امروز در یکی از سایتها خبری خواندم که پاک غافلگیرم کرد و برای مدتی مرا مجبور کرددر مقابل ماشین حساب میخکوب شوم و چند رقم محاسبه را چند بار پشت سرهم بصورت تکراری انجام دهم تا مطمئن شوم علامت تعجبهایی که در اطراف سرم در حال چرخش بودند واقعیت دارند.

خبر این بود که شرکت نوکیا در سه ماهه اول سالجاری میلادی در هرماه بیشتر از٣٠ میلیون عدد گوشی موبایل فروخته است. واین یعنی هر روز ١ میلیون گوشی ! اگر در هر گوشی فقط ١٠ هزار تومان سود کند یعنی روزانه ١٠ میلیارد تومان سود میکند!

سوال دیگر اینست که چگونه ممکن است روزانه یک میلیون گوش تولید کرد؟ در این صورت لازم است با کار مداوم ٢۴ ساعته در هر دقیقه ٧٠٠ گوشی تولید شود و اگر تولید هر گوشی فقط ١ دقیقه زمان ببرد در اینصورت باید ٧٠٠ کارخانه بطور شبانه روزی کار کنند تا جوابگوی این نیاز عظیم باشند !!!  آیا دود از کله بلند نمیشود ؟... 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳۸٩/٢/٢٩ | ٦:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

. . . ناگهان بیدار شدم

و دیدم که خوابم

نمیدانم

بیدار شدنم خواب بود

یا خواب بودنم بیداری!

به خواب رفتنم را به یاد ندارم

اما همیشه بیاد می آورم که به "خواب بودنم" بیدار شده ام

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: خواب و بیدار


تاريخ : ۱۳۸٩/٢/۱٩ | ٥:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

کلمه "مناسب" از آن کلماتیست که به خودی خود هیج مفهوم کاملی را در ذهن بوجود نمی آورد. مثلا وقتی سوال شود که این پیراهن مناسب است یا نه؟ طبیعتا باید پرسید مناسب برای چه کسی؟ 

 کودک است یا بزرگسال؟... زن است یامرد؟... چاق است یا لاغر؟... متین است یا جلف؟... سنتی است یا متجدد؟... شغلش اداری است یا آزاد؟... خوش سلیقه است یا بدسلیقه؟... ثروتمند است یا متوسط الحال؟.... مذهبی است یا غیر مذهبی؟... درمنطقه سردسیر زندگی میکند یا گرمسیر؟ و . . .

حال که ترکیب این کلمه با یک کلمه ساده مثل پیراهن اینقدر علامت سوالهای متعدد تولید میکند پس ترکیب آن با خصوصیات انسانی چقدر میتواند سوال برانگیز باشد؟

اگر کلمه "چهره" را به معنی "نمود شخصیت" یا وجهه  یک فرد در میان جمع در نظر بگیریم و مثلا بپرسیم که آیا فلانی چهره مناسب دارد یا نه ؟ دراین صورت باید به انبوه سوالات متعاقب آن جواب دهیم که : مناسب برای چه جامعه ای ؟ با چه افرادی و چه مشخصاتی و چه جغرافیایی ؟ چه مذهبی ؟ چه تمدنی ؟ چه فرهنگی؟ و . . .

بااین همه علامات سوال نمیتوان براحتی کنار آمد پس اجازه دهید این مسئله پیچیده را ساده تر کنیم و در یک حالت کاملا تک بعدی به مسئله نگاه کنیم. فرض کنید یک اجتماع کوچک یا بزرگ داریم که افراد این اجتماع دارای افکار کاملا همگن و تثبیت شده ای هستند و در آن جامعه کلمه "مناسب" و "نامناسب" برای همه افراد یک معنی مشخص دارد. حال دراین اجتماع مشخص کنید :

فردی که تلاش میکند چهره مناسب داشته باشد چه نوع فردیست؟

مهمترین مطلب اینست که با این اقدام روشن میشود که این فرد چهره مناسبی ندارد زیرا تلاش میکند آن را کسب کند.

از طرف دیگر کسی که درمیان اجتماع چهره مناسب دارد به این معنی است که افراد جامعه ازاو  افکار و گفتار و کردار خوب دیده اند. و چهره خوبی از او در ذهن دارند.

مطلب اساسی اینست که : فکر مناسب ، گفتار و کردار مناسب تولید میکند و کردار مناسب چهره مناسب ارائه میدهد .

