. . . قسمت دوم

معمولا اگر منطقی پشت تصمیماتم نباشد از همان ابتدا تصمیم را لغو میکنم وهیچ دوست ندارم شعاری عمل کنم و تصمیماتم را براساس هیجانات بگیرم . ابتدا باید برایم روشن میشد که چرا نباید دروغ گفت ؟

وقتی دقیقتر شدم دیدم صدها دلیل برای بد بودن دروغ هست .

اولینش این بود که : دروغگو دشمن خداست . این برای خیلی ها یک دلیل قانع کننده است اما برای همه نیست چون همه تحت تعالیم مذهب نیستند پس دیگران چرا باید از دروغ پرهیز کنند؟ برای جواب به این سوال باید دروغ تعریف میشد ومن دروغ را اینگونه تعریف کردم:

دروغ یعنی بیان چیزی که حقیقت ندارد . یعنی چیزی برخلاف حقیقت ! یعنی ضد حقیقت . پس اگر حقیقت خوب است پس دروغ بد است و برای کسانیکه حقیقت را دوست دارند دروغ دوست داشتنی نیست.

پس دروغ برای همه بد نیست بلکه فقط برای کسانیکه بد است که حقیقت را دوست دارند و به دنبال حقیقت هستند و من باید تکلیف خودم را نسبت به حقیقت روشن میکردم تا بد یا خوب بودن دروغ را بپذیرم. اینگونه بود که من از دروغ بدم آمد .

. . . ادامه دارد


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: دروغ , راستگویی


تاريخ : ۱۳٩٠/۳/۱٢ | ٤:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

سال١٣٧١ وقتی دوران خدمت سربازی ام آغاز شد برای گرفتن انتقالی به شهر مورد نظر خودم دروغ بزرگی سرهم کردم اگرچه پرونده انتقالی من به جریان افتاده بود و نیازی هم به دروغ گفتن نداشتم اما بدلیل نگرانی بیش از حدی که از احتمال عدم انتقالم داشتم ناخودآگاه دست به چنین کاری زدم و در مقابل سوال یکی از مسئولین که میخواست علت اصرار بیش از حد مرا برای انتقال بداند آن دروغ را تراشیدم و تحویلش دادم.

چند روز بعد بدون آنکه صحت و سقم دروغی که گفته بودم برای کسی روشن شده باشد و بدون اینکه اصلا موضوع دروغ برای کسی مهم باشد کارم درست شد و نامه انتقالی من امضا شد و من منتقل شدم.

اگرچه آن دروغ برای دیگران مهم نبود و هیچکس حسابی برایش باز نکرد اما برای خود من مهم شد. من بعد از گفتن آن دروغ آنقدر از خودم شرمنده شدم که موضوع چند روز ذهنم را به خود مشغول کرده بود . مدام به این فکر میکردم که چرا دروغ بافتم و برای حل مشکلم به دروغ متوسل شدم . از خودم بدم آمد و برای حل مشکل به فکر چاره افتادم .

البته من قبل از آنهم مثل بقیه مردم که دروغ گفتن را اتفاق خاصی نمیدانند دروغهایی گفته بودم و بعد از هر دروغ ناراحت هم شده بودم اما آین بارنمیدانم چه شده بود که به غیرتم برخورده بود . الان هم که به آن زمان فکر میکنم نمیتوانم دلیل خاصی برای این حساسیت به خاطر بیاورم. سعی هم نکرده ام دلیلی برای آن بتراشم .شاید اینکه میدیدم دروغ گفتنم هیچ تاثیر مثبتی در روند کارم نداشت مرابه این نتیجه نزدیک ساخته بود که : هرگز نیازی به دروغ نیست ....  اما هر دلیلی که بود ، مرا بیدار کرده بود و این اتفاق مبارک یک شروع محکم برای راستگویی محض من بود.

بعد از آن جریان با خودم عهد کردم که دیگر دروغ نگویم و طبیعتا میدانستم که باید خودم را برای سختیهای آن هم آماده کنم . و تا الان که ٢٠ سال میگذرد یادم نمی آید دروغی گفته باشم و صد البته بارها و بارها مالیات دروغ نگفتن را پرداخته و کتکش را هم خورده ام و از این کتک خوردن لذت برده ام.

. . . ادامه دارد


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: دروغ


تاريخ : ۱۳٩٠/۳/٩ | ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.