار امروز را نمیتوان به حال خود رها کرد. خودشان هم اینها را میدانند اما درد آنها این فرعیات نیست اگر کسی بخواهد به سوالات اینها جواب دهد در دام آنها گرفتار شده است . اینها با خدا مخالف هستند. اینها اسلام را نمیخواهند و امام جواب اینها را با هشیاری مخصوص خود اینگونه داده است : اگر اسلام را نمیخواهید گم شوید. جواب ما هم برای اینها همین است.

برای این افراد هم عرض میکنم  : من صلاحیت نصیحت برای شما را ندارم اما مشفقانه توصیه میکنم که از این عمل غیر انسانی اهتراز کنید  چون کسیکه حقیقت خود را از مردم مخفی میکند و به آنها ضربه میزند در اول خودرا بی ارزش نموده و وجدان انسانی را پایمال کرده است . نفاق از کفر بدتر است و منافقان منفور ترین انسانهایند. شما محکوم نیستید که منافق یا کافر باشید. وقتی از رذالت نفاق و کفر میشنوید و خود را مخاطب می یابید بجای اینکه ناراحت شوید و جبهه بگیرید از کفر و نفاق خارج شوید و به پاکی روی آورید .  در مرحله دوم یاد آوری میکنم که :آب در هاون نکوبید زیرا هرکه با آل علی در افتاد برافتاد. این بشارت خداوند است.

  نظرات ()
عاقبت غرور نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٠/۸/٢٥

تاریخ نگاران چنین ذکر می کنند که آلب ارسلان قبل از مرگ چنین گفته است :

" دیروز در روی تپه ای بودم و زمین را می نگریستم که زیر پای ارتشم به لرزه در می آمد . در این هنگام به خود گفتم حاکم این جهان منم، چه کسی است که می تواند با من مقابله کند . خداوند غرور من را دیده و جان من را بوسیله یک اسیر گرفت "

 

جان آمریکا را که فکر میکند حاکم جهان است ، چه کسی خواهد گرفت؟

  نظرات ()
عید غدیر چگونه بدرقه شد ؟ نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٠/۸/٢٥
 
برادر بزرگم که همه ما حتی بزرگترین فرزند خانواده که خواهرم باشد آقا داداش صدایش میکنیم از همان دوران نوجوانیش در شهر دیگری زندگی میکند الان هم در همان شهر هستند
از زمانی که من نوجوانی بیش نبودم یادم می آید که ما همه علاقه خاصی به او و زن و بچه اش داشتیم و از فرط علاقه ای که به ایشان داشتیم در هر مناسبتی از سال انتظارشان را میکشیدیم . تلفن نبود اما نامه مینوشتیم که بعد از 15 روز به دستش برسد  وتا یکماه  به  انتظار جوابش روزها را میشمردیم و جوابش را با علاقه میخواندیم . گاهی که خدا بیامرز مادرم  دلش تنگ میشد میگفت نامه آقاداداش را بیاور دوباره برایم بخوان و ما بارها نامه را با علاقه میخواندیم و او با عشق و حسرت گوش میداد  و گاهی مادر وسط نامه گریه میکرد و قربان صدقه اش میرفت و ما را هم به گریه می انداخت.   و اکنون که پس از سالها یاد آن ایام را کردم بازهم همان گریه به پیوست خاطرات شیرین آن عواطف فوق العاده ازدریچه چشمانم به من لبخند زد و لذت محبت مادری بار دیگر عظمت خود را به رخم کشید و به خلسه ای دلچسب فرو برد. 
القصه ... همیشه قبل از اینکه او بیاید یک حسی به ما میگفت که او می آید و ما آماده آمدنش میشدیم . وقتی که می آمد حال وهوایمان عوض میشد . هیچکس با هم سر نان گرفتن مشاجره نمیکرد . نمیدانم چرا وقتی آقاداداش می آمد ، فاصله نانوایی و بقال سرکوچه تا خانه ما خیلی کم به نظر میرسید و بعد از رفتنش دوباره زیاد می شد . وقتی او می آمد همه کارها با اشتیاق انجام میشد. ما آدمهای دیگری میشدیم . وقتی آقا داداش میخواست برود آویزانش میشدیم و همه از کوچک و بزرگ بهانه هایی می آوردیم که بیشتر بماند ... آخ که چه روزهایی بود . . .
 
