چشم یک ارگان بدن است . یعنی بسته بهم پیوسته ای از اجزا که قادر است وظایف مشخصی را به نحو مطلوب و سازمان یافته انجام دهد . این بسته یک ورودی و یک خروجی دارد . یعنی مثل یک کامپیوتر داده هایی را میگیرد و پس از پردازش آنها نتیجه را در قالب اطلاعات قابل فهم ارائه مینماید.

علم نوین ثابت کرده است که چشم جانداران مواد لازم برای ادامه حیات خود را از خونی که  مدام از طریق پمپاژ قلب با فشار مناسب از مجرای رگها و مویرگها میرسد دریافت کرده و با استفاده از سیستمهای داخلی و ارتباطی  پردازشهای مربوط به داده های دریافتی را از طریق بخشی از مغز انجام میدهد وبدین ترتیب عمل دیدن توسط جاندار تکمیل میگردد و جاندار محیط اطراف را میبیند. و به غیر از چشم و قلب و مغز عضو دیگری در عمل دیدن دخالت ندارد یعنی اعضایی مثل گوش و پاو . . .  هیچ نقشی در پروسه دیدن ایفا نمیکنند.

به عبارت دیگر چشم و قلب و مغز یک بسته کامل و جامع برای دیدن هستند.

حال سوال اینست : که آیا اگر من بتوانم از یک نفر انسان سالم و کامل و سرحال این سه ارگان یعنی مغز و چشم و قلب را به همراه اتصالات و ارتباطات مربوطه صحیح و سالم جدا کنم و در یک محیط فوق العاده بهداشتی و ایزوله قرار دهم و عالیترین خون تصفیه شده را هم برای قلب فراهم کنم بر فرض اینکه قلب همچنان به طپش خود ادامه دهد و متوقف نشود آیا چشم قادر به دیدن خواهد بود ؟

آیا اگر من به این مجموعه یک دهان هم با همان شرایط اضافه کنم آیا دهان قادر خواهد بود مشاهده های چشم را باز گو کند ؟

ناتمام...

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: روح , انسان


تاريخ : ۱۳٩٠/٦/٢٩ | ٧:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

شعری از زنده یاد استاد شهریار

مادری بود  و  دختر  و  پسری         پسرک  از  می  محبت  مست

دختر  از    غصه ی  پدر  مسلول        پدرش  تازه  رفته  بود  از دست

یک شب آهسته با  کنایه طبیب            گفت با مادر، این نخواهد  رست

ماه  دیگر  که  از  سموم   خزان          برگها را   بود  به  خاک نشست

صبری ای باغبان  که  برگ امید          خواهد از شاخه حیات گسست

پسر این   حال  را  مگر  دریافت         بنگر اینجا  چه  مایۀ  رقّت هست

صبح فردا دو دست کوچک طفل         برگها را به شاخه ها می بست

 .

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

احساسی که این شعر در درون شما ریخت چه اندازه بود؟ شورشی که برانگیخت چه رنگی بود ؟

آنان که فقط به ماده میاندیشند بیایند و متر کنند که چقدر احساس بوجود آمد ؟

چند متر ؟

چند کیلو؟

چند ژول؟

چند ولت ؟

چند نیوتن؟

آنها فقط میتوانند انکار کنند و بگویند که  هیچ حسی در ما ایجاد نشد. اما این حس وجود دارد و هست چون احساسش میکنیم . اما با چشم دیده نمیشود و کمیتش قابل اندازه گیری نیست. و کسی نمیداند این عاطفه چقدر است ؟ ابزاری هم برای اندازه گیری آن اختراع نشده است چون این یک چیز مادی نیست. اما وجود دارد!

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: شهریار


تاريخ : ۱۳٩٠/٦/٢٧ | ٦:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

من در زمین بدنبال موجودی آسمانی میگردم !

...

و تو در آسمان هم به دنبال موجودی زمینی !


