عید را فقط بخاطر رویش جوانه ها  جشن میگیریم که شوری بالاتر از آن برای ما متصور نیست . چنان است که گویی  عزیزی مدتها پس از مرگش دوباره  زنده میشود . چه شوقی بالاتر از این ؟  وچه اتفاق خوب غیر منتظره تری از این ؟

فکرش را بکنید اگر قرار باشد سال بعد زمستان بیاید ولی بعد از آن دیگر بهاری نباشد چه میشود ؟  و بشر به چه امیدی زنده ماندن را طلب خواهد کرد؟ چرا بعضی ها دوست دارند بگویند بهار را نه بخاطر رویش جوانه ها بلکه بخاطر . . . . و . . . .  دوست داریم ؟ مگر رویش جوانه ها ارزش کمی دارد که بهانه کافی برای شادی کردن به حساب نیاید ؟ 

وقتی جوانه ها می رویند به زبان رمز میگویند که روزی حقیقت برملا خواهد شد و از دل ظلمات روشنایی ظهور خواهد کرد همانگونه که سبزه از زیر خاک سر بر می آورد و چه لذتی بالاتر از این ؟  در بدترین شکنجه گاههای تاریخ  رویش جوانه ها را باید پاس داشت همانگونه که مردمان ما در طول تاریخ در زیر ظلمت حکومت شاهان  ظلم و جور از کوروش و داریوش و دیکتاتورهای صغیر و کبیر گرفته تا یزد گردها و قاجارها و پهلوی ها  آن را گرامی داشته اند .

آنگاه که نیاکان ما در زیر یوغ فرعونها و پادشاهان کبیر و صغیر برای بنای اهرام و تخت جمشیدها و کاخهای رنگین و سنگین کمر خم میکردند و آه از نهادشان برمی آمد نوروز را به امید رویش جوانه های کرامت انسانی گرامی میداشتند.

نوروز فی نفسه الهام بخش است ! نشانه عظمت الهی و محمل راز سر به مهر خلقت خداوندیست. نوروز را جور دیگر باید دید !

. . . . راستش  نمیخواستم سخن به این سو کشیده شود و قصد دیگری داشتم ولی در نوشتاری اینچنین  آنی و برخط و کم فرصت ،  گریزی  از این ناخواسته ها نیست.

. . . در هر حال با کمی دقت در می یابیم که نوروز ، ابتدا با غم خود نمایی میکند و سپس با شادی آمیخته میشود. و این حس دوگانه است که احساس مردمان را غیر قابل بیان میکند. تلخ و شیرین به گونه ای در نوروز در هم می آمیزد که  مزه ای منحصبر بفرد و نامفهوم در ضائقه ها خلق میکند .  تا حال هیچ کس نتوانسته است احساس خویش را از آمدن نوروز بیان کند .  زیرا حسی که لحظه ای آرام و قرار ندارد و دائم در شورشی و انقلابی دگر است چگونه به وصف می آید؟ چه نویسنده گان خبره ای که برای توصیف نوروز و بهار قلم بدست گرفته اند و هرگز موفق به خلق نوشته ای منطبق با احساس درونی خویش نشده اند.  نویسندگان  و هنرمندان  مغلوب همیشگی این صحنه هم آوردی هستند.

قبل از اینکه سال نو بیاید همه متوجه میشویم که امسال تمام شد و از دفتر عمرمان برگ نوشته شده ی دیگری ورق خورد و میدانیم که از برگهای سفید این دفتر یکی کم شد.  معلوم است که از یاد آوری تعداد اندک برگهای سفیدی که از این دفتر نفیس باقی مانده است  غمناک  میشویم . به برگهای ورق خورده ی قبلی که نگاه میکنیم از بد خطی خودمان دلگیر میشویم و موجی از نارضایتی قلبی از خودمان در فضای درونمان منتشر میشود و آرزو میکنیم که ایکاش میشد به عقب برگشت و جور دیگر نوشت.  آنگاه که در میان آنهمه بدخطی ، سطر خوشی جلب توجه میکند حسرت از دست رفتنش را میخوریم و آهی از دلمان بر می آید که : ای داد چه زود گذشت ! و این احساسات متناقض  وقتی به هم می آمیزد از شدت ناهمگونی ، روان حساس انسان را به دست بی قراری  میسپارد و عواطف را به جریان می اندازد.

اما آنگاه که انسان  از دست نوسانات و هیجانات گذشت زمان  به تنگ می آید و افسرده خاطر میگردد ناگاه متوجه  رویش جوانه ها میشود ،  معجزه طبیعت رخ می نماید و  ورق برمیگردد و امیدی نو در دلش پدید می آید ، امید شکفتن دوباره !

 

 

از رویش جوانه ها به شوق می آییم  چون در می یابیم که پس از هر مرگی زنده شدنی نیز ممکن است . اگر چه زمان گذشته مرده است  اما هر دم فرصت دیگری متولد میشود این را رویش جوانه ها به ما می آموزد .  معجزه رویش جوانه ها امید زنده بودن و زنده شدن را در دلها زنده میکند .  اگرچه هر سال صفحات سفید دفتر عمرمان کمتر و کمتر میشود و طعم سرد نزدیک شدن مرگ  بصورت نامحسوس فضای ذهن ناخود آگاهمان را  دستخوش ناملایمات میکند اما تحول  شگفت انگیز طبیعت به امید نو شدنی دوباره و رویشی از نو مارا به وجد می آورد .  یاس و امید ، غم و شادی  و حسرت و  رضایتمندی بهم می آمیزد و حسی غریب و ناگو بوجود می آورد که شاعر و نویسنده و هنرمند  آن را در می یابد و خود را به آب و آتش میزند تا بیانش کند و نمیتواند ! اما هنر ها آفریده میشود و هریک گوشه ای از این آمیختگی را به تصویر میکشد.