. . . اما این سالها که گرفتار مشکلات زندگی شده ایم و مدل مبل و سنگ روی اوپن آشپزخانه و مارک لباس و گوشی موبایل و مدل ماشین و لوستر همسایه و کابینت فامیل دائم جلو چشمان ما رژه میروند دیگر انتظار هیچ مهمانی را نمیکشیم .اگر هم مهمانی بر روی اصول ضرورت و تکلیف ،  در خانه را بزند با اطواری ساختگی و مصنوعی استقبالش میکنیم و برای بدرقه اش جملات به یادگار مانده از قدیم را از روی عادت و به رسم تعارف تقدیمش میکنیم که : بودید حالا ، تشریف داشتید ، . . .  و در دل دعا میکنیم که مبادا مقبول واقع شود . و وای به حالمان اگر مهمان از این نیت ما مطلع شود .  این حال و روز  روزگار بتدریج  مدرن شونده ماست . ....
 
.... آیا قبل از آمدن عید غدیر با اشتیاق منتظرش بودیم ؟ وقتی در کنار ما بود فاصله های دور نزدیک به نظر میرسید و کارها با رغبت تام انجام می شد؟  وقتی که میخواست برود آویزانش شدیم که نرود؟  یا آمدنش را با اطوار و رفتنش را با تعارف همراه کردیم؟ اگر از نوع دوم بودیم علت چه بود ؟ باید بدانیم که صاحب غدیر از نیت و کیفیت مهمانداری ما آگاه است . آیا حاضریم برای ملاقات شایسته مهمان غدیر در سال بعد تدابیری بیاندیشیم ؟ آیا کسی قادر است تا سال بعد برای آمدن میهمان قربان و غدیر و فطر و میلاد و مبعث  لحظه شماری کند ؟  اگر کسی هست بداند که کسی هست !.... یا حق
 
یک روز بعد از عید غدیر سال 1390 شمسی
 
 
                ××××××××××××××××××××××××××××××××××
 
مرحوم استاد شهریار با مدد از همت خود مولا حرفی زده است که تا سالها کسی را یارای گفتن چنین سخنی نخواهد بود :
 
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را
 
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا
بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که میتواند که بسر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را
به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنائی بنوازد و آشنا را»
ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا

 

  نظرات ()
علی نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٠/۸/٢۳

عهد بستم من به نامت یاعلی     تا نفس دارم بگویم یاعلی

چشم! می پیوندم الحاقیه ای     تا همیشه با علی گویم  علی

                                                   تقدیم به نور چشم ملت ایران - امام خامنه ای

                              ××××××××××××××

نام تو دل را هوایی میکند                    در دلم عشقت خدایی میکند

 

یاحق

  نظرات ()
سال پول ؟؟؟ نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٠/۸/٢٢
1-  امسال ( 2011 میلادی ) چهار روز استثنایی وجود داشت:
1/1/11
11/1/11
1/11/11
11/11/11
 
2- علاوه بر این ماه اکتبر امسال ۵ یکشنبه، ۵ دوشنبه، ۵ شنبه دارد که این در هر ۸۲۳ سال اتفاق میفتد.
3- اگر شما دو عدد آخر سال تولدتان را با سن امسال خودتان جمع ببندید، میبینید که عدد ۱۱۱حاصل خواهد شد.  
مثلا اگر شما متولد 1966 باشید امسال 45 سالتان است و جمع این دو عدد 66 و 45 عدد برابر 111 میباشد. 

این عدد امسال برای همه یکسان میباشد در نظر چینی ها این به معنی سال پول است. چنین سالهایی به عنوان تصرف پول توصیف میشود.
 
 
***  جنبش بی پولی وال استریت را با این شعبده بازیها چطور میشود جمع بست؟ پیدا کنید پرتغال فروش را !!!
  نظرات ()
انتخابات یعنی چه نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٠/۸/٢٠

دیروز در مسیر انجام کار روزانه ام به صورت اتفاقی با یکی از نامزدهای انتخاباتی مجلس دیدار چند دقیقه ای داشتم . چون استعداد حضور در ستادهای انتخاباتی را ندارم پس از عذرخواهی یک جمله را تقدیم ایشان نمودم چون احساس کردم مناسب حال ایشان است:

امروز

               تلاش برای انتخاب شدن 

                                           یعنی

                                    سماجت کردن برای اعزام به خط مقدم

 

. . . امیدوارم کسانی باشند که اینگونه ببینند.  روزی که چنین افرادی نباشند بهتر است هیچ رایی در صندوق ریخته نشود . یاحق

  نظرات ()
تشکر از یک فرومایه نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٠/۸/۱٩

پس از طرح جریان ترور سردار سلیمانی توسط  آ م ر ی ک ا ( بزودی توضیح داده خواهد شد)  قلم ها به کار افتاد و تازه ما متوجه شدیم که چه گوهری در صدف این ملت پرورش یافته است. بالاخره حرفهای گفتنی در این مورد زیاد است که چرا دشمن باید شناساننده ما به هم باشد ؟! جای گلایه و سرزنش و تنبیه آقایان خالیست خالی نباشد!!!