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: زمین , آسمان


تاريخ : ۱۳٩٠/٦/٢٧ | ٦:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

نمایشنامه انسانیت پنج پرده دارد

پرده اول : مغز

اگر دستتان به حرارت زیاد نزدیک شود بی اختیار دست خود را به عقب میکشید و اگر از شما بپرسند 2+2  چند میشود بلافاصله جوابش را میگویید . این نتیجه فعالیت مغز شماست. یکی ارادی و دیگری غیر ارادی است. اگر کسی در جواب دادن به هرکدام از موارد بالا تعلل کند یا جواب اشتباه بدهد مغز ضعیفی دارد اما همچنان موجودیت او به اعتبار خود باقیست. اگر انسانی از جواب دادن به تحریکات فوق ناتوان باشد نمیتوان او را از دایره انسانیت بیرون فرض کرد و اگر موجودی بتواند به تحریکات فوق جواب صحیح بدهد نمیتوان گفت لزوما انسان است. زیرا حیوانات هم هرکدام به اندازه ای در قوانین طبیعت متخصص اند مثلاهر حیوانی میداند از چه ارتفاعی میتواند بپرد یا به چه تعداد از حیوانات دیگر میتواند فائق آید و از چه حرارتی باید اجتناب کند. زیرا مغز دارد و میتواند محاسبه کند . مغز موجودی مادی است میتوان آن را دید و کمیتش را اندازه گرفت مغز متخصص قوانین طبیعت است و معیار عمل مغز قوانین طبیعی است.

پرده دوم:فکر

اگر درمقابل سوال 2+2 قرار بگیری و جواب آن را ندانی متوجه جهل خود میشوی و سعی میکنی جوابی برایش پیدا کنی این تفکر است و از نشانه های انسان بودن است. زیرا حیوان چیزی را یا میداند یا نمیداند ولی لاجرم یاد میگیرد. اما برای دانستن چیزی تفکر نمیکند .  اگر انسانی تفکر نکند نمیتوان گفت از حیطه انسانیت خارج است اما در باره هرموجودی که تفکر کند میتوان گفت که حیوان نیست و ممکن است انسان باشد.تفکر نتیجه فعالیت مغز است. کسی که تفکر میکند خوب و بدش هنوز معلوم نیست. نتیجه تفکر میتواند خوب یا بد باشد. انسانهای وارسته زیاد فکر میکنند اما هرکس زیاد فکر کند لزوما انسان خوبی نیست. تفکر موجودی مادی نیست و نمیتوان آن را دید و کمیتش را اندازه گرفت.

بعنوان مثال فرض کنید در یک اجتماعی برای حل مشکل کم بودن  آب و غذا دونفر به تفکر می پردازند یکی به مصرف کم و قناعت و تقسیم عادلانه میرسد و دیگری به احتکار !

پرده سوم : عقل و خرد

اگر از شما بپرسند آیا دوست داری دست خود را در آتش بسوزانی بلافاصله جوابش را میدهی یااگر از شما بپرسند آیا میخواهی به مردم ناسزا بگویی  ؟  بلافاصله جواب منفی میدهی  این فعالیت عقل شماست. عقل شما را به راه درست و نیکی دعوت میکند. اگر موجودی تعقل کند معلوم است که حیوان نیست  . اگر چه عقل مختص انسان نیست اما درجه انسانیت با میزان عقل سنجیده میشود. عقل موجودی مادی نیست و نمیتوان او را دید و کمیتش را سنجید . معیار عقل فطرت است

تفکر کسی که به تقسیم عادلانه رای میدهد عاقلانه و تفکری که به احتکار ختم میشود نا عاقلانه است.

امام علی میفرماید : مؤمن به خدا ایمان نمى‏آورد،مگر این که تعقل کند

باز حضرت مى‏فرمایند: «عقل‏ها پیشوایان افکارند، و افکار پیشوایان قلب ها، و قلب ها پیشوایان حواس، و حواس پیشوایان اعضا و جوارح.» (81) بر اساس این سخن،از عقل فکر تولید مى‏شود و فکر در نهایت به عمل مى‏انجامد. بنابراین عقل نقشى معرفتى نسبت به عمل دارد. از امام صادق‏علیه السلام نیز نقل شده است: «بندگان به وسیله عقل، عمل نیکو را از عمل قبیح مى‏شناسند.»

