سالها بود که در اداره کشور کج رویها را میدیدم و افسوس میخوردم و تنها کاری که از دستم برمی آمد کنار کشیدن از کج رویها بود . حرفمان را کسی نمیخرید و زورمان به آنان که سوابق انقلابیشان از ما بیشتر بود نمیرسید.

ادبیات انقلاب بوضوح در حال تغییر بود . کلمات بار معنی خودرا از دست میدادند. معیار ها در حال شکل عوض کردن بودند. قیافه ها همان قیافه های قبلی بود و نشانه های انقلابیگری کمابیش از چهره ها هویدا بود. اما درون سینه ها دلها به عشق دیگری میطپید.

. . . سالها گذشت و دگر دیسی افراد به حد اعلای خود رسید. جامعه را میدیدیم و شعارها و حرفها و اعتقادات خودمان را با آن میسنجیدیم و به نتیجه مشخصی نمیرسیدیم.

ظلم - تبعیض - فساد - اعتیاد - فقر و بیکاری و . . . هزار جور ستم و جور میدیدم و میخواستیم فریاد بزنیم اما به مسئولین مینگریستیم و همه آنها را از خودمان ظاهر الصلاح تر میدیدیم و لاجرم ساکت میماندیم. البته صدایمان هم همچین طنینی نمی انداخت اگر فریاد میزدیم اما اگر میزدیم برای دل خودمان میزدیم .

" هزار فامیل " فقط یکفقره از این کج رویها بود که میدیدیم . وقتی به شیوه ایشان اعتراض میکردیم همه چنان از شخص دوم و سوم مملکت دفاع میکردند و انگشت اتهام به سمت ما میگرفتند که از گفته خود پشیمان میشدیم و به خودمان شک میکردیم و از خیر قضیه میگذشتیم.

اما با خودمان که خلوت میکردیم و مسائل را مثل زنجیر بهم وصل میکردیم طبیعی بود که از شخص دوم مملکت به شخص اول برسیم و وقتی صدای واضح و بدنبالش اقدام قاطعی  جهت مخالفت با وضع موجود و اصلاح آن نمیشنیدیم و نمیدیدیم  بدیهی بود که همه کاسه کوزه ها را به شخص اول حواله شده ببینیم.

ما رابطه مستحکم شخص اول و دوم مملکت و دوستیهای دیرینه آندو را بخوبی میدانستیم و سکوت شخص اول مملکت را به دو نوع تعبیر میکردیم :

1- دیدن کجرویها و ملاحظه همسنگر قدیمی و چشم پوشی از خطاها و ظلم ها

2- ندیدن ظلم ها و خطاها و عدم اطلاع

تنها چیزی که حتی به مخیله ما راه نمی یافت و نمی یابد همسویی آکاهانه شخص اول و دوم مملکت بود و این تنها روزنه سکوت و تحمل و زنده ماندن ما بود.

و هردوی تعابیر دو گانه فوق ما را به انتقادی تلخ و درون سوز مشغول میکرد . و در گفتن و نگفتن انتقادات جام زهری بود که هر روز و هرشب  سر میکشیدیم وتا صبح در خودمان میپیچیدیم و مینالیدیم و بامدادان زرد روی و نیمه جان از جا برمیخواستیم و روزگار میگذراندیم و مدام با هر گفتن و هر نگفتنمان رگی از تن بی رمقمان را نیشتر میزدیم و خونمان را از منظر دیدگان محرم و نامحرم پاک میکردیم و دیدار ملک الموت را آه میکشیدیم . . . آه . . .

سالها این معما برای ما حل نشده باقی ماند و گلایه ها و انتقادات همچنان مثل درد بی درمان ما را بخود مشغول میداشت و به انزوا رفتنمان را توجیه و تسهیل میکرد. بهتر دیدیم نام ما از سیاهه مدیران شهر پاک شود که شد . تمایل یافتیم که نامی از ما در جامعه ی کج اندیش و کج روش  برده نشود که برده نشد. و سالها خدا را نیاز کردیم که نانی از قبل این مدیریت مسموم شکممان را از گرسنگی نجات ندهد که نداد و شهوتی از آن مقامها در دل ما سایه نیفکند که نیفکند.

. . . طوفان بارانی فتنه  سال 88  بی مهابا از راه رسید ودریای آرام گرفته را در نوردید و  غیر منتظره سیلی براه انداخت که امواج آن به همه رسید . امواج غول پیکر آب  چنان خود را به جمعیت زد که هیچ کس را یارای کناره گیری نماند.

باران که تمام شد جهره ها دیدنی بود. خط چشمها سرازیر شده و زیباییهای دروغین را به ضد خود تبدیل کرده بود. نقابهای مردم پسند کنار رفته و چهره های واقعی و کریه نمایان شده بود. و البته چهره های غبار گرفته مظلوم سالها نیز از باران تاثیر گرفته و از پشت غبار بیرون آمده بودند. جهره هایی مثل ماه میدرخشیدند و سروهای بلند قامت کشیده قامت تر جلوه مینمودند.

وقتی شخص اول مملکت به صراحت و شجاعت مثال زدنی اختلاف راه خود با شخص دوم را بیان کرد و در مقابل هجمه ها و تهدیدهای بی شرمانه تسلیم و مرعوب نشد ورق برگشت و ناگفته ها شنیده شد و نا نوشته ها خوانده شد. صحت مصلحت اندیشی های سالیان به ظهور رسید و دلها بار دیگر آفتابی شد و صبرها و ایمان به نتیجه رسید.

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: فتنه , رفسنجانی , شجاعت , خامنه ای


تاريخ : ۱۳٩٠/٧/٢٦ | ٥:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

 میگفت : در جبهه کردستان روزی یک نفر را گرفته بودیم که قصد بمب گذاری در محل تجمع رزمندگان را داشت . او را به چادر فرمانده بردیم (فکر میکنم گفت اسم فرمانده خواجه ای بود) کناری نشسته بود و داشت سلاحش را روغن کاری میکرد. همینطور که مشغول بود پرسید :

- قصد چه کاری داشتی؟

- میخواستم بمب منفجر کنم

- میخواستی ما را بکشی ؟

- بله

- اگر ما را بکشی یا زنده بگیری با ما چکار میکنی؟

- با فجیع ترین وجه میکشمتان و پوستتان را میکنم.