اما به هر حال ما از آ م ر ی ک ا  به خاطر شناساندن این ذخایر به ملت ایران تشکر میکنیم و این تنها و آخرین باریست که از این فرومایه تشکر میکنیم.

 

یاحق

  نظرات ()
مسابقه به سبک سرمایه داری نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٠/۸/۱٧

فارغ از اصطلاحات دست و پا گیر و گاها با کلاس و گمراه کننده (قابل بحث) علوم اجتماعی که حرف بزنیم میتوانیم بگوییم :

سرمایه داری یعنی اینکه همه برای یکی ، یکی برای خودش !

البته همینجا این را هم عرض بکنم که "سرمایه داری" را از تلاش برای تولید ثروت جدا میدانیم.

البته حتما کسانی پیدا میشوند که از محسنات و کرامات سرمایه داری سخن بگویند و دانسته و ندانسته جانبداری نمایند اما هرچقدر هم که بخواهیم سر مخاطب را شیره بمالیم و افاضات کنیم که آقا اقتصاد لیبرالی این چنین است و بازار آزاد آن چنان است و فرصتهای برابر اقتصادی فلان است و صاحبان سرمایه بهمان است . و از کلمات مقبول برای اثبات نیات نامقبول بهره ببریم در هر حال تجربه به ما ثابت کرده است که سرمایه داری یعنی : تک خوری !   انباشتن ثروت در دست خود!   بهره کشی!  و ماله کشی هم بر نمیدارد.

به زبان ساده یعنی عده بسیار کمی ، بسیار زیاد داشته باشند و عده خیلی زیادی ، خیلی کم داشته باشند. یعنی چیزی حول و حوش 99%   و  1%  . این تجربه شخصی من نیست که بگویند نظر شخصی شماست بلکه امروزه از سرتاسر دنیا این واقعیت فریاد زده میشود. آن هم نه توسط تعدادی بنیادگرای اسلامی بلکه کسانی که سالهای دراز نیک و بد سرمایه داری را تجربه کرده و با آن زندگی کرده و ظلم های سرمایه داری را با تمام وجود لمس کرده اند  و الان نه به اراده خود بلکه از سر درد جیغ میکشند و آبروی حرفه ای صد ساله مشاطه خویش را ناخواسته بر باد میدهند.

البته من نمیخواهم نظام سرمایه داری را نقد کنم و صلاحیتش را هم ندارم . فقط خواستم از یک خصلت سرمایه داری برای بیان یک نظر استفاده کنم و مطالبی هم که در بالا گفتم برای این بود که درستی آن خصلت مورد نظر را بیان کرده باشم و شاهدی برای حرفم باشد.  99 برای 1 را هم بعنوان یک واقعیت غیر قابل انکار عرض کردم.

اگر جامعه را 100 بگیریم در قانون سرمایه داری :

1-  باید 1 نفر ممتاز و 99 نفر غیر ممتاز باشد 

2- برای اینکه مطلب زیاد لو نرود لازم است 2 نفر هم کمی نزدیک به آن 1 باشند

ولی بقیه اصلا مهم نیستند که در چه سطحی باشند چون وقتی ناظران نظاره میکنند یکی دو پله را مشاهده میکنند و پله های دیگر را هم خودشان در ذهنشان میسازند و  خلا بسیار عمیق بین پله سوم تا سطح تقریبا صفر را نمیبینند و به حکم استقرا یک نردبان ذهنی در افکار شکل میگیرد که از صفر شروع و به بالا میرود و چون همه میدانند که استعدادهای بشری هم متفاوت است و میتواند پله پله هم باشد بنابراین  نتیجه گرفته میشود وضع موجود مطابق با استعدادهای بشری بوده و عین عدالت جلوه میکند.