آمد    بهار    خرم    و    آورد    خرمى

وز    فر    نوبهار   شد   آراسته   زمى

از    ابر   نوبهار   چو  باران  فروچکید

چندین  هزار  لاله  ز  خارا  برون  دمید

**********************************

بمان‌ تا بیاید همه‌ فرودین‌ 
که‌ بفروزد اندر جهان‌ هوردین‌
زمین‌ چادرسبز در پوشدا
هوا بر گلان‌ سخت‌ بخروشدا
بخواهم‌ من‌ آن‌ جام‌ گیتی‌ نمای‌
شوم‌ پیش‌ یزدان‌ بباشم‌ به‌ پای‌

****************************************

سحرگاهی که باد صبحگاهی

ببرد از چهرهٔ گردون سیاهی

شفق شنگرف بر مینا پراکند

فلک دردانه بر دریا پراکند

ز مشرق شاه خاور تیغ برداشت

سپاه زنگبار اقلیم بگذاشت

**********************************

 

 

سال نو مبارک


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: عید نوروز


تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/٢۸ | ٩:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

این ضرب المثل قدیمی میگوید : از صبحانه معلوم است که برای شام چی داریم !!

اما شاید عکس آن هم درست باشد یعنی  ممکن است از شام هم معلوم بشود که صبحانه چه خورده ایم.

امروز صبح وقتی از ماشین پیاده میشدم موج رادیو بطور اتفاقی روی موج مجلس افتاد . صدای آقای رئیس جمهور را که شنیدم باعث شد که  یادم بیاید که امروز قرار بود نمایندگان مجلس از رئیس جمهور سوال کنند.   همین امر باعث شد در را ببندم و دقایقی داخل ماشین معطل شوم . اواخر جلسه سوال از رئیس جمهور بود.  حدود 10 دقیقه پایانی حرفهای ایشان را گوش دادم و تقریبا  هیچ چیزی دستگیرم نشد.

راستش باعث تاسفم شد که در این مدت 10 دقیقه هیچ حرف به درد بخوری از دهان ایشان بیرون نیامد . نمیدانم روند کار از اول جلسه چطور بوده  و در مورد کل قضیه هنوز اطلاعی ندارم اما احساس من اینست که لحظات پایانی یک بحث جزو سرنوشت ساز ترین و تاثیر گذارترین بخشهای  آنست  و باید در پایان جلسه نتیجه گیری شایسته ای از مقدمه و متن سخنرانی  به عمل بیاید . اما با کمال تاسف تنها چیزی که من در عرض 10 دقیقه شنیدم  و هیچ عبارت منسجمی از آن دریافت نکردم تکرار این کلمات بود : آقای رئیس را دوست دارم  ، به نمایندگان  ارادت داریم  . . . شوخی کردم ، . . . بازم شوخی کردم  و خنده های بی مورد  . . .

از این دقایق آخر استنباط کردم که به نظر می آید آقای احمدی نژاد دفاع خوبی از خودش نکرده باشد اما برای قضاوت نهایی  لازم است  همه حرفهایش را شنید.

شاید هم : از شام معلوم باشد که صبحانه چه خورده ایم؟


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: احمدی نژاد


تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/٢٤ | ٤:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

شاید جواب این سوال برای ما جالب باشد که : نزدیک ترین حالت بنده به خدا  چه حالتیست ؟

در آخرین آیه سوره  علق که به عبارتی اولین سوره ای است که بر پیامبر گرامی نازل شده است  میفرماید :

واسجد واقترب 

سجده کن و به خدا نزدیک شو

 

مفسرین از این آیه استنباط کرده اند که  نزدیک ترین حالت بنده نسبت به خدا همانا حالت سجده است.

 

 

سبحان ربی الاعلی وبحمده


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: سجده


تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/٢٠ | ٥:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

اگر زباغ رعیت ملک خورد سیبی      برآورند غلامان او درخت از بیخ !

رئیس جمهور یک کشور باید حواسش خیلی جمع باشد چون  کوچکترین اشتباه او مثل علف هرز بسرعت رشد خواهد کرد و البته که ریشه کن کردن علف هرز از شاق ترین کارهای کشاورز است.  وقتی دیدید که رئیس جمهور ، سیبی از باغ رعیت میخورد بدانید که فردا آن باغ شخم زده خواهد شد و به جای سیب ، درخت مترسک در آن خواهند کاشت . این قانون نانوشته اجتماع بشری است.

گاف بزرگ آقای رئیس جمهور  مربوط به سالهای گذشته است که در موقع خود بدان پرداخته شده است  ولی چون گوش شنوایی نبوده است که بشنود لاجرم علفهای هرز گفتار نسنجیده ایشان هر روز در باغ این مملکت سر برمی آورد و سرعت رشد  محصولات این باغ را کندتر و کندتر میکند . خود شاهدم که  یکی از همین علوفه هرز ، دیروز در میان این جمعیت برخواست و  خاری دیگر بر پهنه این باغ افزود.

بهانه نوشدن این گفتمان نزدیک شدن عید نوروز و امکان تکرار مجدد این اشتباه و بعلاوه بهانه دیگر آنست که همین دیروز ایمیلی توهین آمیز از یک شرکت معتبر  و متخصص به دستم رسید که  انگشت حسرت به دندان گزیدم و به شعبه های تیری که  از یک سخن زهر آلود  روانه شده بود افسوس خوردم . احساس کردم بمب خوشه ای عظیمی پرتاب و منفجر شده است و گلوله های کشنده آن پی در پی بر سر این مردم می بارد و خواهد بارید .

