غرب علیه غرب
نکته اول : فکر نکنید این نمونه یک مورد خاص است بلکه این یک مشخصات شایع در بین غربیها و شرقی های غرب زده است. آنها عموما بسیار بدزبان ، هتاک ، بد اخلاقند و کینه عمیقی از سایر انسانها که با آنها هم عقیده نیستند دارند.
نکته دوم : همین انسان کینه توز اگر مقاله بنویسد اینگونه مینویسد : هر کسی میتواند برای خود بیاندیشد . فرد میتواند مذهبی باشد یا خرافاتی یا هر شکل دیگر از اندیشه را دنبال کند . انسانها برابرند . زن ومرد از حقوق مساوی بر خوردارند و ... اما از میان همین جملات قشنگ انسانی سر بر میآورد که کوچکترین مخالفت با خود بر نمی تابد و با فحش و ناسزا و احتمالا با قتل پذیرایی میکند.
نکته سوم : انسان غربی با داشتن این تفکر که "هرکس هرکاری کرد آزاد است" اگر راستگو باشد و فریبکار نباشد باید اینگونه باشد :
1- جنگ نکند
2- قانون ننویسد
3- کسی را مجازات نکند
4- زندان نداشته باشد
5- خوب و بد در جامعه مثل هم و بی ارزش باشند
.....
و سرگردانی انسان غربی همچنان ادامه دارد تا روزی که یا نباشد یا غربی نباشد.
آخرین پله آرمانی تمدن غرب را یک ایرانی فتح کرد!
لازم می بینم همین اول توضیحی دهم و از خواننده محترم بخواهم که در این نوشتار به کلمه "حیوان" به عنوان یک کلمه توصیفی وعلمی عنایت کند و از جنبه اظهارات غرض ورزی و نفرت و توهین نگاه نکند.
خبردار شدیم که یک بازیگر زن ایرانی در آمریکا با بدن کاملا عریان جلوی دوربین ظاهر شد و تصاویرش روی مجله ها منتشر گردید.
اگر چه هیچ تمایلی به پرداختن به این گونه رویدادهای چندش آور و غیر انسانی ندارم و دوست ندارم مثل مگس در میان زباله ها پرسه بزنم. اما فقط بخاطر نقد اظهار نظرات نوشته شده در برخی از وبلاگها خودم را مجاب کردم که در مورد این عمل وقیحانه اظهار نظر کنم اگرچه لحظاتی بوی بد آن من و خواننده محترم را آزار دهد که از این بابت از همه خوانندگان گرامی پوزش میطلبم.
برای قضاوت بهتر باید این عمل را در دو جامعه ایرانی و غربی مورد بررسی قرار دهیم :
1- این رفتار در جامعه ایرانی یک رفتار پست و حیوانی تلقی میشود.
2- این رفتار در جامعه آمریکایی یک رفتار آرمانیست .
*** برای بند اول نیازی به آوردن دلیل نیست. اما ممکن است کسانی باشند که از اطلاق کلمه حیوان به انسان دلخور شوند ولی باید گفت این نوع نگرش به انسان یک نگرش افراطی کاذب به مسئله منزلت انسان است که البته برگرفته از مکاتب سطحی نگر و فرمالیته و نوین غربی است. این مکاتب افکار خود را در قالبهای شیک و با کیفیت ، بسته بندی میکنند و بر روی بسته بندی آن مینویسند که : انسان هرچه که باشد محترم است حتی اگر جنایت کار باشد. و صد البته منظور اصلی سخنشان اینست که : فقط جنایتکاران محترم اند زیرا بلافاصله بعداز تولید و انتشار انبوه سخنشان اقدام به جنایت میکنند و انسانهای محترمی را میکشند و در هنگام مجازات جانی میگویند : نباید به انسان توهین شود. واینجاست که مقصودشان بر ملا میشود ودانسته میشود که منظورشان از انسان کدام انسان است.