حال فرض کنید این قسمت از سریال تمام شد و قسمت بعدی از یک صحنه دیگر شروع میشود. این صحنه با فضای قبلی کاملا متفاوت است و موضوع هم کاملا نامربوط جلوه میکند و به نظر میرسد یک موضوع بسیار بچه گانه و   فاقد اهمیت است. موضوع این قسمت بازی های بچه گانه است .!!!   درست فهمیدید  بازی !   احتمالا شما که به هوای یک سریال جدی پای فیلم نشسته بودید با دیدن فضای سبک بچه گانه صحنه را ترک میکنید و جایتان را به بچه هایتان میدهید . یا بهتر است اینطور بگم : سرقفلی بچه هایتان را مفت و مجانی به کارگردان فیلم واگذار میکنید تا هرچه که میخواهد به آنها بیاموزد .

درست است بحث اصلی ما مسابقات ورزشی یا همان بازی است همان چیزی که بخاطر بچه گانه بودن آن بچه هایمان را بدست کارگردان سپردیم . ویک زمانی متوجه شدیم که تخمه های شکسته شده بشقاب ما از کودکانمان بیشتر و متکای زیر بازوی مان از متکای آنها متکاتر است . آیا شما باور میکنید که نظام سرمایه داری با آن همه برنامه ریزیها و بازاریابی و بازارسازیهای عجیب و غریبش ، بازی هایی را طراحی کند که با اهدافش مغایر یا نا همسو باشد ؟

نظام سرمایه داری باید بازیها و مسابقات را به نحوی طراحی نماید که با اهداف خود همسو و سازگار باشد و بصورت غیر محسوس بتواند به القای طبیعی پنداری رفتار خود در جامعه در راستای تصاحب قسمت اعظم ثروت جامعه جامه عمل بپوشاند.

امروزه تقریبا همه مسابقات به یک شیوه برگزار میشوند فوتبال و والیبال و هندبال و ...

بعنوان مثال وقتی فوتبال را نگاه میکنیم میبینیم میلیونها نفر بدون کوچکترین چشمداشت و  نفعی یک نفر را تشویق میکنند ولی آن فرد فقط برای منافع خود مسابقه میدهد. دلیل این حرف آنست که اگر آن بازیکن محبوب میزان قراردادش  کم باشد اصلا برای تیم بازی نمیکند این یعنی : همه برای یکی و یکی برای خودش ! یعنی همسویی با شعار سرمایه داری .

ما همه بدون هیچ پرسشی پذیرفته ایم که همه مسابقه ها باید فقط یک برنده داشته باشد و دونفر هم بعنوان ساقدوش و سولدوش همراهیش کنند. باید به نفر اول پول کلان و به نفر چهارم هیچ نرسد . اگر هزار نفر هم شرکت کرده باشند فقط باید یک نفر برنده باشد . او که اول میرسد همه چیز را میبرد و این که چند ثانیه دیرتر میرسد باید دستش خالی باشد . فقط یک نفر مستحق همه چیز است و همه مستحق هیچ !؟ چه کسی این را گفته است؟؟؟ و چرا؟

مسابقات امروزی طوری طراحی شده است که نتیجه آن یا همه یا هیچ است.

مسابقات دو میدانی(صرف نظر از نحوه برگزاری) از یک جهت به همه مسابقات ارجحیت دارد و آن اینست که هر دونده یک لاین مخصوص دارد و بدون ایجاد مزاحمت از سوی رقبا میتواند بر اساس تواناییهای خود مسیر مسابقه را بپیماید. واز اینکه همه دونده ها بتوانند باهم به خط پایان برسند هیچ مانعی وجود ندارد. در این مسابقه همه میتوانند با هم به خط پایان برسند. اگر چه این اتفاق هرگز نیافتاده است اما از ارزش آن نمیکاهد. اما در همه مسابقات پیروزی یکی مستلزم شکست دیگریست . اینست که ورزشکاران بیشتر از اینکه به پیروزی خود بیاندیشند برای شکست حریفان خود برنامه ریزی میکنند.

 

عذر خواهی میکنم. زیاده جسارت شد.

ناتمام

  نظرات ()
سلیمانی تروریست را بگیرید نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٠/۸/۱٥

دزدی داشت فرار میکرد و برای رد گم کردن ، خودش هم داد میزد دزد را بگیرید!

.

.

.

 آمریکا در حال فرار کردن از دست اعتراضات داد میزند سلیمانی تروریست را بگیرید!