شعبه ای از آن تیرهای سمی  خود را در قالب شکلاتی یک جمله بسیار خوش ظاهر و ساده  پیچیده و رقصان رقصان در سرآغاز یک ایمیل کاملا تخصصی  نشسته و در صندوق نامه های ورودی من قرار گرفته بود. سرآغاز ایمیل این  جمله قشنگ بود :

فرا رسیدن نوروز باستانی و عید ملی سرزمین پارس پیشاپیش مبارک،

شاید در مرحله اول چیز زیادی دستگیرتان نشود . اما خطر بزرگی که در بطن این عبارت نهفته است کمتر از خطر انفجار یک کلاهک اتمی نیست.

وقتی رئیس جمهور یک مملکت بزرگ به نام ایران که جمعیت آن از اقوام بزرگ و گوناگونی مانند ترک و فارس و کرد و لر و عرب و  بلوچ و ترکمن و گیلک و مازنی و . . .  تشکیل شده است ، در پیام نوروزی خود عید را به تمامی فارسی زبانان  جهان تبریک میگوید ، باید هم انتظار داشته باشیم که  عبارت توهین آمیز سرزمین پارس  بجای کلمه محترم ایران  مد روز شود.

وقتی دولت محترم که باید حافظ تمامیت ارضی کشور باشد در پشت اسکناسهای 5000 تومانی  به بهانه بیان یک حدیث عبارت موهن سرزمین پارس  را نقش میزند از دیگران چه انتظاری باید داشت ؟ آیا این یک جریان هدفمند است که سخنش را از زبان رئیس جمهور منتشر میکند؟ و اهدافش را با دستهای دولت پیش میبرد؟

به آقای رئیس جمهور که دستمان نمیرسد که هشدار آمدن نوروز را بدهیم و انتظار ترمیم اشتباهش را داشته باشیم . اما به شرکت مزبور جوابیه ای کوتاه و مختصر و محترمانه ارسال نمودم و  بهتر دیدم که پست مجزایی در همین زمینه منتشر کنم.

عنایت داشته باشیم که ایران سرزمین پارس نیست ! ایران ، ایران است . ایران کشوریست پهناور که  اقوام محترم زیادی در آن در کمال آرامش و دوستی زندگی میکنند و قوم پارس هم یکی از همین اقوام محترم است .

اگر عده ای دوست داشته باشند که در کشور پارس زندگی کنند ، نقشه ایران را باز میکنیم و حدود قلمرو قوم پارس  را  که از جنوب کرمانشاه تا خلیج فارس را شامل میشود علامت میزنیم که اگر از ایران جدا شود به جمع کشورهای کوچک عضو شورای همکاری خلیج فارس  می پیوندد  و همردیف کشورک هایی مثل قطر و کویت و بحرین و عمان  به عنوان  عضوی از کشورهای حوزه مزبور بله قربان گوی  قدرتهای بزرگ میشود.

الصاق عنوان تحقیر کننده سرزمین پارس به ایران بزرگ اهانت سنگینی است که مرتکبان آن باید از ملت ایران عذر خواهی کنند و از نیات خود اظهار ندامت نمایند و  با  دادن تعهد به عدم تکرار اظهارات مشابه کشور را از مسیر تحرکات تجزیه طلبانه دور نگه دارند.

وقتی هواداران تیم فوتبال تراکتورسازی تبریز با کمال تاسف در ورزشگاه آزادی  فریاد موهن  الخلیج العربی سر میدهند و باعث حیرت هم میهنان میشوند . باید بدانیم که این "هوووی"  جواب همان "هااای" ایی هست که با کمال تاسف از زبان رئیس جمهور محترم برخواست و عده ای همچنان دانسته و ندانسته به آن دامن میزنند.

آقایان سیاست مدار و سیاست ندار بدانند که  دوران کوته فکری قوم گرایی تمام شده است. اسلام عزیز آمد که جنگهای قبیله ای و قوم پرستی را  در زیر خاک دفن کند. 

حال شما بگویید پارس ، ازاین طرف یکی دیگر بگوید ترک ، از آن سو دیگری بگوید کرد و دیگری عرب و دیگری . . .  و آنگاه اثری از ایران و ایرانی نماند و صد البته آنچه میماند کشوری بنام آذربایجان و کشوری بنام کردستان و کشوری بنام عربستان ایران و کشوری بنام ترکمنستان و کشوری بنام بلوچستان و کشوری بنام طبرستان و کشوری بنام سرزمین پارس خواهد بود که همه و همه در منیت حقیر خویش جیره خوار این و آن بوده و برای تصاحب باریکه ای و تپه ای و رودخانه ای و برکه ای  برادر کشی به راه خواهند انداخت و جنگهای منطقه ای مدام به کام مرگشان خواهد فرستاد.

عنایت کنیم که ملی گرایی آفت ملتها و دشمن بشریت است ! دست از این حماقتهای بچه گانه بردارید و به انسانیت و ارزشهای معنوی انسانی و جهانی شدن بیاندیشید.

حال از آقای رئیس جمهور  منتخب خودمان که این اهانت بزرگ را دامن زده است یک سوال چهارگزینه ای می پرسیم که  علت بیان این عبارت سخیف آنهم از رسانه ملی و آنهم در عید نوروز  و زمانی که هدف از سخنرانی از قبل معلوم است وحرفها از قبل آماده میشود و حرف تصادفی گفته نمیشود و درست زمانی که همه ملت حرفهای شما را گوش میدهند چه بود ؟ جناب ایشان کدام گزینه را برخواهد گزید؟

1- فکر میکردم  در ایران فقط قوم پارس زندگی میکنند و از دیگر اقوام اطلاعی نداشتم

2- اعتقاد دارم که قوم پارس مهمترین قوم ایران است و  از اقوام دیگر برتر است و اقوام دیگر ارزش تبریک گفتن را ندارند

3- عید نوروز فقط مال فارس زبانهاست و دیگر اقوام ایرانی نوروز را جشن نمیگیرند و به همین علت فقط به قوم فارس تبریک گفتم

4- اشتباه کردم

 

جواب ایشان هرچه که باشد . هیچ قانع شونده ای در تمام دنیا پیدا نخواهد شد.