(راوی میگفت همینطور هم میکردند و بارها دیده بودیم که پوست سر برادران شهید ما را از پشت سر کنده و به صورتشان کشیده بودند و مثله شان کرده بودندو . . . )

- حالا ببین من با شما چکار خواهم کرد؟ بگو ببینم چند سالته ؟

- . . .  سال

- زن و بچه داری ؟

- بله

- چقدر از حزب کومله حقوق میگیری ؟

- . . . ریال

درهمین حال یک نفر وارد شد و با اسم  حاج آقا خواجه ای را صدا کرد. طرف همینکه اسم خواجه ای را شنید و فهمید که داشته با فرمانده صحبت میکرده ترس برش داشت و خودش را جمع و جور کرد . خواجه ای گفت حالا ببین من با تو چه خواهم کرد  با این حرفش طرف بیشتر ترسید. بعد فرمانده گفت : تو به خاطر نان زن و بچه ات به این کار تن داده ای و به بچه ها دستور داد کمی روغن و برنج و آذوقه به همان کوله پشتی که بمب را در آن حمل کرده بود گذاشتند و اورا آزاد کردند .

آن جوان رفت و چند مدت بعد با دهها نفر از اهالی بومی برگشت و گروه پیش مرگان مسلمان کرد را تشکیل داد و  در کنار پاسداران به نبرد با دشمن متجاوز پرداختند.

دیشب که خسته از کار روزانه به خانه میرفتم این خاطره از رادیو از زبان یکی از پاسداران دوران دفاع مقدس پخش میشد. خاطره ای که نمونه ای از عظمت رزمندگان ما را که تربیت شده مکتب امام علی هستند به تصویر میکشید.

علی آن شیر خدا شاه عرب          الفتی داشته با این دل شب

شب ز اسرار علی آگاه است        دل شب محرم سر الله است

....

پیشوایی که ز شوق دیدار            می‌کند قاتل خود را بیدار

مینهند پس‌ لب او کاسه شیر        می‌کند چشم اشارت به اسیر

 

یاحق


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مجازات


تاريخ : ۱۳٩٠/٧/٢٥ | ٥:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

دانش آموزی کودن و تنبل که طاقت و توان آموختن نداشت در کلاس درس حوصله اش به سر می آمد و از اینکه میدید نمیتواند به بازی و ولگردی کردن بپردازد طاقتش طاق میشد و حوصله اش سر میرفت و حرفهای معلم در نظرش بیهوده جلوه میکرد. از اینکه همکلاسیهای خودش را میدید که ساکت و آرام نشسته و به حرفهای معلم گوش میدهند عصبانی میشد و فکر میکرد که اینها شعور درست و حسابی ندارند که به این چرندیات گوش میدهند. او با خود فکر میکرد ما که میتوانیم دائم بازی کنیم پس چرا از این حق طبیعی خود استفاده نکنیم ؟ و چرا مجبوریم که در این کلاس بنشینیم و به حرفهای بیهوده این معلم گوش دهیم؟ او احساس میکرد حق آزادی او پایمال شده است . وقتی این فکر به ذهنش رسیده بود فکر کرده بود که یک اندییشه ناب در ذهنش متولد شده است که تابحال هیچ کس به آن فکر نکرده و متوجه آن نشده است چون کسی که به حق آزادی خویش واقف باشد دلیلی ندارد که دست و پا بسته خود را دراختیار این معلم قرار دهد و در این کلاس خود را محبوس کند این بود که همیشه سعی میکرد از این حق آزادی در حد ممکن استفاده کند . مدام همکلاسی هایش را اذیت میکرد و به همین دلیل گاه و بیگاه توسط معلم تنبیه میشد.

روزی از روزها شبنامه ای نوشت و در آن ، دشنامها به معلم داد و نوشت که این معلم ظالم ، آزادی و حق انتخاب ما را از ما گرفته و  میخواهد مارا به زور دانشمند کند . این حق ماست که دانشمند نشویم . اگر برای دانشمند شدن اجباری نیست پس چرا مارا تنبیه میکنند ؟ اگر ما نخواهیم بفهمیم چه کسی را باید ببینیم ؟

  دانش آموزان که شبنامه را میخواندند خنده شان میگرفت از اینکه میدیدند این ابله دلیل تنبیه های معلم را کج فهمیده است و بدتر از آن  این احمق فکر میکند که هر کودنی را به جمع دانشمندان راه میدهند.!!!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: جبر , اختیار


تاريخ : ۱۳٩٠/٧/٢۳ | ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

در بنگاه معاملاتی پدرش پشت میزی که کمی از محل رجوع افراد دورتر بود نشسته بود و کتاب میخواند. او معمولا همین مکان را برای نشستن انتخاب میکرد. شاید علتش این بود که خود را از نظر فکری متمایز میدانست. اعمال روزمره مردم اطرافش حتی پدرش که مدیر بنگاه بود و همینطور اهل خانواده برایش بی معنی جلوه میکرد .

مخصوصا رفتار پدرش همواره  ذهنش را از هیچ پر میکرد. اختلاف فاحش بین رونمای رفتار پدر  و آنچه که عملا انجام میداد برای او قابل فهم نبود. در همین بنگاه بود که او از ظاهر سازی انسانها متنفر شد و پرداختن به شغل پدر بعنوان شغل دائمی کابوس همیشگی او بود

این بود که او به هیچ وجهی نمیخواست به مسلک پدر در آید و لذا از هرآنچه که دست آویز پدر برای ریاکاری بود متنفر شد. حتی از خوش برخورد بودن  هم بدش می آمد چون پدرش با ریای " برخورد خوش " به مشتریان دروغ میگفت. حتی از تابلوی خطی که به دیوار مغازه در منظر دید مراجعین کوبیده شده بود و روی آن نوشته بود "  . . . .   . . . . "  بدش میامد زیرا وسیله ای برای اغفال مردم و ریا فروشی شده بود.