 

  نظرات ()
مسئله اینست : مغز یا قلب نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٠/۸/۱٤

1-  دستور حرکت همه اعضای بدن ازجمله قلب توسط مغز صادر میشود

2-  اگر خون به مغز نرسد نمیتواند دستور دهد و می میرد

3-  خون مورد نیاز همه اعضای بدن از جمله مغز توسط قلب تامین میشود

.

.

.

حال سوال اساسی اینست :  اولین بار قلب به دستور چه کسی خون را به مغز رسانیده است تا شروع به دستور دادن کند؟

 تذکر : کسانیکه جواب سوال را از گایتون و برگر و لاکمن تقلب کرده اند همین الان بروند پایین کارنامه شان را بگیرند )

                                      (

                                       )

                                      (

                                       .

                                       .

                                       .

                                       .

نمره با ارفاق :     - o -  

  نظرات ()
مرگ بر آمریکا در وسط ترافیک نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٠/۸/۱٢

یادم می آید حدود 20 سال پیش با یکی از فامیل نزدیکمان برای شرکت در راهپیمایی 13 آبان از خانه بیرون آمدیم اما چون دیر شده بود و خیابانها هم خیلی ترافیک بود تقریبا مطمئن شدیم که به مراسم راهپیمایی نخواهیم رسید .

پشت ترافیک در یکی از خیابانها متوقف شده بودیم که دیدم فامیلمان که راننده ماشین بود پیاده شد و  وسط خیابان با صدای بلند داد زد : مرگ بر آمریکا  و به پشت رل برگشت و به قصد بازگشت به خانه گردش کرد .

من که خنده ام گرفته بود و از طرف دیگر تعجب کرده بودم ، علت کارش را پرسیدم گفت : ما که به راهپیمایی نرسیدیم لااقل به تکلیفمان عمل کنیم .

امروز که برای نوشتن مطلب وقتی نبود. گفتم حتی به اندازه یک شعار هم بنویسم غنیمت است این بود که  فقط خواستم بگویم :

 مرگ بر آمریکا  <<<    مرگ بر آمریکا    >>>  مرگ بر آمریکا

روز جهانی مبارزه با استکبار مبارک باد

درضمن مرگ بر آمریکا  مودبانه ترین و انسانی ترین شعار بر علیه آمریکاست.

  نظرات ()
پیام احمدی نژاد به مردم بحرین نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٠/۸/۱٠

پیام احمدی نژاد به مردم بحرین :

پیام تسلیت ما را بخاطر مرگ نابهنگام قاتل تان پذیرا باشید. جایشان خالیست خالی نباشد. !!!

 حاشیه نویس : در زمانهای دور ضرب المثلی بود به این مضمون :  شریک دزد و رفیق قافله !   که خوشبختانه مربوط به زمانهای دور بوده و ربطی به این زمان ندارد.

 

 

رییس جمهوری اسلامی در پیامی درگذشت ولیعهد عربستان را به پادشاه این کشور تسلیت گفت.

 متن پیام دکتر احمدی نژاد بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

انا لله و انا الیه راجعون

خادم الحرمین الشریفین     (... وایضا قاتل المحرمین الشهیدین... )

جناب آقای عبدالله بن عبدالعزیز آل سعود

پادشاه عربستان سعودی

السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

خبر درگذشت مرحوم سلطان بن عبدالعزیز آل سعود، ولیعهد، وزیر دفاع و هوانوردی و بازرس کل پادشاهی عربستان سعودی موجب تأسف و تأثر گردید.

ضمن ابراز تسلیت به جناب عالی و همدردی با بازماندگان و ملت عربستان سعودی، از خداوند متعال، غفران و رحمت الهی برای آن فقید سعید، صبر و شکیبایی جناب عالی و بازماندگان و سربلندی و بهروزی دولت و ملت عربستان سعودی را مسألت دارم.

محمود احمدی نژاد

رییس جمهوری اسلامی ایران

  نظرات ()
تغییر روش نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٠/۸/٥

پرده اول :

وقتی سرباز عرب زیر انداز نفیسی را که بعد ها فهمید نامش قالی است لوله کرد و به خورجین غنائم جنگی اش انداخت لبخندی حاکی از رضایت بر لبانش نشست و پدرش را به نیکی یاد کرد که گفته بود : اگر نتوانستی مالت را از دشمن حفظ کنی خود نیز به او بپیوند تا علاوه بر مال خود  مال او هم از آن تو باشد.