درصورتیکه دین مبین اسلام تصریح میکند که اگر انسان در مسیر ارزشهای الهی و انسانی حرکت نکند و به مبارزه با خدا برخیزد از حیوان هم پست تر میشود.
أَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلًا(43)
أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا (44)
آیا آنکس را که هوای نفس را خدای خود گرفته است دیدی؟ آیا تو ضامن و کارساز او هستی ؟ آیا گمان کرده ای که بیشترینشان میشنوند یا می فهمند ، اینان چون چهارپایانی بیش نیستند بلکه از چهارپایان هم گمراه ترند.
و در آیه 179 سوره مبارکه اعراف هم همان عبارت تکرار شده است
البته لزومی ندارد که این حیوان درنده و خونخوار باشد بلکه میتواند یک حیوان بی آزار و شاید هم قابل تربیت باشد.
*** در مورد بند دوم ممکن است حامیان مکاتب غربی نویسنده را به عدم آگاهی متهم نموده و با اعتراض اعلام کنند که برهنه گی انسان فقط یک اختیار است و آرمان نیست. اما به این معترضان باید گفت ، این که ما میگوییم برهنه گی یک رفتار آرمانی مکتب غرب است هرگزاز روی جهل یا تندروی نیست. بلکه این غایت پنهان مکاتب غربیست. چرا؟ عنایت فرمایید :
اگر قبول کنیم که هر چیز ظاهر و باطنی دارد. بایدگفت که ظاهر و باطن مکتب غرب دو چیز کاملا متفاوت است . این اعا را با یک مثال روشن میکنیم . برای مثال در ظاهر میگوید : هرکس آزاد است باحجاب یا بی حجاب باشد ابناء بشر در انتخاب لباس آزاد است هیچ کس حق ندارد انسانی را از حق انتخاب خود باز دارد.
شنونده بلافاصله تحسین میکند و به تولید کننده این فکر آفرین میگوید.چی از این بهتر ؟ حقوق بشر! ، آزادی ! این همان بسته بندی شیک و مدرن است.اما در عمل از اشتغال یا تحصیل دختران و زنان با حجاب جلوگیری میکنند. این یعنی "هدف بی حجابی است نه آزادی انتخاب". مرحله بعد انتخاب نوع بی حجابی است. در مورد انتخاب نوع بی حجابی هم میگویند حق آزادی انتخاب را محترم میشماریم اما هوشیارانه در انتخاب دختر شایسته برهنه ترین و فاسد ترین آنها را انتخاب میکنند و این یعنی از میان انواع بی حجابی برهنگی بهترین آنهاست . پس هدف برهنه گی است!!!!
پس وقتی میگویند : همه در انتخاب نوع پوشش آزادند یعنی اینکه همه در برهنگی آزادند. یعنی هیچکس حق ندارد جلوی برهنه شدن افراد را بگیرد. یعنی قانون از فساد حمایت میکند. یعنی فساد آرمان ماست!
این نتیجه گیری از مشاهده میوه این درخت و با زبان ساده بیان شده است و متن درگیر اصطلاحات فلسفی و جامعه شناسی و سیاسی نشده است. حال آنانکه طاقت دیدن میوه فاسد این درخت خوش ظاهر را ندارند یا نمیخواهند باور کنند و دوست دارند به هر قیمت که شده غایتی انسانی برای این مکاتب رنگارنگ و متناقض بتراشند ، میتوانند به هر میزان که خواستند وقت خود را برای بررسی صحت و سقم این واقعیت روشنتر ار آفتاب صرف نمایند و ماده اولیه طالس و آناکسیماندر و آناکسیمنس را بکاوند و در جمهوریت افلاطون مطالعه نمایند و به همراه دکارت به عقل بگرایند و با دیوید هیوم به اخلاق سکولار مبتنی برلذت فرو روند و دموکراسی را با انواع اشکال ممکن صرف کنند و بسته بندی های رنگارنگ این افکار را با مارکهای بندیکت اسپینوزا ، کانت ، شوپنهاور ، نیچه ، هنری برگسون ، کارل پوپر و فروید و راسل و ... محصولات صدها کارخانه ریز و درشت تولید کننده مکتب با رونماهای جذاب را در ویترین مغز خود بچینند و در میان بوی گند فساد پز مدرنیته بدهند.
