چهار نعل به جلو  ، چهار نعل به عقب

 

درنظر بیاورید که جمعی به سوی مقصدی در حرکتند . هدف را میدانند اما راهها را نمیشناسند . در میان این جمعیت ، پیرو جوان ،  زن و مرد و افراد کم توان و پرتوان  بسیارند. آنها که میتوانند تند بروند به خاطر اینکه با جمعیت بروند آهسته میروند و آنها که ناتوانند با کمی زحمت خود را با جمعیت همراه میسازند . به این طریق همه باهم حرکت میکنند و از دور مثل یک واحد به نظر میرسند . پرتوانها که این گونه راه رفتن آنها را به سختی نمیاندازد میتوانند ما زاد انرژی خودرا صرف کمک به دیگران کنند . بچه یکی را بغل کنند ، بار دیگری را حمل کنند ، دست خسته ای را بگیرند ، زیر بازوی ناتوانی را بگیرند و از راه مانده ای را به راه رفتن و به جمعیت پیوستن یاری نمایند. این مردمان همه باهم به یک اندازه خسته میشوند و همه باهم به استراحت میپردازند و همیشه باهم طی طریق می نمایند. راه درست را از میان راههای مختلف با همفکری هم پیدا میکنند و اگر اشتباه کنند دسته جمعی راهشان را اصلاح میکنند و باهم به سمت هدف راه میپیمایند. ممکن است قدری به بیراهه بروند اما آنها هرگز از راه درست فاصله زیادی نمیگیرند چون همواره از استعدادهای متنوع افراد برای راهیابی استفاده میکنند و خیلی زود به راه اصلی برمیگردند . همه میدانند که این رفت و برگشتهای گاه و بیگاه جزو ذات راه پیمودن است. مهم اینست که همه با هم باشند .

 

باز تصور کنید در این میان جمعی سوار بر گاری که برای رسیدن به هدف اشتیاق زیادتری نسبت به بقیه در خود احساس میکنند  چهار نعل و  با سرعت در حرکتند و از میان جمعیت راه باز میکنند و فریاد بر می آورند که ای تنبلها چرا نمیتوانید تند تر بیایید ما هدف را از این بالا میبینیم ، آبی زلال میبینیم و بزودی سیراب خواهیم شد. در میان جمعیت شکاف ایجاد میکنند و باشتاب حرکت میکنند ، در نتیجه ی  این حرکت شتابزده ، هیاهویی برپا میشود ، انبوه جمعیت مخصوصا ناتوانها به کناری پرت میشوند و صدمه میبینند وناتوانها ناتوان ترمیشوند  و عده ای از افراد سالم صدمه میبینند و آسیب پذیر میشوند ، کودکان به گریه و مادرانشان به زحمت میافتند و جمع پریشان میشود و حرکت جمعیت کند میشود.

فریاد میزنند : ای نازپرورده ها ، ای سست ایمانها ، ای در راه مانده ها ، ای بی تفاوتها

. . . وآنها رجز خوانان از جمعیت دور میشوند و چهار نعل به سمت هدف میتازند. و پشت سر خود جمعیتی پریشان و مضطرب و آسیب دیده بر جای میگذارند. وعده ای را که تحت تاثیر شعارها قرار گرفته اند به دنبال خود روانه میکنند.

 

پس از عبور آن پیشتازان ، جمعیت به تدریج خود را مییابد ، زخمی ها را مداوا میکند و جمع پراکنده باز هم سامان می یابد و به راه خود ادامه میدهد . پیشتازان باعجله به پیش میروند ولی پس از مدتی  هم اسبهاشان و هم خودشان خسته میشوند و آبی نمییابند . نتیجه میگیرند که به بیراهه آمده اند . آنها با خود میگویند ما تا اینجا آمده ایم ولی آبی پیدا نکرده ایم پس معلوم است که هرگز در این مسیر آبی پیدا نخواهد شد .ماکه پیشتاز بودیم و باسرعت آمدیم آب نیافتیم پس جمعیتی هم که خواهند آمد آبی نخواهند یافت و تلف خواهند شد و   به این ترتیب آنها در ذهن خود به یقین میرسند و به سرعت برمیگردند و در برگشت باز هم به جمعیت بر میخورند و لی اینبار با دفعه قبلی متفاوت است . آنها یقین پیدا کرده اند که راه جمعیت اشتباه است . به همین دلیل میخواهند که جمعیت را از ادامه راه باز دارند اما جمعیت حاضر نمیشوند برگردند چون میدانند که آنها راهی پیدا خواهند کرد . جمعیت میداند که تند روندگان از دیدن همه راههای موجود در جاده عاجزند . آنها میدانند که کسی که تند و سریع میرود زاویه دیدش محدود میشود . اما پیشتازان از روی دلسوزی بر روی جمعیت شلاق میکشند تا آنها را برگردانند . همین طور که چهار نعل به عقب میتازند و در میان جمعیت شکاف ایجاد میکنند شلاقهایشان را در هوا میچرخانند . . . آنها فریاد میزنند : راهی را که بزرگان ما به ما نشان داده اند اشتباه بوده است . مابرمیگردیم تا راهی جدید پیدا کنیم . آنها به جمعیت میگویند : ما دیدیم که شما در این راه میروید ماهم در این راه تاختیم ولی نتیجه ای ندیدیم پس گناه گمراهی ما به گردن شماست . حال ما به راهی بجز راه شما میرویم و حتما به نتیجه خواهیم رسید و به تاخت از جمعیت دور میشوند و پشت سر خود جمعیتی پریشان و مضطرب و آسیب دیده بر جای میگذارند. وعده ای را که تحت تاثیر شعارها قرار گرفته اند به دنبال خود روانه میکنند.