مسئولین محترم باید به فکر چاره ای برای این شکاف در حال گسترش باشند. نژاد پرستی مضموم و کفر آلود فارسی و غیر فارسی را مهار کنید تا انقلاب و کشور عزیز روز به روز به سمت تعالی پیش برود و از تحدید قوم گرایی تحقیر آمیز و چندش آور مصون باشد.

به امید بالندگی انسانیت فرهیخته بخصوص ایران و ایرانی! در پناه اسلام عزیز!


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ایران , اقوام ایرانی , قوم پارس , احمدی نژاد


تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/۱۳ | ٧:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

تابلویی در دست داشت و میخواست در بهترین جای دیوار نصبش کند. دستش نمیرسید ، دنبال چارپایه گشت اما چیز مناسبی پیدا نکرد . مادرش گفت : پسرم  همانجا که دستت میرسد نصبش کن ، اما پسر میخواست این تابلوی نفیس را جای بلندی نصب کند تا بهتر و با ارزشتر دیده شود. از مادرش خواست قلاب بگیرد . پسر از قلاب دستهای مادرش بالا رفت اما بازهم کمی پایین تر بود ، مادر که سعی  میکرد وزن پسر را تحمل کند با صدای خفه  ای که نشان از تحمل بار سنگین  داشت گفت : همانجا خوب است  زود باش نصب کن،  اما پسر قانع نشد باید تابلو را در محل بالاتری نصب میکرد این بود که پاهایش را روی شانه های مادر گذاشت  وخود را بالاتر کشید . از مادرش پرسید : اینجا خوب است ؟ مادر با صدای رنج آلوده و ضعیف  گفت : نمیدانم !  

پسر بالاخره موفق شد تابلو را نصب کند. از روی دوش مادر پایین آمد و عقب عقب رفت و تابلو را از فاصله دورتر برانداز کرد. چند بار عقب و جلو رفت و به چپ و راست متمایل شد. از کارش راضی بود  تابلو در جای مناسبی قرار گرفته بود و رنگ دیوار با رنگ قاب تابلو ترکیب هنرمندانه ای ساخته بود  و مهمتر از همه عبارتی بود که با خط زیبا و تذهیبی زیباتر در وسط تابلو  می درخشید :  ای مادر عزیز که جانم فدای توست

. . . آیا براستی نقض غرض سنت ما شده است ؟  آیا واقعا نمیدانیم ، یا خود را به ندانستن زده ایم ؟ ما را چه میشود که چشممان را بسته و دهانمان را باز میکنیم ! وقتی که رئیس تبلیغات اسلامی کاغذ دولتی را در بازار سیاه  قاچاق میفروشد تا هزینه مراسمات مذهبی را تامین کند !؟  این پسر هم بخاطر توهم تکریم مادر ، ابتدا مادر را زیر پا میگذارد . و نامزد ریاست جمهوری از احقاق حقوق شهروندی و جامعه مدنی داد سخن سر میدهد و مسجد به آتش میکشد و مغازه غارت میکند و مقدسات مردم را به مسخره میگیرد.و نماینده و کاندیدای محترم مجلس  از صبح تاشب با صدای بلند گوی ستاد خود "یار دبستانی من " صدا میکند و انواع تبلیغات غیر قانونی میکند و پس از نقض قانون عزم مجلس قانون گذاری میکند. . . .

انگار عادت ما شده است  که : اصل را زیر پا بگذاریم و فرع را بالای دست بگیریم. واجب را پایمال و مستحب را حلوا حلوا کنیم.   شاید اولین مجرم  مدعی باشد .


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: نقض غرض


تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/۱٠ | ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

خودش فرمانده یکی از لشکر ها  بود و حاج همت را بخوبی میشناخت.  ناشناس رفت و آمد میکرد .هنگام بازگشت از  ایستگاه صلواتی یک نوجوان بسیجی خواسته بود که اگر مسیرشان یکیست او را هم به مقصد برساند . او هم قبول کرده بود و به راننده گفته بود که سوارش کند.

جوان در صندلی عقب کنار یک پیرمرد که پدر همان فرمانده بود نشسته بود و سفره دلش را باز کرده بود که شانس نداشته یک جفت کفش کتانی صلواتی از ایستگاه بگیرد و قبل از رسیدن نوبتش کفشها تمام شده بود.

فرمانده نگاهی به کتانیهای پاره جوان کرده بود و یادش آمده بود که  خودش هم برای اینکه به بقیه بسیجی ها کتانی برسد از تدارکاتشان کتانی نگرفته بود و پدرش مجبور شده بود با پول خودش برایش کتانی بخرد و الان هم همان کتانی ها توی دستش بود.

فرمانده پرسیده بود : فرمانده لشکر شما کیه ؟

جوان گفته بود : حاج همت ! و کلی هم از او و محبوبیتش تعریف کرده بود.

فرمانده لشکر گفت : این همت که شما اینقدر از او تعریف میکنید زیاد هم آدم خوبی نیست چون کفش کتانی خوب و بهترین تجهیزات را اول برای خودشان برمیدارند و فکر بقیه هم نیستند. اصلا او چطور فرماندهی است که عرضه ندارد برای نیروهایش کفش کتانی تهیه کند ؟

جوان بسیجی با اعتراض گفت :  او خیلی هم آدم خوبی است و به کارش هم وارد است عراقی ها از شنیدن نامش وحشت میکنند. ضمنا به همه کفش داده اند اما من خیلی زود پاره اش کرده ام و  حسابی از همت دفاع کرد.