از کنار هم گذاشتن بند 1 و 2 یک نتیجه واضح گرفته میشود و آن اینکه :
پست ترین نقطه جامعه اسلامی بلند ترین نقطه آرمانی غرب است. یعنی افرادی که رفتار آنها در جامعه ما به عنوان یک رفتار حیوانی ارزش گذاری میشود در جامعه غربی تبدیل به شخصیت آرمانی میشود. به همین خاطر هم برایش مراسم ترتیب میدهند و کلی تحویلش میگیرند و خبر اول رسانه ها میشود. البته همه این افراد با یک اقبال مواجه نمیشوند بلکه بسته به درجه اهمیت تاثیرشان به مقام میرسند. به عنوان مثال اگر سروش را با این بازیگر مقایسه کنیم ملاحظه میکنیم که این بازیگر نسبت به سروش مقام بالاتری دارد و رل مهمتری ایفا میکند. کمتر کسی ممکن است نام سروش را در آمریکا شنیده باشد و برایش مهم باشد اما این بازیگر برای عموم مردم خیلی زود معرفی میشود و در افکار عمومی جایگاه می یابد. برای کسانیکه در جامعه اسلامی زندگی میکنند رسیدن به نقطه آرمانی فرهنگ غرب فقط یک سقوط آزاد لازم دارد.

از طرف دیگر ملاحظه میکنیم که با این حادثه سه نوع برخورد شده است :
1- مخالفم و محکوم میکنم
2- موافقم و تایید میکنم
3- مخالفم اما هرکس مالک تن خود است
با کسانیکه نظرشان با گزینه 1 و 2 منطبق است حرفی نمیزنم . هرکس حق دارد آگاهانه و آزادانه در مورد رویدادها موضع گیری کند و تکلیف هر دو روشن است. اما در باره گزینه سوم سخنی هست.
جامعه بند سوم را انسانهایی تشکیل میدهند که ناخواسته از اینکه جامعه آنها به یک جامعه وحشی تبدیل شود استقبال میکنند. آنها از خود سلب مسئولیت میکنند و میگویند رفتار دیگران به ما ربطی ندارد . همینکه ما خودمان خوب باشیم کافیست . اما ایشان یک اشتباه بزرگ مرتکب میشوند و آن اینکه بی تفاوت بودن به رفتار دیگران نصف خوبی ما را زایل میکند. پس در حقیقت وقتی ما در قبال دیگران بی تفاوت هستیم یعنی اصلا خوب نیستیم بلکه ادای خوب بودن را در می آوریم.
یکی از این افراد در باره این حادثه اینگونه نظر داده بود : " من اینکار ایشان را یک کار مفید و خوب نمیدانم اما هرکس مالک تن خود است "
این نظر محصول تلقینات همان تفکرات خوش ظاهر است که یک جمله بی خاصیت خوش ترکیب را بعنوان یک اصل مسلم برآمده از تحقیق و پژوهش تلقین میکنند و در پشت آن جنایات خود را انجام میدهند.
مثل اینست که یک شخص ببیند که برادر یا خواهر یا مادر یا فرزند خودش در دام هروئین افتاده است و در حال مرگ تدریجی است و بگوید : " من اینکار ایشان را یک کار مفید و خوب نمیدانم اما هرکس مالک تن خود است " ملاحظه کنید که این عبارت مدرن و تفکر دموکراسی چه فاجعه ای به بار می آورد !؟ این بدترین جنایت ممکن در حق بشریت است.