و او از اینکه با همه دشمنی اش با اسلام با حفظ ظاهر به لشکر اعراب مسلمان پیوسته و خود را به ایران رسانیده بود بسیار خوشحال بود چون توانسته بود ثروت از دست رفته اجدادش را دوباره جبران کند .

نوجوانیش را به یاد آورد که به همراه پدرش برای خفه کردن صدای الله اکبر پیامبر و یارانش با غیظ تمام سنگ بسویشان پرتاب میکرد و لی اکنون که غنائم جنگی از پشت صدای الله اکبر به دست میامد اوضاع فرق میکرد الان باید الله اکبر گفت و غنائم را درو کرد. این بود که فریاد زد الله و اکبر و  روانه شد....

پرده دوم :

بیاد می آورد که برای اعتراف گرفتن ازانقلابیون چگونه صدای الله و اکبرشان را با باطوم  در گلو خاموش میکرد و امروز برای سرنگونی دولت اسلامی به دعوت جنبش سبز در پشت بامها الله اکبر میگفت.

  نظرات ()
علت وجود نویسنده: جوادزاده - ۱۳٩٠/۸/۳

به گوش گفتند : عجب رنگ آمیزی زیبا و شگفت انگیزی دارد این باغ پر گل .

گوش گفت :‌ مهمل مباف! من که چیزی نمیشنوم .  رنگ دیگر چه مزخرفی بود که گفتی ؟ چیزی که شنیده نشود وجود ندارد چه برسد به اینکه زیبا هم باشد. چیزی که شنیده نمیشود چگونه میتواند زیبا باشد؟ به صدای زیبای نسیم و آواز سحر انگیز بلبلان گوش کن ... آه ...

 

 

به چشم گفتند : چه صدای موزونی دارد این باغ.

چشم گفت : مهمل مباف ! من که چیزی نمیبینم. صدا دیگر چه مزخرفی بود که گفتی؟

چیزی که دیده نشود وجود ندارد چه برسد به اینکه زیبا هم باشد. چیزی که دیده نمیشود چگونه میتواند زیبا باشد؟ به رنگ آمیزی زیبا و شگفت انگیز باغ نگاه کن ... آه ...

 

 

 

به آدمی که فقط به چشم و گوشش ایمان داشت گفتند :‌ چه خالق زیبا و شگفت انگیزی دارد این باغ.

او گفت : مهمل مباف !  آن را که تو میگویی نه میبینم و نه میشنوم. چیزی هم که نه دیده میشود و نه شنیده میگردد وجود ندارد.....

فاعتبروا یا اولی الابصار.