بسیاری از مکاتب دست ساز بشر در تفکیک وظایف مغز و فکر و عقل و خرد و غریزه  دچار مغالطه ها میشوند و راه به بیراهه میبرند. گاهی خرد ورزی را در حد ارتباطات سلولهای مغز تقلیل میدهند و ذهنهای ناپخته  جویای حقیقت را به بند بی خردی های خویش میکشند و نامش را خرد ورزی مینهند.

پرده چهارم : قلب

همان که خیلی ها با تلمبه خون رسانی اشتباهش میگیرند و میپندارند چون مصنوعی آن را ساخته اند پس هرچه در مورد آن گفته شده است واقعیت ندارد.

وقتی انسان بخاطر همنوع خود به آغوش خطر میرود و حتی جانش را هدیه میدهد اینجا دیگر مغز نیست که محاسبه میکند ، فکر نیست که چاره اندیشی مینماید ، عقل نیست که خوب و بد را تشخیص میدهد ، بلکه اینجا قلب است که تصمیم میگیرد . قلب جسم مادی نیست که دیده شود و کمیتش قابل اندازه گیری باشد . قلب بر مدار عشق میچرخد

قلب ناشناخته ترین و عجیبترین منظومه عالم هستی است.

پرده پنجم : شهوت (غریزه)

شهوت نیرویی است که در وجود  انسان و حیوان کاشته شده است. حیوان بر اساس غریزه عمل میکند ولی قدرت استفاده نابجا از غریزه را به او نداده اند . به همان میزانی که در وجود او نهاده شده است و سازگار با طبیعت است عمل میکند .

اما به انسان وسعت عمل بیشتری داده شده است. عمل به شهوت توسط انسان میتواند کمتر از میزان طبیعی یا به اندازه طبیعی یا بیشتر از میزان طبیعی باشد. اینجاست که انسانیت انسان نمود بیشتری پیدا میکند . که آیا توانایی کنترل غریزه و استفاده طبیعی از آن را دارد یا خیر؟

هرچه بیشتر از حد طبیعی از غرایز استفاده کند بیشتر به جنبه حیوانی نزدیک میشود و هر چه قدر در حد طبیعی از غریزه بهره ببرد به کمال انسانیت نزدیک تر میشود.

 

. . . ناتمام


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: انسان


تاريخ : ۱۳٩٠/٦/٢٦ | ٥:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

انسان از ایستگاه عقل به مقصد ایمان میرسد . آنان که نمیتوانند به ایمان برسند یا هنوز به ایستگاه عقل نرسیده اند یا در ایستگاه عقل گیر کرده اند.

 آنان که تلاش میکنند ایمان را در مقابله با عقل  قرار دهند سعی بیهوده میفرمایند.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: عقل , ایمان


تاريخ : ۱۳٩٠/٦/٢٤ | ۸:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

در اشاره به کامنت بازدید کننده محترم:

 

میفرمایید از ابراهیم و موسی اثری در تاریخ نیست پس مورد قبول نیستند و از عیسی و محمد هم که در تاریخ اثری هست آنها را هم به بهانه هایی سست و بی اساس رد میکنید. پس اگر از موسی و ابراهیم هم در تاریخ اثری میبود شما بازهم به دلایل مشابه آنان را به تمسخر میگرفتید و تکذیب میکردید.

پس قبول میفرمایید که استناد به "عدم سندیت تاریخی" برای نفی پیامبران بازیچه ای بیش نیست .

این همان رفتاری است که همه پیامبران در زمان خویش که برای اثبات وجود خویش نیازی به کتاب تاریخ سوم دبستان نداشتند از سوی معاندین دیدند . آنها بودند و در میان مردم راه میرفتند ولی بازهم کسانی بودند که در گوشه و کنار ذهنشان به دنبال دلایلی برای نفی میگشتند و صد البته پیدا میکردند و فکر میکردند که یافته ایشان حاصل نبوغشان است و هرگز به فکر دیگران نرسیده است. غافل از اینکه مومنان از آن موانع ریز و درشت گذر کرده اند و به وسوسه ها فائق آمده و  باتلاق ساده اندیشی و بهانه جویی را پشت سر گذاشته اند و محکم و استوار به صراط مستقیم گام نهاده اند.