آیا زمانی که یک انسان در حال نابود کردن خویش است ما مجاز هستیم که به بهانه اینکه مالکیت تن او را به خودش واگذار مکنیم بی تفاوت بمانیم؟ حال اگر این فرد با نابود کردن خویش عده دیگری را هم نابود کند یا به خطر بیاندازد تکلیف چیست؟
آیا خطر لخت شدن در انظار عمومی از خطر اعتیاد کمتر است ؟
تکرار زیبایی
دل من با سحر است
دل من با سحر است
این سحر باز اگر برخیزم
دیو را باز اگر سر شکنم
و اگر
از سر سجاده سبک برخیزم
باز پر خواهم زد
.
.
.
و سر کوچه هر دوست گلی خواهم کاشت
دل من با سحر است.

مرگ بر آمریکا ، شعاری برای همه فصول
درست زمانی که فکر میکردی آدم شدی و ساعت 7:30 صبحت را با توهم یک شروع عارفانه سپری میکردی یک مرتبه چشمت را باز میگردانی و با وحشت می بینی چند متر مانده به آغاز سینه کش پل هوایی همانجا که خودروها برای عبور راحت از سر بالایی سرعت میگیرند از پشت یک ماشین ، دختر بدپوش و سن گذشته ای سلانه سلانه در حالی که با موبایلش ور میرود درفاصله 30 متری وسط خیابان جلویت ظاهر میشود دستت را به بوق ممتد ماشین میفشاری و پایت را روی پدال ترمز میکوبی و در حالی که با جهیدن یکباره و اجباری دختر در آخرین لحظه از یک تصادف مرگبار رها میشوی و خودرو در جا میخکوب میشود سعی میکنی خودت را کنترل کنی و به خودت مسلط شوی و با یک لاحول از تقصیرش بگذری اما دختره بدپوش به راهش ادامه داده و در همین حال سر میچرخاند و روی ترش میکند و در حالی که رد میشود به تو بد وبیراه میگوید از خود بیخود میشوی و در را باز میکنی و به صدای انکر الاصوات داد میزنی که : حیوانی مگه؟! حیوان !! ودر همان لحظه با خودت فکر میکنی اگر دختر نبود دوست داشتم بگیرمش زیر مشت ولگد و تا میخورد بزنمش تا ادب شود .
در را که می بندی و دنده های ماشین به هم درگیر میشوند درگیری تو هم شروع میشود . زود تر از ماشین روشن میشوی! تازه میفهمی که ای داد بیداد ... چی بودیم و چی شدیم ؟ تازه میفهمی که به چه بند بودی ؟ چه میزانی؟ چند کیلویی؟
خلاص شدی رفت پی کارش مشدی!!! چرتی که به این راحتیها پاره شود همان بهتر که بشود. هیهات اگر دوگانه ای برای یگانه هم بتواند چاره این گسست باشد!
نفس اژدرهاست او کی خفته است از غم بی آلتی افسرده است
بعد به یاد آن مرگ بر آمریکایی می افتی که وسط ترافیک مشابه همین حالت گفته شده بود . و احساس میکنی آمریکای درون خودت هم کم از آن دیو بیرونی نیست و نباید از آن غافل شوی .
بعد می اندیشی که آمریکا فقط در آنسوی اقیانوسها نیست بلکه یکی مثل آن در درون تو نیز هست . پس ابتدا باید برای شیطان درون خودت بگویی : مرگ بر آمریکا و بعد هر چه فریاد داری بر سر شیطان بزرگ بکشی. و به همین خاطر تا به سر کارت برسی داخل ماشین و خلوت خودت میگویی : مرگ بر آمریکا
هم در خلوت و هم در جلوت و همه فصول زندگی جا دارد بگویی : مرگ بر آمریکا !