 

 

. . . و میانه رو ها همواره و پیوسته ، با چشمان باز رو به جلو میروند و ایمان دارند که راهی پیدا خواهند کرد که درست باشد.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: جمهوری اسلامی


تاريخ : ۱۳۸۸/٩/٢٤ | ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

چه کسی عکس امام را پاره کرد؟

 

سلایق فکری به قدری زیاد است که در گروه بندیهای محدود نمیتوان آنها را کاملا محصور کرد اما اگر کلیات را در نظر بگیریم واضح است که در میان معترضین سه گروه عمده وجود دارد:

1-     گروه اول : دوستداران جمهوری اسلامی  - من به اینها میگویم دوست منتقد

2-     گروه دوم : مخالفان جمهوری اسلامی     - من به اینها میگویم مخالف منتقد

3-     گروه سوم: دشمنان اسلام                   - من به اینها میگویم دشمن

 

 

1-  گروه اول کسانی هستند که فقط به روش مدیریت دولت فعلی اعتراض دارند و سیاست ها و رفتارهای آنرا برخلاف مصالح جمهوری اسلامی میدانند . آنها معتقدند اگر بجای این دولت ، دولت دیگری باشد بهتر میتواند نظام اسلامی را به هدف والای خود نزدیک سازد. اینان به اسلام اعتقاد دارند و امام و انقلاب را دوست دارند و جزو دلسوزان مردم هستند. اینان در حال اعتراض به برادران خود هستند . برادرانی که آنها نیز به جمهوری اسلامی اعتقاد راسخ دارند. اینان شعارشان این است : به رای مردم احترام قائل شوید . به اعتراضشان گوش کنید و در باره صحت و سقم تردیدهای انتخاباتی توضیح روشن و قانع کننده بدهید.

2-  گروه دوم کسانی هستند که به جمهوری اسلامی اعتقاد ندارند . اینان افراد مسلمانی هستند که به دینشان ایمان دارند اما جمهوری اسلامی را در هر حالت قبول ندارند خواه مدیران فعلی در دولت باشند خواه معترضان گروه اول . ایشان میگویند دین را از سیاست جدا کنید . کار قیصر را به قیصر و کار خدا را به خدا واگذار کن.  اینها هم مخالف گروه اول و هم مخالف مدیریت فعلی هستند. اما فعلا با گروه اول در یک گروه قرار گرفته اند . میتوان از این گروه نوعی زیرکی و رندی را احساس کرد شعار این گروه اینست : استقلال آزادی جمهوری ایرانی

3-  گروه سوم کسانی هستند که اسلام را نمیخواهند اینان مخالف مدیریت فعلی دولت و مخالف سر سخت هردو گروه اول و دوم هستند . در رفتار اینان فرصت طلبی و کینه توزی شدید مشاهده میشود . بسیار دوست دارند تا آب را گل آلود کنند و با خیال راحت به ماهیگیری بپردازند . اینها میتوانند براحتی همصداهای خود را قربانی کنند تا با نسبت دادن قتل به رقیبان ، رقیب را بدنام نمایند و هیچ احساس گناه نکنند زیرا اینان به خدا ایمان ندارند و از عاقبت کار نمیترسند .اینان افراد بی ایمانی هستند که دلهایشان فقط به دنبال لذتهای فردی است . شعار اینها اینست : حسین حسین شعارشون شهادت افتخارشون . اینها هر روز که با مظاهر دینی در جامعه مواجه میشوند عصبانی شده و احساس محدودیت میکنند. نفرت متراکمی که در وجودشان است  اینها را مستعد هر نوع جنایتی میکند . آتش زدن مسجد ، توهین به مقدسات دینی و پاره کردن عکس امام بدیهی ترین واکنش درونی اینها به وضع موجود است.

 

من کسی بنام محمد نوریزاد میشناسم که در دسته اول است و از رفتارهای گروه سوم حمایت میکند و مسئولیت اعمال آنها را هرچه که باشد به گردن میگیرد . حتی از بد ترین رفتار های آنها هم مثل پاره کردن عکس امام جانبداری میکند

 

من در ذهن خودم بیشتر از چند گزینه در باره محمد نوریزاد نمیتوانم داشته باشم :

-    او تفاوتی بین معترضین قائل نیست و فکر میکند که همه معترضین به یک هدف میاندیشندو باایمان و یکدل و برادرند و به اعتلای اسلام فکر میکنند. وبدین جهت  خود را در پذیرفتن مخاطرات اعمال اشتباه آنها پیشمرگ قرار میدهد تا صدمات احتمالی برادران خود را تخفیف دهد.