این ایراد گیریها و دفاعیه های قاطعانه چند بار تکرار شد اما با تهدید جوان به پیاده شدن از ماشین متوقف گردید.

. . . فرمانده گفت : این پیرمرد یک جفت کتانی برای پسرش خریده ولی پسرش آنها را نمیخواهد و مانده روی دستش ، انگار قسمت تو بوده !

جوان ابتدا قبول نمیکرد اما با اصرار بقیه گفت : به شرطی که پولش را بگیرید قبول میکنم و آنها را پوشید . درست اندازه پایش بود ، شماره 41

فرمانده گفت : پیرمرد پولش زیاد است و احتیاجی به پول فروش این کفشها ندارد و قضیه گرفتن پول را منتفی کرد.

آنها به  اردو گاه رسیدند و جوان با دلخوری مقابل چادر شان پیاده شد و مرد را به خاطر بدگویی هایی که پشت سر حاج همت کرده یود سرزنش کرد و هشدار داد  که اگر این حرفها را پیش بقیه بسیجیها بزنی معلوم نیست به اندازه من تحمل شنیدنش را داشته باشند یا نه!

و به سمت همرزمانش که مقابل چادر بودند رفت که  یک مرتبه دید دوستانش به هیجان آمدند و فریاد زدند : بچه ها بیایید حاج همت ! و به سمت خودرویی که جوان از آن پیاده شده بود دویدند . اما خودرو حرکت کرده بود و در میان گردو خاک به پیش میرفت .

 

 

 

منبع : برداشت آزاد از داستانی که از رادیو پخش میشد.

 پی نوشت : من حاج همت را ندیده ام  مگر از روی عکسی رنگ و رو رفته  ،  و نمیشناسم  هم . فقط میدانم که سرباز خمینی بوده و باور دارم که سرباز خمینی میتواند اینجوری غیر قابل پیش بینی و جذاب باشد و خاطره اش اشک آور !

 

بسم رب الشهدا  - والسلام


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حاج همت , فرمانده , بسیجی , کفش کتانی


تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/٧ | ٩:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

خدایا ! به روحانیانت امر کن به ملاهایشان سفارش کنند که به آخوندهای خود بیاموزند که از راه فروش نماز ارتزاق نکنند.

 

 

خدایا ! به امامان جماعتت بفهمان که از مامومین خود خلوص نیت یاد بگیرند و برای آمدن به مسجد حق ایاب و ذهاب!؟ نگیرند.

خدایا ! به ملاها بفهمان که برای خواندن نمازی که ما برای اقامه آن خون دادیم پول نگیرند.

خدایا ! به روسای دولت و پیشنمازهای ادارات ما  بفهمان که تشکیل نماز جماعتِ 1درصدی به معنی اقامه نماز نیست بلکه مبارزه با نماز است.

خدایا ! به روحانیون ما بیاموز که لقب حجت الاسلامی (همان لقبی که کسر شان شان میشود و طمع دارند بالاتر از آن را زینت بخش نامشان کنند) بسیار بالاتر از شخصیت واقعی آنهاست.

خدایا ! آیت الله های ما را به مقام حجت الاسلامی و حجت الاسلامهای ما  را به مقام بندگی برسان.

خدایا !  به ملاها بفهمان که پیامبر برای رساندن پیام خدا پولی از کسی دریافت نمیکرد ولی شما برای بازگو کردن حرف پیامبر  پول مطالبه میکنید.

خدایا ! به آخوندهای ما بفهمان که به هرکس پول بدهی ، حاضر میشود بهتر از شما مطالب شما را در مکانی بلند که با فرش قرمز و تشک نرم مزین شده است ابلاغ کند ، شما از خودتان چه مایه میگذارید که اینقدر افاده میفروشید؟

خدایا ! به روحانیان ما تفهیم کن ،تعداد انگشت شماری که در مراسم ختم برای شنیدن موعظه باقی میمانند عبرتی برای صاحبان بصیرت است.

خدایا ! به جوانان ما بیاموز که دین را روحانیان اختراع نکرده اند که لغزش آنها ایمانشان را بلغزاند.

خدایا ! به دختران و زنان ما بیاموز که  عفت را و حیا و حجاب را عالمان بی عمل اختراع نکرده اند که شما برای تنبیه آنها کشف حجاب کنی !

خدایا ! به روحانیان ما تاریخ همراه با شعور یاد بده تا بدانند که آنان که پیامبر استثنایی خدا را که  به سبب نحوه تولدش و سخن گفتنش در کودکی باور پذیر ترین پیامبران بود  انکار کردند و به قتلش اقدام کردند روحانیان قوم یهود بودند . که لباسشان و هیبتشان عین شما بود.

خدایا ! به روحانیون ما بیاموز که ارزش لباس پیامبر به شخصیت والای او بود نه به شکل و طراحی و دوخت و دوز آن !

خدایا ! به روحانیون ما بفهمان که لباسشان زمانی لباس پیامبر است که مثل او فداکارانه و مومنانه عمل کنند نه سودجویانه و سوداگرانه  وگرنه با لباس شکنجه گران حضرت مسیح مو نمیزند.

خدایا ! همه مردم ما را روحانی و روحانی های ما را مردمی قرار بده!

خدایا ! به روحانیون ما یاد بده که اسلام برای ادامه حیاتش نیازی به دروغ و ظاهر سازی و ریا ندارد.