پی نوشت : شیطان بزرگ آمریکاست ، امام خمینی (ره)
برترین جامعه شناسان دنیا در دانمارک به افتخار امام علی (ع) کف زدند
این مطلب ششمین قسمت از بحث پرینت اعمال است و مناسب بود که عنوانش این باشد : " پرینت اعمال را از کجا بگیرم (6) "
چند سال پیش در یک جمع فامیلی گفتم : اگر آرزویت داشتن یک ماشین گرانقیمت تر، یک خانه مجللتر ، یک کت شلوار شیک تر ، یک مبلمان زیباتر و یک کابینت مدرن تر ، یک دفتر کار باکلاستر است . بدان که تو از همه آنها کم ارزشتر هستی ! چون : آرزوهایت از تو با ارزش ترند .
اگر آرزویت یک ماشین دنده اتوماتیک است بدان که از حلبی کمتری
اگر آرزویت خانه مجللتر است بدان که از آجر 3 سانت و شیر آلات درجه یک کمتری
اگر آرزویت کت شلوار شیک تر است بدان که از پارچه انگلیسی کمتری
اگر آرزویت مبلمان و کابینت مدرن است بدان که از ام دی اف کمتری
و . . . .
امروز صبح جریانی را از رادیوی معارف شنیدم که باعث شد آن مطلب یادم بیاید و چون با بحث اعمال مرتبط است بهتر دیدم عنوان کنم . جریان مربوط است به علامه بزرگوار جعفری که به اختصار باز گو میکنم . متن جریان را از اینجا گرفتم : http://farhangalavi-2.blogfa.com/post-542.aspx
((( علامه محمد تقی جعفری (رحمهالله علیه) میفرمودند:عده ای از جامعه شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا پیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضع این بود: «ارزش واقعی انسان به چیست».
برای سنجش ارزش خیلی از موجودات معیار خاصی داریم. مثلا معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است. معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیت آن است. معیار ارزش پول پشتوانهی آن است. اما معیار ارزش انسانها در چیست.هر کدام از جامعه شناسها صحبت هایی داشتند و معیارهای خاصی را ارائه دادند.بعد گفتند: وقتی نوبت به بنده رسید گفتم : اگر میخواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق میورزد.کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است.کسی که عشقش ماشینش است ارزشش به همان میزان است.اما کسی که عشقش خدای متعال است ارزشش به اندازه ی خداست.علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه شناسها صحبتهای مرا شنیدند برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند.وقتی تشویق آنها تمام شد من دوباره بلند شدم و گفتم: عزیزان! این کلام از من نبود. بلکه از شخصی به نام علی (علیهالسلام) است. آن حضرت در نهج البلاغه میفرمایند:
«قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ»
«ارزش هر انسانی به اندازهی چیزی است که دوست میدارد».
وقتی این کلام را گفتم دوباره به نشانه ی احترام به وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند... حضرت علامه در ادامه میفرمودند: عشق حلال به این است که انسان (مثلا) عاشق 50 میلیون تومان پول باشد. حال اگر به انسان بگویند: «آی!!! پنجاه میلیونی!!!» . چقدر بدش میآید؟ در واقع میفهمد که این حرف توهین در حق اوست. حالا که تکلیف عشق حلال اما دنیوی معلوم شد ببینید اگر کسی عشق به گناه و معصیت داشته باشد چقدر پست و بی ارزش است! اینجاست که ارزش «ثار الله» معلوم می شود. ثار الله اضافه ی تشریفی است . خونی که در واقع آنقدر شرافت و ارزش پیدا کرده که فقط با معیارهای الهی قابل ارزش گذاری است و ارزش آن به اندازه ی خدای متعال است. )))
اعمال گذشته ما در راستای آنچه که فعلا از ته قلب دوست میداریم جهت یافته و ارزش گذاری شده است و خواهد شد.