به همین دلیل به دنبال حرف تازه و حقیقتی نو میگشت. اگر چه مجبور بود برای کسب درآمد بیشتر از شرکتی که در آن کار میکرد و حقوق نامکفی میگرفت استعفا دهد و به پیش پدر بیاید اما مجبور نبود که با جان و دل کار کند و هرگاه که فرصتی دست میداد به گوشه خلوت خود می خزید و لابلای کتابها را به دنبال چیزی غیر از فضایی که در آن بود میگشت.

وقتی متوجه شد که نوشته های کتاب از جلوی چشمانش مثل واگن های قطار رد میشوند بدون اینکه او فرصت بیابد مسافراحتمالی اش را در داخل واگن تشخیص بدهد فهمید که از کتاب خواندن خسته شده است . کاستاندا را بست و روی میز گذاشت. اما هنوز هم به تونال و ناوال فکر میکرد و صدایی در درون کاسه سرش منعکس میشد که:( ناوال تمامیت هستی، نامحدود و توصیف ناپذیر است. در واقع تونال اولین دقت ماست و ناوال دومین دقت. تونال تمامیت شخصی انسان و ناوال استاد کل است......)

با اینکه این چیزها را نمیفهمید اما از خواندنش لذت میبرد و میخواست باور کند که فهمیده است . چون فکر میکرد صادقانه نوشته شده است و لااقل امید وار بود که صادقانه نوشته شده باشد. در آخرین صفحه ای که امروز خوانده بود جمله دلچسبی بود که برایش جالب بود و در خستگی مطبوع حاصل از مطالعه ، داشت زمزمه اش میکرد:  "  . . . .   . . . . " 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: خشک و تر


تاريخ : ۱۳٩٠/٧/۱٧ | ٦:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

 

نظر خواننده:

شما با نادانی و ابلهی سعی در فرار از پاسخگویی دارید این مسائل اساسی ترین مسائل انسان و انسانیت است اما ابلهی چون شما چون نمیتواند پاسخ عقل پسندی بدهد در حالیکه اساس دینش را با این پاسخ نفی نکند مجبور میشود این مسائل را فرعیات جلوه دهد مومن ابله بفرما از نظر شما و دینتان مسائل اساسی کدام است!؟

اینکه بین زن و مرد کافر و مسلمان شیعه و سنی گبر و یهودی و مسلمان دینتان تفاوت حقوقی قائل است مسئله اساسی نیست! . . .

جواب :

از نظر بحث من و شما که در مورد وجود نیروهای غیر مادی در جهان بود اینها کاملا مسائل سبک وزن و غیر مرتبطی هستند. شما چون نمیخواهید به بن بست و شکست خود در بحث اصلی اعتراف کنید ناچار به مصداق " الغریق یتشبث بکل حشیش " دست به هیاهو میزنید و عالم و آدم را به هم میدوزید تا بحث اصلی فراموش شود . گیرم که از من فرار کردید از خودتان که نمیتوانید فرار کنید.

اگر چه مسائل یاد شده در حد واندازه خود مهم اند و چنانچه لازم باشد میتوانند مورد بحث عالمانه قرار گیرند . از اینکه میبینم باز هم مثل گذشته به جملات رکیک متوصل میشوید و مباحثه را با چاله میدان عوضی گرفته اید و مسائل غیر مرتبط را پشت سرهم و شعار گونه پراکنده میکنید و منتظر جواب هم نمیمانید  نتیجه  خوبی نمیگیرم . این نوع عمل کردن اسمی جز هوچی گری و شانتاژ ندارد. متاسف نیستم که وقتم را برای جواب دادن به شما تلف کردم  با اینکه  دلیل آوردن برای شما مثل پراکندن دانه در شوره زار است .

اگر میخواهید سخنرانی کنید بهتر است جای مناسبی  را برای آن انتخاب نمایید.

اگر با فحش دادن میخواهید عقده های خودرا خالی کنید دیگر چرا ژست متفکرانه بخود میگیرید. البته من از قبل هم میدانستم و به شما گفته بودم که کسیکه معرفت خدا را از دل خود بیرون کند به چیزی غیر از پوچی و بی ادبی نخواهد رسید و شما با سماجت میخواهید ثابت کنید که در مورد شما هم  همینگونه است.

با این وجود توصیه میکنم که مطالعه خود را بیشتر کنید نه برای تعلیل وتوجیه ناکامیهای خود بلکه برای درمان ناهنجاریهای فکری خود . شما باید ابتدا یاد بگیرید که اسلام با مسلمانها فرق دارد. قرآن با فقه تفاوت دارد . شما باید فرق اسلام و قرآن و فقه و فلسفه و حکمت و قانون و . . . را به خوبی متوجه شوید تا در ضمن بحث از یک شاخه به شاخه نامرتبط دیگر نپرید و به وقت طرف مقابل خود ارزش قائل شوید.

متاسفانه مشغله کاری فرصت زیادی در اختیارم نمیگذارد تا به مباحث طولانی بپردازم با این حال اگر وقتم اجازه دهد به تمام اشکالات تان (که امیدوار بودم مهمتر از اینها باشند) جواب خواهم داد .  البته نه برای اینکه شما قبول کنید که دانستم قابلیت پذیرش در شما نیست بلکه برای اینکه بدانید سوالهای کهنه شما قرنها پیش مطرح شده و جواب داده شده اند و توهم نکنید که حرف جدیدی زده اید .

دونکته قابل ذکر است:

نکته اول :

در دین مقدس اسلام حقوق اساسی برای اقلیت های غیرمسلمان و اهل کتاب به رسمیت شناخته شده است. مثل: آزادی انجام مراسم دینی، استقلال در احوال شخصیه و تعلیمات دینی و بسیاری از امور اجتماعی و غیره که در این گونه مسائل تفاوت چندانی بین آنها و مسلمانان نیست.