عنایت میفرمایید که :

البته مستندات تاریخی برای سیر در تاریخ بشر بسیار مغتنم و با ارزش است. اما این به این معنی نیست که هرچه در کتب تاریخی نیامده است پس حتما وجود نداشته است .

میدانید که تاریخ را بشر مینویسد و بشر موجودی است که میتواند :

- ندیده ها را بنویسد

- دیده ها را ننویسد

- وارونه بنویسد

- ناقص بنویسد

- برداشت شخصی خود را بنویسد

- . . . و البته درست و واقعی هم بنویسد.

ایمانی را که شما به تاریخ دارید خود تاریخ هم به خودش ندارد! پس اگر همه حقایق هستی را در لابلای کتب تاریخی جستجو کنیم خودتان بفرمایید که به کجا خواهیم رسید!!!

متاسفانه مکاتب پرزرق وبرق و دهن پرکن و باکلاس امروزی که خیلی زود چشم ماها را خیره میکند و از شنیدن اصطلاحات مدرنش دست وپایمان را گم میکنیم و همان لحظه اول یک دل نه بلکه صد دل عاشقش میشویم خیلی سعی میکنند که ذهن پویای انسانی را به یک ذهن تجربه گرای تک بعدی دگم تبدیل کنند و در بسیاری جاها متاسفانه موفق هم شده اند .

اما واقعیت اینست که انسان و ذهن انسانی فراتر از تجربه است. تجربه چیزیست که مخلوق بشر است و من چگونه میتوانم خودم را در دیوارهای تنگ علم تجربی زندانی کنم.

بسیاری از یافته های جدید علوم تجربی اگر در صد سال پیش مطرح میشد گوینده آن به دیوانگی و موهوم گویی و خرافه پرستی متهم میشد. زیرا مطابق دریافتهای آن روز بشر غیر علمی جلوه میکرد. بنابراین آیا شایسته است با تمرکز صرف به تجربه ، خود را به نزدیک بینی دچار سازیم؟

اگر برای کشف حقایق جهان هستی خود را به یافته های تجربی بشر محدود کنیم و همه چیز را در بایگانی تاریخ جستجو کنیم مثل آنست که علم بشر را پایان یافته بدانیم و به یافتن حقایق نا مکشوف جهان هیچ امیدی نداشته باشیم.

همه آنچه در جهان گذشته است در کتب تاریخ نیست و همه آنچه که خواهد آمد قبلا تجربه نشده است !

من پیامبران را ندیده ام . او هم پیامبران را ندیده اید. چگونه است که من باور میکنم پیامبر بوده است و او باور نمیکند؟ آیا من ساده و زود باور هستم یا او لج باز و دیر باور؟

جور دیگر باید دید !

ناتمام.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: علوم تجربی


تاريخ : ۱۳٩٠/٦/٢۳ | ٤:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

با اشاره  به کامنت آقای حسین مداحی :

(((  آخرین پیامبر از انبیاء اولوالعزم (قبل از حضرت محمد)، حضرت عیسی بوده که در میان یهودیان برانگیخته شده است اما اجداد پیامبر اسلام ، در سرزمین بطحاء به دین حضرت ابراهیم بوده اند با این که:
الف : شش قرن از میلاد مسیح گذشته بوده و  آیین مسیحیت فراگیر شده و به شبه جزیزه و پایین تر از آن نیز راه یافته بود .
ب : حضرت مسیح تصدیق کننده ی انبیاء پیشین بوده و بشارت دهنده به آخرین پیامبر

اما با این اوصاف اجداد پیامبر به دین حضرت ابراهیم بوده اند .  )))

پیامبر گرامی و اجدادشان به دین حضرت ابراهیم بوده اند همانگونه که پسرعموی ایشان یعنی حضرت موسی و حضرت عیسی نیز به دین ابراهیم بوده اند. پس دین همه ایشان یکیست

همه انبیاء بنی اسرائیل از نسل اسحاق بن ابراهیم (ع) بوده اند و پیامبر گرامی اسلام از نسل اسمائیل بن ابراهیم (ع) میباشند و همه به حضرت ابراهیم میرسند و ریشه یکسانی دارند.