-    شاید او باور کرده است که گروه سوم از صمیم قلب با او در یک سنگر است و چیزی به نام دشمن اسلام توهمی بیش نیست.

-    او میخواهد بفهماند : دشمنان اسلام بهتر از دوستان بد سلیقه هستند. پس همراهی با دشمن برای ریشه کنی دولت ناقص اسلامی توجیه منطقی دارد. یعنی دولت اسلامی ناقص بهتر است اصلا نباشد و میگوید : پس ای دوستان بد سلیقه اسلام اگر قرار است دشمن اسلام صدمه ببیند باید از جنازه من رد شوید.

-    شاید او میخواهد دل گروه سوم را به خود نزدیکتر کند و از نیروی دشمن اسلام به نفع خود اسلام بهره ببرد. و مدیران بد سلیقه را کنار بزند و مدیران لایق بیایند که اسلام به هدفش برسد و سپس با دشمنان اسلام  هم کنار می آییم

-    او واقعا عکس امام را پاره کرده است یا اگر میتوانست پاره میکرد. چون به قول خودش میراث مهمتر امام را قبلا آتش زده اند و چون او ناراحت شده است حالا میخواهد به این طریق اعتراض کند. یعنی اگر کسی به پدر نوریزاد فحش بدهد او برای اعتراض به فحاشان ،  سیلی به صورت پدر میزند ! ؟. . . و بدین طریق فحاشان ادب میشوند

-    چون او فکر میکند که عکس امام توسط خود مدعیان دروغین امام پاره شده است تا بهانه ای برای سرکوب مخالفین بتراشند. او با پذیرفتن علنی کار میخواهد از عظمت گناه بکاهد تا شدت مجازات کم شود. این یعنی زیرپا گذاشتن هدف برای حفظ خود.

 

آیا حالت دیگری هم وجود دارد؟

همه چیز به قدر کفایت خوبست . از حد که بگذرد هدر شود. هیچ کس نمیگوید شیرینی بد است اما  شیرینی زیاد دل آدم را میزند و تلخی و شوری کم به مزاق خوش میاید. اعتراض هم در حد اعتدال مفید است.

آقای نوریزاد عزیز :

- همانگونه که قبلا یکجانبه نگر بودی حالا هم از طرف دیگر یکجانبه نگر شده ای . ما کی میخواهیم به اعتدال فکر کنیم عزیز من؟

- همانگونه که قبلا از دولت بت ساخته بودی حالا هم از میر حسین موسوی معصوم میسازی . هر اشتباهی که میکند میگویی دیگران کردند و به گردن او انداختند . با این گونه نگاه هایتان او را به خطر می اندازید.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: جمهوری اسلامی


تاريخ : ۱۳۸۸/٩/٢۳ | ٥:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

نه اینکه دوستت نداشته باشم نه ! ولی دیگه همه چیزت برایم قشنگ نیست . وقتی همه چیز تو برایم قشنگ نیست این یعنی اینکه دیگه در زیر این گنبد مینا  چیز قشنگ زیادی برایم نمانده و این دلگیرم میکند و من در کنج دلم هنوز هم میخواهم عاشقت باشم . من چیز زیادی از تو نمیخواهم فقط دوست دارم عوض آن هزارو چند صد سالی که به تو فکر میکردم حالا تو هم کمی به من فکر کنی .

. . .

به تو می اندیشم

من به تو می اندیشم

آی . . . نرو از پیشم

عشق محال اندیشم

من به تو می اندیشم


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: جمهوری اسلامی


ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳۸۸/٩/٢۳ | ٢:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

در نظر آمدی مرا

باز دلم دچار شد

این دل بی تفاوتم

خر شد و دست به کار شد

جور و جفا ز یاد رفت

تجربه ها به  باد رفت

باز به کودکی خزید

تجربه دیده پیر من


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: شعر


تاريخ : ۱۳۸۸/٩/۱٩ | ٢:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

درمیان این جبر و اختیار های زندگی

برای ننوشتن ، عمری فراهم است

کاش فرصتی برای نوشتن هم بود

.

.

.

قلمی خواهم ساخت

وبه آهنگر قهار همی خواهم گفت

که رگم را به رگش جوش زند

و به او خواهم گفت

که فقط بنویسد

تند و پیوسته و یکریز فقط بنویسد

و بدینگونه مرا صرف کند

که خداوند یکیست ! . . .  و بشر تنها نیست

 

که یکی هست و هیچ نیست جز او

وحده لا اله الا هو


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: نوشتن


تاريخ : ۱۳۸۸/٩/۱٢ | ٧:۳٤ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.