جرم شما چقدر است ؟
اگر این مطلب را در ادامه پرینت اعمال ثبت کنم عنوان مطلب باید اینطوری میشد: پرینت اعمال را از کجا میشه گرفت ؟(5)
فیزیکدان بزرگ معروف یعنی انیشتین کشف عجیبی کرده است او کشف کرد که فضا و زمان در نزدیک یک جسم دارای جرم زیاد قوس برمیدارند، و این قوسبرداشتن است که ما آن را به صورت نیروی جاذبه درک میکنیم. به زبان روان تر میتوان چنین گفت که انیشتین میگوید : هر جسم به اندازه جرم خود فضا ی اطراف را به سمت خود منحنی میکند . به شکل زیر توجه فرمایید :

برای ساده شدن مطلب مثالی میزنیم ، بعنوان مثال یک گوی و یک تکه کاغذ یا پارچه را در نظر بگیرید(تصویر بالا):
یک گوی وقتی روی یک صفحه کاغذ یا یک تکه پارچه قرار میگیرد در اطراف خود یک فرو رفتگی ایجاد میکند که اندازه این گودی به جرم گوی بستگی دارد. اگر جرم گوی کم باشد فرورفتگی نامحسوس است و اگر جرم جسم زیاد باشد فرو رفتگی هم به همان نسبت زیاد خواهد بود. ولی در هر صورت فرو رفتگی بوجود می آید چه با چشم ببینیم و چه نبینیم.
اگر روی این صفحه عناصری پراکنده باشند و به صفحه نچسبیده باشند این گوی میتواند تعدادی از آنها را حرکت داده و به سمت خود جذب کند. این تعداد همانهایی هستند که در محدوده فرو رفتگی قرار میگیرند. حال اگر جرم گوی زیاد باشد قدرت جذب آن زیاد است و تعداد زیادی را جذب میکند و بر عکس .
شما اگر میتوانید قدرت تصورتان را بکار اندازید ، در ذهنتان پارچه را بردارید و گوی را در هوا معلق فرض کنید . انیشتین میگوید در فضا هم همین حالت حکم فرماست یعنی : هر جسم به اندازه جرم خود فضا ی اطراف را به سمت خود منحنی میکند .
عجیب است نه!!؟ باور کردنی نیست !؟ اما این زیاد عجیب نیست . این تازه شگفتی اول است.
عجیبتر اینجاست که در جمله بالا بجای کلمه فضا ، کلمه زمان را قرار دهیدو چند لحظه کوتاه به آن فکر کنید. و با دو دست خود محکم شقیقه هایتان را بچسبید تا جمجمه سرتان ترک بر ندارد . در این حالت شما فقط چند ثانیه فرصت دارید که تمام قدرتتان را جمع کنید و با تمام نیرو این فکر را بلافاصله از سرتان بیرون پرت کنید و برای باز گردانیدن تعادل فکرتان فورا به چیز دیگری حتی الامکان خنده دار فکر کنید یا سوت بیخیالی بزنید تا مغز سرتان سوت نکشد. شخصا پیشنهاد میکنم به کارتون گجت فکر کنید که با آن دستهای درازش میتوانست در صورت لزوم کاسه سرش را مثل یک در پوش پیچ دار باز کند و مغز سرش را پس از ورز دادن و مرتب کردن دوباره به جای اولش برگرداند.
راستش را بخواهید با این اوصاف می ترسم بقیه اش را بگویم و گرفتار انبوهی از جمجمه های ترک خورده شوم که بر علیه من اقامه دعوی میکنند و حکم قصاص مطلبند.
بادا باد ...
شخصیت انسان هم برای خودش جرم(سنگینی) دارد. کم یا زیاد ! کم باشد میگوییم فلانی آدم سبکی است و اگر زیاد باشد میگوییم عجب وقاری ! انصافا آدم سنگین و متینی یه !..
جرم بدن آدمی از غذا خوردن و جرم شخصیت آدمی از رفتار کردن شکل میگیرد. اما بین جرم اجسام و جرم شخصیت یک تفاوت عمده وجود دارد و آن اینست که جرم اجسام مطلق است اما جرم شخصیت دارای علامت است و علامت آن مثبت یا منفی است. یا بهتر بگویم درجاتی از مثبت و درجاتی از منفی. حال بیایید قانون را با مفاهیم جدید باز سازی کنیم :
شخصیت هر آدمی به اندازه جرم خود فضای اطراف را به سمت خود منحنی میکند.