اگر پیامبر مسیحی نبود و یهودی نبود به این خاطر است که مسیحیت دین عیسی(ع) و یهودیت دین موسی(ع) نبود و نیست. یعنی خود حضرت موسی هم یهودی نبود و حضرت عیسی نیز مسیحی نبود. مسیحی و یهودی نبودن پیامبر دلیل عدم اصالت آیین پیروان آنان و انحراف از مسیر اصلی بوده است. وگر نه دین همه انبیا یکیست و همه پیامبران الهی باهم برادرند و دین واحدی دارند.

خلاصه اینکه : پیامبر اسلام هم به دین عیسی بوده و هم به دین موسی که هر دو از دین ابراهیم جاری شده اند  و دو نسخه نفیس از یک کتاب مجید هستند.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: انبیا


تاريخ : ۱۳٩٠/٦/٢٢ | ٥:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

شبکه های اجتماعی ، تبادل فرهنگ ، دوست یابی ، یافتن دوستان قدیمی ، ارتقاء اطلاعات عمومی و . . . همه اینها رنگ و لعابهایی ارزشمند هستند که برای پنهان کردن مقاصد کثیف پوشش کافی را میدهند و اشتیاق لازم را تولید میکنند و چرخه فریب را تکمیل میکنند . مثل یک بستنی که با شیر فاسد درست شده و با روکش شکلاتی خوشمزه تزیین شده است.

لطفا احساس خود را در هر یک از حالات زیر بر رسی نمایید .اگر کسی به شما بگوید :

- باید این شیر فاسد را بخوری!!

- دوست داری این شیر فاسد را بخوری؟

- بفرمایید شیر فاسد میل کنید.

- این شیر فاسد است در صورت تمایل بخورید.

- این بستنی با شیر فاسد درست شده است. میل دارید؟

- بشتابید ! فرصت را از دست ندهید ! لذت واقعی را در بستنی شکلاتی باطعم توت فرنگی ! تجربه کنید . سرمای جانبخش  در گرمای تابستان !

آیا وقتی در شبکه FaceBook  وارد میشوید در فکر حل مشکلات جوامع بشری و تبادل فرهنگ انسانی هستید؟

نظر برخی مراجع تقلید در باره استفاده از فیس بوک:

http://imammahdi.ir/component/content/article/80-islamnews/745-facebook-is-haraam.html

لطفا از فیس بوک خارج شوید !


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: فیس بوک


تاريخ : ۱۳٩٠/٦/٢٢ | ٤:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

لااقل برای بنده کلمه یهود در هاله ای از ابهام قراردارد. زیرا نسل حضرت موسی نه به یهودا بلکه به لاوی میرسد. حال چرا پیروان حضرت موسی را یهودی مینامند جای بسی تعجب است.
با این وصف سوالات متعددی مطرح میشود:
- آیا یهودی به معنی فرزندان یهودا است؟
- آیا از کلمه یهودی برای پیروان حضرت موسی استفاده کرده اند که این قوم را به یهودا فرزند یعقوب پیامبر نسبت دهند؟
- آیا نام یهود را خود حضرت موسی به آیینش نسبت داد؟ ودر زمان خود او هم کلمه یهودی رایج بود؟
- آیا قبل از حضرت موسی قومی بنام یهودی و کلمه و اصطلاحی به این اسم وجود داشت؟
- آیا کلمه یهود از ترکیب “یَ ” و ” هوَه” به معنی “خدا” تشکیل شده است؟ و با نام یهودا فرزند چهارم حضرت یعقوب ارتباطی ندارد؟
- آیا مقارنت لفظی دین حضرت موسی (یهودی ) با لفظ قوم یهودا منجر به سوء استفاده قوم یهودا و اختصاص دین یهود به قوم خود به مرور زمان و تحریف دین یهود بوده است؟
و . . . سوالات متعدد دیگری که هیچ جواب قطعی برای آن موجود نیست.
یاحق!