1 . جان، مسکن، مال فرزندان و ناموس آنها مصون از تعرّض است.
2 . عقاید مذهبی این اقلیتها آزاد است و اسلام به زور متعرّض آنها نمی‌شود زیرا در دین اکراهی نیست.
3 . معابد و اماکن مقدسة اهل کتاب مورد احترام مسلمین است

4. حقوق اجتماعی آنها مثل اشتغال و تحصیل و هنر و تفریحات سالم و ورزش  تقریبا هیچ تفاوتی با مسلمانان ندارد

5. اسلام دادگاهها و محاکم را ملزم کرده است که به هیچ کس ظلم روا داشته نشود .

تنها نکته ای که اسلام بعنوان یک عامل محدود کننده و کنترل کننده تجویز کرده است اینست که جلوی توطئه و برتری جوییهای کفار را گرفته است :

 «  و لَنْ یَجْعَلِ اللّهُ لِلْکافِرینَ عَلَى المُوْمِنینَ سَبیلاً   »،

«  یا ایُّهَا الَّذینَ آمنوا لاتَتَّخِذوا الکافِرینَ اَوْلیاء مِنْ دونِ المُوْمِنینَ  »

حال ممکن است شما رای یک فقیه (شیعه یا سنی)را مثال بزنید و شاهد ادعای خود بیاورید . باید بدانید که آرای افراد یک برداشت محصوب میشود و به کل مجموعه نمیتوان الحاق کرد و به عنوان قانون غالب یک تفکر پذیرفته نیست. اگر چه نظر نظر یک فرد متخصص باشد . بحث بر سر اصول را به مناقشه در حد نظر افراد تقلیل دادن کار دلچسبی نیست و چیزی جز اتلاف وقت در پی ندارد.

 نکته دوم :

اما یک نکته کلیدی که یقینا کافران و از جمله شما را خوش نمی آید اینست که :  جایگاه مومن و کافر نزد خدا متفاوت است .  اگر مومن و کافر نزد خدا یکی بودند که دعوی پیامبران کاری بیهوده و نا مفهوم میشد.

پیامبران آمده اند تا با صدای رسا اعلام کنند که ای مردم :‌ مومن پیش خدا عزیز و کافر ذلیل است. برای مومن پاداش و برای کافران کیفر دردناک خواهد بود . اما به مسلمانان سفارش شده است که عدالت را درمورد آنان رعایت کنند.

...ناتمام


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مسلمان , کافر


تاريخ : ۱۳٩٠/٧/۱٦ | ٦:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

نظر خواننده :

بحث ما در مورد جنایات اسلام است در همین جا بنده تمام جنایات را محکوم می کنم اهمیتی هم ندارد خدای تو مرتکب شده باشد یا امریکا!ابله اشتباه دیگران اشتباه دین شما را توجیه نمی کند این استدلال شما نیز مغالطه است

جواب : آنطور که شما فکر میکنید هدف ما از بیان جنایتهای آمریکا و اروپا توجیه عملکرد خود نیست بلکه نشان دادن منشا واقعی جرم است.

اگر دزدی در فرار از صحنه جرم  مورد تعقیب افراد قرار گیرد برای اینکه اتهام دزدی را از خود منحرف کند خودش فریاد میزند " دزد را بگیرید"  و اشاره به دیگران میکند و بدین ترتیب است که افراد دیگری بجای دزد اصلی اشتباها مورد اتهام  واقع میشوند.

منظور ما اینست که وقتی شما به نمایندگی از تمدن غربی اتهام خشونت و جنایت به اسلام میزنید مثال شما همان مثال دزد است که فریاد میزند "دزد را بگیرید" . ما دربیان جنایات بیشمار غربیها نمیخواهیم جنایات خودمان را موجه جلوه دهیم و بگوییم " این به آن در " !  بلکه میخواهیم اصل جنایتکار را معرفی کنیم و جماعتی مثل شما را که فریب دغل کاری غربیهارا خورده اند و دزد اصلی را نمیشناسند معرفی کنیم.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: اسلام , غرب


تاريخ : ۱۳٩٠/٧/۱٤ | ٢:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

نظر یک خواننده عصبانی :

<<<... اما بعد تر!همین جمله محکمات و متشابه هات خود دلیلی بر چرند بودن ادعای نبوت محمد و خدایی بودن اسلام است اخه مرتیکه احمق این مزخرفات چیست اگر خدایی باشد که دمار از روزگار شما و تمام مسلمانان درخواهد اورد انقدر که در تاریخ انسان مومنان و مسلمانان دروغ به خدا بسته اند هیچ خداناباوری اینکار را نکرده تمام جنایت را شما با نام خدا در جامعه انجام میدهید محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ مضحکترین دلیل برای توجیهات شما مومنین و محکم ترین ادله برای اثبات فریبکاری شماست مگر میشود خدا قادر و متعال شما حرفی را بزند بعد بفهمد که اشتباه کرده و ان را نسخ کند احمق یک ذره تفکر کن این چه اباطیلیست متشابه چه مزخرفیست چر ا خدا دین شما راحت حرفش را نمیزند و تخم نفاق می کارد و راه تفسیر ناصواب!را باز میگذارد کرم از خود درخته مومن! .....>>>

توضیح :

متشابه سخنی است که همه مردمان به یک اندازه قادر به فهم روشن آن نباشند . روزی  کتاب پزشکی بدست کم سوادی افتاد خواست درد کمرش را از آن مرحمی یابد هرچه خواند چیزی سر در نیاورد گفت : نویسنده این کتاب عجب مردم آزاری بوده است . چه میشد اگر ساده مینوشتی تا من هم فهمیدمی !!؟؟

مگر شما خود را عقل کل فرض کرده ای انتظار داری همه حقایق هستی را یکجا مثل آب خوردن سربکشی . برای فهمیدن حقایق اگر ممارست لازم نبود که دانا ونادان مفهومی نداشت. همه سخنها را که همگان نمیفهمند و گرنه انیشتین و شما فرقی باهم نداشتید .  سخنی که برای من و شما متشابه است برای اهل آن و گوینده آن محکم است.