خدایا ! آیت الله های ما را از اقامتگاه پاستوریزه شان به میان مردم  هدایت کن تا مردم راه و رسم زندگی در کوچه و بازار را از آنها بیاموزند.

خدایا ! بازاریان ما مکاسب نمیدانند و مکاسب دانهای ما به بازار نمی آیند. خدایا این تخصص گرایی و  این تعهد گرایی را از مملکت ما  محو و نابود فرما.

خدایا ! اهمیت اصل روزه رمضان در میان مردم تحدید میشود و درسهای خارج آیت الله های ما در بحث تکرر کفاره مفطر ناشی از اکل و شرب و جماع و غیر جماع دور تسلسل میزند.

خدایا ! احساس آیت الله ها را زمانی که در مکانی مناسب جلوس میفرمایند که خلق الله برای بوسیدن دستشان به زحمت نیفتند به ما بفهمان.

خدایا ! سخن که با خدایا آغاز میشود میل ختم شدن ندارد. تو به رحمت خود ختم کن.

خدایا ! نصرت و عنایتی را که به آیت الله های عظمی و روحانیون روحانی و به ملاها و آخوندهای  مخلصت داری شامل حال ما نیز بفرما  و دعاهای ایشان را شامل حال خراب ما بگردان و ایشان را در حفظ و حمایت نافذه خویش قرار بده.

خدایا !  ما را لیاقت بده تا دنیای مان را صرف دینمان کنیم ، نه دین مان را خرج دنیا مان !

اللهم عجل وعجل وعجل

العجل مولا

آمین یا ربالعالمین !

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: مناجات , دعا , روحانیت , نیایش


تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/۳ | ۸:٤٤ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

تست دقیق شخصیت با ابزار مدرن (مخصوص افراد بالای 18 سال  (18+)  )

 

این روزها نوشته هایی را با عنوان تست شخصیت می بینیم که عموما از چند تا سوال تستی یا تشریحی تشکیل شده است . طراح سوالها برای تخمین کیفیت و خصوصیات شخصیت افراد چند تا سوال طراحی میکند و در اختیار فرد تست شونده میگذارد. و براساس جوابهایی که فردمیدهد علاقه مندیها و ویژگیهای شخصیتی فرد را حدس میزند.

بسیاری از این سوال و جوابها با نتیجه گیری کلیشه ای که عنوان میشود هیچ ارتباط منطقی و واقعی ندارد و در برخی موارد نتیجه گیری مذکور با واقعیت کاملا متضاد از آب در میآید . با کمی دقت در می یابیم   که طراح این تستها نوع بشر را با یک ماشین الکترو مکانیکی اشتباه گرفته است و با ساده انگاری ی دنیای پیچیده رفتارهای انسانی ، وانمود میکند که با چند سوال ساده شخصیت تو در توی انسانی را بر ملا میکند. مثلا میگوید چون به سوال مربوط به آب جواب مثبت دادی پس شهوت اولویت اول زندگی  توست چون آب نشانه شهوت است . در صورتیکه آب در افراد مختلف احساسهای  متفاوتی بر می انگیزد و این احساس در 99% موارد هیچ ربطی به شهوات انسانی دارد . ولی طراح سوال ذهنیات مخصوص به خود را به عموم انسانها تعمیم میدهد و در  نتیجه تحلیل او اشتباه و گاها متضاد از آب در می آید. مخلص کلام اینکه فرموله فرض کردن رفتار های انسانی اشتباه محض است که تمامی این تستها بر همین اساس طراحی میشوند. ولی انسان که روباط نیست بشود برنامه اش را کشف یا هک کرد.

 

 

بعلاوه اگر فرض بگیریم که سوالها درست طراحی شده باشند بازهم میزان صحت و صداقت و دقت پاسخگویی افراد به سوالها به شدت مورد تردید است و در بسیاری از موارد پاسخی که فرد در مورد رفتارهای خود به سوالها میدهد بیشتر توهمات یا آمال یا رویاها یا استنباط های  شخص است نه رفتارهایش.

ما در اینجا به میزان صحت یا سقم این تستها و اهداف انتشار آنها نمیپردازیم و همین مقدار هم که اشاره کردیم به حاشیه رفتیم.

منظور ما از انتشار  این مطلب ارائه یک روش جدید و بسیار دقیق و نزدیک به واقعیت برای تست شخصیت افراد است. این تست لایه های پنهان شخصیت شما را برملا میکند. تستی که اینجا عرضه میکنیم یک تست کاملا دقیق و عملی است و بقولی مو لای درزش نمیرود.

برخلاف تست های رایج ، تستی که ما انجام میدهیم اصلا جنبه تئوری ندارد و هیچ سوالی نظری از شما پرسیده نمیشود که میزان دقت و صداقت جوابهای شما در ابهام باشد و نتیجه تست رامخدوش نماید بلکه ما از ابزار فنی برای این کار استفاده میکنیم.

ماشهروندان گرامی اتو کرده وقتی توی پیاده روها و پارکها و بازار قدم میزنیم مثل یک هندوانه چاقو نخورده می مانیم و معلوم نیست در درون مان چه خبر است. بعضی هامان ریزه ایم برخی کوچکیم ، بعضی متوسط و بعضی بزرگ و بعضی ها هم درشت درشت ! و . . .   مثل هندوانه ها !  ارزش ظاهرمان را میگویم نه اندازه شکممان را .  وقتی به ظاهرمان نگاه میشود واقعا تشخیص ارزش های درونی ما بسیار مشکل میشود. معلوم نیست درون مان چه رنگیست ؟  زرد بد مزه ؟ سفید آبکی ؟ کم رنگ اما شیرین ؟  سرخ بی مزه ؟ و یا قرمز قرمز شیرین شیرین ؟ و . . .