پس مشخص میشود که این فرد از فکر مناسب بی بهره بوده است که در نتیجه چهره مناسبی ندارد.

حال کسی که تلاش میکند چهره مناسب از خود ارائه دهد دوراه بیشتر ندارد :

١- او باید افکار نامناسب خودرا تغییر دهد و تفکرات مناسب کسب کند که در نتیجه بطور خودکار صاحب چهره مناسب خواهد شد. این فرد در این راه اگر صادق باشد دیگر به فکر چهره مناسب نیست بلکه فقط در جهت کسب افکار مناسب تلاش میکند. او درطی این راه باارزش از چهره ها عبور کرده و به باطن نظر میکند و در حقیقت او برای تغییر چهره هیچ تلاشی نمیکند بلکه فقط در مسیر اندیشه پاک گام برمیدارد. چنین شخصی هیچگاه مردم را به سوی خود فرا نمیخواند بلکه در درون خود طی طریق مینماید و اگر هم صدای دعوتی از او بشنویم ندای توجه به سمت خویش نیست بلکه به سمت مقصود اشاره میکند و نامی از خویش در میان نمی آورد. وشاید روزی برسد که انبوه جمعیت را در پشت سرش راهرو ببیند که هیچ تلاشی برای فراهم آوردن آن جمعیت در پشت سرش نکرده است. بلکه جمعیت خود به سمت شخصیت او کشیده شده اند.

٢- او بدون تغییر دادن فکرش تلاش میکند یک چهره مناسب از خود ارائه نماید. و ناچار برای این کار به لوازم جانبی احتیاج خواهد داشت  و این شروعی برای ورود به دنیای ریاکاری و فریب خواهد بود. او ساختمان و بنای باشکوهی دیده ودلش خواسته است که اوهم داشته باشد . اما چون توانایی ساختن آن را در خود ندیده است و یا تن پروری و تنبلی او را از کار کردن باز داشته است حال میخواهد چیزی بسازد که مثل او مردم را به سمت خود جلب کند. و او یک ماکت میسازد . نه استحکامی ، نه آسایشی ، نه امنیتی و نه ماندگاریی ! چنین کسی اگر مردم را به خود فرا بخواند مجبور است سستی درون سازه را از مردم پنهان کند و الا کسی به او اقبال نخواهد کرد . بنابر این او مجبور است طوری حرف بزند که خوشایند مردم باشد . او مجبور است آنقدر در تعریف نمای سازه تبلیغ کند که کیفیت محتوی آن از نظر ها دور بماند . او در پی شعار درست کردن است تا عده بیشتری را خوش آید .

چهره و نام نیک مردان بزرگ مانند یک سازه با شکوه است و تقلیدگرمجذوبی که از استحکامات داخلی آن مطلع نشده باشد فقط میتواند ماکت سست و شکننده ای را از آن بسازد. واگر مردم را به داخل آن ماکت فرا بخواند آنان را به مهلکه کشانیده است.


تلاش برای ارائه چهره مناسب بدون اصلاح فکر فریب کاری عمیقی است که دام راه مردم است ! اگر کسی متوجه شود که چهره اش مناسب نیست باید افکارش را تغییر دهد نه چهره اش را.

سیاست مدارانی که به تاسی از مردان بزرگ درپی تاثیر گذاری و گرد هم آوردن مردم به دور خود هستند به روش دوم عمل میکنند . آنها میگویند طوری شعارهایمان را انتخاب کنیم که قدرت جذب حداکثری داشته باشد. آنها میگویند باید روی حداقل ها تکیه کنیم و به همین جهت از اصول اساسی سخن نمیگویند وبه فرعیات کم ارزش میپردازند.

سخنان مردان بزرگ و انسانهای صالح ،  واضح و روشن بوده و به اصول اساسی اشاره میکند.
اولین سخن پیامبر به مردم این بود : قولوا لا اله الاالله تفلحوا
وعجب سخن محکم و صادقانه ایست . روشن - واضح - قوی - تمام کننده و بدون تردید. اصل سخن را باید همان اول گفت بابیانی روشن و قاطع .
صالحان از ترس اینکه ممکن است مردم دعوتشان را نپذیرند نیاتشان را درقالب مفاهیم مبهم عامه پسند و کم وبیش متناقض با افکارشان نمیریزند.