ممکن است بگویید آنها که فهمیده اند برای ما هم توضیح بدهند ما هم بفهمیم. بنده دست شما را در حالی که از دبستانتان خارج شده و سوت زنان به عشق ناهار خوردن پیش مادرتان میروید میگیرم و سرکلاس نسبیت انیشتین میبرم و او با کمال مهارت و به بهترین بیان نظریه اش را برای شما بیان میکند اگر کلمه ای از آنهمه توضیحات متوجه نشدید باید به آن مرد دانشمند محترم هتاکی کنید و حرفهایش را چرندیات بنامید ؟ آیا تقصیر اوست که شما نفهمیده اید؟ آیا میشود آن مفاهیم را طوری گفت که همه از جمله شما بفهمید ؟ همه اینها مثالی برای فهم من و شما هستند افلا تعقلون؟

همان مرد عامی روزی برای کمر دردش به پزشک مراجعه کرد و پزشک داروی شل کننده تجویز نمود . مرد عامی اعتراض کرد که تو هیچ نمیفهمی چون دفعه قبل داروی سفت کننده داده بودی غافل از اینکه نوبت قبل درد دیگری داشت.

مسئله ناسخ و منسوخ از این قرار است . شما که از محکم و متشابه دردتان می آید معلوم است که از ناسخ و منسوخ سکته میکنید. اگر پزشک داروی قبلی را نسخ میکند بخاطر وضع مزاجی شماست نه کم سوادی یا احیانا تناقض در تشخیص پزشک. این سخنی بسیار روشن و قابل فهم است . البته برای بی غرضان!

اگر از دریچه عقل بنگری همه چیز براحتی حل میشود. ولی اگر از عقل فاصله بگیری و همه چیز را از روزنه تعصب و انکار بنگری کارت به گره میافتد.

میبینی مکاتب مادی مسائلی به این مبرهنی را به چه گردنه های بحرانی برای رهروان خودشان تبدیل میکنند؟ وآنها را در حد یک کم توان ذهنی تنزل میدهند؟  این یک ظلم آشکار است.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: اسلام


تاريخ : ۱۳٩٠/٧/۱۳ | ٧:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

نظر خواننده محترم :

اینکه فرموده اید ممنوعیت برده داری در اسلام نیاز به دلیل ندارد حرف مفت و چرندیست بهتر بود به جای کلی گویی یک دلیل می آوردید اما چون تو پر رو و فریبکار هستی عرض می کنم :"1-به قران رجوع کنید ایات 31 زخرف،71-75-76 نحل،و

 توجه شما را به متن و ترجمه آیاتی که خودتان ذکر کرده اید جلب مینمایم: 

متن عربی آیه 32 یا به قول دوستمان آیه 31زخرف : أَهُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَةَ رَبِّکَ نَحْنُ قَسَمْنَا بَیْنَهُم مَّعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضًا سُخْرِیًّا وَرَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِّمَّا یَجْمَعُونَ
 
خداوند میفرماید : بعضی از انسانها را به بعضی دیگر برتری دادیم تا یکدیگر را به خدمت بگیرند . این یعنی به رسمیت شناختن توانایی های مختلف و متفاوت انسانها باهم .  یعنی معلم و دکتر و نجار و نانوا و کشاورز و آهنگر و تاجر و . . .  هر کدام به دیگری برتری مهارتی داشته باشند و همه در خدمت مردمان باشد.
همه انسانها از درجاتی به هم برتری دارند یکی در نقاشی  - یکی در خطاطی - یکی در ریاضی و . . .  خداوند میفرماید این برتری نسبی در استعداد ها را برای این قرار دادیم که همه انسانها به هم وابسته باشند و همدیگر را بخاطر برخوردار شدن از برتری یکدیگر به خدمت بگیرند و از تواناییهای هم استفاده ببرند . روشن است که البته در این بین افرادی هم هستند که از این برتری های نسبی سود جویی و ظلم میکنند و صد البته سودجویی این افراد مورد تایید و تجویز اسلام و قرآن نیست. قرآن تفاوت استعدادها را به رسمیت میشناسد و سود جویی ها برخی از ابنای بشر را تقبیح میکند.
 
آیا این به معنی تجویز برده داری است؟
 
متن عربی آیه 71 سوره نحل :
و الله فضل بعضکم على بعض فى الرزق فما الذین فضلوا برادى رزقهم على ما ملکت أ یمنهم فهم فیه سواء أ فبنعمة الله یجحدون (71)
خداوند میفرماید :  خدا بعض از شما را بر بعضى دیگر به روزى برترى داد پس چرا کسانى که برترى یافته اند روزى خویش را به خدمتگذاران خویش ندهند که همه در روزى داشتن یکسانند، پس چرا نعمت خدا را انکار مى کنند. (71)
 
"ما ملکت ایمانهم " به معنی خدمتگذار و کارکن است نه برده . و خدا در همه جا به حسن برخورد با خدمتگذاران سفارش کرده است.

برتری دادن یکی به دیگری از نظر روزی دلیل تجویز برده داری نیست . مجاز نمیکند که دارا به کم دار  ظلم کند و حق ناچیز اورا هم بگیرد و او را برای خودش برده کند و از تمام مواهب بی بهره نماید.
بلکه برعکس : میفرماید داراها به ندارها کمک کنند و بدانند که روزی همه (دارا و ندار ) از خداوند است.
 