حالا شما آن انداره های ظاهری را با این درونهای جوراجور با هم دو به دو مخلوط کنید ببینید چه شهر فرنگی میشود !؟  ریزه سرخ شیرین ، درشت زرد بد مزه ، کوچک سفید آبکی ، متوسط شیرین و . . .

اگر این مثال محدود را با دنیای نا محدود ظاهر و باطن رفتارها و عقاید و باورهای انسانی مقایسه کنید!. . . . آیا با این همه تنوع و ناهمگونی پی بردن به شخصیت درونی افراد میتواند به راحتی یک تست حل کردن باشد؟ یا با ابزار فیزیکی میتوان به ماهیت دقیق افراد پی برد؟

جواب سوال به وضوح منفی است. اما ما یک ابزاری کشف کردیم (اختراع نکردیم بلکه کاربرد جدیدی را برای یک ابزار کشف کردیم) که به میزان زیادی شخصیت درونی افراد را برملا میکند .

ابزار مد نظر ما برای اینکار اتومبیل است . بله ، همان ماشین خودمان ! همین وسیله ای که برای افراد بالای 18 سال استفاده از آن به شرط داشتن کارت مهارت مخصوص ، مجاز است.

اجازه دهید از یک خاطره شروع کنم. چند وقت پیش هنگام رانندگی ، ناگهان یک ماشین از سمت راست پیچید جلوی من و با یک ویراژ خطرناک از ماشین جلویی هم سبقت گرفت و همینطور گاز داد و رفت جلو .  مطمئن بودم که این راننده حتما یک جوان لاابالی تازه به دوران رسیده و بزهکار است که چپکی رو صندلی نشسته و موهایش را سیخونکی کرده سیگاری هم گوشه لبش آویزان کرده و یک نوار اوپس عوپس کوپس توپس . . . هم ترکانده و . . .

برخلاف عادت همیشه گی ، خطر افت روحیه و ضد حالی را بجان خریده و با خودم گفتم بد نیست بروم ببینم یارو چه شکلیه ؟ که اینطور دیوانه وار سطح نا امنی خیابان را به میزان خط اول صحنه جنگ افزایش داده ؟! شاید بتوانم لا اقل با یک نگاه با معنی اشتباهش را گوش زد (یا همان چشم زد) کنم با اکراه سرعت گرفتم و پشت چراغ بهش رسیدم.  آقا چشمتان روز بد نبیند از چیزی که دیدم داشتم شاخ در می آوردم . یک آقای جا افتاده حددود 50 سال با سر و وضع مرتب و کت و شلوار اتو کشیده که توی ماشین مدل بالایش مثل یک مجسمه تمدن ! آرام لمیده بود.  عرق سرد روی پیشانی ام نشست! و زبانم بند آمد !  راستش را بخواهم بگویم خوف برم داشت ، که ما در چه فضایی و در بین چه باطن های خوش ظاهری زندگی میکنیم ؟  چه خطر هایی همین بیخ گوش ما  آرایش کرده و استتار کرده و نشسته اند ؟

به قیافه اش می آمد که یک معلم موفق ، یک تاجر مردم دار ، یک استاد محترم دانشگاه ، یک مهندس با فرهنگ ، یک مدیر عامل خوب و . . . یک انسان محترم باشد . واقعیتش خیلی افسوس خوردم . یک لحظه آرزو کردم که ایکاش همانطوری که فکر میکردم  یک آدم  لاابالی پشت فرمان بود که با دیدن ظاهرش  توقع چنین رفتاری از او بعید نمی آمد . اما ظاهر کجا . . . باطن کجا ؟

همان جا بود که به اهمیت ماشین برای برملا کردن شخصیت افراد پی بردم. با خودم گفتم به هرکسی که ادعای خوب بودن و متمدن بودن و مذهبی بودن و خداشناس بودن دارد باید بگوییم بیا پشت فرمان بشین و چرخی توی شهر بزن تا بگویم خوب هستی یا نه ؟

بعضی از ما وقتی پشت ماشین می نشینیم کلا آدم دیگری میشویم. خودمان را و شخصیت خودمان را فراموش میکنیم. میشویم "دکتر جکیل و مستر هاید!" .

بر همین اساس من یک تست درست کرده ام  که میتواند برای اصلاح شخصیت همه ما کمی مفید باشد. تعدادی سوال برای شما طرح شده است برای هر جواب مثبت به سوال سبز رنگ نمره +1 و برای هر جواب مثبت به سوال قرمز رنگ نمره -1  به خود بدهید و سپس جمع کل امتیازات را بدست بیاورید و شخصیت تقریبی خود را از انتهای همین مطلب بیابید.

1-    آیا صرف نظر از تنگنای مالی در هنگام خرید ماشین به میزان آلاینده بودن سوخت آن اهمیت داده اید؟ به عبارت دیگر آیا حاضر هستید ماشینی را که دوست دارید بخرید بخاطر اینکه بامحیط زیست سازگار نیست نخرید و فقط بخاطر حفظ محیط زیست ماشین دیگری بخرید که کمتر دوستش دارید؟

2-   آیا در هنگام خرید ماشین به مناسب بودن اندازه ماشین به منظور اشغال کردن جای کم در خیابانها دقت کرده اید؟ یا به عبارت بهتر آیا حاضر هستید به خاطر رعایت حال شهروندان و سایر رانندگان از راحتی و ارضای نفس خود مایه گذاشته و از خریدن ماشینهای درشت هیکل و جاگیر خود داری نمایید؟

3-    آیا هنگام روشن کردن ماشینتان (بخصوص صبحها و بویژه در زمستان) یادتان می آید که ممکن است همسایه ها در حال استراحت باشند؟ و از گاز دادن های بی مورد خود داری میکنید؟