کاش فرصتی برای نوشتن بود

خوش بین و دقیق باشید!
یاحق


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳۸٩/٢/۱٢ | ٧:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

 مردان صالح عقاید خود را محکم و روشن بیان میکنند و مردم را به سوی آن عقیده میخوانند و ریاکاران وفرصت طلبان عقاید خود را پنهان میکنند و با طرح مطالب نامتعین و ناواضح مردم را به سوی خود میخوانند.

این سخن امام خمینی است:

مـا بـه حـبـل ولایـت خـدا و پیامبر و ائمه معصومین علیهم السلام چنگ زده ایم و جدا باید از هر آنچه غـیـر رضـایـت آنـان اسـت ، مـتـنـفر و بیگانه باشیم و از این بیگانگى هم بر خود فخر و مباهات کنیم .

این سخن میرحسین موسوی است:

همه باید دور هم و کنار و همدل یکدیگر باشیم؛ باید روی حداقل‌ها توافق کرد. شعارهایی را برگزینیم که قدرت وصل‌کردن و همراه ساختن حداکثری داشته باشد. همان‌طور که رنگ سبز، شاخصی حداقلی برای پیوند یافتن شهروندان معترض به وضع موجود شده است، باید بر محورهایی حداقلی برای پیشبرد و گسترش جنبش سبز اجماع کرد.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: میرحسین موسوی


تاريخ : ۱۳۸٩/٢/٩ | ۸:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

مردی که فریبکار شد!

" میشود روی حداقل ها توافق کرد. " این جمله عبارت خوبی به نظر میرسد و برخی جاها واقعا عاقلانه ترین روش به حساب می آید. وقتی در جریان یک مسافرت کوتاه با فردی همسفر میشویم در معاشرت با هم تکیه بر حداقل ها یک رفتار لازم و ضروری می نماید. میتوانیم خیلی چیزها را نادیده بگیریم تا اینکه این مدت کوتاه با احترام متقابل سپری شود . اگر محدودیتی در فضای محیط باشد در نشستن میتوانیم به کمترین مساحت اکتفا کنیم. اگر در صحبتها و اظهار نظرها تزاهمی روی داد میتوانیم به حداقل صحبت قناعت کنیم و حتی میتوانیم در طول سفر کوتاهمان ساکت بمانیم. اگر در بیان عقایدمان برای دیگران کم احترامی حادث شود میتوانیم از نکات مشترک صحبت به میان آوریم و به حداقل قناعت کنیم و مسیر کوتاه را با خاطره ای خوش به پایان ببریم. همین که احساس میکنیم که طرف همصحبت ما از موضوع خاصی خوشش نمیاید میتوانیم در باره آن صحبت نکنیم و اعتقادات خودمان را برای خودمان نگه داریم. دراین گونه موارد هرکس که بتواند به حداقل ها تکیه کند و به علایق خود که باعث سلب آسایش همسفر میشود تظاهر نکند عاقلتر و فهیم تر جلوه مینماید

اما اگر در مراسم خواستگاری کسی بخواهد اینگونه رفتار کند آیا بازهم میتواند مقبول باشد؟ آیا کتمان کردن علایق و اعتقادات و تکیه بر حداقلها بازهم نشان از عقلانیت دارد؟ البته که اینطور نیست . اتفاقا در این مورد رفتار فوق حاکی از شخصیت نا مناسب فرد دارد .زیرا ازدواج سفر کوتاهی نیست که به امید تمام شدن سریع مدت کوتاه آن و برای اجتناب از مزاحمت بخواهیم امور اساسی را از هم دیگر پنهان کنیم. اینجا برعکس باید از مسائل اساسی صحبت کنیم تا با افزایش شناخت متقابل امکان برپایی یک زندگی توام با آرامش را افزایش دهیم .

تنها کسانی از بیان مسائل اساسی سر باز میزنند که یا توانایی درک مسائل اساسی را ندارند که بخواهند مطرح کنند  و یا قصد فریب و سوء استفاده دارند. در این گونه موارد پرسه زدن در حوالی موضوعات بی ارزش به بهانه تکیه نقاط مشترک و سعی در توافق بر حداقل ها نشان از سوء نیت دارد . زیرا کسی که میخواهد زندگی با ثبات داشته باشد میداند که باید بر روی اصول اساسی مورد قبول طرفین بحث و توافق شود و اگر این توافق و تفاهم حاصل نشود به هیچ وجه حاضر به شروع زندگی مشترک نیست.

