توانایی سوال کردن موهبت بزرگیست که خداوند به انسان عطا فرموده است. سوال کردن نشانه دانش است . کسی که چیزی میداند برای تکمیل دانش خود سول میکند اما آنکس که نمیداند از چه چیز میتواند سوال کند؟

فقط سفیهان سوال نمیکنند. چون فکر میکنند همه چیز را میدانند.دیوانگان و سفیهان هیج سوالی از هیچ چیز ندارند و همه چیز برای آنها روشن و آشکار است. نمیبینی همیشه درحال خندیدن هستند؟


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: سوال


تاريخ : ۱۳۸۸/٧/۱٤ | ٦:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

حاصل عمراوست

درکف دست

دستهایش گشاده با لبخند

تاجر عطر و رنگ و لبخند است

و برای تمام رهگذران

بی ریا و ریال میبخشد

نیست گل را نصیب از این سودا

مگر آرامشی که میبخشد


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: گل


تاريخ : ۱۳۸۸/٧/٩ | ۳:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

رسول خدا صلی الله علیه و آله به شخصی فرمود: عمره رفتی. عرض کرد : خیر. فرمود: منافع بیشماری از تو فوت شد. او خیلی درهم شد. حضرت فرمود: می خواهی عملی یادت دهم که ثواب یک عمره ، دو عمره ، ده عمره، صد عمره به تو برسد. فرمود: دل مومنی را خوشحال کن ثوابش با صد عمره مقابله می کند.

طواف کعبه دل کن که کعبه خود سنگی است 

 که آن خلیل بنا کرد و این خدای خلیل


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: کعبه دل


تاريخ : ۱۳۸۸/٧/۸ | ٥:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

عشق آخرین و ازدواج اولین نقطه دوست داشتن است!

دهکده عشق تقریبا جایی نزدیک شهر آرزوها ست . وقتی به شهر آرزوها رسیدی دیگر آرزویی نخواهی داشت . کسی که هیچ آرزویی نداشته باشد بلافاصله خواهد مرد.
عشق به چیزهایی که در دسترس است تعلق نمیگیرد اما گاهی مردم سعی میکنند به خود بقبولانند که به چیزی یا کسی در همین نزدیکی عاشق شده اند و تابلو عظیم عشق را روی دیواری نصب میکنند که تحمل سنگینی آن را ندارد و به تابلو عشق تکیه میکنند و بدینسان عشق را و خود را در درون خود نابود میکنند.

ای برتر از قیاس و گمان و خیال و وهم    وز هرچه دیده ایم و شنیدیم و خوانده ایم


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: عشق


تاريخ : ۱۳۸۸/٧/٧ | ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

مردمان به خودی خود ناشناخته اند .آدمی نه تنها برای دیگران بلکه گاهی برای خود هم ناشناخته میشود و این ناشناختگی ، خصیصه ذاتی انسان است بطوریکه حتی در معارف اسلامی شناخت خود برابر با شناخت خدا فرض شده است و این از ناشناخته بودن انسان حکایت دارد.

در حالت عادی اگر هم بگوییم کسی را میشناسیم بیشتر منظورمان دانستن مشخصات فردی و گاهی هم اجتماعی و برخی رفتارهای فردی اوست مثل : نام ،خانواده ،شغل، محل کار، آدرس خانه ، غذای مورد علاقه و . . .

اگر بپرسند آیا واقعا او را میشناسی ؟ هیچ کس را سراغ ندارم که جواب مثبت بدهد .

پس قبول میکنید که حتی در شرایط کاملا عادی و بدور از غرض ، شناخت افراد کاری تقریبا غیر ممکن است.

اگر شخصی ماسک زده باشد چه ؟ چقدر مرموز و خطرناک میشود !؟ جا دارد به او گفته شود که ای آقا ما بدون ماسک هم شما را نمیشناسیم ، چرا ماسک زدی؟ چه فریب هولناکی در سر داری ؟ توکه بدون ماسک هم ما را فریب میدهی !

البته نباید از کیفیت ماسک غافل شد. ماسک هم مراتبی دارد .

ماسک بدون شکل از درجه فریبکاری کمتری برخوردار است . معنی آن اینست که طرف نمیخواهد شناخته شود. مثل زورو یا مثل دزد.

اما ماسک شکلدار درجه فریبکاری عمیقتری دارد. معلوم نیست کسی که پشت ماسک قرار دارد به غیر از اینکه میخواهد شناخته نشود چه مقصود دیگری دارد؟

آیا کسی که پشت ماسک وحشتناک قراردارد خوش چهره است که میخواهد خشن جلوه کند؟

 یا فوق العاده وحشتناک است و میخواهد درجه زشتی خود را کمتر کند؟

یا این ماسک زشت به نظر او زیبا بوده است و میخواسته خودرا زیبا جلوه دهد ؟

بسته نوع ماسک ، هزاران حالت میتواند اتفاق بیافتد و انسان را در مقابل حیرت و ترس مبهوت کند. اگربا یک نفر ماسکدار روبرو شدن اینقدر مرموز است، پس اگر جمعی ماسکدار باشند چه فتنه ای بر پا میشود ؟ در فضای موهوم ناشناخته ی مرموز و ترسناک شناور بودن چه حسی دارد؟