4-     آیا برای سلام و خدا حافظی و عرض ارادت به دوستان و بچه محل از بوق استفاده میکنید؟

5-     آیا برای صرفه جویی در انرژی بدنتان بجای زنگ در ، از بوق ماشینتان استفاده میکنید؟

6-    آیا تا به حال در مواقع بارانی و برفی یا گرمای زیاد تابستان منتظران تاکسی را سوار کرده اید؟

7-    آیا تا به حال در مسیرهایی که میدانید تاکسی به سختی گیر می آید پیاده ای را سوار کرده اید؟

8-     آیا تا به حال به فضای طولی میان دو ماشین وارد شده اید که باعث شود فاصله ماشین عقبی با شما از حد ایمنی کمتر شود؟

9-     آیا تا بحال از ماشینتان چیزی به خیابان انداخته اید؟

 

10- آیا تا بحال روی خط عابر پیاده (نه پشت خط)با خیال راحت توقف کرده اید ؟

11- آیا تا بحال در حال قرمز بودن چراغ با سرعت به خط کشی عابر پیاده نزدیک شده و  بعد از ترساندن عابر یا عابرین توقف کرده اید؟

 

12- آیا تا بحال در حالی که می بینید تردد ماشینهای جلویی  با سرعت معقول در حال انجام است با بوق یا چراغ ، راننده جلویی را به انحراف از لاین خود مجبور کرده اید؟ یا به عبارت بهتر آیا با بوق و چراغ به راننده جلویی گفته اید که برو کنار جایت را به من بده ؟

13- آیا همیشه داوطلبانه قبل از رسیدن به ماشینی که با زدن راهنما قصد خروج از توقف یا دور زدن دارد توقف کرده و با رعایت فاصله کافی از او به او اجازه خروج یا دور زدن با آرامش را داده اید؟

14- آیا تا بحال درحالی که مسیر شما بعلت راه بندان بسته است وارد تقاطع
شده و راه عبور مسیر متقاطع را بسته اید؟ به عبارت دیگر آیا به دیگران گفته اید که
حالا که راه من بسته است راه را میبندم و به شما هم اجازه عبور نمیدهم؟

15- آیا تا به حال صدای پخش ماشینتان آنقدر بلند بوده است که دیگران را به خود متوجه کرده کند؟

16- آیا در حالیکه خودرویی در حال پارک کردن است نا زرنگی! کرده و جای پارک او را غصب کرده اید؟

17- آیا قبل از رسیدن به تقاطع با دیدن چراغ زرد سرعت تان را زیاد کرده اید که از چراغ زرد رد شوید؟

18- آیا تابحال جلوی پل یک پارکینک یا خانه پارک کرده و باعث معطلی و عصبانیت دیگران شده اید؟

19- آیا پس از یک تصادف ، خورده شیشه ها را از وسط خیابان چمع آوری کرده اید؟

20- آیا وقتی با راه بندان مواجه میشوید و لاین مقابلتان خلوت است از لاین
مقابل به جلوی صف میروید و سعی میکنید چپکی وارد صف شوید و از دیگران جلو بزنید؟

 

تقریبا برای هیچ کدام از این موارد توسط پلیس جریمه ای نوشته نمیشود اما پلیس وجدان شما چطور ؟ آیا او برای شما جریمه می نویسد؟

 

 

هنگام رانندگی همان زمانیست که خصلتهای پنهان آدم ناخواسته بروز میکنند . کلمات و ادبیات راننده به شخصیتش نزدیکتر میشوند و حالات چهره اش واقعی تر میشود. همان انسان مودب و خوش برخورد ناگهان دچار دگر دیسی میشود و پوست می اندازد . راننده تعارف نمیکند بلکه مطابق باطنش رفتار میکند. ما نقاط ضعف شخصیتی خودمان را در رانندگی میتوانیم کشف کنیم.

 

در هر حال نمراتی که از این تست بدست می آورید برای خود شما دارای مفهوم دقیقی است اما برداشت تقریبی ما را هم در زیر میتوانید ملاحظه کنید.

اگر نمره شما 7 شد آدرس بدید بیاییم دست بوسی!

اگر نمره شما 3 شد شما دارای شخصیت ممتاز هستید. از خصوصیات شما میتوان به موارد زیر اشاره کرد : منظم ، رسمی ، رک گو ، معمولا خوش قول ، فداکار ، راستگو ، وظیفه شناس ، مذهبی ، خونگرم ، متواضع ، مورد احترام دیگران ، خوش حساب ، قبوض را به موقع پرداخت میکنید ، کمتر وام میگیرید ، از نگاه کردن  به صحنه های خشن اجتناب میکنید ، از ناراحتی دیگران خوشحال نمیشوید ، اهل انتقام نیستید ، خانواده دوست هستید . خوش به حالتان !

اگر نمره شما 0 شد آدم بی آزار و متوسطی هستید ولی باید بیشتر به  خودتان برسید. برخی از خصوصیات شما اینست : زودرنج ، از دروغ بدتان می آید ولی مکررا دروغ میگویید ، روابط عمومی شما خوب است ، زیاد وام میگیرید ، شوخی زیاد میکنید ، مذهبی فصلی هستید ، اهل حسادت نیستید ، دوست دارید دیگران به شما محبت کنند ، دوستان زیادی دارید ، گاهی ریا میکنید ، در کارتان موفق هستید.

اگر نمره شما  (3- ) یا منفی تر شد شخصیتتان مخرب است.  وبسته به میزان منفی بودن نمره ، میتوان در باره خصوصیات فرد اظهار نظر کرد.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: تست شخصیت


تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/۱ | ٢:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.