اما افراد بوالهوس دوست دارند اولین نقطه مشترک را بهانه ای برای شروع ارتباط و هوسرانی قرار دهند و هیچگاه مایل به طرح مسائل جدی زندگی نیستند زیرا به بهره برداریهای زودگذر میاندیشند.

به این جملات دقت کنید:

همه باید دور هم و کنار و همدل یکدیگر باشیم؛ باید روی حداقل‌ها توافق کرد. شعارهایی را برگزینیم که قدرت وصل‌کردن و همراه ساختن حداکثری داشته باشد. همان‌طور که رنگ سبز، شاخصی حداقلی برای پیوند یافتن شهروندان معترض به وضع موجود شده است، باید بر محورهایی حداقلی برای پیشبرد و گسترش جنبش سبز اجماع کرد.

باید به این آقا عرض کرد که در مسائل مربوط به حیطه های مهم زندگی:

- تکیه بر حداقلها یعنی پنهان کردن عقاید از یکدیگر ، یعنی نفاق!

- تکیه بر حداقلها یعنی نگفتن نیات درونی به جوانانی که با شما همراه میشوند. این یعنی فریب!

- تکیه بر حداقلها یعنی مشخص نکردن کامل حریم خانه و باز گذاشتن حصار منزل به روی بد اندیشان .

- تکیه بر حداقلها یعنی ساختن خانه روی شن روان

- تکیه بر حداقلها یعنی به یک سنگر نشاندن دو نفر که یکی برای دفاع از اسلام وانقلاب و دیگری برای جنگ با اسلام و انقلاب نیت کرده اند. این یعنی فتنه !

- مردان صالح عقاید خود را محکم و روشن بیان میکنند و مردم را به سوی آن عقیده میخوانند و ریاکاران وفرصت طلبان عقاید خود را پنهان میکنند و با طرح مطالب نامتعین و ناواضح مردم را به سوی خود میخوانند.

- امام خمینی میگفت : اگر اسلام را نمیخواهید گم شوید. شما میگویید هرکس پارچه سبز دردست دارد فاسد هم باشد قاتل فرزندان این کشور هم باشد به سوی من بیاید. 

آیا شما میخواهید فاسق و صالح را در زیر یک پرچم گرد آورید؟ آیا میخواهید هابیل و قابیل را در یک خانه درآورده و به آشتی برسانید ؟ کاری که حضرت آدم ابوالبشر نتوانست!

فکر نمیکنم کسی برای منافق شدن نقشه قبلی بکشد .گاهی انسان ناخواسته هم منافق میشود!  هر مسیری پله به پله و گام به گام طی میشود . باید مراقب بود !


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: میرحسین موسوی


تاريخ : ۱۳۸٩/٢/۸ | ٦:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

امروز ساعت ١٠ صبح یعنی همین نیم ساعت پیش چشم چپم شروع به خارش کرد . وقتی ساعت ١٠و نیم را نشان داد من هنوز داشتم چشمم را میمالیدم که ناگهان یادم افتاد که امروز به اواسط اردیبهشت نزدیک میشویم و این یعنی شروع حساسیت بهاری . شاید بیش از ٥ سال باشد که با آمدن دومین ماه بهار خارشها شروع میشود و به عطسه ها تبدیل میشوند و با سستی همراه میشوند و به سردردها ختم میشوند و شبها راه تنفس بسته میشود و خواب شیرین حرام میگردد.

یادم آمد که در سالهای پیش اگر چه در مسیر مطبها بسیار وقتم هدر رفت ولی از پزشکان محترم خیری ندیدم .گفتم گشتی در فضای مجازی بزنم شاید توصیه به درد بخوری گیرم آمد اما اینهم اتلاف وقت مکرری شد و از خواندن مطالب تکراری وخالی از حس مسئولیت نارضایتی مضاعف حاصل آمد تا چاشنی انتشار این مطلب باشد.

توصیه کردند:

عینک آفتابی بزنید ...ازخانه بیرون نروید ... پنجره ها را کیپ کنید ... ماسک بزنید ... نفس نکشید... پارک نروید ... روی چمن ننشینید ... هیستامین ... آنتی هیستامین ... آلرژی ... بکلومتازون ... بتا متازون .... آلفامتازون ... ازمحل زندگی خود کوچ کنید ... وقتی شاخه گلی دیدید از وحشت جیغ بزنید و با سرعت از آن دور شوید.