این نوشته کامنتی بود برای یک مطلب : http://maddahi.ir/?p=126


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: قدس , یهود


تاريخ : ۱۳٩٠/٦/۱٧ | ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()


تا حال اینگونه فکر میکردم و در کتابها نیز همین را نوشته و خوانده ایم و شاید همه اینگونه فکر میکنند که تغییر قبله نتیجه مستقیم شماتتهای یهود بود و به نظر میرسد تنها دلیل تغییر قبله همین باشد و استنباط عمومی از ظواهر آیات قرآن هم اینچنین است و شاید همه ما در ذهن خود اینگونه نتیجه گیری کرده باشیم که اگر شماتتهای یهود نبود شاید قبله عبادت تغییر نمییافت ! و من در قسمت اول این گفتار در بخش نظرات عین همین عبارت راگفتم . برداشتی که سالهای سال در پس رمینه ذهنم بعنوان یک دلیل قاطع برای حکم الهی ثبت و بایگانی کرده و پرونده اش را بسته بودم.
. . . اما حال باخواندن این قسمت ناخوانده هایی عجیب به ذهنم خطور کرد و احساس میکنم که لازم است این پرونده از بایگانی خارج و دوباره به جریان بیافتد و جزئیات آن دوباره باز خوانی شود . شاید نتیجه ای دیگر گرفته شود و اکنون ذهنم پر شده از یک سوال و دور نمایی از هیمنه یک جواب مبسوط که بسیار حجیم و وهم انگیز و در عین حال غیر شفاف مینماید که تراکم عبارات بهم پیوسته و رمز آلود آن فوق العاده شگفت انگیز است بگونه ای که قادر است ژرف ترین اندیشه هارا چونان طوماری به هم بپیچد و در خود فرو ببرد . گویی همه حکمت آفرینش الهی در همین توده عظیم عبارات و استدلالها و ارتباطات نهفته است .
سوال این است : آیا اگر شماتت یهود نبود باز هم قبله مسلمانان از بیت المقدس به کعبه تغییر مییافت ؟؟؟
اگر جواب این سوال مثبت باشد آنگاه جوابی نو و انقلابی و منحصر بفرد به یک سوال کهنه پیش پا افتاده خواهد بود و دگرگونی آغاز میگردد و آنگاه آن توده عظیم به سمت ما حرکت خواهد کرد . تندری که نابود کننده و حیات بخش است . . . . یاحق

این نوشته کامنتی بود به یک مطلب : http://maddahi.ir/?p=91


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: قدس , یهود , قبله


تاريخ : ۱۳٩٠/٦/۱٧ | ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

چرا بیت المقدس قبله اول مسلمانان بود؟

همه پیامبران الهی در یک راستا مبعوث شده اند و ماموریت هر پیامبر در امتداد پیامبر قبلی میباشد. اگر مکانی برای پیامبران قبلی مقدس بوده و جایگاه ویژه ای داشته است برای پیامبران بعدی هم همان جایگاه و همان ویژگی محفوظ است. درمورد قدس هم برای اینکه خداوند متعال به یهودیان و نصرانیان بفهماند که این مسیر همان مسیر قبلی است قدس را قبله مسلمانان قرار داد و با این کار حجت به مشرکان تمام شد تا به حقانیت پیامبر تردید نکنند. اما پس از لجاجت و شماتت یهودیان مغرض قبله را تغییر داد و شاید اگر رفتارهای غلط یهود نبود قبله همان قدس باقی میماند.
موفق باشید

این نوشته کامنتی برای یک مطلب بود : http://maddahi.ir/?p=72


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: قدس , یهود


تاريخ : ۱۳٩٠/٦/۱٧ | ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.