متن عربی آیه 75 سوره نحل :
ضرب الله مثلا عبدا مملوکا لا یقدر على شى ء و من رزقنه منا رزقا حسنا فهو ینفق منه سرا و جهرا هل یستون الحمد لله بل أ کثرهم لا یعلمون (75)

خدا مثالى مى زند، بنده مملوکى که به هیچ چیز توانایى ندارد با آنکه از جانب خویش به او روزى نیکو داده ایم که از آن نهان و عیان انفاق مى کند چگونه مانند باشد. ستایش خاص خداست اما بیشترشان نمى دانند. (75)

مثال آوردن "بنده مملوک" یا همان برده دلیل بر تایید آن نیست بلکه برای اشاره به واقعیتی است که ملموس شنونده باشد برای منظور

 

متن عربی آیه 76 سوره نحل :

 

 ضرب الله مثلا رجلین أ حدهما أ بکم لا یقدر على شى ء و هو کل على مولئه أ ینما یوجهه لا یأ ت بخیر هل یستوى هو و من یأ مر بالعدل و هو على صراط مستقیم (76)

خدا مثالى مى زند، دو مرد یکیشان لال است که به هیچ چیز توانایى ندارد و سربار مولاى خویش است که هر جا فرستدش سودى نیارد. او با کسى که به عدالت فرمان دهد و به راه راست رود چگونه برابر تواند بود. (76)

این نیز تمثیلی برای مقایسه توان مندیهای دو انسان است که برای انسان ملموس باشد . و چیری را تجویز نمیکند. این بروشنی از آیات دریافت میشود.

وقتی خداوند آدم لال را مثال میزند نمیفرماید که عده ای میتوانند دیگران را زبان بریده و لال کنند و یا وقتی از یک برده مثال میزند مجوز برده داری را صادر نمیکند.

 

اگر از این موارد برای جایز بودن برده داری در اسلام حکم شود یقینا حکم خلاف عقلی خواهد بود.

در هیچ جای قرآن برای "عبدا مملوکا(که معنی برده میدهد)" عبارت یا قانونی که نشان دهنده تایید برده داری باشد مشاهده نمیشود. اما برای (ماملکت ایمانهم به معنی خدمتگذار خانواده )  عباراتی که نشان دهنده جایز بودن آنست وجود دارد و همواره در باره رفتار نیکو و رعایت عدالت در باره خدمتگذاران توصیه های فراوانی شده است.

و هیچ عقلی گرفتن خدمتکار یا خدمتگذار را مذمت نمیکند. و الان هم در جامعه اکثریت مردم خدمتگذار هستند مثل : کارمندان - کارگران - سرایدارها - پرستارهای خانگی - معلمین سرخانه - نگهبانان مجتمعها و سرایدارهای منازل خصوصی و . . .

آنچه که اسلام به آن اجازه میدهد استخدام کارکن و پرداخت عادلانه حق الزحمه آن و گرامی داشتن آن است . در حالیکه برده داری زمین تا آسمان با آن فرق میکند . و هر عاقلی میداند که برده همانگونه که در آمریکا و اروپا سالیان دراز (مخصوصا بعد از رنسانس ) رواج داشت انسان را تاحد یک کالای بی ارزش تنزل میداد و برای برده هیچگونه حقی قائل نمیشدند و بردگان را کمتر از سگ خانگی بها میدادند.

علاوه برآن اگر اسلام برده داری را توصیه میکرد:

1- اینهمه سیاه پوست که از برده داری متنفرند اسلام را با آغوش باز نمی پذیرفتند.

2- اکنون دینداران جزو بزرگترین برده داران دنیا بودند

3- ایران که زور همه دنیای استکباری به آن نمیرسد و علنا با غرب به مقابله بر خواسته است باید برده داری را به عنوان یک قانون تصویب میکرد هما نطور که قانون قصاص را تصویب کرده است .

4- خود پیامبر و امامان شیعه باید بیشترین برده ها را داشتند و به عنوان تاجرین برده زبانزد خاص و عام بودند . در صورتی ایشان برای کمک در انجام کارهای خانه یک نفر خدمتگذار استخدام میکردند و با نیکوترین رفتار با آنها معامله میکردند به صورتی که خدمتگذاران ایشان عاشق و شیفته شخصیت آن بزرگواران بودند.

اما دشمنان اسلام که خود بزرگترین برده داران تاریخ بوده اند  همواره خواسته اند با کمال پررویی این عمل زشت خود را به اسلام حواله کنند و خود را تطهیر نمایند و به همین خاطر در لابلای کتابهای دینی سرک میکشند تا عبارات متشابهی را برای تایید نظر خود بیابند و در شیپور کنند . اما به لطف خدا همواره شیپور را از سر گشادش میدمند و جز صدای نامفهومی از آن به گوش نمیرسد.

شما خواننده محترمی هم که نظر داده اید اگر به دنبال کشف حقیقت هستید کمتر از این کلمات نارسای من هم برای رسیدن شما به حقیقت اسلام کافیست اما اگر صرفا برای تبلیغ علیه اسلام کمر بسته اید در این صورت هیچ فریادی قادر نخواهد بود شما را از خواب بیدار کند .

اما با این حال توصیه میکنم آیا محکم قرآن را هم در باره کرامت انسان ملاحظه نمایید و عنایت کنید که اگر در آیاتی که شما گفتید  بهانه هایی ولو غیر موجه و ناچیز و اندک هم برای سوء استفاده علیه انسانیت برای قلبهای مریض پیدا شود اما در این آیات شکی برای ارزشمندی عدالت و کرامت انسانی در نظر اسلام در ذهن هر شنونده ای باقی نمیگذارد.

ان اللَّه سخرلکم ما فی السموات و ما فی الارض

و سخرلکم الشمس و القمر دائبین و سخرلکُم اللیل والنهار

فتبارک الله احسن الخالقین

ان اکرمکم عندالله اتقیکم

فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ

و . . .   صدها عبارت کریمانه دیگر که همه انسانها را به رفتار نیکو و برادرانه میخواند .