... وتوصیه هایی که دودسته اند : یا فایده ندارند یا غیر عملی هستند .

به نظر من پزشکان فقط باید یک جمله بگویند : حساسیت فصلی درمان ندارد
من از مراجعه های مکرر چندین ساله به پزشکان متعدد و خواندن اینهمه توصیه های تکراری بی فایده درسایتهای گوناگون وقتم تلف شد. چرا صادقانه نمیگویند که علم پزشکی برای این بیماری درمانی بلد نیست ! اینهمه داروهای بیمورد و فلسفه بافیهای بیجا برای چیست؟ اگر بگویند که درمان ندارد ما هم راحت تر زندگی میکنیم و بدنبال درمان اینهمه سورخ سنبه ها را نمیگردیم .   موفق باشید

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳۸٩/٢/٧ | ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

مطلبی با عنوان "یک سوال از نامزدهای ریاست جمهوری " در انتقاد از موسوی نوشتم . یکی از خوانندگان بسیار عصبانی شده ودر قسمت نظرات چنین نوشت  :

 

مزدور جیره خوار.آنکس که چیزی برای پنهان کردن دارد تو و دارو دسته تان هستید.احمق جان این ...  و ... هستند که فراوان موضوع برای پنهان کردن دارند.از دارایی هایشان گرفته تا جنایت هایشان.برو بمیر و در گاله ات را گل بگیر خرفت عوضی.

 

این نظر نشان میدهد که او از طرفداران مخلص موسوی است که اینگونه از یک انتقاد مودبانه برآشفته و زبان به دشنام باز کرده است. هرکس این را بخواند چنین برداشتی میکند

 

من جوابیه ای محترمانه برایش نوشتم و او هم نظر بعدی را داد و این کار چند بار تکرار شد که بالاخره اینطور نوشت :

اگر تو فکر کردی که ما به موسوی و امثالهم دلخوشیم مفت باختی!موسوی هم یکی مثل شماست که هنوز در توهم اسلام و انقلاب دست و پا میزند

 

ودر ادامه نظراتی داد که همه فحش به مقدسات و پیامبران و معصومین و حتی دانشمندان اسلامی بود ومن از تکرار آنها شرم دارم و لی در بخش نظرات موجود است  واینچنین چهره وحشتناک تفکرات خودش را آشکار کرد.

اینجا بود که نقاب برافتاد و چهره ای وحشتناک از پشت نقاب مرد سبز بیرون آمد اگر چه من قبلا هم از پشت نقاب هم چهره شان را دیده بودم و در مطلب " رقص بالماسکه " به آن اشاره کرده بودم اما این هم مصداقی برای آن شد و موضوع به عینیت آشکار شد.

آیا موج سبز همین بود که موسوی با افتخار ازآن سخن میگفت ؟ نفاق؟ فریب؟ بی دینی ؟ فساد؟

 

1-      اگر موسوی میدانست که صاحبان این تفکرات پلید در پشت سر او در کمین ملت و مقدسات نشسته است و با این وجود از ورود همه به جریان موج سبز حمایت میکرد در این صورت او یک خائن به ملت و اسلام است. و او خائن به جوانان پاکیست که به امید اسلامخواهی و اصلاح گرایی او به سمتش آمده بودند. او بخشی از جوانان پاک این سرزمین را با منافقان و بی دینان و مفسدان در یک گروه جای داد  و آنان را به بازی گرفت و با تیر خودشان خودشان را نشانه رفت. او جوانان ما را در پیش پای نقابداران پلید بی هویت قربانی کرد.

2-      اگر موسوی نمیدانست که این افراد چه نیات پلیدی دارند . دراین صورت او احمقی بیش نیست که با این همه قرائن و شواهد بوی فتنه و فریب را تشخیص نداد وبدین سان عاملی شد تا بذر نفاق به میان جامعه افتد و بیگانگان در این کشور طمع کنند.

 

خدا را شکر میکنم که از ابتدای راه که از دور کور سوی فساد و تباهی را دیدم راهم را از این مرد ساده لوح یا خائن جدا کردم .

 

والسلام


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: میرحسین موسوی


تاريخ : ۱۳۸٩/٢/٦ | ۸:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.