یاحق

  نظرات ()
مطالب اخیر شعری از آیت‌الله صافی گلپایگانی در انتقاد از کوروش گرایی پر کاربردترین مشاغل پاسخ امام حسن به پادشاه روم دعای ذوالقرنین بوی جوی مولیان لحظه اعلام مذهب شیعه بعنوان مذهب رسمی ایران(عکس) تست - آیا مشکل پرشین بلاگ برطرف شده است؟ مشکلات پرشین بلاگ کلافه کننده شده است کلید سعادت چیست ؟ ملا احمد نراقی
کلمات کلیدی وبلاگ حکمت (٩٠) آمریکا (٦٦) رفسنجانی (٤۱) شعر (٤٠) حدیث (۳٤) امام حسین (۳٠) امام علی (٢٧) دعا (٢٦) عاشورا (٢٥) روحانی (٢٥) حضرت محمد (٢۳) انتخابات ریاست جمهوری (٢٠) احمدی نژاد (۱٩) امام خامنه ای (۱٩) قرآن (۱۸) غرب (۱٧) نماز (۱٤) حکایت (۱۳) علم (۱۳) خدا (۱۳) محرم (۱٢) اسلام (۱۱) اسرائیل (۱۱) حجاب (۱۱) امام صادق (۱٠) خاتمی (۱٠) امام خمینی (۱٠) انسان (٩) رمضان (٩) میرحسین موسوی (٩) فساد (۸) شهریار (۸) صادق هدایت (٧) نجوم (٧) فتنه (٧) سبک زندگی (٧) امام زمان (٦) حضرت زهرا (٦) یارانه ها (٦) مصائب (٦) زیارت عاشورا (٦) جمهوری اسلامی (٦) اعمال (٦) شهید (٦) دروغ (٥) آزادی (٥) عشق (٥) سیاست (٥) هنر (٥) کربلا (٥) جنگ (٥) فلسطین (٥) آذربایجان (٥) جغرافیا (٥) روزه (٥) امام جواد (٥) جمعیت (٥) زلزله تبریز (٥) ویروس فرهنگی (٤) عیدفطر (٤) محرم و صفر (٤) بوز قورد (٤) اصلاح طلبان (٤) عید غدیر (٤) قدس (٤) امام حسن (٤) عید نوروز (٤) نوحه (٤) مادر (٤) یهود (٤) ازدواج (٤) حقوق بشر (٤) انقلاب (٤) ماهواره (٤) امام رضا (٤) ایمان (٤) زندگی (۳) ashura (۳) هاشمی (۳) زن (۳) کامپیوتر (۳) تورم (۳) عدالت (۳) دموکراسی (۳) خانه (۳) خامنه ای (۳) شاه (۳) شیطان (۳) گل (۳) اینترنت (۳) تکنولوژی (۳) تبریز (۳) غزه (۳) سال نو (۳) روحانیت (۳) انگلیس (۳) امام سجاد (۳) راستگویی (۳) امام هادی (۳) اجابت دعا (۳) گرگ خاکستری (۳) عنایت خدا (۳) حقوق انسان (٢) قرآن سوزی (٢) تساوی زن ومرد (٢) نا امیدی از خدا (٢) فساد در سینما (٢) عالمان بی عمل (٢) ملی-مذهبی (٢) مذاکرات هسته ای (٢) 10 میلیارد تومان (٢) 9 دی (٢) خشونت علیه زنان (٢) تست شخصیت (٢) وام بانکی (٢) جلیلی (٢) فضولی (٢) جنبش عدم تعهد (٢) مطهری (٢) ترک (٢) صهیونیسم (٢) صلوات (٢) پهلوی (٢) شب قدر (٢) ریا (٢) علوم تجربی (٢) سنائی (٢) عمل (٢) 5+1 (٢) علامه جعفری (٢) هندوانه (٢) شعبان (٢) یاحسین (٢) قضاوت (٢) پیامبران (٢) زمین (٢) انفاق (٢) توبه (٢) نذر (٢) شیر (٢) 29 بهمن (٢) سوریه (٢) پدر و مادر (٢) سوال (٢) عبادت (٢) زمان (٢) مناجات (٢) دزد (٢) معجـزه (٢) شیعه (٢) عباس (٢) عقل (٢) شریعتی (٢) زینب (٢) بهمن (٢) کودک (٢) خمینی (٢) منافق (٢) عید (٢) عرفه (٢) نیایش (٢) بهشت (٢) تروریست (٢) تحریم (٢) زبان (٢) فیلم (٢) گرانی (٢) اندیشه (٢) سینما (٢) انتظار (٢) دنیا (٢) جوک (٢) خنده (٢) ایران (٢) دانش (٢) دل (٢) فلسفه (٢) آرزو (٢) تربیت (٢) چشم (۱) شجریان (۱) تمدن (۱) طلا (۱) باران (۱) انتخابات مجلس (۱) مجلس (۱) توکل (۱) قیامت (۱) قبله (۱) نگاه (۱) فوتبال (۱) صبر (۱) مسابقه (۱) بازی رایانه ای (۱) رنگ (۱) دین (۱) نوکیا (۱) تاریخ (۱) شادی (۱) قلب (۱) سکوت (۱) ترس (۱) نفرت (۱) طنز (۱) تولد (۱) وبلاگ (۱) موبایل (۱) ورزش (۱) غم (۱) مذاکره (۱) مسلمان (۱) المپیک (۱) ابلیس (۱) کافر (۱) قانون (۱) عطار (۱) کوروش (۱) عمر (۱) پیام کوتاه (۱) ترافیک (۱) مهاجرت (۱) مجازات (۱) قم (۱) حج (۱) علی (۱) لطیفه (۱) اصلاحات (۱) آقا (۱) آسمان (۱) قبر (۱) لذت (۱) پزشک (۱) زرتشت (۱) روزی (۱) انیشتین (۱) نوشتن (۱) سانسور (۱) ابر (۱) گفتار (۱) مغز (۱) والدین (۱) تسلیت (۱) شرق (۱) ماسک (۱) خیانت (۱) امتحان (۱) راه (۱) جهان (۱) طبیعت (۱) روشنفکری (۱) فیلترینگ (۱) ظهور (۱) حزب (۱) اربعین (۱) تفسیر (۱) بحرین (۱) شجاعت (۱) پروین اعتصامی (۱) بدبختی (۱) دمکراسی (۱) وحی (۱) حماقت (۱) اوستا (۱) نظم (۱) ویکتورهوگو (۱) انجمن حجتیه (۱) سلوک (۱) فریب (۱) خشک و تر (۱) سجده (۱) گناه (۱) احزاب (۱) غرور (۱) امامت (۱) توسل (۱) زیبایی (۱) الله اکبر (۱) بهداشت (۱) دانستن (۱) وحدت (۱) سحر (۱) روسیه (۱) روح (۱) دوزخ (۱) نیما (۱) انشتین (۱) گوش (۱) خرافه (۱) انبیا (۱) عزا (۱) حکومت دینی (۱) فاتحه (۱) بینایی (۱) روز جهانی قرآن (۱) چادر (۱) جوک ترکی (۱) تخیل (۱) چمران (۱) سلیمانی (۱) بایاتی (۱) جبر (۱) تخصص (۱) استغفار (۱) بسیجی (۱) کهکشان (۱) قاضی (۱) جامعه اطلاعاتی (۱) ادیسون (۱) حجامت (۱) سرمایه داری (۱) اصول گرایی (۱) ذکر (۱) جوجه (۱) نسبیت (۱) حیا (۱) سید احمد خمینی (۱) بیمارستان (۱) کلاهبرداری (۱) مشایی (۱) اصلاح طلبی (۱) کعبه دل (۱) شبهات (۱) تعهد (۱) شاید وقتی دیگر (۱) شمس تبریزی (۱) عبدالله نوری (۱) برکت (۱) بودا (۱) دیکتاتور (۱) تکلیف (۱) تفکر (۱) جوان (۱) الهی (۱) شناخت (۱) سلامتی (۱) میهن (۱) اختیار (۱) پیام نوروزی (۱) تناقض (۱) جوانی (۱) اهل سنت (۱) قبرستان (۱) حضرت یحیی (۱) امام کاظم (۱) فتح (۱) یوم الله (۱) حلزون (۱) نبوغ (۱) برنارد شاو (۱) حقارت (۱) راه قدس (۱) یتیم نوازی (۱) جهانی سازی (۱) فیس بوک (۱) اسم اعظم (۱) دانایی (۱) فرمانده (۱) تجارت الکترونیک (۱) حاج همت (۱) انرژی هسته ای (۱) اطلاعات عمومی (۱) نیمه شعبان (۱) حزب الله (۱) امام محمد باقر (۱) رجب (۱) مبارزه با نفس (۱) غضب (۱) اقوام ایرانی (۱) هاوایی (۱) گردن بند (۱) شیخ (۱) لیبرال (۱) فرومایه (۱) امام موسی کاظم (۱) مختارنامه (۱) حضرت ابراهیم (۱) جزیره برمودا (۱) 14 معصوم (۱) حضرت ابوالفضل (۱) اصول دین (۱) حضرت نوح (۱) جبر و اختیار (۱) حق الناس (۱) طرح ولایت (۱) امداد غیبی (۱) جنبش سبز (۱) بیداری اسلامی (۱) نداآقاسلطانی (۱) میکروسکوپ افکار (۱) سود بانکی (۱) ضداسلام (۱) خواب و بیدار (۱) تعویذ (۱) علم غیب (۱) خواستن توانستن (۱) تقلید سیاسی (۱) فراماسون (۱) sms تبریز (۱) اس ام اس تبریز (۱) استاد عالی نسب (۱) نشانه برای فردا (۱) توافق نامه ژنو (۱) شهبد (۱) حضرت زکریا (۱) خوض در باطل (۱) آدمخواری (۱) وضوی صفر و یکها (۱) لاحول (۱) جهنمہ (۱) نقض غرض (۱) جام دیجیتال (۱) خسرو زارع فرید (۱) کارتهای بانکی (۱) شرکت انیاک (۱) شبکه شتاب (۱) تنگه برینگ (۱) سیلی ایام (۱) توحش (۱) حرز (۱) راهزن (۱) بهشت احمقها (۱) ساده لوحی (۱) آفتاب پرست (۱) فتح ایران (۱) مدیرکل (۱) زمزمه های تنهایی (۱) سال پول (۱) بانوی شعر ایران (۱) پهلوی2 (۱) کفش کتانی (۱) قوم پارس (۱) شعار سال (۱) امام نقی (۱) سوره کوثر (۱)
دوستان من برهان سایت زیبای قرآن شیعه 24 نقد مدرنیته مشاوره کسب و کار پرتال زیگور طراح قالب