تقدیم به عقلانیت خوانندگان محترم

والسلام


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: اسلام


تاريخ : ۱۳٩٠/٧/۱٢ | ۸:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

خواننده محترم وبلاگ در کامنتی که بطور اتفاقی حذف شد نوشتند :

این یک چرند است که گفتی هرکس که از خدا بگریزد در دامن غرب میافتد. . . . . .  امروزه غرب منادی اندیشه های انسانی است و اسلام همه کشورهای اسلامی را به تباهی کشیده است و نتیجه عمل است که صدق دعوی میکند.

درجواب ایشان باید عرض کنم:

--- کمونیست که مرده است . هرکس از خدا بگریزد به دامن بی دینان میغلطد که نظام غرب پرچم دار پرافاده آن است . این که چرند نیست ! در اینجا غرب به معنی نمونه بی دینی است که اتفاقا ظاهر خیلی مقبولی هم برای خود دست و پا کرده است.
--- فرمودید "امروزه غرب منادی اندیشه های انسانی است " به همین نوع باور میگویند : سادگی و ظاهر بینی ! این باور اوج آسیب پذیری یک فرد را میرساند
ببین منادی اندیشه های انسانی چه خونریزیها و وحشیگری هایی در جهان مرتکب میشود !!!  بد جوری فریبتان داده اند برادر!!!

این منادی ارزشهای انسانی در عراق و افغانستان و بوسنی و پاکستان و گوانتانامو و .... برای پاسداشت کدام ارزش انسانی این همه آدم بیگناه را سلاخی میکند ؟ آیا عجب است که ارزشهای انسانی با بمبارانهای فسفری و خوشه ای و هسته ای و میکروبی و . . .  پاس داشته میشود!

این همه آدمکشی و تجاوز و دزدی را که نمیتوانی بگویی هرگلی خاری دارد این هم از اشتباهات لپی آنهاست . جریانات امروز دنیا چهره بریان این منادیان انسانی و سیمای واقعی پندارشان و نتیجه عمل ایشان است . که بقول شما صدق دعوی آنها را نفی میکند. آخر عبادت و اطاعت چشم بسته و برده وار از این جانیان تا کجا؟  چرا میخواهید نوکر بی مواجب اینها باشید و با مجیز گویی آنها در قتل و سفاکیهای آنها خود را بیهوده شریک کنید؟
--- درهمه کشورهایی که بقول شما به تباهی کشیده شده اند نوکران دست نشانده همین غربیها حکومت میکنند پس همه این تباهیها نتیجه عمل مستقیم همین سفاکان است .
--- اگر بفرمایید مبارک و قزافی و . . .  مخالف شیوه غرب و سینه چاک پیاده سازی اسلام ناب بودند   من همه حرفهای شما را قبول میکنم و میپذیرم که اسلام اینها را به تباهی کشیده است.

اینها علنا اسلام را کنار گذاشته و به تباهی رفته اند و شما میگویید اسلام اینها را به تباهی کشانیده است.!!!؟؟


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: غرب


تاريخ : ۱۳٩٠/٧/۱٢ | ٥:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

آخرین خبرها حاکی از آنست که آهنگ سازان جهان را  از چنگ بمبگذاران خارج کردند و به دستهای هنرمند آهنگسازان به ودیعه سپردند تا شاید بهانه ای برای بازگرداندن آرامش به جهان باشد.

"کلمه  Universe (به معنای جهان و عالم و کیهان)  که در زبان انگلیسی برای توصیف بی‌نهایت و فضای لایتناهی به کار می رود از دو جزء UNI به معنی یک و Verseبه معنی آواز (سخن آهنگ دار)ساخته شده است؛

بنابر این تعریف جدیدی از جهان برای ما ارائه شده است:

جهان یعنی  : یک آواز

  •  باور علم تجربی نوین در باره نحوه پیدایش جهان اشتباه بود.به تازگی دانشمندان علم ستاره‌شناسی، بعد از تحقیقات وسیع و طولانی، به این نتیجه رسیده‌اند که آفرینش نه با یک انفجار عظیم (به نام بیگ بنگ) که با نوایی آرام آغاز شده است. نوایی که به تدریج منتشر شده و اکنون در تمام فضا جریان دارد. محققان در دانشگاه کمبریج نیز دریافته‌اند که خورشید کهکشان پرسیوس آوازی خاص و ریتمیک می‌خواند. 
  •  اصوات و نواها نه تنها در اعماق فضا، بلکه در مولکولها و اتمها نیز یافت شده‌اند. دکتر دیوید دیمر زیست شناس و سزوان ژاندر  موسیقی دان، سراغ شگفت‌انگیزترین مولکول حیات یعنی DNA رفته‌اند. این ایده کهDNA و موسیقی ممکن است با یکدیگر مرتبط باشند برای اولین بار توسط دکتر سوسومواوهنو  مطرح شد. DNA نردبانی مارپیچ است که از یکسری رمز تکرار شونده تشکیل شده است. رمزهایی که با ترجمه بخش اندکی از آن، پروتئین‌ها و در نهایت موجودات زنده شکل می‌گیرند. DNA زبان رمز مشترک در بین تمامی موجودات زنده روی کره زمین می‌باشد، در آغاز حیات تاکنون، و راستی این زبان مشترک چه می‌گوید؟

  • دکتر اوهنو در این باره می نویسد: «ملودی های DNA با عظمت و الهام بخش می­باشند. بسیاری از افرادی که برای اولین بار این موسیقی را می­شنوند، شروع به گریه می­کنند. آنها نمی­توانند باور کنند که بدنشان – که تا حالا اعتقاد داشتند فقط تجمعی از مواد شیمیایی است – شامل چنین هارمونی های معنوی و الهام بخشی باشد.
  • نه تنهامی­توان با  DNA موسیقی ساخت،بلکه حتی امکان معکوس کردن فرایندنیزممکن است.به بیان دیگرشما یک بخش از موسیقی را برداشته و نت­ها را به واحدهای سازنده DNA (نوکلئوتیدها) برمی­گردانید . در پایان نتیجه شبیه یک رشته از DNA می­شود. اوهنو تلاش کرد تا با قطعه شوپن این کار را انجام دهد. در پایان نتیجه شبیه یک ژن سرطانی شد! 
     