این جرم نه آن جرم است و این فضا نه آن فضا و این انحنا نه آن انحنا و این ربایش نه آن ربایش !!!
این جرم در این فضای "منحنی شده" در وسعت فرو رفتگی پیرامون خود یک نیروی جاذبه ایجاد میکند و عناصری را که در آن محدوده هستند به سمت خود میکشد. در این حوزه مغناطیسی اجرام علامت دار عناصر هم علامت را به سمت خود می رباید.
و شگفتا که جهان هستی تحت تاثیر این قانون ربایش علی الدوام در کشاکش است. ...آوخ که چه غوغایی و چه رقابتی !؟ وه که چه نسبیتی ؟!
میخواهی علامت جرم خود را ببینی ؟ دقت کن ببین کدام اجرام تورا میربایند و باز نگاه کن که کدام اجرام را می ربایی؟!
باز دستها را در شقیقه ها محکم کنید ، این بار به چه باید بیاندیشیم ؟.... حقیر پیشنهاد میکند به یک حقیقت گریه دار فکر کنیم و در این صحنه شگفت انگیز ربایشها از ذات اقدس اله استمداد بطلبیم و سعی کنیم این قانون را حتی الامکان از ذهنمان بیرون نکنیم.
من چه گویم یک رگم هشیار نیست !!
. . . لا حول و لا قوه الا بالله . . .
منتظر طلا یاب نباشید
حرف چند لحظه پیش است تر و تازه . نمیدونم چرا خواستم بنویسمش . شاید بخاطر معصومیت این دختر خانم است یا شاید هم بخاطر مبتلا بودن تعداد زیادی از افراد به مورد مشابه .
دختر خانم محترم و با ادبی بود . با معرفی یکی از دوستاش برای تدریس مراجعه کرده بود . فوق لیسانس اقتصاد را تازه تمام کرده بود. چند تا سوال ساده کافی بود که برداشت نسبتا کاملی از ایشان دستم بیاد . اهل جنوب ، خونگرم ، ساده ، 28 ساله و تاحد قابل قبولی خوش برخورد.
گفت میخوام برم آنور آب ، سویس ! دکترا بگیرم و زندگی کنم . البته 12 سال !! درجه شهروندی بهت نمیدن ولی بعد از آن کارها درست میشه !!!
پرسیدم چرا؟ گفت برای خدمت به خودم ! اینجا کنار گذاشته شده ام ، هویت ندارم !
گفتم : آنجا هویت پیدا میکنی؟ ساکت شد.
سکوت او باعث نشد که من در حرف زدن زیاده روی کنم . من هم کمی ساکت شدم .
از میان این همه حرف نگفته که در مورد سه جمله این دختر جوان وجود دارد . یک نکته را دوست دارم بگویم و برای همین نکته این مطلب را منتشر کردم و آن این است : بعضی از این جوانهای عزیز احساس طلا بودن دارند و به خودشان حق میدهند که بنشینند گوشه ای و منتظر طلایاب شوند که بیاید و کشفشان کند و اگر نیامد همه عالم و آدم گناهکار میشوند و ایشان مدعی .
اما بدون اینکه کمبودها و ناشایستگیهای و بی عدالتیهای موجود را نادیده بگیرم به این دوستان عرض میکنم که اولین متهم دعوی شما خودتان هستید . اگر طلایابی خوب است چرا خودتان سعی نمیکنید طلایاب شوید؟ آیا طلایی بهتر از شما در این دنیا نیست ؟ چرا شما کشفش نمیکنید ؟ اگر همه مثل شما طلا باشند که مملکت زیر خروارها خاک مدفون میشود.
بجای اینکه طلا باشید و در زیر خاک منتظر طلایاب بمانید ، طلایاب شوید تا طلا یابید!
← صفحه بعد
نظرات ()