گروههایی در جریان انتخابات اخیر ، فضای کشور را اینگونه به یک مجلس رقص بالماسکه هولناک تبدیل کردند. ایشان چهره یک شخص را رنگ مخصوص زدند و از صورتش ماسک درست کردند و هزاران بار از روی آن تکثیر کردند و به چهره زدند و در میان جامعه به حرکات موزون پرداختند. ماسکها چنان با مهارت درست شده بود که هیچکس به تن نتراشیده ، سبیلهای از زیر ماسک بیرون زده و شکمهای آماسیده و دشنه های پنهان شده  ایشان دقت نکرد و ناشیگری حرکات موزونشان را متوجه نشد و به فریب چهره ساختگیشان با آنها هماهنگ شدند و در میان موجهای موزون و اغواکننده و در عین حال موهوم و فروبرنده به شناگری پرداختند و آنگاه که از زیر موجهای آرام دشنه ها از آستینها بیرون آمد هیچ کس آنها را ندید و زمانی که موج سبز به ناگهان سرخ شد همه در اضطرابی کشنده و مخرب دست در هرچه که نزدیک بود زدند و چه بسا دوستان را به زیر موج سبز کشاندند و موج سواران همچنان در موج سواری خود از فرط نشاط فریاد هیجان میکشیدند و در حالیکه روی اموج سرخ ویراژ میدادند فریاد موج سبز سر میدادند. چه کسی بود که جرات کند و بگوید این موج سرخ است نه سبز ؟! هیچ کس باور نمیکرد .

اما دلم به حال آقای ماسک سوخت که نامردمان روزگار از سادگیش سوء استفاده کردند ، چهره اش را با رنگ سبز آغشته کردند و تبدیل به علامت کردند و از سیمایش ماسک ساختند و در وسط رقص بالماسکه به دورش حلقه زدند تا هیچ صدایی نشنود و هیچ چهره ای به غیر از چهره خویش نبیند .

جوانان را با ماسک  چهره موسوی فریفتند و آنان خطری را که ممکن است پشت ماسک خوش چهره مخفی باشد احساس نکردند .

فریبکاران ، ناجوانمردانه او را سپر تن نالایق خودشان کردند. او خودش هم ندانست که چگونه او را کیسه شن کردند و پشت سرش سنگر گرفتند و سوابقش را هزینه لات بازی هاشان نمودند .

لعنت خدا بر فریبکاران.
موفق باشید


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: میرحسین موسوی , انتخابات ریاست جمهوری


تاريخ : ۱۳۸۸/٧/٥ | ٦:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

گر مرد رهی میان خون باید رفت
از پای فتاده سرنگون باید رفت
تو پای براه درنه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: راه


تاريخ : ۱۳۸۸/٧/٥ | ۳:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()

دانستن کافی نیست ،

عمل نمودن شرط است ،

برای درست عمل کردن تشخیص مهم است ،

برای درست تشخیص دادن بصیرت لازم است ،

برای داشتن بصیرت ستیزبانفس ضروریست ،

برای ستیز با نفس توکل کافیست.

برای توکل !؟. . .


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: دانستن , توکل


تاريخ : ۱۳۸۸/٧/٤ | ٢:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
  • به تحقیق ما انسان را از گلی خشکیده و لایه ای سیاه و بدبو آفریدیم
  • وجن را پیش از او از آتش زهرآگین خلق کرده بودیم
  • وچون پروردگارت به فرشتگان گفت : میخواهم بشری از گل خشکیده و بدبو خلق کنم
  • پس چون کار او به پایان رسانیدم و از روح خود در او دمیدم باید که برایش به سجده بیافتید
  • فرشتگان همه گی سجده کردند
  • مگر ابلیس که از اینکه با سجده کنندگان باشد خودداری کرد
  • خدا گفت : ای ابلیس ترا چه میشود که با سجده کنندگان نیستی؟
  • گفت : من چنین کسی نبوده ام که برای بشری که از گل خشکیده وبدبو آفریدی سجده کنم
  • گفت : پس بیرون شو که از رانده شدگانی
  • وبرتو لعنت است تا روز قیامت
  • گفت : پروردگارا پس مرا تا روزی که خلایق مبعوث شوند مهلت ده
  • گفت : تو از مهلت داده شدگانی
  • تا روز وقت معلوم
  • گفت : پروردگارا بخاطر اینکه اغوایم کردی هرآینه در زمین زینت میدهم زشتیها را در نظر آنان و هرآینه همگیشان را اغوا میکنم.
  • مگر بندگان مخلصت را
  • گفت : همین است راه مستقیمی که من آن را مشخص کرده ام
  • بدرستی که تو بر بندگان من تسلط نداری مگر آنهایی که خودشان رام تو گردند.
  • و بدرستی که جهنم وعده گاه همه آنها ست.

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: زیبایی , شیطان


تاريخ : ۱۳۸۸/٧/٢ | ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادزاده | نظرات ()
.: a good site پارس قرآن :.