  • دانشمندان از نتایج این یافته­ها در تحقیقات پزشکی نیز استفاده کرده­اند. اگر شما هم اهمیت دنبال کردن این آواها را بدانید ممکن است به این نتیجه برسید که با بررسی دی ان ای در تریلیون­ها سلول بدن و دانستن نوسانات آنها شاید راهی برای بیش از پنج میلیون نفری که از سال 1990 مبتلا به سرطان تشخیص داده شده­اند، پیدا شود. فابین مامن یک متخصص بیوانرژی است که با کمک هلن گریمال بیولوژیست و موسیقی­دان، بیش از یک و نیم سال بر روی افکت­های سلول­های سرطانی در مرکز ملی فرانسه که یک مرکز معتبر تحقیقات­اند است کار کرده­اند. آنها به این نتیجه رسیده­اند که سلول­های بافت­های سرطانی صداهای مغشوش و ناهنجاری تولید می­کنند.
  • و علاوه بر این در آزمایشات بسیاری ثابت شد که قرار گرفتن سلول­های سرطانی در معرض صداها و امواج صوتی، تغییراتی اساسی در آنها ایجاد می­کند، صداهایی که آوادرمانی را به عنوان یک پتانسیل قوی درمانی برای این نوع بیماری­ها و موارد بسیار دیگری مطرح می­کند. مامن همچنین تحقیقاتی را بر روی دو بیمار مبتلا به سرطان سینه دنبال کرده است. هر خانم به مدت سه ساعت در روز در طول دوره یک ماهه تحت آوادرمانی قرار گرفتند. پس از اتمام دوره درمان، تومور یکی از آنها کاملا ناپدید شد، اما بیمار دوم مجبور شد تومور را جراحی کند. جراح او گزارش می­دهد که اندازه تومور کاملا کوچک شده بود و تا حد بسیار زیادی هم تحلیل رفته بود

البته و صد البته این سخن در حد یک فرضیه قابل احترام است. و بعید نیست که روزی دیگر تکذیبیه دیگری از راه برسد. دست بالای دست بسیار است. وعلم تجربی بشر دائم در حال بازسازی و اصلاح دانسته های خود میباشد.

آنکس که به علم تجربی محض بسنده کند و بگوید که این است و جز این نیست لاجرم فردای خود را از فهم و شعور خالی کرده است.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: جهان


تاريخ : ۱۳٩٠/٧/٧ | ٥:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

حیا در لغت به معنی خودداری کردن از انجام کاری است که در نظر عرف جامعه ناشایست است.

حیا را میتوان به دو نوع تقسیم کرد : حیای درونی - حیای بیرونی

منظور از حیای درونی آنست که تمایلات غالب و روحیات درونی فرد و رفتارهای پنهان و آشکار او مطابق با معنی حفظ حیا باشد.

منظور از حیای بیرونی آنست که ظاهر شخص و لایه های بیرونی رفتار او (رفتارهایی که در معرض دید عموم قراردارد ) منافاتی با حیا نداشته باشد.

ایجاد تناسب بین حیای درونی و بیرونی کاریست که همه افراد در انجام آن به یک اندازه به موفقیت نمیرسند. و عموما فاصله ای بین این دو در افراد وجود دارد.

اگر حیای بیرونی با حیای درونی به یک میزان باشد و یا اختلاف قابل اغمازی وجود داشته یاشد در این صورت شخصیت فرد برای جامعه نافع و معتدل کننده فضای جامعه خواهد بود.

××× اگر حیای بیرونی از حیای درونی با اختلاف قابل ملاحظه ای بیشتر باشد در اینصورت این فرد درگذشته دچار آسیب شده و در حال حاضر آسیب ساز بوده و برای جامعه خطرناک خواهد بود و هر لحظه احتمال بروز ناهنجاری مورد انتظار است. او میتواند برای افراد جامعه مخصوصا جوانان تهدید فوق العاده خطرناکی باشد.

زاهدان ریاکار و تعداد زیادی از کسانی که لباس روحانیت میپوشند از این دسته هستند زیرا لباس روحانیت نشانه حیای بیرونی در حد اعلای خود است که کمتر کسی میتواند به متناسب آن در درون دست یابد.

××× اگر حیای درونی از حیای بیرونی با اختلاف قابل ملاحظه ای بیشتر باشد. در این صورت این فرد آسیب پذیر بوده و نشان میدهد که در گذشته دچار آسیب شده و در آینده نیز احتمال آسیب دیدگی دارد و از همین منظر برای جامعه نیز آسیب رسان خواهد بود و برای هر قشری از جامعه تولید خطر میکند.

خانمهایی که باطن باحیا ولی ظاهری نامناسب دارند از نوع دوم هستند.

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حیا


تاريخ : ۱۳٩٠/٧/٥ | ٥:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

آتش عشقم بسوخت خرقه ی طاعات را        سیل جنون در ربود رخت عبادات را
مسئله ی عشق
نیست درخور شرح و بیان   
به که به یکسو نهند لفظ و عبارات را
دامن خلوت ز دست کی
دهد آن کو که یافت   
در دل شبهای تار ذوق مناجات را
هر نفسم چنگ و نی از توپیامی دهد              پی نبرد هر کسی رمز اشارات را
جای
دهید امشبم مسجدیان تا سحر             
مستم و گم کرده ام راه خرابات را
دوش تفرج کنان خوش ز حرم تا به دیر            رفتم و کردم تمام سیر مقامات را
غیر خیالات نیست عالم و ما کرده ایم             از دم پیر مغان رفع خیالات را
خاک نشینان عشق بی مدد جبرئیل               هر نفسی میکنند سیر سماوات را
در سر بازار عشق،کس نخرد ای
عزیز           
از تو به یک جو،هزار کشف و کرامات را
وحدت از این پس مده دامن رندان ز دست      
صرف خرابات کن جمله ی اوقات را


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: عشق


تاريخ : ۱۳٩٠/٧/۳ | ٥:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.